زنجیر عشق

سايه سياه بر خاك كوي معشوقه مونس است.مـــــن خاک كويش شدم، ولي سايه از سرم گذشت و رفت.دلم مي خواست، يك بار ديگر او را در كنار خويش مي ديدم.به ياد اولين ديدار، در چشم سياهش خيــره مي ماندم. دلم يك بار ديگر، همچو ديدار نخستين پيش پايش دست و پا ميزد. شراب اولين گنجينه در جام وجودم، هاي و هو ميکرد. دلم ميخواست: دست عشـق – چون روز نخستين هستي ام را زير و رو ميكرد...
" با ولعی وصف ناپذیر به آن چهره زیبا و دوست داشتنی در اولین دیدار نگاه کردم. ضربان قلبم به تندی می تپید.آن چهره زیبا و دلنشین با آن تبسم سحرآمیز و چشمان همچو مروارید، آن عطر و رایحه خوش و معطری که همیشه از تنش همچون رایحه خوش شمیم گلهای بهاری مرا مست و سرخوش میکرد، آن پیکر و اندام زیبا با آن لحن صدای جادویی و دلنواز. اثر آن نگاه اول سرآغاز عشقی باعظمت، باشکوه ،مقدس و واقعی بود.عشقی ستایشگر که تمام رمق و تاب و توان ما را گرفت و هر دوی ما را در وضعیتی عصبی و بیمارگونه قرار داد که هنوز نیز پس از 20سال آثار جراحات و زخم های کاری حاصل از آن عشق جاودانی و آتشین بیادگار مانده است.
مطالعات و درسهایم که روزگاری تمام سرمایه و باعث خوشدلی و مباهات من بود، پس از آن نگاه اول، برایم ناخوشایند و بی اهمیت جلوه شد. نمی توانستم درس بخوانم، شور و نشاط خود را از دست داده بودم و احساس کردم که دیگر خواب و آرامشی ندارم. طوفانی سهمگین در حوالی ساحل قلبم بپا شده بود. کاملا بی رمق و ناتوان شده بودم. احساس درد و غم و رنج شدید و فوق العاده قوی و عمیقی میکردم. احساس کردم لرزشی در قلبم ایجاد شده است، از آن لحظه به بعد احساس کردم کسی را عاشقانه و دیوانه وار دوست دارم. کم کم تغییر و تحولی در درونم ایجاد شد و کم کم گرمی عشق را به مفهوم واقعی کلمه در تار و پود وجودم حس کردم.
هیچ واژه ای قادر نیست میزان آن همه درد و غم و رنج و محنت حاصل از آن عشق پرشور مرا وصف کند. زبان قاصر است و قلم تا حد جنون با کاغذ ستیز می کند اما هرگز قادر به توصیف آن نسیت. عشق بین من و او ، عشق پاک و واقعی،عشقی مقدس و ستایشگر بود. عشقی آسمانی به دور از انگیزه جنسی و جدا از هوس های پلید و الوده،عشقی که خاطرش همیشه در قلب، در مخیله، ذهن و یاد من جاودانه و پرفروغ باقی خواهد ماند."

مهربانم! قلبم را در بی محابا و آزآدانه در دریای عشق نو اندختم و در ژرفای ان غرق گشتم تا لذت عشق ورزیدن با تو را تجربه کنم و خوشبختی را زمانی تجربه کردم که بر تو عاشق شدم. پیوند عشق من به تو هرگز با دوری و جدایی و حتی مرگ گسیخته نخواهد شد.
ای عشق پاک و همیشگی من! من تو را برای ابد دوست دارم، اکنون بیش تر از نخستین دیدارمان دوستت دارم و به این می گویند " سرنوشت ". هیچ چیز نمی تواند ما را از هم جدا کند. زنجیر عشقی که بر گردنم آویخته ای هرگز گسستنی نخواهد بود. می خواهم تا پایان روزگارت به یاد داشته باشی که تو در دنیای من، در قلب من بسیار گرامی و عزیز هستی، که حتی اگر بارها و بارها با مردان مختلف ازدواج کنی، در قلب من همه چیز همچون گذشته ادامه خواهد یافت. و امروز می فهم که ازدواج ما در آن شرایط غیر ممکن بود. هر دوی ما را نابود میکرد. زندگی مشترک ما به شیوه ای متفاوت انجام شد و رستگاری ما از همین بود. من تو را رها می خواستم، رهای رها. من به عشق آتشینی که در وجودم شعله ور ساختی تا ابد وفادار خواهم بود. هر عشق، همواره عظیم ترین و مهم ترین عشق جهان است. می توانم بی واهمه ادعا کنم: رابطه ما، عشق واقعی ما، زیباترین رخداد زندگی من بوده، شگفت انگیزترین احساسی که در زندگی تا کنون داشته ام. همواره بیادت خواهم بود و برای همیشه دوستت خواهم داشت. آتش عشق تو هرگز در قلب من خاموش نخواهد شد.

