خوشبختی: قسمت دوم

"خوشبخت کسی است که دم را غنیمت می شمارد و بخود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش آید."

" هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای."

 

 سلام دوستان گلم

توصیه میکنم حتما  قسمت اول و دوم  و  پست های آینده را درباره خوشبختی در حالت آف لاین بخوانید. از توجه شما ممنون و سپاسگزارم.ضمنا نظر خواهی تنها در قسمت دوم فعال می باشد. ضمنا من بعد در قسمت نظرات به کامنت های شما دوستان عزیز جواب خواهم داد.

خوشبختی: قسمت اول

همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت. وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد و با به دنیا امدن بچه های بعدی زندگی بهتر...

ولی وقتی می بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند، خسته می شویم، بهتر است صبر کنیم تا بزرگتر شوند. فرزندانمان که به سن نوجوانی می رسند، باز کلافه می شویم، چون دایم باید با آنها سر و کله بزنیم. مطمئنا وقتی بزرگتر شوند و به سنین بالاتر برسند، خوشبخت خواهیم شد.

با خود می گوئیم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که:

همسرمان رفتارش را عوض کند،

یک ماشین شیک تر ، یک خانه بزرگتر داشته باشیم،

بچه هامان ازدواج کنند،

به مرخصی برویم ، و در نهایت بازنشسته شویم...

حقیقت این است که برای خوشبختی هیچ زمانی بهتر از همین الان وجود ندارد. اگر الان نه، پس کی؟ زندگی همیشه پر از چالش است.

بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل شاد و خوشبخت زندگی کنیم.

خیالمان می رسد که زندگی ، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی سر راهمان هستند، کنار بروند:

مشکلی که هم اکنون با ان دست و پنجه نرم می کنیم،

کاری که باید تمام کنیم،

زمانی که باید برای کاری صرف کنیم،

بدهی هایی که باید پرداخت کنیم و ....

بعد از آن زندگی، زیبا و لذت بخش خواهد بود! بعد از انکه همه اینها را تجربه کردیم، تازه می فهیم که زندگی همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می شناسیم. این بصیرت به ما یاری می دهد تا دریابیم که جاده ای بسوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی خود همین جاده است.

پس بیایید از هر لحظه زندگی لذت ببریم. برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند، لازم نیست که در انتظار بنشینیم، در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن، افزایش وزن، شروع به کار، ازدواج، شروع تحصیلات، خرید خانه ای بزرگ و لوکس، خرید یک ماشین شیک و نو، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، بازپرداخت قسط ها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج، دریافت حقوق، پخش تیم يا فيلم  مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد و و ...

خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد. هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد. زندگی کنید و از حال لذت ببرید.

اکنون فکر کنید و به این سوالات پاسخ دهید:

1.      پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید؟

2.      برنده های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید؟

3.      آخرین دو نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟

4.      آخرین دو بازيگر برتر اسکار را نام ببرید؟

نمی توانید پاسخ دهید؟ نسبتا مشکل است، اینطور نیست؟

نگران نباشید. هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد.

روزهای تشویق به پایان می رسند

نشانه های افتخار خاک می گیرند

برندگان به زودی فراموش می شوند.

 

اکنون به این سوالات پاسخ دهید:

1.      نام سه معلم خود را که در تربیت شما موثر بوده اند را نام ببرید؟

2.      سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند نام ببرید؟

3.      افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده اند را بیاد بیاورید؟

4.      پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت می برید، نام ببرید؟

حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟

افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده اند، ارتباطی با " ترین ها " ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده اند...

آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند؛ همانهایی که در همه شرایط، کنار شما می مانند.

کمی بیندیشید. زندگی خیلی کوتاه است . شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید؟ اجازه دهید کمکتان کنم؛ شما در زمره مشهورترین نیستید، اما از جمله کسانی هستید که برای در میان گذاشتن این پیام در خاطر من بودید.

مدتی پیش در المپیک سیاتل، 9 ورزشکار دو ومیدانی که هر کدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند، بر روی خط شروع مسابفه دو 100 متر ایستادند، مسابقه با صدای شلیک تفنگ، شروع شد. هیچکس آنچنان دونده نبود، اما هر نفر میخواست که در مسابقه شرکت کند و برنده شود.

آنها در ردیف های سه تایی شروع به دویدن کردند، پسری پایش لغزید، چند معلق زد و به زمین افتاد و شروع به گریه کرد. هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند. حرکت خود را کند کرده و از پشت سر به او نگاه کردند. ایستادند و به عقب برگشتند...همگی ...

