عشق های يكطرفه، عشق هایی که با شکست مواجه می شود : چه بر سر ادم دلشكسته مي ايد؟
عشق های يكطرفه، عشق هایی که با شکست مواجه می شود : چه بر سر ادم دلشكسته مي ايد؟
بلندي هاي بادگير، اثر اميلي برونته:
" ...مرا در اين مغاك رها نكن، جايي كه نمي توام تو را پيدا كنم! آه، خدايا، بيان كردني نيست! بدون زندگي ام نمي توانم زندگي كنم! بدون روحم نمي توانم زندگي كنم."
به چشمانت كه تا رفتي ز چشمم بي خور و خوابم
بابرويت كه من چون زلف تو پيوسته در تابم
به جان عاشقان يعني لبت كامد بلب جانم
بخاك پاي تو يعني سرم كز سر گذشت آبم
بخاك كعبه كويت، به حق حلقه مويت
كه ممكن نيست كز روي تو هرگز روي برتابم
بصبح عاشقان يعني رخت كز مهر رخسارت
نه روز آرام ميگيرم نه ميگيرد شب خوابم
بديدارت كه تا ببينم جمال كعبه رويت
محالست اينكه هرگز سر فرود ايد بمحرابم

وقتي طرد مي شويم، انگار احساس مي كنيم كه همه چيز را از دست داده ايم و تا اندازه اي هم از دست مي دهيم. پس از اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي بوجود مي آيد چون اگر اعتراض شما شنيده نشود، شما در هر حال مثل مرده خواهيد بود.
گاهي عشقمان را ابراز مي كنيم اما جوابي دريافت نمي كنيم. كلمات ما با صداي مرده قلبي سرد مي ميرند و سكوتي كه در پي آن مي آيد، دهشتناك است.
زبان عشق يكطرفه به زباني فاجعه آميز و مصيبت زده گرايش پيدا مي كند: جهان ها " فرو مي ريزند" دلها " شكسته و مايوس مي شوند " و زندگي ها " خرد و نابود مي شوند " . وقتي عشقي به شك مي انجامد، زندگي بدون هدف مي شود و دليلي براي "ادامه ادن" وجود ندارد.عشق حتي در بهترين شكل خود تجربه اي دشوار و دردناك است، اما وقتي بدون پاسخ بماند، مسموم كننده مي شود؛ رد كردن عشق كشنده است.
در بين بسياري از شخصيت هاي تاريخي كه بعنوان قديس حامي دلشكستگان تقديس مي شوند، به بانو كارولين لمب ( كه او را كارو مي خواندند) بايد مقام بي رقيب ترين نامزد را اعطاء كرد. عشق پرشور و يكطرفه او به لرد بايرون شاعر، در بسياري از زندگينامه ها موشكافي شده است.
بنيتا آنرير مولف زندگينامه فاضلانه اي درباره بايرون اين طور نظر داده است كه: " رابطه عاشقانه بايرون با بانو كارولين لمب كه كمتر از پنج ماه طول كشيد، هنوز مشهورترين رويداد زندگي اوست. عشق پر شور آنها به همديگر كوتاه مدت براي بايرون و هميشگي براي لمب معيار عشق شاعرانه را تعريف مي كند: " رسواكننده، ويرانگر، محتوم و اجتناب ناپذير."
داستان هاي عشقي بزرگ خواستار آنند كه رسومي نظير عشق در نگاه اول مد نظر قرار گيرند. كارو(كارولين لمب) نه تنها چنين خواستي را برآورد بلكه حتي از آن پيشي گرفت: او قبل از اين كه با او ملاقات كند يا طرح يا تصويرمينياتوري اي از او ديده باشد، عاشقش شد. پس از خواندن كتاب اشراف زاده هارولد بايرون، گفت كه قيافه نويسنده برايش مهم نيست، مي توانست عاشق نويسنده اين كتاب باشد، حال هر قيافه اي كه مي خواهد داشته باشد.
بانو كارولين لمب نمونه اعلاي سرنوشت كساني است كه در عشق و عاشقي طرد مي شوند. اما ما قادريم با مصيبت او همدردي كنيم. تنها ذره اي انسانيت، عذاب اليم عشق يكطرفه را برطرف مي كند. در واقع، اكثر افراد پيش از رسيدن به بزرگسالي تجربه عشق يكطرفه را از سر مي گذرانند. عشق هاي زودگذر و دلباختگي هاي دوران نوجواني , و عنفوان جوانی (عشق هاي اينترنتي و خياباني و امروزی نمود روشني از اينگونه عشق هاي يكطرفه است؛ البته اگر بتوان چنين روابط هوس الود، دروغين، توخالي و زودگذري را عشق ناميد؟!!!) تقريبا هميشه منجر به غم و غصه مي شوند، به ويژه وقتي كه فرد بي اطلاع از جايگاه خود در سلسله مراتب زيبايي ،عاشق كسي مي شود كه غير قابل دسترس است. وقتي عاشق مي شويم ، خطر طرد شدن را به جان مي خريم؛ حقيقتي كه آن را نسبتا زود ياد مي گيريم.
اکثر روابط ما اگر چه ممکن است با شور و حرارت زیادی بر اساس احساسات عاشقانه صورت گیرد اما از انجایی که این روابط با شناخت و اگاهی صورت نمی پذیرد و عقل و منطق در ان دخالتی ندارد ، منجر به جدایی و طردشدن می شود. موانعی که بر سر راه عشاق برای وصال هم ( بنا به عدم شناخت و اگاهی و تفاهم ) بوجود می آید و عاقبت منجر به جدایی و مفارقت می شود، نمونه های بارز عشق هایی است که مدتها ممکن است باعث آسیب و رنج و افسردگی طرفین شود. در هر صورت وقتی عشق بنا به هر دلیلی بدون پاسخ می ماند یا که با شکست مواجه می شود ویرانگر، مسموم کننده، آسیب پذیر، کشنده و دردناک خواهد بود. وقتی عشق را از دست می دهیم گویی که همه چیز را از دست داده ایم. از دست دادن عشق برای تمام کسانی که بنا به هر دلیلی عشق خود را از دست می دهند یا با شکست مواجهه می شوند برابر است با " فقدان زندگی".
احساس عشق آن قدر شديد است كه ظاهرا تصور ناپذير است بدون جواب و پاسخ بماند. عشق دو صدايي است. كلمات " تو را دوست دارم " دربردارنده خواستي ترديدناپذيرند. آنها بدون جواب " من هم تو را دوست دارم " ناكامل اند. ايمان راسخ به كمال گرايي شاعرانه و عاشقانه اين اطمينان خاطر را به ما مي دهد كه اگر عشق مان به قدر كافي و رسا اعلام كنيم، حتما جوابي دريافت خواهيم كرد. همانطور كه هنگام فرياد زدن در عرض يك دره، فرض ما اين است پژواك صدا جواب فرياد ما را بدهد. اما عشق از قوانين فيزيكي تبعيت نمي كند. گاهي عشقمان را ابراز مي كنيم اما جوابي دريافت نمي كنيم. كلمات ما با صداي مرده قلبي سرد مي ميرند و سكوتي كه در پي آن مي آيد، دهشتناك است.
اين عقيده كه عشق راستين و واقعي هميشه مقابله به مثل خواهد شد، يكي از ديرپاترين هذيان هاي عشق است. دركتاب "سر بريده" نوشته آيريس مورداك، يكي از شخصيت ها ، اين نكته را تصديق مي كند و با اشتياق اعتراف مي كند: " من شايد كمي گول اين توهم عاشقان را خوردم كه معشوق بايد هر طور شده جواب بدهد، اين كه عشق در حد اعلاي خود نه تنها شايسته پاسخ دادن است، بلكه پاسخ دادن را ملزم مي كند." اما عشق حتي در نهايت خود، پاسخ دادن را اجباري نمي كند و هر چه فردي بيشتر به توهم اعتقاد داشته باشد، بيشتر پريشان خاطر مي شود، بيشتر به مصيبت گرفتار مي آيد و رد كردن عشق كاملا فهم ناپذير خواهد شد.
