وابستگی ها و دلبستگی های ما_2

 

 

 وابستگی به افراد

هر چیزی که بصورت اعتیاد یا عادت در می آید و تعادل روحی و روانی ما را بر هم میزند نوعی وابستگی است. وابستگی یعنی اینکه کنترل زندگی خود را بدست دیگران می سپاریم و یا وقتی به چیزی مثل پول و امثال آن وابستگی و تعلق خاطر داریم این بدان معنی است که شادی و ناشادی ما را پول تضمین می کند.

بدون تردید همه ما در طول زندگی به فرد یا افرادی وابستگی داشته ایم و عشق و دوست داشتن های ما بدون رنج و درد نبوده است. همین که او مطابق با میل ما رفتار نکند یا اینکه احساس کنیم او را از دست خواهیم داد، باعث درد و رنج و اندوه ما خواهد شد. هیچ یک از ما دیگری را آنگونه که هست و باید باشد و بدون قید و شرط دوست نمی داریم. عشق ما نوعی تملک و تصاحب است. عشق ورزیدن به کسانی که دوستشان داریم  از نیازهای اساسی و ضروری ماست اما این عشق  اگر عاری  از وابستگی باشد همیشه لذت بخش و سودمند خواهد بود.

بدون اینکه کسی را کنترل کنید عاشق او باشید، اجازه دهید شخص مورد علاقه تان خودش باشد. زمانی که عشق ما نسبت به همسرمان یا دیگران عشقی آگاهانه و هوشیارانه باشد، دیگر در مورد شخص مورد علاقه مان قضاوت نمی کنیم، او را مورد ارزیابی و نقد و انتقادهای بیجا و نادرست قرار نمی دهیم و در فکر تصاحب او نیستیم. زمانی که در مورد دیگری قضاوتی نداریم این بدان معناست که به او آنجور که هست ، به نیازها و حقوق او احترام گذاشته ایم. اگر چه هر نوع دلبستگی بعد از گذشت زمان به آرامش می رسد اما این دلیل خوب و روشنی برای این که مدتی را به چیزی یا کسی وابستگی پیدا کنیم که موجب اندوه و درد و رنج ما شود و بواسطه آن آسیب ببینیم وتعادل روحی و روانی خود را بمخاطره بیندازیم، نیست. اگر چه در مورد وابستگی به افراد، بنا به ماهیت عشق همواره عشق ما حد و مرزی نمی شناسد و بقول معروف چشمان ما را کور می کند و اکثریت افراد عشق را آنگونه که نمود می کند می پذیرند، اما نباید فراموش کرد که عشق ها و دل وبستگی نااگاهانه و از روی احساسات زودگذر باعث دلشکستگی و آسیب های جدی روحی و روانی ما خواهد شد.

عشق بدون قید و شرط ، یعنی رهایی از وابستگی . اگر چه افراد عقاید ، سلایق و باورها و نگرش های متفاوتی دارند و طبعا نیازهای روحی و روانی و فیزیولوژیکی انها نیز بسیار متفاوت می باشد اما این تفاوت ها مانع از عشق ورزیدن نیست. باید عاشقانه و آگاهانه یکدیگر را درک کنیم و  به نیازها و عقاید و حقوق یکدیگر احترام بگذاریم. عشق بدون قید و شرط موجب علاقه و محبت شدیدتر می شود.

وین دایر می گوید: " از وقتی که به دنبال اثبات اشتباهات رفتار دیگران و درست و سالم بدون رفتار خود نیستم، راحت تر با مردمی که نگرش متفاوتی به زندگی دارند، کنار می آیم."

مفهوم و معنای واقعی رهایی از وابستگی و دلبستگی این است که دیگر ما احساس درد و رنج نکنیم. من زمانی می توانم  فارغ از هر گونه درد و رنجی به دیگران عشق بورزم  و دیگران  برای من دوست داشتنی و جذاب بنظر برسند که بر آنها تملک و کنترلی نداشته باشم. دلیل رنج ها و غم ها ما در زندگی به عقیده من دو دلیل عمده و اساسی می تواند داشته باشد:

1. وابستگی ها

2. محرومیت ها و خلاء هایی که در زندگی ما وجود دارند

باگاواجیتا می گوید:

" انسانی که آرامش خود را در اثر جریان متلاطم خواسته ها و آرزوها از دست نمی دهد، درست مثل رودخانه ای است که به اقیانوس پیوسته است، در حالی که همیشه لبریز از آب است، اما آرام و ساکت. این انسان به تنهایی می تواند به آرامش دست یابد، اما انسانی که برای برطرف کردن خواسته هایش همیشه در حال سعی و کوشش است، عکس این انسان عمل می کند. اقیانوس مملو از آب است، اما همیشه آرام و ساکت می باشد، به جز لرزش ها و موج های کوچکی که در قسمت سطحی وجود دارند. نگرانی ها، حاصل وابستگی ما به افکاری است گه به نحوی و تا حدودی باید متفاوت تر از آنی باشد که هست. رنج و درد ما صرفنظر از شکل ان، حاصل ذهن ماست؛ ذهنی که بر ، داشتن بهترین مواهب تاکید دارد و به دیگران اجازه نمی دهد به همان گونه که هستند، باشند."

وین دایر می گوید:

" وابستگی به افراد یکی از مشکل ترین وابستگی هاست و تا زمانی که روش غلبه بر آن را یاد نگیریم، رنج زیادی را متحمل خواهیم شد. منظورم این نیست که علاقمند بودن به دیگران عمل نامناسبی می باشد، بلکه لازم است که به وجود دیگران در زندگی خود ارج نهیم و ارتباط خود را محترم شماریم. اگر در زندگی خود روابط عاشقانه بدون قید و شرط ایجاد کنیم، نتایج بسیار مثبتی بدست خواهیم آورد. منظورم این است که خواستن یا تمایل به دیگری، در صورتی که آن فرد  طبق میل و خواسته شما رفتار نکند، منجر به افسردگی و صدمه دیدن شما می شود. چنین عواطف و احساساتی را وابستگی می نامند. همه روابط انسان بدون وابستگی شادمانه تر خواهد بود. یعنی به اندازه کافی دیگران را دوست داشته باشیم و بگذاریم خود شان انتخاب کنند حتی اگر افکار آنها مطابق با سلیقه ما نبود."

در وابستگی  به اشیاء و افراد در واقع ما خود را برده و اسیر انها می کنیم و آنها را بر خود مسلط و چیره می سازیم. شخصیت و فردیت خود را مخدوش می کنیم و به تدریج از دست می دهیم . کوچکترین حرکت یا عمل فردی را که به او وابسته هستیم و به او عشق می ورزیم ، قلب ما را به درد خواهد آورد و باعث اندوه و افسردگی و رنجش ما خواهد شد. اگر معشوق یا کسی را که دوست داریم مطابق میل و خواسته ما عمل نکند ، اعتراض و گلایه ها و اشک و ناله های ما به آسمان هفتم هم خواهد رسید. معمولا وابستگی به افراد وسواس و حسادت  نیز بهمراه دارد. همه ما می دانیم که حسادت و وسواس تا چه حد آرامش ما را مختل می کند و باعث رنج و درد می شود.

وین دایر می گوید:

" روابط انسانی مبتنی بر رهایی در عوض وابستگی ،  همیشه سودمند و لذت بخش است، یعنی در حدی به کسی عشق بورزیم که اجازه دهیم خودش باشد و مختار زندگی خویشتن و حتی با رد جواب از طرف معشوق، چهار ستون وجودمان در هم نریزد و شوک عاطفی به ما وارد نیاید و اینکه آنقدر خوددار باشیم که اگر نتوانست معیارهای ما را بپذیرد، شخصیت مان مورد تهدید و خدشه واقع نشود. در رابطه زناشویی، حد عشق ورزیدن آن است که همسر خود را در قالب خودش قبول کنید، نه در قالب سلیقه خویشتن و او را همانطور که هست بپذیرید، چون او ، به همین صورت که بوده، مورد پسند شما قرار گرفته است. در زمینه ارتباط با اعضای خانواده و فامیل ، معنای رهایی آن است که رفتاری آزادمنشانه در پیش بگیرید و آنها را آزاد بگذارید هر گونه که می خواهند باشند و به خود بر طبق ارزیابی های دیگران نمره ندهید و به دیگر اعضای خانواده خود، از بابت همانچه که هستند، عشق بورزید و نه آنچه خودتان می خواهید باشند.

رهایی در روابط والدین با فرزندان خود، این است که آنها را وادار به پیروی و تاسی از تصمیمات خود نکنید و آنها را مجبور نسازید در مسیری که شما می خواهید گام بردارند. به انها اجازه دهید راه زندگی خود را، خود انتخاب کنند نه انکه به روشی که شما دیکته می کنید عمل کرده، زندگی نمایند. به تصمیمات آنها احترام بگذارید و در راه پرمخاطره زندگی ، راهنما و فرشته مهربان و حامی آنها باشید و کمک کنید که با اعتماد به نفس ، متکی به خود بار آیند و اطمینان یابند که محبت و عشق شما به آنها بی قید و شرط است حتی اگر رفتار و کردارشان مخالف فکر شما باشد.

در روابط انسانی اما، رهایی یا آزادی به معنای بی بند و باری و لاقیدی نیست، به عکس به معنی این است که شما با حلقه های زنجیری به بند کشیده شده اید که به شما می گوید بکوشید در ارتباط با دیگران، ارزشهای خود را حفظ کرده، به حالت تعلیق درآورید و در عوض تلاش برای بدست گرفتن کنترل آنها، یا هر نوع قضاوت و پیشداوری در مورد آنان، از دیدگاه عشق و عطوفت و همبستگی به آنها ارتباط برقرار کنید.

" انسان رهایی یافته " کسی است که مصون و رها از تمام آلام  و رنجهای بیهوده – که اغلب مردم به آن دچارند – می باشد و چون شما  عشق و عطوفت خود را نثار می کنید، سرشار از ذخیره انرژی حاصل از آن خواهید شد و از لحاظ ماوراء الطبیعه، انسانی رها هستید. آزاد و مختار به عشق ورزیدن بدون هیچ قید و شرط."

وابستگی به اتخاذ تصمیم های نامطلوب طبعا شکل و مبنای دیگری دارد، مثلا برای مطیع کردن معشوق، روشی پیش گیریم بر این اساس که " اگر می خواهی عشق مرا از ان خود کنی، باید هر جور که می توانی دل من را بدست بیااوری!" " هر جور که من خواستم و مطابق میل و اراده من هست رفتار و عمل کنی!" شما اگر بیاموزید که بدون اعمال نظر و تحمیل عقیده و سلیقه، معشوق را آزاد گذارید تا خودش باشد( نه آنچه شما می خواهید) آنگاه رهایی یافته اید. یعنی هیچ وابستگی به تملک و تصاحب دیگران ندارید و در اینجا یک نکته به ظاهر متناقض وجود دارد و آن این است که هر چه میزان اعمال نظر و دخالت شما کمتر باشد، فاصله بین شما کمتر خواهد شد. و در واقع رهایی شما را در گسترش روابط خود ترغیب و تشویق می کند تا عشق خود را تحکیم بخشد و در ضمن از آلام و رنج شما در روابط عاشقانه و زناشویی بکاهد، چون عشق بدون قید و شرط را نثار معشوق کرده اید که حتی در صورت ترک و عدم قبول شما، باز هم رشته عطوفت و عشق بین شما از هم نخواهد گسست. در فرایند رهایی در عشق می آموزیم که:

" عشق ، هدیه ای است که باید داد نه انکه گرفت" و این است معنی رهایی در عشق.