گل زیبای من! تو برای من گلی خوشبو و بسیاز زیبا بودی و من ترجیح دادم تو را هرگز از شاخه نچینم تا روزی پرپر نشوی. من به همین بوئیدنت قانع و راضی هستم عزیزم. بعضی از سرنوشت ها و سرگذشت ها را با همه تلاشی که می کنیم نمی توانیم تغییر بدهیم. کنترل انها در دست ما نیست و از عهده ما خارج است. بعضی وقتها زندگی ان جور که توقع داریم مطابق میل ما نیست، بعضی وقتها باید بعضی از حقایق و واقعیت های نامحسوس زندگی را پذیرفت. من کسی نبودم که بخواهم بسادگی از تو دست بکشم، چون تو تنها عشق پاک و راستین و ماندگار من بودی و خواهی بود. من به پیوند و عهدی که با تو بستم مادام که زنده ام وفادار و متعهد خواهم بود و پیوند بین من و تو حتی با مرگ من هرگز گسیخته نخواهد شد اگر چه من و تو از نظر جسمانی مال هم نیستیم اما روح سرگردان من همیشه با تو و به دنبال تو خواهد بود. و این به این معنا نیست که من همسرم رو دوست نداشته باشم یا به او عشق نورزم. زندگی خوبی دارم و همسرم نیز بسیار زن لایق ، خوب و دوست داشتنی است. احساس من به تو و عشق پاکی که نسبت به تو در دل دارم تداخل و ارتباطی به مسائل زناشویی من ندارد.
نازنینم! من عاشق تو بودم و با تمام وجود دوستت داشتم و به عشق تو سرخوش و مست بودم. و خوشبختی را زمانی تجربه کردم که عاشق تو بودم.چقدر دلم میخواست در کنار تو و با تو سرود خوش و دلنواز زندگی را بخوانم. با تو و در کنار تو خوشبختی و سعادت رو تجربه کنم و چقدر دلم میخواست با تو برای همیشه در آسمان عشق و محبت پرواز کنم، اما اه و افسوس !
مهربانم! در مدت 5 سالی که عاشقانه بیکدیگر عشق می ورزیدیم، سختی ها ، ملامت ها و درد و غم های بسیاری را متحمل شدیم. عشق ما از هر لحاظ پاک و صادقانه و راستین بود و من از این بابت خیلی خوشحالم. ازدواج من و تو در ان شرایط به نفع و صلاح هیچ یک از ما نبود، می توانست هر دوی ما را نابود کند. من مجبور بودم تو را فدا کنم بخاطر خودت. مجبور بودم دیگر ازتو هیچ خبری نداشته باشم. و اگر چه بعد از تو تمایل به ازدواج با هیچ کسی را نداشتم اما سرنوشت بگونه ای برای من رقم خورد که مجبور بودم با ازدواج با دیگری بخاطر سعادت و خوشبختی تو به همه آمال و آرزوهای خودم پشت پا بزنم. و حالا بعد از 16 سال که از آخرین دیدار من و تو میگذرد، همچنان بیاد تو هستم و هنوز به تو عشق می ورزم. در این دنیای فانی دیگر آرزویی ندارم، تنها خواسته و آرزوی من دیدن روی زیبای توست. فقط برای یک بار تو را از فاصله دور بدون اینکه حتی مرا ببینی با عشق و اشتیاق وافر نظاره گر باشم. اگر چه می توانم به دیدارت بیایم، با تو تماس بگیرم ولی عزیزم ، من تو را رهای رها می خواهم، می خواهم در کمال آسایش و آرامش با همسر و فرزند دلبندت زندگی کنی چون یقین و ایمان دارم که با دیدن من ... و فراموش هم نکنیم که من و تو در حال حاضر نسبت به همسران خود باید متعهد و وفادار باشیم. و از خداوند عاجزانه و ملتمسانه می خواهم که به تو همیشه و در همه حال سلامتی و تندرستی عطا نماید و تو در کنار همسر خوب و مهربانت و دختر نازنین و قشنگت در دیار غربت در کشور امریکا در همه لحظات زندگی احساس خوشبختی، سعادت ، شادی و نشاط کنی.