دختری که دچار سیندرم دان( ناتوانی ذهنی) بود کنارش نشست، او را در بغل کرد و پرسید " بهتر شدی ؟" پس از آن هر 9 نفر دوشادوش یکدیگر تا خط پایان گام برداشتند.

تمام جمعیت  روی پا ایستاد و کف زدند. این تشویق ها مدت زیادی طول کشید. شاهدان این ماجرا ، هنوز هم درباره این موضوع بحث می کنند. چرا؟

زیرا از اعماق درونمان میدانیم که در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد. مهمترین چیز در زندگی، کمک به سایرین برای برنده شدن است حتی اگر به قیمت آهسته تر رفتن و تغییر در نتیجه ی مسابقه ای باشد که ما در آن شرکت داریم.

اگر این پست را با عزیزان و دوستان و آشنایانمان در میان بگذاریم، شاید موفق شویم تا قلبمان را تغییر دهیم، شاید هم قلب شخص دیگری را،...

"شعله یک شمع با افروختن شمع دیگری خاموش نمی شود."

و  آنچه  در زیر میخوانی، نوشته ای دلپذیر است. از آن بهره مند گرد! گفتاری است که دالای لاما بر ان بود برای سال 2006 بیان دارد. تنها چیزی که از تو ستانده نمی شود لحظاتی است برای خواندن؛ و اندیشیدن به ان چه خوانده ای.

دستورگانی برای زندگی:

1.      بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم، دربرگرنده مخاطرات بزرگ است

2.      انگاه که می بازی، از باختنت درس بگیر.

3.      سه اصل را دنبال کن:

الف) محترم داشتن خود

ب)  محترم داشتن دیگران

ج)  جوابگو بودن در قبال تمام کنش های خود

 

4.      بیاد داشته باش، دست نیافتن به انچه می خواهی گاهی از اقبال بیدار تو سرچشمه می گیرد.بیاد داشته باش بهترین رابطه، رابطه ای است که عشقتان به یکدیگر بر نیازتان به یکدیگر فزونی داشته باشد.

5.      سالی یک بار به جایی برو که پیش تر هرگز در انجا نبوده ای.

6.      هرگاه به اشتباه خود پی بردی، بی درنگ گامهایی برای اصلاح ان بردار.

7.      هر روز مجالی را صرف خلوت کردن کن.

8.      بیاد داشته باش خاموشی گاهی بهترین پاسخ است.

9.      نیکو و ابرومند زندگی کن، انگاه به وقت سالخوردگی؛ هنگامی که به گذشته می اندیشی، از زندگی ات دیگر بار لذ خواهی برد.

10.  فضای عشق در خانه تو شالوده ای است برای زندگی ات.

11.  در ناسازگاری ها با افراد مورد علاقه ات، تنها به وضعیت فعلی بپرداز. گذشته را بزرگ نکن.

 

 معرفی وبلاگ دوستان:

لبخند مهتاب

من فقط یک زن

 

پ: از همه دوستان عزیز و خوبی که به کلبه محقر من برای انتخاب برترین وبلاگها رای دادند نهایت تشکر و قدردانی رو دارم. از گلدسته زیر به هر کدوم از شما یه شاخه گل تقدیم میکنم. دوستان عزیزی هم که رای ندادند هم نگران نباشن به شما هم یه شاخه گل ناقابل میرسه.

خوشبختي: قسمت اول

 

بهترين شعر، شعر زندگي است. شعري است كه از خاموشي غم انگيز شب، از حركت كشتي در دل دريا، از راههاي پرگلي كه بسوي نهرهاي ناشناس مي رود، از رنجهاي بيحاصل از بامدادهاي تلخ، از طعم بوسه هايي كه رد و بدل نشده، از عشق بي عشق سخن مي گويد.

 

زندگی فی نفسه مانند یک بوم سفید نقاشی است؛ هر چه بر روی ان بکشی همان می شود. می توانی رنج و محنت بر روی آن نقاشی کنی، از طرف دیگر می توانی نقش شادی و خوشبختی بر ان بیفکنی. شکوه و عظمت وجود انسانی تو در این آزادی خلاصه می شود. تو می توانی طوری از این آزادی استفاده کنی که زندگی ات به جهنم تبدیل شود، یا طوری که زندگی ات  آکنده از زیبایی، نیکی،شادی و صفات بهشتی گردد. این به تو بستگی دارد. انسان دارای این ازادی است. دلیل اینکه در دنیا رنج و محنت وجود دارداین است که آدم ها نادان هستند و نمی دانند بر روی این بوم چه نقاشی کنند.

خوشبختي چیست؟

 بي شك همه ما انسانها بدنبال خوشبختي هستيم. آنچه بديهي و روشن است اين است كه هر كس با بينش، شناخت و طرز تفكري كه نسبت به زندگي خود و دنياي پيرامونش دارد، تعريف خاصي از خوشبختي ارائه خواهد داد. مسلما ديدگاه و بينش انسانها متفاوت است و هر يك از ما در محيط هاي خانوادگي متفاوت، با سلیقه ها، اصول وعقايد و فرهنگ هاي متفاوتي نيز زندگي مي كنيم. حتي دو نفر با فرهنگ و امكانات مشابه نيز ممكن است ديد و نگرش متفاوتي از خوشبختي داشته باشند.

هر كس به نوعي در تكاپو و كوشش است كه به خوشبختي واقعي كه ضامن زندگي حال و  آينده است، نائل آيد در صورتيكه بسياري از ما از درك خوشبختي واقعي عاجز و ناتوانيم. در بسياري از مواقع ، خوشبختي خود را به ديگري نسبت مي دهيم. بعنوان مثال، قبل از ازدواج تصور مي كنيم كه اگر با فلان شخص ازدواج كنيم حتما خوشبخت خواهيم شد. اما ايا ضامن خوشبختي ما ديگري است؟!

 هر کس باید خوشبختی را در وهله اول در خودش جستجو کند. مسئول و ضامن خوشبختی ما به هیچ وجه دیگران نیستند. هر چند كه مي توانيم خوشبختي ديگران  را در اين خوشبختي سهيم كنيم يا ديگران قادرند در خوشبختي خود ما را نيز سهيم كنند. کسی که مایه سعادت و خوشبختی ماست خود مائیم نه دیگران چرا که در اکثر اوقات انچه را که ما از دیگران و دیگران از ما انتظار و توقع دارند،عینیت و واقعیت ندارد و آنگونه که انتظار داریم دیگران يا خود ما تغییر کنینم، امکان پذیر و میسر نمی باشد. برای خوشبخت بودن به دیگری متکی نباشید. به خود و توانایی های خود تکیه کنید. کسی جز تو مایه خوشبختی، سعادت و شادی تو نیست. زمانی که به کسی عشق می ورزید و عاشقانه دوستش دارید، سلیقه ها، افکار، فرهنگ ها و عقاید خود را هماهنگ کنید و در انها را در  زیر یک سقف جمع کنید و هرگز سلایق و عقاید خود را بر دیگری تحمیل نکنید.

 

باید خوشبختی را در خود ببینیم و واقع بینانه و خوش بینانه به زندگی بنگریم و خط بطلان بر تصورات و تفکرات غلط و منفی خود بکشیم. باید بیاموزیم که کنترل زندگی خود را ، خود و نه دیگران در دست داشته باشیم.

آلبریت الیس میگوید:

" این مردم و اشیای محیط اطراف ما نیستند که ما را دگرگون می کنند، بلکه تنها تفکر ماست که می تواند ما را دگرگون کند."

 

 نخستین گام بسوی خوشبختی آن است که زندگی را آنگونه که هست پذیرا باشی. بیاد داشته باشیم که این خود ما هستیم که مسئول ان چیزی هستیم که برایمان پیش می آید. اگر احساس ناشادی  و غم و اندوه می کنیم، اگر درست زندگی نمی کنیم و از ان لذت نمی بریم، این خود ما هستیم که مسئول هستیم و نه دیگران ( باید تلاش کنیم تا ریشه های این ناکامی ها را با بینش و شناخت کافی تجزیه و تحلیل کنیم) و به این دلیل است که کسی نمی تواند ضامن خوشبختی ما شود. شاید تنها کاری که او می تواند انجام دهد این باشد که ما را در شادی و خوشبختی خود سهیم کند.

معنای خوشبختی و زندگی را تنها خود تو هستی که می دهی. کسی ضامن خوشبختی و معنا بخشیدن ان جز خود تو نیستی و این دیگران نیستند که به زندگی ما معنا می بخشند. خوشبختی و زندگی تنها از ان توست و این خود تو هستی که هر انگونه که می خواهی ان را تفسیر می کنی، شکل می دهی و معنا می بخشی  چرا که دیگری به زندگی تو دسترسی ندارد.

 

 اوشو مي گويد:

" گل سرخ، زيبا مي شكفد چون تلاش نمي كند نيلوفر باشد

و نيلوفرها اينگونه زيبا مي شكفند، چون چيزي از افسانه ي شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند."

آنچه بسیار مهم است این است که دید و نگرش ما نسبت به زندگی و خوشبختی چگونه است؟ چگونه فکر می کنیم و می اندیشیم؟ برداشت ما و توقع ما از خوشبختی چیست؟  

فراموش نکنیم که خوشبختی امری درونی است و تمایل و اراده ما برای ارتقا و بهبود زندگی در واقع از نوع تفکر ما نسبت به زندگی نشات می گیرد.

رالف والدو امرسون؛ فیلسوف شهیر آمریکایی می گوید:

" ما در قالب شکلی که هر روز در آن تفکر می کنیم در می آئیم."

و شکسپیر، شاعر و نویسنده مشهور انگلیسی می گوید:

" چیزی به نام خوب و بد معنا ندارد بلکه این تفکرات ماست که آن را تعیین می کند." .

و ابراهام لینکن اولین رئیس جمهوری امریکا که از نوابغ روزگار بود هم گفته است:

" میزان خرسندی و خوشبختی مردم در میزان توانایی انها در خلق خوشبختی با تفکر است."

هر کس فیلمنامه زندگی خویش را خود می نویسد و می توان این گونه تعبیر نمود که در واقع کارگردان،فیلمبردار، بازیگر و بقیه عناصر سازنده فیلنامه زندگی  خود  و نهایتا مجری آن  خود ما هستیم. هر تصور و برداشت و ذهنیتی که نسبت به زندگی و پیرامون خود داشته باشیم همانگونه نیز اتفاق خواهدد افتاد. بدبینی یا خوش بینی ، احساس شادی یا غم، بدبختی یا خوشبختی ما تنها در گروی شیوه تفکرات ماست و زندگی و دنیای ما را اندیشه ها و تصورات ذهنی ما خلق می کنند. اگر خود را شخصی ضعیف النفس، ترسو، بدبخت و شکست خورده و بی اراده بپنداریم مسلما این نوع طرز تفکر کل زندگی ما را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد و به تقویت و تثبیت چنین رفتارهای ناخوشایندی کمک خواهد کرد. و عبرعکس اگر خود را شخصی موفق، مقتردر، توانا و خوشبخت بپنداریم، یقینا این رفتار در ما تقویت و تثبیت خواهد شد.            

                                                                                                                                                                                                                                 

زندگی ما را تفکرات و عقاید ما شکل می دهند. تصورات ذهنی که نسبت به راه و روش زندگی خود و دیگران داریم مهمترین عامل در شکل گیری خوشبختی ماست. تصورات و برداشت های مثبت و منفی ذهن ماست که معیارهای خوشبختی ما را رقم می زنند.این تصورات ذهنی شماست که به شما شادی و سرور، غم و اندوه و شکست و پیروزی می بخشد.

 

دکتر جرالد جی جامپولسکی می گوید:

" اگر بخاطر بسپاريم كه اين افكار ماست كه جهان پيرامون ما را مي سازد. فراموش نخواهيم كرد كه به راحتي مي توانيم افكارمان را دگرگون سازيم. با تغيير دادن افكار خود مي توان جهان را نيز تغيير داد. با ايجاد تحول در افكارمان در اصل فاعل يا عامل قضايا را تغيير مي دهيم. آنگاه جهان يعني مفعول نيز خود به خود دگرگون مي شود."

 

این که چگونه تصورات ذهنی خود را پرورش دهیم تا ما را در راه رسیدن به لذت و شادی و رضایت از زندگی و آنچه را که خوشبختی اش می نامیم، کمک کند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همیشه بهترین و باارزش ترین تصاویر و تصورات ذهنی را در ذهن خود مجسم و نقاشی کنید و سعی کنید طلایی ترین لحظات زندگی خود را با شادی و شعف و سرور تلاقی دهید و تلاش کنید این مهم را در ذهن خود پرورش دهید و به خوبی و درستی تقویت کنید. اکثر اوقات در پی کسب خوشبختی هستیم اما انگونه که توقع و انتظار داریم، از زندگی خود لذت نمی بریم و در نتیجه امر باعث سردرگمی ، سرخوردگی ، ناخوشی و ناامیدی و افسردگی ما میگردد و انگاه است که در می یابیم که خوشبختی ان چیزی نیست که در جستجوی ان بوده ایم یا تصور میکنیم.