اکثر ما در روابط زناشویی شکست می خوریم و بعد از مدتی همه عشقی که زمانی بهترین و باارزش ترین گنیجنه قلب ما بود بیکباره محو می شود. به عقیده من، دلیل مهم ان این است که عشق های ما ، خاص و ناب نیست، عشق های ما بدون قید و شرط نیست، بلکه بخاطر عادت و وابستگی که مهمترین معیار و اساس و شالوده آن مشتی احساسات و هیجانات متزلزل بیش نیست، می باشد و از همه مهمتر این عشق و رابطه اگاهانه و هوشیارانه صروت نپذیرفته است.  در اولین گام همه ما بر ان هستیم تا معشوق را تحت تصاحب و تملک خود قرار دهیم و هر گونه که خواستیم مطابق با میل و معیارهای ما رفتار کند. بدیهی است وقتی چیزی را تصاحب کردیم به تدریج از شدت شور و علاقه ما نسبت به ان کاسته می شود. اگر می خواهیم عشقی بادوام و ماندگار داشته باشیم باید این عشق بدون قید و شرط صورت گیرد توام با شناختی هوشیارانه و اگاهانه، در غیر اینصورت دیری نمی پاید که از بین خواهد رفت.

البته ذکر این نکته هم ضروری است که آزاد گذاشتن معشوق به معنای ان نیست که او می تواند هر کاری را فراتر از چارچوب ها و ضوابط زناشویی و فرهنگ خانواده انجام دهد، بلکه هر مرد و زنی نسبت به یکدیگر وظایفی دارند و متعهد به مواردی هستند که نمی توان از ان سرباز زد، چرا که اگر چنین باشد این آزادی منجر به بی بند و باری و از هم گسستن روابط زناشویی خواهد شد.

 

معرفی وبلاگ دوستان:

مطالب خوبی نوشته حتما به این وبلاگ هم سر بزنید.

آزاد اندیش

وابستگی ها و دلبستگی های ما_1

هنوز کامل نیست

گاهی اوقات تصور می کنیم افرادی که از موهبت های مادی و مالی و امکانات رفاهی برخوردار هستند از سعادتمندترین و خشنود ترین مردم جهانند. بعنوان مثال ، آن فردی که در روستا زندگی می کنه تصورش اینه که افرادی که در شهر زندگی می کنند خوشبخت تر هستند. یا اینکه خیلی ها اسم تهران که میاد فکر می کنند چقدر این تهرانیها شاد و خوشبختند که از این همه امکانات و تسهیلات رفاهی پایتخت بهره مند هستند، یا اینکه همه ما وقتی از کشورهای غربی و خصوصا امریکائیها صحبت می کنیم ، تصور ما اینه که چقدر انها با کلاس و خوشبخت و شاد و راضی هستند، اما هیچ وقت به ذهنمان خطور هم نمی کند که آنها ممکن است از رضایت خاطر و سعادت و انسانیت کمترین بهره ای نداشته باشند. همه ما عادت داریم اوضاع و شرایط زندگی مان را از دیدگاه و دریچه چشم دیگران نظاره کنیم و دائما در حال مقایسه و ارزیابی دیگران هستیم .

ما بر این باوریم که هر چه مادی تر و مرفه تر باشیم و به متعلقات وابستگی و تعلق بیشتری داشته باشیم، انسانی شرافتمند تر ، محبوب تر ، راضی تر و نیکبخت تر خواهیم بود، اما این اصل مهم و اساسی را همگان به فراموشی سپرده ایم که هر چقدر گرایش ما به تعلقات و مادیات زندگی بیشتر می شود، به همان اندازه نیز از انسان بودن و ارزش های والای انسانی  و برقراری و ایجاد روابط انسانی با دیگران محروم خواهیم بود و به گفته پروفسور وین دایر در کتاب عرفان درمان دردهای بی درمان، از این نکته که " نه هر که به ثروت مهمتر، به ارزش بهتر " غافلیم و تنها به اندوخته های خود و دیگران چشم دوخته ایم و توجه داریم.

خلوص و ایمان و انسانیت مردمان گذشته ، تداوم خانواده ها و از همه مهمتر روابط انسانی در زمان های قدیم قبل از عصر ماشینی  ستودنی و چشمگیر بود. یکی از مهمترین  دلایل آن سادگی و بی آلایش بودن و رهایی از تعلقات تا به این حد بود. با پیشرفت علم و تکنولوژی و گرایش انسانها به مصنوعات، از معنویت و انسانیت ما به تدریج کاسته شد. اگر چه ممکن است واقعیتی تلخ جلوه کند اما هر چه زندگی ما ساده تر و بی آلایش تر باشد به مراتب از شادی و آرامش و رضایت خاطر بیشتری برخوردار خواهیم بود. به زندگی خود می نگرم و سالها پیش  را بیاد می آورم که چقدر علیرغم نداری و بیکاری و غیره، شاد و راضی بودم. با شور و شعف و هیجان بیشتری عشق می ورزیدم و از انچه بود لذت میبردم. اکنون مشکلات متعدد گذشته را ندارم و به لطف خدا سالهاست که  شرایط زندگیم بسیار خوب و رضایت بخش شده است اما  اعتراف میکنم که لذت و آرامش و رضایتی که قبل از آن داشتم به مراتب بیشتر از حال بوده است. حتما همه ما در اطراف خود و در بین دوستان و آشنایان افرادی را می شناسیم که به محض اینکه به پول و ثروت بیشتری  رسیده اند، دیگر مانند گذشته روابط گرم و دوستانه ای با ما نداشته اند . وابستگی و تعلق خاطر ما هر چه بیشتر باشد در حقیقت بیشتر از پیش از هدایت انسانی و بشری خود فاصله می گیریم.

وین دایر در کتاب " عرفان درمان دردهای بی درمان " که یکی از بهترین و جالبترین کتابهایی است که تاکنون خوانده ام و هدیه ای باارزش و گرانبهاست از طرف یک دوست عزیز و دوست داشتنی، می گوید: ما با خفه کردن روابط انسانی، یکی از دهشتناکترین و آشفته ترین فرهنگ های جهان را خلق کرده ایم. تنهایی و خشونت، چشمه طبیعی و خودجوش یک جامعه زیادطلب مادی گراست.

اهم پرسش هایی که می توانید در ارتباط با موضع فرهنگی خود در جامعه مطرح کنید بدین قرار است:

چطور می توانم در جامعه ای با شالوده مادی ، سعادتمند ، بی نیاز و دوست داشتننی باشم؟

آیا می توانم در جامعه ای غرق در حرص و آز، مال اندوزی و تجملات و اسیر  سیاست های سوداگرایانه اقتصادی، سعادتمند زندگی کنم؟

آیا در جامعه ای که آبرو و شرف و اعتبار  انسانی را ارقام کارت های اعتباری و صفرهای حساب های بانکی تعیین می کند و محک می زند، زندگی سعادتمندانه در خلل محبت و عشق و همدلی امکان پذیر است یا نه؟

آیا می توان در دریا غوطه خورد و خیس نشد؟ به نظر من پاسخ به این پرسشها در معنی و عمق " رهایی" نهفته است.

در این پست و پست های بعد درباره دلبستگی و وابستگی ها بحث و تفحص خواهیم کرد و از نقطه نظرات و دیدگاه های صاحب نظرانی چون پروفسور وین دایر نیز آشنا خواهیم گشت. بدون شک همه ما در زندگی حداقل به شی یا کسی وابستگی و عادت پیدا کرده ایم. یک مثال خیلی ساده؛ وابستگی  و دلبستگی ما به همین اینترنت و دنیای مجازی. کافی است یک روز نتونیم کانکت بشیم و ...بقول یکی از دوستان عزیز مسافر دنیا که چند روز پیش پسوردش رو فراموش کرده بود تعبیر کرده بود که " گویا بچه ام را گم کرده بودم و اکنون که او را یافته ام خیلی خوشحالم. وابستگی های مهم ما عبارتند از وابستگی به شخص خاصی، به اشیاء، به پول و مادیات و غیره. اما دلبستگی و وابستگی ما به افراد از همه مهم تره. به طور مفصل درباره آن توضیح خواهیم داد.

آیا شما تا بحال به کسی یا چیزی وابسته شدین؟

چگونه از این وابستگی و دلبستگی رها شده اید؟

عقیده و دیدگاه شما در خصوص وابستگی ها چیه و چطور می تونیم از یه عادت یا وابستگی رها بشیم؟

خوشحال میشم در این مورد نظرات خوب و سودمند شما دوستان خوب و عزیزم رو بدونم. در پست های بعدی مفصلا در این باره حرف هایی برای گفتن خواهیم داشت.

از توجه شما دوستان عزیز و گلمممنونم.

معرفی وبلاگ دوستان:

چگونه عشق را از زندگی خود می رانیم؟_قسمت دوم

همگی ما دلهایی شکسته و رنجیده داریم. هیچ یک از ما دوران کودکی ایده آل و خالی از لطمات و صدمات عاطقی نداشته ایم و این را نیز می دانیم که عشق ترسناک است و حتی به نوعی یک ریسک محسوب می شود، اما هرگز بهانه ای نداریم با دیگران نامهربان باشیم. هرگز از گذشته های بسیار دردناک و تجارب تلخ زندگی خود بعنوان عذر و بهانه ای برای آنچه که امروز مرتکب می شوید، استفاده نکنید.

 برای همسر خود توضیح دهید تا چه حد سعی می کنید به او نزدیک شوید، به او عشق بورزید و خواسته هایتان را با او در میان بگذارید، اما او سرباز می زند و اعتنایی به احساس شما ندارد. برای او توضیح دهید که چقدر شما و بچه هایتان به عشق و محبت او نیاز دارید.

 عشق بر حذر می دارد، قلب ارتباط برقرار می کند. این قلب است که همواره از خود مایه می گذارد و ارتباط برقرار می کند. تنها از طریق عشق و برقراری ارتباط با دیگران و دنیای خارج است که می توانیم با دنیای درونی خودمان ارتباط برقرار کنیم.

هر بار که در عشق شکست بخورید، گرایش و تمایل شما به عشق ورزیدن مجدد کاهش می یابد و در ذهنتان عشق با طرد شدن، صدمه دیدن، اجبار، الزام، ازخود گذشتگی، وابستگی، نبرد و از دست دادن هویت شخصی خود تداعی معانی پیدا می کند.

 

این عشق ورزیدن نیست که بشما صدمه می زند، بلکه عشق نورزیدن و ترس از ابراز مجدد ان است که بشما صدمه می زند. هنگامی که عشق می ورزید از درون احساس سرزندگی و گرما می کنید، حتی اگر طرف مقابل ، عشق شما را دریافت نکرده باشد( زمانی همسایه ای داشتیم که دو دختر بسیار زیبا و خوشرو و مهربان داشت. وقتی برای اولین بار دختر کوچکتر را دیدم چنان با همان نگاه اول عشقش را در تمام تار و پود وجودم حس کردم و چنان از عشق ورزیدن به او سرمست و سرخوش بودم که سر از پا نمی شناختم. بنا به دلایلی در مدت دو سالی که در آن شهر زندگی میکردم، عشق خودم را به او ابراز نکردم از طرفی هم ، خواهر بزرگه او بصورت شیداگونه ای عاشق من شده بود، اما با وجودی که تا لحظه خداحافظی راز عشق خود را به او فاش نکردم اما همیشه عشقش به قلبم طراوت و شادابی اعجاب انگیزی می بخشید. من با عشق ورزیدن به او در شعف و شادی و سرور وصف ناپذیری غرق بودم(. آری، زمانی که عشق می ورزیم حتی اگر قادر به ابراز ان نباشیم، این عشق برایمان شیرین ، لذت بخش و فرح بخش خواهد بود.