زبان عشق يكطرفه به زباني فاجعه آميز و مصيبت زده گرايش پيدا مي كند: جهان ها " فرو مي ريزند" دلها " شكسته و مايوس مي شوند " و زندگي ها " خرد و نابود مي شوند " . وقتي عشقي به شك مي انجامد، زندگي بدون هدف مي شود و دليلي براي "ادامه دادن" وجود ندارد.عشق حتي در بهترين شكل خود تجربه اي دشوار و دردناك است، اما وقتي بدون پاسخ بماند، مسموم كننده مي شود؛ رد كردن عشق كشنده است.
حومه شهر پر است از پل هاي مرتفع، گذرگاههاي ساحلي و ديوارهاي صخره اي بلند فرسايش يافته با باد كه اهالي محل به آنها " پرتگاه هاي عشاق " مي گويند. از جان گذشتن عاشقان نااميد براي هميشه در خاطر مي ماند نشانه اي كه هميشه به همراه عشق يكطرفه است، نتايج فاجعه باري در بر دارد.
رابرت برتون اين پديده را در قرن هفدهم بررسي كرد و در اين باره نوشت:
" معروف است كه در هر روستا چند نفري يا به خاطرش مي ميرند يا داوطلبانه خود را به كشتن مي دهند، طوري كه نيازي چنداني به اثبات آنها ندارم." او به ذكر نمونه هاي ادبي نظير ديدو هده اي و نيز موارد واقعي تاريخي ادامه مي دهد مانند : دانشجوي پزشكي جواني كه بخاطر عشق به دختر يك پزشك خود را مسموم كرد و آرايشگري در شهر فرانكفورت كه گلوي خود را به اين دليل بريد كه زن مورد علاقه اش نامزد يكي ديگر شده بود.
خودكشي اصلا عملي عقلانه نيست. هميشه اين احتمال هر چند ضعيف هست كه زندگي شرايط بهتري پيدا مي كند اما عقل و خرد براي عاشقي مطرود محلي از ارعاب ندارد. بنابراين، مي توان فرض كرد كه مرگ به زندگي ترجيح داده مي شود.
ايزولد در كتاب تريستان توماس نوشته شده است، پس از پي بردن به فوت عاشقش، جان به جان آفرين تسليم مي كند. " او را در آغوش مي گيرد و بعد در حالي كه تماما رويش دراز كشيده است، صورت و لب هايش را مي بوسد و او را محكم در بر مي گيرد. بعد با انتقال آسيب و زخم از بدن و دهان به دهان، ناگهان جان مي دهد ودر غم از دست دادن عشقش در كنار او مي ميرد."
شهيدان گمنام عشق كه با حيات خود پايان مي دهند، حالا به عنوان " قديس هاي " دنيايي محترم شمرده مي شوند. خودكشي براي آنها وارستگي است: تاييدي بر عالي ترين آرمان: اين كه عشق همه چيز است و زندگي بدون عشق اصلا زندگي نيست.
ويلهلم اورشليم؛ يكي از آشنايان گوته، عاشق زن شوهر داري شد كه به اظهار علاقه هاي او پشت پا زد. با شوهر حسود زن برخورد كرد و ديدن خانه آنها براي هميشه برايش ممنوع شد. قلب اورشليم به آرامي در حال شكستن بود، اگر چه او اين را نشان نمي داد. بعد از ظهر را صرف مرتب كردن كاغذهايش، حساب كردن بدهي هايش و قدم زدن مي كرد. شب آتش بخاري را كمتر كرد و از خدمتكارش خواست برايش مقداري مشروب بياورد و چند تا نامه نوشت. بعد كمي مطالعه كرد.