تا زمانی که نسبت به خود و زندگی و محیط پیرامون خود شناخت کافی نداشته باشیم و دید و تصور مثبتی ارائه ندهیم برای دست یافتن به خوشبختی واقعی عاجز و ناتوان خواهیم بود. باید با دید و نگرش مثبت به خود و دیگران نگاه کنیم و در وهله نخست باید از اعتماد به نفس خوب و قوی برخوردار باشیم. خوشبختی ما تنها متکی به شخص یا چیز خاصی نیست.

اکثر اوقات از زندگی خود و انچه که داریم قانع نیستیم و حتی قدر آن چه را که داریم و اندوخته  و توشه واقعی ماست را نمی دانیم و توجه ما بیشتر به داشته ها و زندگی دیگران است. با دیگری بودن را خوشبختی می نامیم؛ چیزی که خود از داشتن یا رسیدن به ان عاجزیم و ضعف داریم. دیگران را خوشبخت می پنداریم و خود را بنا به دلایلی مثلا فقدان چیزی/ کسی یا کمبودات امکانات زندگی و مصائب و مشکلات زندگی ، بدبخت و سرخورده تصور می کنیم. فرضا می پنداریم که با بدست اوردن پول و ثروت و بهبود بخشیدن امکانات و لوازمات زندگی خود می توانیم خوشبختی را در اغوش بگیریم. ظاهرا زندگی خود را متحول می سازیم، به زرق و برق و جلای زندگی می پردازیم و سعی در تغییر و تحول زندگی خود هستیم. بعضا تصور می کنیم که مثلا با داشتن فلان خانه یا ماشین شیک و حتی با ازدواج با فلان کس می توانیم خوشبخت شویم و بر این باوریم که با داشتن یک زندگی مرفه می توان خوشبختی را در اغوش کشید و تجربه کرد. اما ایا واقعا اینگونه است؟!

 

دائما در حال تغییر و تحول محیط اطراف و زندگی خود هستیم بدون اینکه حتی اندکی خود و تصورات ذهنی خود را نیز تغییر دهیم. به همه چیز می اندیشیم الی خود. به نو کردن و بروز در اوردن هر چیز هستیم مگر خود. انتظار داریم با هر تغییر و تحولی که در زندگی خود ایجاد می کنیم یک گام به خوشبختی نزدیک تر شویم. به نواقص و کمبودات زندگی خود توجه کافی داریم دریغ از اینکه کمی نیز  مواظب تصورات و آرامش ذهن و روان خود باشیم. تغییرات و تحولات خوشبختی به ارمغان نمی آورند. آن تغییر و تحولی در خوشبختی ما نقش دارد و موثر است  که هدفمندانه و با تصور مثبت به آن نگریسته شود و ما را به پیشرفت و ترقی  سوق دهد. 

 

دكتر جرالد جي جامپولسكي مي گويد:

" بياييد حال رابه ديده مهر و محبت بنگريم و درك كنيم كه در برگيرنده دانشي است كه صحت و درستي آن هميشگي و ناميراست. بياييد همواره در پس ايجاد و تحول در خود باشيم، تحولي كه در آن تنها به دادن توجه داشته باشيم و نه به گرفتن. "

 

زندگی امیخته ای است از رنج ها و غم ها، مشکلات و مصائب، شادی ها و لذت ها. برای لحظه ای زندگی کنید که در همین لحظه است. زندگی ما چرخه ای است ازتضادها ؛ تاثرات و لذتها، غم ها و شادی ها، پستی ها و بلندی ها، فرازها و نشیب ها، شکست ها و پیروزی ها. در زندگی این تضادها، تضاد نیستند بلکه مکمل هم هستند. همان گونه که روز شب و شب روز می شود.آنچه که حائز اهمیت است این است که ما به هنگام بروز چنین مشکلات و موانعی چگونه و با چه بینش و راهکرد و شیوه ای موضع می گیریم و در نهایت عکس العمل و واکنش ما چگونه است.

مشکلات و موانع نباید ما را نسبت به زندگی دلسرد، سرخورده و ناامید کنند بلکه باید بپذیرم که همه اینها مقدمه بلکه مکمل شادمانی، موفقیت و خوشبختی ما خواهند بود.

 

وینسنت لمباردی می گوید:

" مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است."

 

اگر زندگی هدفمند و هوشمندی داشته باشیم، اگر در حال و همین لحظه زندگی کنیم و در پی رسیدن به ارامش درون باشیم و از شکست ها، تاثرات و کمبودات و مشکلات زندگی خود تجربه کسب کنیم و آنها را سخت قلمداد نکنیم، انها باعث ناکامی و شکست و ناامیدی و بدبختی ما نخواهند بود بلکه در تلاش خواهیم بود تا به تجزیه و تحلیل این شکست ها و مصائب بپردازیم و از چنین تجربه های تلخی با بینش و راهکردی مناسب در صدد جبران ان برائیم.

فراموش نکنیم که زندگی ما متعلق به حال است. باید در حال زندگی کرد و ان را غنیمت شمرد و تجربیات تلخ گذشته را فراموش کنید  و به نحو احسن از آنها درس عبرت بگیرید و با اعتماد به نفس، تلاش و پشتکار امیدوار به فردا و اینده ای روش باشید.

 

 دانته مي گويد:

"  به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد. "

 

 اوشو با بياني لطيف مي گويد:

" هر لحظه با گذشته وداع كن.

هر لحظه خود را از گذشته پاك كن

در دنياي شناخته بمير تا به دنياي ناشناخته راه يابي

با مردن و لحظه به لحظه تولد يافتن خواهي توانست زندگي را زندگي كني و مرگ را نيز هم.

همين جا و اكنون زندگي كن!

زندگي با اميد، زندگي در آينده است

چيزي كه در واقع زندگي را به تعويق مي اندازد.

نه اين زندگي نيست، نوعي خودكشي است.

نيازي به هيچ اميدي نيست و نيازي به هيچ نوميدي نيز نيست

همين جا و اكنون زندگي كن، زندگي لذت لايزال است،  و در همين جا بر سر و رويت مي بارد

و تو نظر به ديگر سو داري "

عشق چیست 3 : سالم تر کردن عشق

 

"عشق" عبارت است از رغبت جدي به زندگي و پرورش آنچه بدان مهر مي ورزيم. عشق آن معجزه اي است كه بوسيلبه آن من به دنياي ديگري راه مي يابم و از آن راه خود و ديگري و آدمي را بطور بطور كلي كشف مي كنم. و انسان عاشق، انسان واقعي است كه هنر گيرا و معجزه آساي دوست داشتن را فرا گرفته است، انساني است كه عشق، شرط بقا و رشد او شده است. "

 

هر چند كه ما ميل داريم عشق را پديده اي مقدر، رمزآميز و متعالي بپنداريم، واقعيت عشق اما تا حدي متفاوت از اينهاست. غالبا عشق شبيه نوعي بيماري رواني است و مانند آن احساس مي شود ( نه آنكه ان را خود بيماري يا نوعي از آن دانست ). به معناي واضح تر عاشقي كه درگير و دار عشق بسر مي برد، نشانه هاي بيماري اش كم تر از كسي كه بيماري هاي رواني نظير اختلال اجباري وسواسي، افسردگي، شيدايي، شيدايي خفيف يا افسردگي شيدايي دارد، نيست. علاوه بر اين، وضعيت عاشق بودن قادر است موجب بروز رفتارهايي شود كه با اختلالات هذياني نظير شيدايي جنسي و حسادت بيمارگونه مرتبط هستند.

معاني ضمني و چيره شونده عشق اصولا جنبه مثبت دارند، در حالي كه معاني ضمني بيماري رواني بطور كلي جنبه منفي دارند. با زياد جدي نگرفتن ارتباطات بين عشق و بيماري رواني، قادريم از ديدگاه آرمان گرايانه عشق حفاظت كنيم و در عين حال از تصور نسبتا هولناكي كه برخي از ما از تجربه  نزديك به ديوانگي داريم و از آن گريزانيم، در امان باشيم.

هر چند ما به شكل خودكار جمله " عشق نوعي بيماري رواني است " را ناپسند تلقي مي كنيم، با اين حال اين تلقي چيزي بيش از ديدگاه هاي شرطي شده و اجتماعي ما نيست. تاثير ديوانگي عشق روي قدرت خلاقيت قرن هاست كه درك شده و در ادبيات مورد تمجيد قرار گرفته است.

عاشق بودن تنها تجربه اي است كه آدم معمولي را ديوانه مي كند اما تنها تجربه اي هم هست كه آدم معمولي را خلاق بارميِ آورد. عشق  اگر چه دردناك است، با اين حال توانايي هاي نهفته را بيدار ميكند. وقتي عاشق مي شويم، همه ما كم و بيش " آتش را لمس مي كنيم."

شاخه اصلي بيماري عشق " وسواس داشتن نسبت به معشوق است." بنابر اين نظر ابن سينا اين است كه فرد بيمار در اين حالت به تفريح و سرگرمي بپردازد. ابن سينا پزشك درمان كننده را تشويق مي كرد تا بيمار مبتلا به مرض عشق را سرزنش كند و از او بخواهد تا درباره شخصيت معشوق شك كند. هدف اين مانور كاستن كمال سازي است. او در اين باره مي گويد: " تصويري كه عاشق از معشوق خود براي خود ساخته چيزي جز يك هذيان نيست؟ "

 

آيا واقعا ميخواهيم عواطف مان را به طور مطلق رها كنيم؟

بسياري از روانكاران و روانپزشكان بزرگ مانند كارل گوستاو و يونگ و آر دي لاينيگ اين طور استدلال كرده اند كه بيماري رواني عشق  يك بيماري نيست بلكه يك " سفر‍" است. سفري است كه همه ما بايد آن را به انجام برسانيم تا به خودمان برسيم و كساني كه چنين سفري را هرگز آغاز نكنند ناكامل باقي مي مانند. آلفرد لرد تنيسون غزل بسيار مشهوري در اين باره دارد كه مي گويد:

" بهتر است آدم عاشق شود و گم شود تا اين كه هرگز عاشق نشود."

عشق شايد بيماري رواني باشد،اما بيماري ست كه در واقع هرگز مايل به درمان آن نيستيم. شايد بهتر باشد خودمان را از انديشه درمان عشق رها كنيم و آن را با آرزويي واقع گرايانه تر و پذيرفتني تر عوض كنيم يعني سالم تر كردن عشق.

با جدي گرفتن استعاره بيماري ( در مورد عشق) ، چيزهاي زيادي درباره عشق آموخته ايم: چرا عشق روي مي دهد، چه طور عمل مي كند و با ما چه كار مي كند. با تجهيز خود به اين دانش، حالا مي توان برخي از دستورالعمل هاي عمومي براي شكل دهي روابطي با رضايت و دوام بيشتر ارائه كرد.

 

اما چگونه مي توان بيماري عشق را به سلامتي عشق تبديل كرد؟

عشق در طول هزاران سال تكامل پيدا كرده است  تا تحقق سرنوشت تكاملي ما را تضمين كند. انتقال ژن هاي ما به نسل بعد.

ارتباطي كه تنها بر شور و جاذبه جنسي استوار باشد، احتمالا از حدود تعيين شده  در محيط بدوي فراتر نخواهد رفت. بنابراين، اكثر ارتباطات مبتني بر جاذبه جنسي بيشتر از دو يا سه سال دوام نخواهند آورد، اكثرشان تا پيش از هفت سالگي فرو مي پاشند.

انگيزه عشق بايد مكمل دوستي باشد. در فقدان دوستي، وقتي كه شور و اشتياق به شكل اجتناب ناپذيري كم رنگ شود يا به شك منتهي شود، ديگر چيزي از رابطه باقي نخواهد  ماند. ناگفته پيداست كه دوستي بيمه اي در برابر كاهش يا از بين رفتن زيبايي ست. وقتي زيبايي  يا توهم آن محو شود، براي يك زوج ضروري است كه  جذابيت خود را براي هم همچنان حفظ كنند. اين جذابيت دوگانه ضرورتا بايد بر چيزي عميق تر از " ظاهر خوب" متكي باشد.

درك زيبايي دروني امكان آن را فراهم مي كند كه چهره چروكيده را نه نشاني از فرتوتي و نزاري بلكه خطوط مجبت، عطوفت و خوش خلقی در نظر آوريم. اكثر مردم پس از رهايي از جنون عشق، براي اين خصوصيات ارزش فراواني قائل هستند. مردان و زنان سراسر دنيا محبت را مهم ترين ويژگي يك همسر مي دانند و بر آن تاكيد مي كنند. در بررسي هايي كه اخيرا در ايالت متحده صورت گرفت، وقتي از عده اي سوال شد كه دوست دارند فرزندانشان چه ويژگي هايي داشته باشند، تقريبا 60 درصد از پاسخ دهندگان محبت را  انتخاب كرد ند. كمتر از 15 درصد خوش سيمايي  را انتخاب كردند.

 

زيرساخت رابطه عاشقانه بيشتر پديده اي فرهنكي است. جنسيت عواقب عاطفي و روانشناختي  عميقي از خود بر جاي مي گذارد. وقتي با كسي رابطه جنسي برقرار مي كنيم، در واقع داريم با آتش تكامل بازي مي كنيم. هر چه بيشتر از رابطه جنسي دوري كنيم( از طريق عقل و خرد) ، تصور دقيق تري از كسي كه عاشقش شده ايم، خواهيم داشت.

عشق با دوام ضرورتا بر اساس درك متقابل شكل مي گيرد. آن نوع درك كه نيازمند زمان، گفتگو، آرامش و وضوح است، نزديكي وجود به جاي بدن. وقتي اين سطح از نزديكي  و صميميت وصل شود، نزديكي جنسي به سرانجام منطقي خود مي رسد. با اين كار خطر روزي بيدار شدن با پي بردن به اين نكته كه غريبه اي در رختخواب ما شريك بوده است، كاهش مي يابد.

اگر كودكي با اطمينان به مادرش دلبستگي پيدا كرد، پس از اطمينان خاطر كافي براي رفتار به طرقي منطبق با استعداد طبيعي كنجكاوي اش برخوردار خواهد بود. بدين طريق تجربه لازم براي رشد سلامتي كشف و فرا گرفته خواهد شد. بزرگسالاني كه تعلق خاطر اطمينان بخشي دارند هم به همين طريق قادرند به فراز و نشيب هاي عشق پي ببرند و بدون ترس تجربه لازم براي احساس كامل بودن را فرا بگيرند.

عقيده عشق ورزيدن عاقلانه در نظر اول، پيش پا افتاده به نظر مي رسد ( چون عشق بنا به ماهيت و ذات خود عمل مي كند وعقل و منطق و خرد را نمي شناسد). اما كساني كه از مزاياي دلبستگي اطمينان بخشي برخوردارند، به معناي واقعي كلمه آزاد مي شوند. انها قادرند خود را از طرز فكر و نگرش نااميدانه، مغشوش، گول زننده و نامطمئني كه مشخص كننده " عشق بازي " است دور نگه دارند و چيز بسيار ارزشمندي را جانشين آن كنند: عشق راستين...عشق واقعي...چيزي شايد دير فهم اما بسيار باشكوه است. فراموش نكنيم كه عالي ترين آرمان ما انسانها اين كه: " عشق همه چيز است و زندگي بدون عشق اصلا زندگي نيست."

 

و اما پیام و توصیه من به همه کسانی که عشق میورزند:

هنر زیبا و فراگیر اما سخت عشق ورزیدن را فرا بگیرید. عشقی که باعث عزت نفس و سعادت شماست؛ عشقی که مایه آرامش و نشاط شماست؛ عشقی که به شما شادی و شعف وصف ناپذیری می بخشد، نه عشقی که باعث ذلت و تباهی ، شکست و بدبختی، افسردگی و درماندگی شما شود. احساسات هر چند شورانگیز و پرحرارت، دیری نمی پاید چون آتشی ناپایدار و متزلزل خاموش می شوند پس عاقلانه و اگاهانه عشق بورزید. اگر از اکثر افرادی که ازدواج کرده اند درباره نحوه ازدواج آنها پرسیده شود بی شک اغلب انها جواب خواهند داد رابطه ای رمانتیک و عاشقانه داشته اند و خود را عاشق ترین فرد روی زمین می دانسته اند اما  اکثریت قریب به اتفاق آنها اکنون از این عشق و شور و حرارت محروم هستند و یا عشق در زندگی آنها کم رنگ شده است یا اینکه به طور کلی بنا به دلایلی به دست فراموشی سپرده شده است. چرا؟؟؟!

بدون تردید یکی از عوامل اساسی و اصلی از بین رفتن عشقی که همه ما از آن دم می زنیم، عدم شناخت ما نسبت به عشق و طرف مقابل و مهمتر از همه تسلیم احساسات شدن است. زمانی که عاشق می شویم معشوق خود را بی همتا و بی بدیل می دانیم و از او بتی می سازیم نشکستنی!

معشوق ما مقدس و قابل ستایش است و همه معایب او را حسن می دانیم و چنین می پنداریم  که این عشق احساسی اما پرشور  حامی و تکیه گاه محکم ما خواهد بود و تضمینی است برای تداوم زندگی اما آیا در واقعیت نیز چنین است؟

 

نظر شما چیست؟ چگونه می توان عشق واقعی، این امر باشکوه را پاس و گرامی داشت و بیماری عشق را به سلامت عشق تبدیل کرد؟چگونه عشق بورزیم تا مایه سعادت و آرامش و شادی ما شود؟

این شاخه گل تقدیم به شما دوستان عزیز:

 

 

پ: در پایان مثل سابق میخوام هر دفعه چند تا از وبلاگ های خوب رو بهتون معرفی کنم. حتما اگه از وبلاگشون خوشتون اومد بهشون رای هم بدین . ممنونم از همه شما

گفتگوهای تنهایی

مهربانو

 شبنم سحرگاهی

مروارید عرفان

من و تو قصه مهتاب شب عاطفه ایم