 

چنانچه به عشق ورزی ادامه دهید ، از مزایای عشق ورزیدن خودتان بهرمنده خواهید شد. آیا زمانی را بیاد می اورید که نوجوان بودید و به کسی عشق می ورزیدید که حتی خود او از این که عاشقش بودید، خبر نداشت؟ آیا می توانید بخاطر آورید صرف عشق ورزیدن به آن شخص، تا چه حد احساس هیجان و خوشبختی به شما می داد. اصلا مهم نبود که طرف مقابل شما را دوست دارد یا نه، به صرف عاشق بودن و عشق ورزیدن به شما احساس خوبی دست می داد.

مشکل از آنجایی شروع می شود که طرف مقابل کاری می کند که شما دوست ندارید، سپس در آن لحظه است که ادامه ی عشق ورزیدن از کسی برایتان مشکل می شود، بطوریکه ممکن است دست از عشق ورزیدن به او بردارید. درست در همین لحظه است که احساس رنجش و آرزدگی می کنید. بزرگترین لطمه و دلشکستگی زندگی تان هنگامی به شما وارد می شود که دست از عشق ورزیدن به همسر/نامزدتان یا حتی دیگران بر می دارید. البته بسیار دردناک و ناراحت کننده است چنانچه در ازاء عشقی که به دیگران می ورزیم، پاسخی دریافت نکنیم و در عوض رفتارهای غیر منصفانه ای با ما داشته باشند، اما بیشتر رنجش و درد روحی هنگامی است که تصمیم بگیریم دیگر به انها عشق نورزیم.

 

این احتمال وجود دارد احساساتی که همسرتان سرکوب می کند، شما انها را بروز دهید.البته عکس این حالت نیز صادق است. احساساتی که شما سرکوب می کنید، همسرتان / نامزدتان ان ها را بروز خواهند داد. وقتی خشم و عصبانیت خود را انکار می کنید، در عوض همسرتان از دستتان عصبانی خواهد شد. هر چه بیشتر خشم تان را سرکوب کنید، در مقابل خشم و عصبانیت همسرتان مقاومت بیشتری از خود نشان خواهید داد. با این کار به نوبه ی خود همسرتان را عصبانی خواهید کرد.

در مقابل ان دسته از احساسات و عواطف همسرتان/نامزدتان، از خود مقاومت نشان خواهید داد که در خودتان سرکوب می کنید و احساسات و عواطفی که والدین سرکوب می کنند، فرزندان انها همان ها را نشان می دهند.

 

چنانچه هر یک از اعضای خانواده مسئولیت بازگو کردن تمامی حقیقت را درباره ی  احساساتش بپذیرد و خودش را متعهد نماید که در بیان احساساتش صداقت کامل داشته باشد در نتیجه خانه، مکانی پر از صلح و صفا و آرامش و پر از تفاهم برای همه ی افراد خواهد شد. شاید بیان احساسات و گفتن حقیقت برای شما مشکل باشد اما ایمان داشته باشید که با این عمل می توانید عشق بورزید و مورد عشق ورزیدن قرار بگیرید. من به شما تضمین میدهم با این روش یعنی بیان تمام احساسات، خواسته ها و نیازهای خود با صداقت تمام و کمال می توانید بر مشکلات خود فائق ایید و عشق را با تمام وجود در زندگی خود تجربه کنید. البته نباید عجول باشید. هر کاری برای تحقق ان مدت زمانی لازم است و باید در این راه بردبار و صبور باشید.

 

روابط نامشروع و یا روابط خالی از تعهد و پایبندی، نه تنها می تواند باعث درد و رنج عاطفی و روحی بسیار زیادی شوند، بلکه به دلیل درگیری های فراوان سردرگمی زیادی را برای طرفین نیز تولید می کند.

در چنین مواقعی نه تنها متاثر از همسر /نامزد خود و احساسات او می باشید بلکه درگیر احساسات و عواطف طرف مقابل نیز می باشید.

روابط صمیمی میان دو انسان به اندازه کافی مشکل و پیچیده است و گاهی اوقات ممکن است با شکست مواجه شود. حال چنانچه شخص سوم و یا چهارمی را به ماجرا اضافه کنید، نتیجه ی ان عاملی جز سردرگمی و درد احساسی نخواهد بود. روابط نامشروع هرگز در دراز مدت موفق نخواهد بود. دلایل این شکست این است که بالانس و تعادل روحی میان طرفین، رابطه را کاملا بهم می زند. چنان چه با کسی درگیر رابطه نامشروع و پنهانی باشید، ممکن است نامزد/همسرتان چیزی راجع به ان نداند، اما حتما انرژی و احساسات و عواطف آن فرد سوم، با احساسات و عواطف شما تداخل پیدا خواهد کرد و شما را از خود متاثر خواهد ساخت. بنابراین چون شما تحت تاثیر قرار گرفته اید همسرتان نیز از آن تاثیر خواهد گرفت. مورد دیگری که نباید آن را نادیده گرفت این است که روابط پنهانی و نامشروع بتدریج باعث عادت و نوعی وابستگی می شود. به تدریج به این وضع عادت پیدا کرده و فرد خائن را در منجلاب هرزه گی و بی بند وباری غوطه ور می سازد. چنین شخصی را امید به بهبود نیست و نه تنها خود بلکه در ابعاد وسیعتری، جامعه را نیز به فساد و تباهی می کشد.

 

راه حل مشکلات یک رابطه این نیست که جاهای خالی را با یک رابطه ی اضافی و پنهانی دیگر پر کنید، بلکه راه حل مشکلات موجود در یک رابطه این است که قبل از هر چیز ابتدا به دلایل و عواملی که باعث این انحطاط و کج روی شده است را بررسی و تجزیه و تحلیل کنید و زخم های خود و همسرتان را التیام ببخشید و اعجاز عشق را مجددا در زندگی خود پیدا کنید. چنانچه این کار امکان پذیر نباشد، بهتر است به این رابطه پایان دهید و از همسر خود جدا شوید. آموختن مهارت های لازم جهت حل و فصل و تخلیه ی احساسات و عواطف و تنش های روحی ، ان هم بطور روزانه، یکی از موثرترین روش های موجود برای برقراری صلح و آرامش می باشد.

عشق یک شبه از بین نمی رود. نابود و زایل شدن عشق میان دو نفر هنگامی اتفاق می افتد که دو انسان ارتباط موجود بین خود را قطع می کنند. زمانی که احساسات خود را سرکوب می کنید و هیچ یک از شما حقیقت را صادقانه در مورد احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بهنگام بروز مشکلات به دیگری نمی گوید، تمامی فشارهای اعمال شده روی ارتباط احساسی – عاطفی وارد می شود و ارتباط احساسی -  عاطفی شما از بین می رود. زن و شوهری که به این مقطع از رابطه ی خود رسیده اند، می توانند با صلح و صفا کنار یکدیگر زندگی کنند و دلیلش نیز این است که تنش احساسی – عاطفی بسیاری بین خود احساس نمی کنند و زندگی انها بدون شور و حال و عشق و کاملا سر و بی روح و خاموش خواهد بود.

 

اما آیا چنین زن و شوهری دوباره می توانند روابط صمیمی و عاشقانه داشته باشند؟ بله، البته که امکان پذیر می باشد، اما مستلزم کار و تلاش سخت است که ان نیز مستلزم تعهد و پایبندی هر دو طرف درگیر در رابطه می باشد.در  پست های آینده درباره  این امر بیشتر صحبت خواهیم کرد و از نظرات و دیدگاه های روانشاسان و صاحبنظران اشنا می شویم.

با تشکر از توجه شما دوستان عزیز و گلم