صبح روز بعد خدمتكارش او را پيدا كرد. هنوز زنده بود اما بيهوش شده بود. راه هاي خون كه از ميز تا پنجره كشيده شده بود، نشان ميداد كه او هنگام نشستن روي صندلي و پيش از آن كه خودش را روي كف اتاق بكشد، به خودش شليك كرده بود. او در ميانه روز مرد. همان شب او را بخاك سپردند آن هم بدون حضور كشيشي بر مزارش .
گوته ترديد نداشت كه قاتل اصلي اوشليم را مي شناسد. او قرباني عشق شده بود. با تامل درباره مرگش نوشت: " مرد بيچاره! شبي را كه از قدم زني بر مي گشتم و او را در مهتاب ديدم به خاطر مي آورم، و به خودم گفتم: او عاشق است. خدا مي داند كه اين تنهايي بود كه او را به تدريج كشت."
عشق وقتي بدون پاسخ بماند مصيبتي كشنده است. اما چرا عشق يكطرفه نابودگر است؟
واضح است كه عقايد درباره عشق و اهميت تحليل برنده آن عامل مهمي است. براي آرمان گرايي شاعر مسلك زندگي بدون عشق بي معني است. آرمان زندگي معشوق است بي همتا و بي بديل. بنابراين جستجوي عشق در جاي ديگر محكوم به شكست است و هر عشق جانشين و ناقص ديگري تنها تاكيدي خواهد بود بر آنچه كه گم شده است.
زخم نخستين عشق هرگز درمان نخواهد شد پس آرمان گرايي عاشق از امكانات محدودي برخوردار است: زيستن بقيه عمر خود با درد يا انتخاب فراموشي. در گير و دار جنون عشق، انتخاب دوم با وجود تمام بيم، عذاب و رنج توام با آن ظاهرا انتخاب جذاب تري است.
از دست دادن نفس مردن است. بنابراين طبق آموزه افلاطوني، از دست دادن عشق راستين از دست دادن نفس است و خود آن هم نوعي مرگ است. فقدان عشق مترداف است با فقدان زندگي.
فلاكت حاصل از عشق بي پاسخ، حداقل تا حدي فلاكت كودكي است كه از سوي مادرش طرد شده است يا بدتر از آن ، فلاكت نوزادي است كه از تاريكي آرام بخش زهدان به درون جهان سرد و سخت اشياء و نورهاي رننده رانده شده است.
بنا به نظريه دلبستگي جان باولبي، انسان ها حيوانات اجتماعي هستند. بنابراين انتظار ميرود دلبستگي ها براي ايفاي نقش خاص در روابط عاشقانه شكل گيرند. بعضي از روانشناسان با فرض بنيادي بودن نظام دلبستگي اين طور اظهار نظر كرده اند كه ساز و كارهاي عصبي سودمند براي دلبستگي نوزاد، در بزرگسالي هم براي عشق ورزيدن سودمند اند.
روانشناختي به نام فيليپ شي ور به اتفاق همكارانش بررسي دقيق و جامعي در مورد رفتارهاي توام به دلبستگي انجام دادند كه مكمل رفتارهاي شاعرانه و عاشقانه است. بعنوان مثال، كودگاني كه علاقه فراواني به مادران خود دارند، احساس امنيت مي كنند و علاقه بيشتري براي كشف محيط بيرون خود دارند. به نحوي مشابه، وقتي بزرگسالان مطمئن هستند كه به عشقشان پاسخ مثبت داده خواهد شد آنها هم احساس امنيت مي كنند و با انگيزه بيشتري به پيگيري علايق و فعاليت هاي مختلف شان خواهند پرداخت. عكس اين مطلب هم صادق است.
حتي جزئيات رفتار وابسته هم در رفتار بزرگسالان درگير احساسات بازتاب مي يابد. بعنوان مثال، كودكان مفتون ظاهر مادرشان هستند. مادر و كودك معمولا مدت هاي مديدي به چشمان هم خيره مي شوند و احتمالا صورت همديگر را لمس مي كنند. اين نكته در مورد عاشقان هم صادق است. كودكان با صداي آهسته حرف مي زنند، آواز مي خوانند و حرف هاي كودكانه مي زنند. عاشقان هم همين كارها را نسبتا با شرمساري انجام مي دهند. با ساختن اسامي مهرانگيز براي همديگر بارها به ديدن محل هاي پرورش و فروش درخت و گل مي روند و مجموعه واژگان خصوصي و كودكانه اي بين خود پرورش مي دهند. چنين رفتارهايي مورد توجه رابرت برتون قرار گرفت كه فهرست واژه هاي تصغيريش در قرن هفدهم عبارت بودند از: " پرنده، موش، بره، پيشي، كفتر، بچه، عسل، حيوانكي و جوجه " كه برخي از آنها هنوز هم پشت درهاي بسته استفاده مي شود.
طردشدگي يا دلبستگي هاي از هم گسيخته قادرند احساسات قوي نااميدي كودكانه را پديد آورند. اين احساسات، بدوي، توانفرسا و احتمالا تشديد كننده رفتارهاي افراطي هستند كه برخي از آنها خود ويرانگرند.
باولبي ثابت كرد كه كودكان دلبستگي هاي خاصي را بين شش تا دوازده ماهگي در خود بوجود مي آورند. پيش از شش ماهگي اگر نوزادي را به غريبه اي بسپارند، از خود واكنشي نشان نخواهد داد، اما بعد از شش ماهگي كودك با ناراحتي آشكاري واكنشي نشان خواهد داد. به مادر خود خواهد چسپيد، گريه خواهد كرد و وقتي به نحو مناسبي جدا نگه داشته شود، تلاش خواهد كرد خود را بيازارد تا نزد مادر خود برگردد.
باولبي اين تغييرات رفتاري را واكنش اعتراضي مي نامد. اگر مادر كودك براي هميشه او را ترك كند، اعتراض جاي خود را به نااميدي مي دهد ، كودك قابل ترحم و مصيبت زده مي شود و قيافه اي به خودش مي گيرد كه بي شباهت به يك بزرگسال افسرده نيست. وقتي جدايي طولاني مي شود ، كودك تغيير رفتاري بيشتري از خود بروز مي دهد كه نشانگر انتقال نهايي از نااميدي به بي اعتنايي است. كودك بي اعتنا نوعي معلول عاطفي است. چنين كودكي ناتوان از تحمل سختي ها ، ناگهان از " رشد عاطفي " باز مي ماند. اين توالي رفتارها يعني؛ اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي هنگام جدا ماندن بچه هاي كوچك از مادرانشان به وضوح ديده مي شود.
جالب است كه همين مراحل سه گانه(اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي) بارها در عاشقان طرد شده ديده مي شود. واكنش آنها در ابتدا واكنش اعتراضي است. گريه مي كنند، مضطرب مي شوند و در تلاش هستند تا شكلي از ارتباط را با معشوق از دست رفته برقرار كنند. پس از شكست هاي مكرر براي به چنگ در آوردن دل معشوق ، اعتراض به نااميدي بدل مي شود و عاشق غمگين تمام نشانه هايي را از خود بروز مي دهد كه عموما با افسردگي باليني در ارتباط هستند. در نهايت، خستگي عاطفي حالتي از بي اعتنايي را پديد مي آورد. اين مرحله با توجه به خطر خودكشي خطرناك ترين مرحله است.
معروف است كه آدم ها در مراحل پيشرفته افسردگي اغلب ديگر گريه نمي كنند و هيچ نشانه آشكاري از رنج و درماندگي خود را بروز نمي دهند. اگر چه اين امر معمولا بيشتر سازگاري براي شرايط بهتر است، اما حقيقت امر معمولا عكس اين قضيه است: فرد از درون احساس كرختي مي كند و ديگر علاقه اي به پرداختن به امور دنيوي ندارد.
ما مي گوييم كه نظام دلبستگي بسيار بدوي تر از عقلانيت است و به همين دليل است كه هم عشق شديدا احساساتي و هم اندوه شديد براي عشق از دست رفته كنترل ناپذير است و بنابراين كمي جنون آميز. اما با در نظر گرفتن كاركردهاي زيست شناختي مهم اين نظام در طفوليت و بزرگسالي در مجموع اصلا جنون آميز نيست تنها وقتي كه به اهدافش دسترسي ندارد، جنون آميز به نطر مي رسد.
شايد عالي ترين نمونه اعتراض غير عقلاني در زمينه سوگواري ديده مي شود. نظام دلبستگي تماما تلاش مي كند تا شخص مورد علاقه خود را كه كاملا از دست رفته است، بازيابد. در حالت غم و اندوه، واكنش اعتراضي قطع نظر از زيادي آشكارش ادامه مي يابد. سوگواران اغلب به گونه اي رفتار مي كنند كه انگار عزيزان شان هنوز حضور دارند. به صداي چرخش كليد يا گام خاصي گوش مي دهند. حتي شايد غذايي تهيه ببينند و جايي را در پشت ميز خالي كنند. چنين فردي در بدترين حالت براي پيدا كردن معشوق خود به بيرون از خانه خواهد رفت. متاسفانه بعضي از آنها به موفقيت محدودي دست مي يابند تا آن جا كه معشوق شان را واقعا پيدا مي كنند اما به صورت توهمي تصويري. افراد سوگوار اغلب طوري رفتار مي كنند كه انگار به توانايي زنده كردن مجدد همسران شان ايمان دارند.
وقتي طرد مي شويم، انگار احساس مي كنيم كه همه چيز را از دست داده ايم و تا اندازه اي هم از دست مي دهيم. پس از اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي بوجود مي آيد چون اگر اعتراض شما شنيده نشود، شما در هر حال مثل مرده خواهيد بود.
براي عاشقان مطرودي كه نواحي عصبي مغزشان هنوز با يادگيري باستاني جان مي گيرد، چيز زيادي براي از دست دادن و جود ندارد. پرش از مكاني بلند، مصرف بي رويه دارويي خاص يا شليك گلوله اي در سر روش هايي است كه از آن طريق مي توان كاري را كه لازم است، سريع تر انجام داد.
دوستان و خوانندگان عزیز ! بیاموزیم و تمرین کنیم عشقی واقعی و ماندگار ، عشقی که اسباب خوشبختی و شادی و رضایت ما را فراهم کند؛ عشقی که باعث آرامش و عزت نفس ما شود نه باعث تباهی و ذلت ما را تجربه کنیم. عشقی که از شناخت و اگاهی و خرد نیز نشات و سرچشمه می گیرد؛ عشقی که سرانجام باعث شکست و ذلت و اندوه و ندامت و افسردگی ما نشود.
وقتی کسی رو دوست دارید و به او عشق می ورزید و هدف شما از این رابطه ازدواج است باید در وهله اول این انتخاب و رابطه از روی شناخت و اگاهی کافی صورت گیرد. در وهله دوم باید به این مهم توجه داشته باشید که اگر نوسانات و حضیض های رفتاری و عاطفی – احساسی زیادی بین شما وجود دارد یا بعبارتی موانعی بر سد راه شما وجود دارد ، چنانچه این نوسانات رفتاری و عاطفی و از همه مهمتر این موانع را بنا به دلایل مختلف نمی توانید کنار بگذارید ، بهترین راه این است که در انتخاب خود تامل و اندیشه کنید و عجولانه تصمیم نگیرید.
چنانچه موانع و مشکلاتی وجود دارد که قابل حل و فصل نیستند بهترین راه این است که از این رابطه دست بکشید چون هر چه بیشتر و بیشتر در این رابطه درگیر باشید به مراتب بیشتر و بیشتر وابستگی و تعلق خاطر خواهید داشت و این در دراز مدت آسیب ها و لطمات روحی و روانی جبران ناپذیری را در زندگی آینده شما بجای خواهد گذاشت. فراموش نکنیم که اگر چه عشق زیبا و ستودنی است و مایه شادی و آرامش و سعادت ماست اما چنانچه این عشق آگاهانه و از روی انتخاب درست صورت نگیرد می تواند باعث غم و اندوه و تباهی و بدبختی ما شود. کافی است نگاهی عمیق و ژرف به روابط خود و دوستان و آشنایان داشته باشیم. نمونه ها و شواهد زنده و در دسترس زیادی خصوصا در همین دنیای مجازی و در وبلاگ ها می توان به وضوح و روشنی از این حیث مشاهده کرد.
روابط بسیاری را مشاهده می کنیم که با وجود عشقی پرشور بنا به دلایل متعددی ( وجود موانع، عدم تفاهم یا عدم شناخت و تفاهم و ...) منجر به شکست و جدایی شده اند و سرانجامی جز اندوه و ندامت و افسردگی و آسیب های روحی و روانی جدی برای طرفین به همراه نداشته است. بنابراین توصیه می شود در ایجاد روابط خود با دیگران آگاهانه ترو هوشمندانه تر برخورد کنید و معیارتان را تنها بر اساس عشقی که سرچشمه و منشاء ان مشتی احساسات و هیجانات پرشور و زودگذر است، بنا نکنید تا کمتر آسیب ببینید و به ان ارامش و خوشبختی و شادی که استحقاق ان را دارید دست یابید.
عشق راستين و واقعي بر هر مانعي غلبه خواهد كرد.موفق ترين و با دوام ترين ازدواج ها، ازدواج هايي است كه در آن علاوه بر عشق؛ دوستي، فعاليت ها، علايق و گفتگوي مشترك نقش مهمي ايفا مي كنند و اگاهانه و از روی شناخت صورت می پذیرد.

درس های زندگی:
حسن ختام این پست سخنانی گهربار از اسوه تقوا و عدالت حضرت علی (ع):
خدایا! از من درگذر انچه را از من بدان داناتری، و اگر بار دیگر به آن باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد. خدایا! انچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای.
خدایا! ببخشای انچه را که با زبان به تو نزدیک شدم، ولی با قلب ان را ترک کردم. خدایا! ببخشای نگاه های اشارت آمیز و سخنان بی فایده و خواسته های بی مورد دل، و لغزش های زبان را.
ای بندگان خدا! کجا هستند انان که سالیان طولانی در نعمت های خدا عمر گذراندند؟ تعلیمشان دادند و دریافتند، مهلتشان دادند و بیهوده روزگار گذراندند؟ از آفات و بلاها دورشان داشتند، اما فراموش کردند، زمان طولانی آنها را مهلت دادند، نعمت های فراوان بخشیدند، از عذاب دردناک پرهیزشان دادند، وعده هایی بزرگ از بهشت جاویدان، به انها دادند.
ای مردم! از گناهانی که شما را به هلاک افکند، از عیب هایی که خشم خدا را در پی دارد، بپرهیزید. آیا بازگشتی برای جبران وجود دارد؟ نه چنین است؟ پس کی باز می گردید؟ به کدام سو می روید؟ و به چه چیز مغرور می شوید؟ همانا بهره هر کدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست! آنگونه که خاک آلود بر ان خفته باشد.

پی نوشت 1: از همه دوستان عزیزی که در این مدت به کلبه محقر من امدین و با کامنت های محبت امیزتون مشوق و باعث دلگرمی من بودین صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم. عذر و پوزش من رو از اینکه نتونستم به شما عزیزان سر بزنم را بپذیرین.
پی نوشت 2: میلاد مولای متقیان حضرت علی (ع)،مولود کعبه را نیز به همه شما عزیزان و دوستداران انحضرت و همچین روز پدر( مرد) را به همه پدران عزیز و زحمت کش تبریک و تحنیت میگویم.
با آرزوی بهترینها برای شما دوستان عزیز!![]()
![]()
![]()