وابستگی ها و دلبستگی های ما_1

هنوز کامل نیست
گاهی اوقات تصور می کنیم افرادی که از موهبت های مادی و مالی و امکانات رفاهی برخوردار هستند از سعادتمندترین و خشنود ترین مردم جهانند. بعنوان مثال ، آن فردی که در روستا زندگی می کنه تصورش اینه که افرادی که در شهر زندگی می کنند خوشبخت تر هستند. یا اینکه خیلی ها اسم تهران که میاد فکر می کنند چقدر این تهرانیها شاد و خوشبختند که از این همه امکانات و تسهیلات رفاهی پایتخت بهره مند هستند، یا اینکه همه ما وقتی از کشورهای غربی و خصوصا امریکائیها صحبت می کنیم ، تصور ما اینه که چقدر انها با کلاس و خوشبخت و شاد و راضی هستند، اما هیچ وقت به ذهنمان خطور هم نمی کند که آنها ممکن است از رضایت خاطر و سعادت و انسانیت کمترین بهره ای نداشته باشند. همه ما عادت داریم اوضاع و شرایط زندگی مان را از دیدگاه و دریچه چشم دیگران نظاره کنیم و دائما در حال مقایسه و ارزیابی دیگران هستیم .
ما بر این باوریم که هر چه مادی تر و مرفه تر باشیم و به متعلقات وابستگی و تعلق بیشتری داشته باشیم، انسانی شرافتمند تر ، محبوب تر ، راضی تر و نیکبخت تر خواهیم بود، اما این اصل مهم و اساسی را همگان به فراموشی سپرده ایم که هر چقدر گرایش ما به تعلقات و مادیات زندگی بیشتر می شود، به همان اندازه نیز از انسان بودن و ارزش های والای انسانی و برقراری و ایجاد روابط انسانی با دیگران محروم خواهیم بود و به گفته پروفسور وین دایر در کتاب عرفان درمان دردهای بی درمان، از این نکته که " نه هر که به ثروت مهمتر، به ارزش بهتر " غافلیم و تنها به اندوخته های خود و دیگران چشم دوخته ایم و توجه داریم.

خلوص و ایمان و انسانیت مردمان گذشته ، تداوم خانواده ها و از همه مهمتر روابط انسانی در زمان های قدیم قبل از عصر ماشینی ستودنی و چشمگیر بود. یکی از مهمترین دلایل آن سادگی و بی آلایش بودن و رهایی از تعلقات تا به این حد بود. با پیشرفت علم و تکنولوژی و گرایش انسانها به مصنوعات، از معنویت و انسانیت ما به تدریج کاسته شد. اگر چه ممکن است واقعیتی تلخ جلوه کند اما هر چه زندگی ما ساده تر و بی آلایش تر باشد به مراتب از شادی و آرامش و رضایت خاطر بیشتری برخوردار خواهیم بود. به زندگی خود می نگرم و سالها پیش را بیاد می آورم که چقدر علیرغم نداری و بیکاری و غیره، شاد و راضی بودم. با شور و شعف و هیجان بیشتری عشق می ورزیدم و از انچه بود لذت میبردم. اکنون مشکلات متعدد گذشته را ندارم و به لطف خدا سالهاست که شرایط زندگیم بسیار خوب و رضایت بخش شده است اما اعتراف میکنم که لذت و آرامش و رضایتی که قبل از آن داشتم به مراتب بیشتر از حال بوده است. حتما همه ما در اطراف خود و در بین دوستان و آشنایان افرادی را می شناسیم که به محض اینکه به پول و ثروت بیشتری رسیده اند، دیگر مانند گذشته روابط گرم و دوستانه ای با ما نداشته اند . وابستگی و تعلق خاطر ما هر چه بیشتر باشد در حقیقت بیشتر از پیش از هدایت انسانی و بشری خود فاصله می گیریم.
وین دایر در کتاب " عرفان درمان دردهای بی درمان " که یکی از بهترین و جالبترین کتابهایی است که تاکنون خوانده ام و هدیه ای باارزش و گرانبهاست از طرف یک دوست عزیز و دوست داشتنی، می گوید: ما با خفه کردن روابط انسانی، یکی از دهشتناکترین و آشفته ترین فرهنگ های جهان را خلق کرده ایم. تنهایی و خشونت، چشمه طبیعی و خودجوش یک جامعه زیادطلب مادی گراست.
اهم پرسش هایی که می توانید در ارتباط با موضع فرهنگی خود در جامعه مطرح کنید بدین قرار است:
چطور می توانم در جامعه ای با شالوده مادی ، سعادتمند ، بی نیاز و دوست داشتننی باشم؟
آیا می توانم در جامعه ای غرق در حرص و آز، مال اندوزی و تجملات و اسیر سیاست های سوداگرایانه اقتصادی، سعادتمند زندگی کنم؟
آیا در جامعه ای که آبرو و شرف و اعتبار انسانی را ارقام کارت های اعتباری و صفرهای حساب های بانکی تعیین می کند و محک می زند، زندگی سعادتمندانه در خلل محبت و عشق و همدلی امکان پذیر است یا نه؟
آیا می توان در دریا غوطه خورد و خیس نشد؟ به نظر من پاسخ به این پرسشها در معنی و عمق " رهایی" نهفته است.

در این پست و پست های بعد درباره دلبستگی و وابستگی ها بحث و تفحص خواهیم کرد و از نقطه نظرات و دیدگاه های صاحب نظرانی چون پروفسور وین دایر نیز آشنا خواهیم گشت. بدون شک همه ما در زندگی حداقل به شی یا کسی وابستگی و عادت پیدا کرده ایم. یک مثال خیلی ساده؛ وابستگی و دلبستگی ما به همین اینترنت و دنیای مجازی. کافی است یک روز نتونیم کانکت بشیم و ...بقول یکی از دوستان عزیز مسافر دنیا که چند روز پیش پسوردش رو فراموش کرده بود تعبیر کرده بود که " گویا بچه ام را گم کرده بودم و اکنون که او را یافته ام خیلی خوشحالم. وابستگی های مهم ما عبارتند از وابستگی به شخص خاصی، به اشیاء، به پول و مادیات و غیره. اما دلبستگی و وابستگی ما به افراد از همه مهم تره. به طور مفصل درباره آن توضیح خواهیم داد.
آیا شما تا بحال به کسی یا چیزی وابسته شدین؟
چگونه از این وابستگی و دلبستگی رها شده اید؟
عقیده و دیدگاه شما در خصوص وابستگی ها چیه و چطور می تونیم از یه عادت یا وابستگی رها بشیم؟
خوشحال میشم در این مورد نظرات خوب و سودمند شما دوستان خوب و عزیزم رو بدونم. در پست های بعدی مفصلا در این باره حرف هایی برای گفتن خواهیم داشت.
از توجه شما دوستان عزیز و گلم
ممنونم.
معرفی وبلاگ دوستان: