خیانت و دلایل آن : قسمت سوم

                           

 

عدم ارضاء جنسی و بی اهمیت جلوه ادن این امر مهم:

 برخی از زنان در روابط زناشویی با شوهر خود ممکن است تمایل به این روابط را از دست داده و یا کمتر به این موضوع مهم توجه کنند که این امر باعث فشارها و کمبودات و صدمات روحی و روانی شدیدی می شود و منجر به کج روی و گمراه شدن انان می گردد. و بالعکس مردانی که در روابط زناشویی خود با همسر خود تمایل و رغبت چندانی بروز نمی دهند و ان را بی اهمیت جلوه می دهند یا این که بدتر از ان قادر به ارضاء همسر خود نیستند و ازنظر توانایی جنسی ناتوان هستند نمی توانند همسر خود را به اوج لذت جنسی یا ارگاسم برسانند.

رابطه جنسی بین زن و مرد یکی از  اساسی ترین و مهمترین نیازهای انها می باشد و مردان و زنانی که به این مهم توجه کافی ندارند و حتی رغبتی از خود به مرور زمان نشان نمی دهند و حتی شیوه و روش سکس موفق و ارضاء جنسی را نمی دانند از لحاظ روحی و روانی دچار افت شدیدی می شوند و صدمات جبران ناپذیری را برای هر دوی انها بهمراه خواهد داشت. در چنین مواردی وقتی مردی نمی تواند زنش را ارضاء کند و بالعکس، سعی می کند این ضعف و کمبود را از طریق شخص دیگری جبران کند و در نتیجه این امر منجر به خیانت و بی وفایی طرفین می شود.

دكتر تينا تسنيا مي گويد:

" افرادي كه از برقراري رابطه جنسي با يكديگر خودداري مي كنند، ميان خود فاصله بسيار زيادي را بوجود مي آورند و پس از چندي افراد غريبه در نظرشان بيش از شريك قبلي  زندگي شان جذاب جلوه مي كنند."

 

ناتوانی در ارضاء جنسی مردان و زنان و بی اهمیت جلوه دادن ان دلایل مختلفی دارد که مهمترین عامل ان قبل از هر عامل دیگری می تواند عدم عشق و محیت قبل یا بعد از ازدواج و عشق یک طرفه باشد. کسانی که عشق را در قبل از زندگی زناشویی تجربه نکرده اند و بعد از ازدواج نیز عشقی بین انها بوجود نیامده است، کسانی که نه بر اساس تمایل و رغبت خود بلکه بر اساس جبر یا ازدواجی از پیش تعیین شده، ازدواج کرده اند و همه کسانی که ازدواج انها بدون شناخت و اگاهی و یا نه بخاطر عشق  بلکه بخاطر مادیات و چیزهای دیگر بوده ، همه و همه بعد از ازدواج به تدریج و مرور زمان با چنین مشکلی مواجه می شوند. اگر در زندگی زناشویی عشق و صمیمیتی قبل یا بعد از ازدواج بوجود نیاید مسلما دیر یا زود چنین ازدواج هایی با شکست مواجه خواهد شد و عواقب ناگوار ان همین خیانت یا روابط مخفیانه است.

 

یکی دیگر از علل عدم ارضاء جنسی بی توجهی زنان و حتی مردان به خود می باشد. اگر زن به خودش توجه نکند و به زیبایی خود توجه نداشته باشد و بیش از حد اضافه وزن داشته باشد از نظر جنسی جذابیت های خودش را برای مرد از دست می دهد. در این بین اگر خیلی زود شکسته شود و پژمرده شده باشد، مشکل بزرگ تر است. در چنین شرایطی، با این همه نکات منفی، اگر از همسرش صرفا چون همسر رسمی اوست انتظار صداقت داشته باشد، خود را فریب می دهد.

 

مردانی که به شکلی با زنی که دوست نداشته اند مجبور به ازدواج شده اند و بالعکس، اگر در سالهای اول به این موضوع توجه چندانی نکرده باشند، با گذشت زمان احساس می کنند دوست دارند در کنار فرد دلخواه و مورد علاقه شان باشند و شخص دیگری را دوست داشته باشند. سعی می کنند این ضعف و کمبود را از طریق دیگری پوشش بدهند. در چنین شرایطی ، وقتی مرد یا زن یکدیگر را دوست ندارند صرفا چون بچه دار هستند، نمی توانند یکدیگر را رها کنند. با این وجود، حتی اگر برنامه ریزی در این خصوص نداشته باشد، ممکن است روزی با فرد مورد نظرش روبرو شود. اما به چه قیمتی؟!

 

اما با همه این وجود، رابطه جنسی ان قدرها که زن ها فکر می کنند، برای مردان مهم نیست. برای یک مرد زیبایی یک زن تنها زیبایی جسمی و مرتبط با جنسیت او نیست. زنی که مردی را جذب می کند ، پیش از وجودش، خصوصیات زنانه در رفتارش است که برای مرد جذاب است. زیبایی فیزیکی و جنسی گاهی جذاب و باعث شادی موضعی و مقطعی است.  برای گواه این مطلب کافی است به زندگی مردانی که زنان بسیار زیبایی دارند خوب توجه کنید. مردانی که با وجود زنان زیبا و جذاب، چشم هوس و روابط مخفیانه با دیگر زنان دارند. توصیه من به زنان زیبا این است که هیچ وقت به زیبایی خود دلخوش نباشند و فریب زیبایی خود را نخورند.از دید مرد، زنانگی عبارت از سکس تنها نسیت. زنی که این را نداند، حساب هی خود را با مردش بر اساس وجودش انجام می دهد و اشتباه می کند و در مدت خیلی کوتاهی هم دل شکسته می شود. خصوصیات زنانه ای که یک مرد را جذب می کند، پیش از روابط جنسی، عشق، با احساس بودن، نرمی و لطافت و مهربانی، فهمیده بودن، انتقال حس اطمینان و حمایت است.

 

مرد میخواهد زنش شیفته ي او باشد و این حس را که پرنس سوار بر اسب سفید رویاهایش زنش است را در مرد بیدار می کند. و برای اینکه زنی بتواند این جذابیت ها را تضمین کند، باید از انجام کارهایی چون نق زدن، شکایت و اعتراض، دعوا و پرخاشگری، و فحاشی کاملا برحذر باشد. چون انجام هر کدام از این ها علاوه بر این که تمام خصوصیات زنانه  و حتی جاذبه های جنسی زن را از بین می برد، باعث می شود که مرد رفتار سردی پیدا کند و به مرور عصبانیت، دلخوری، خشم و نفرت و حتی پرخاشگری در رابطه حاکم بشود.

 

از نظر زنها زمانی که عقل و سایر کارهای مفید در نظر مردها ارزش نداشته باشد، تنها چیزی که در دست انها باقی می ماند و تنها سرمایه ی انها محسوب می شود سرگرم کردن مرد است و تمام قدرت خود را بر روی جلب توجه مرد متمرکز می کنند و وقت خود را صرف ارایش و زیبا به نظر رسیدن می کنند تا شاید بتوانند بر آرزوها و افکار درون خود حاکم شوند.

بعلاوه زن چون روان شناسی مرد را نمی شناسد( بخصوص زمانی که بدون شناخت و اگاهی کافی و بدون عشق و تفاهم با یکدیگر ازدواج می کنند)، عواملی را که منجر به جذابیت یا نفرت می شوند را نیز نمی شناسد. خیلی از زنها در شرایطی که تلاش می کنند توجه مرد را به خود جلب کنند، انها را از خود سرد و دلزده می کنند.

 

در پایان این بحث به ذکر یک داستان واقعی توجه کنید:

سالهای اول ازدواج  مان بود. صاحب یک فرزند شدیم اما به مرور، من خیلی نسبت به همسرم سرد شدم. نمی دانم یک مرد چقدر می تواند تحمل کند؟ اما من مدت خیلی زیادی است که اجازه نمی دهم حتی همسرم به من نزدیک شود. چون از رابطه جنسی با همسرم لذتی نمی برم. برای این که همزمان با او وارد رختخواب نشوم یا پیش از آمدن او می خوابم یا به این بهانه که خوابم نمی اید، بعد از خوابیدن او به رختخواب می روم. گاهی هم بهانه می کنم که شرایط جسمانی ام  مناسب نیست و بیش از از همه این موضوع او را عصبانی می کند و مرتب می گوید: " تو چه زود زود مریض می شوی؟ چه قدر هم بیماریهای تو طول می کشد؟ او را به تنگ اورده ام! لعنت به من! اما چه کار کنم؟ دارویی نمانده که مصرف نکرده باشم، دکتری نمانده که نرفته باشم اما فایده ای ندارد.

بعضی وقتها میگوید: " پس راحتم بگذار تا من ازدواج کنم." این حرف را که می زند، خون به مغزم هجوم می اورد و به او می گویم که چشمانت را در می آورم. در واقع او حق دارد، از او متنفر نیستم. می دانم که او مردی نسیت که خطایی بکند. اما فکر یک هوو مرا دیوانه می کند. تحمل جدا شدن از او را هم ندارم. بعلاوه یک بچه هم داریم. نمی دانم چه کار باید بکنم؟

 

معرفی وبلاگ دوستان:

مادر ...معشوقه ...همسر

 گفته ها و ناگفته های یک دل تنها

پ۱: پست زیر رو هم که مربوط به نامه یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگ منه بخونید. نکات خیلی خوب و جالبی در این نامه هست که میتونه برای همه ما مفید واقع بشه. البته دوست داشتم قسمت های کوتاه دیگه ای رو از نامه های بقیه در اینجا می ذاشتم که در مورد مسئله خیانت  و مسائل زناشویی بوده و  می تونست سرمشق خوبی برای ما باشه اما از انجایی که اجازه ذکر انها حتی بدون نام و مشخصه ای رو ندارم منصرف شدم. از لطف و توجه همگی شما دوستان خوب و عزیزم ممنونم.

پ۲:

روی سخن من به همه است. از خودم گرفته تا دیگران. یه وقت سوء تفاهمی پیش نیاد. مبحث خیانت خاص مرد یا زن نیست و هر دو گروه را شامل میشه.همه ما در زندگی ممکنه اشتباه کنیم. اینجا یا هر جای دیگه یاد می گیریم چیزای جدید ، تجربیات تازه تر و دستاوردهای بهتری رو یاد بگیریم  تا کمتر اشتباه کنیم و بهتر زندگی کنیم. انسان عاقل و دانا کسیه که از خطا ها و اشتباهاتش درس میگیره ، بلند میشه و دیگه زمین نمی خوره. گاهی وقتها در شرایطی قرار می گیریم که ناگزیر از اجتناب از خطا و گناهیم. چیزی که خیلی اهمیت داره اینه که وقتی یه رابطه نامناسبه یا اینکه در زندگی زناشویی خود با کم و کاستی ها و نیازهای جسمی و روحی و عاطفی و یا مشکلات مواجه می شیم، بدترین و احمقانه ترین راه اینه که بخوایم به شریک جنسی خودمون خیانت کنیم، هر چند این رو می پذیرم که همه ما کم یا زیاد بنوعی با خیانت از نوع عاطفی -احساسی آشنایی داریم.اینکه من بخوام خودم را از دیگران مجزا بدونم و به اصلاح جا نماز به آب بکشم ، اصلا درست نیست.

پ۳: نظرتون درباره اهنگ جدید از شادروان الهه چیه؟ این آهنگ رو با تمام وجودم دوست دارم.

 

خیانت و دلایل آن: قسمت 2

 

 سالها هم صحبتم بودی و هم رازم نبودی

با تو عمری هم قفس بودم هم آوازم نبودی

باغ بودم، بی خبر از من گذشتی گل نچیدی

دل به آواز تو بستم، نغمه پردازم نبودی

بر سر بامت نشستم، دانه شوقم ندادی

خواستم تا پر گشایم، بال پروازم نبودی

رازها در سینه پنهان کردم و با کس نگفتم

رفتم ان را با تو گویم، محرم رازم نبودی

سوز دل در پرده گفتم ، ره به آوازم نبردی

ساز یکرنگی زدم، دلدار دمسازم نبودی

روز تنهایی به چشمت شعله ی مهری ندیدم

در شب ظلمانی من پرتو اندازم نبودی

بود امیدم همدم آغاز و انجامم تو باشی

فکر انجامم نکردی، یار آغازم نبودی.

                              

 " هر وقت خاطرات خوش و شیرین آشنایی و ان همه شور و عشق قبل از ازدواج و چندین ماه اول ازدواجمان را بیاد می یارم، آه سردی می کشم و بی اختیار اشک از چشمانم جاری میشه. این سوال در ذهنم می گنجه که چرا سرنوشت و سرگذشت ما اینگونه رقم خورد. شنیده و یا دیده بودم که زنان و مردان بسیاری که بدلیل عدم عشق و علاقه و عدم تفاهم ، زندگیشون از هم پاشیده شده ، اما در شگفتم و با خودم همیشه این سوال را زمزمه میکنم که اون همه شور و عشق و محبت من و همسرم چی شد و بکجا رفت؟ شاید هم هر دوی ما بنوعی مقصر بودیم و نتونستیم ان عشق را برای همیشه زنده نگه داریم وبقول شما هنر عشق ورزیدن را بلد نبودیم.

همسرم مرد خوبی بود. منم از نظر ظاهری و زیبایی، زن زیبایی بودم. از لحاظ مادی و امکانات زندگی هم هیچ کمبودی نداشتیم. تا 9 ماه اول ازدواجمون همه چیز بخوبی و خوشی و با کمال ارامش و شادی پیش می رفت. روزها و شبها خاطرات خوب و خوشی را در کنار همسرم داشتم بحدی که دیگران غبطه و شاید حسرت زندگیمون را می خوردند. اما بتدریج تغییراتی را در رفتار و کردار همسرم مشاهده کردم و متوجه شدم که اونقدر ها هم نباید خوش بین باشم. او ان مرد دوست داشتنی و عاشق همیشگی نبود. بتدریج بین من و او اختلافات و مشکلاتی بوجود اومد و باعث دعوا و کشمکش بین من و او شد.

هر کدام از ما بنوعی می خواستیم حرف خودمون را به کرسی بنشونیم و با غرور و بی توجهی ارامش خودمون را بر هم زدیم. مشکلات ما روز به روز بیشتر و بیشتر می شد بطوریکه دیگه از ان همه شور و عشق اولیه خبری نبود. هیچ وقت ان جور که باید صادقانه در باره نیازها و مشکلات زندگیمون با هم صحبت نکردیم . از لحاظ مادی هیچ کمبودی نداشتیم اما حالا به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت و هرگز پول و ثروت و امکانات مادی باعث خوشبختی کسی نمیشه و همه کسانی که این توهم و خیال واهی را در سر می پرورانند کاملا در اشباه هستند. پول و ثروت، خو.نه و ماشین و...به چه درد ادم میخوره وقتی در زندگی دیگه احساس عشق و دوست داشتن نکنی و این جور زندگی و ارامشت اشفته و درهم و برهم بشه. تمام دنیا هم مال تو باشه اما عشق و محبت از زندگی رخت ببنده ، این زندگی هرگز زندگی نیست..

زندگی ما بخاطر غفلت ها، سهل انگاریها، بی توجهی ها و غرور و تکبر و لجبازی های بچه گانه و بیجا از هم پاشیده شد. مشکلاتمون ان قدر روی هم انباشته و تلنبار شد که دیگه حتی از لحاظ جنسی نیز از همسرم نتونستم مثل سابق لذت ببرم و هروقت که همسرم میخواست بمن نزدیک بشه هیچ رغبت و میلی نداشتم و همین باعث شد که ازش دیگه مثل گذشته خوشم نیاد. قبول دارم که اشتباه کردم و این فقط یک تلقین بیجا بود. برای هر کسی چه زن و مرد بخصوص ما زنها خیلی سخت و دردناک و عذاب اوره که از لحاظ جنسی نتونیم ارضاء بشیم. بقول شما رابطه جنسی بین زن و مرد خیلی از مسایل زندگی را تحت پوشش و تحت شعاع قرار میده و وقتی که این مهم هم از بین بره دیگه ادم چه دلخوشی میتونه داشته باشه. درسته که بقول شما زندگی تنها سکس نیست اما وقتی که عشق از بین بره خوبخود رابطه جنسی و سکس هم امری عادی و حتی تنفر امیز میشه.

این موضوع منو خیلی عذاب میداد و واقعا رنج میبردم. من که احساس میکردم به اخر خط رسیدم و دیگه شادی و لذتی در زندگی حس نمیکنم ، باعث شد تا با حماقت و نادانی هر چه تمامتر به همسرم خیانت کنم. اولین باری که با یک غریبه و نامحرم سکس داشتم اگر چه استرس و اضطراب و ترس زیادی داشتم و از این کار خود شرم داشتم، اما بعد از ان ساعتها در خلوت تنهایی خودم اشک ریختم و گریه کردم و این اولین باری بود که از خودم تا به این حد متنفر شدم. حسرت روزهای خوش و شیرین نامزدی و اوایل ازدواجمون را میخوردم. به عکس های زیبا و جالب عروسیمون نگاه میکردم و یکدفعه متوجه میشدم که عکس ها خیس اشک شده.

بتدریج خودم را در منجلابی دیدم که تا خرخره غرق شده بودم. فکر میکردم با اینکارم میتونم خلاء ها و عقده های جنسی و روحی و روانی ام را پر کنم، اما چه اشتباه بزرگ و دردناکی! اشتباهی که بخاطر ان با ارزش ترین و قیمتی ترین سرمایه ام یعنی پاکی و نجابتم را از دست دادم. لحظه ای را دریافتم که به کلی نابود شده ام. با هر بار خیانت احساس میکردم که انسانها و ماشین ها انگار در حال زیر گرفتن من بودند. افکار پریشان و آشفته توام با شرم و اضطراب مثل کرم، مغزم را میخورد. از خودم متنفر بودم و دلم میخواست شبی می خوابیدم و صبح که از خواب بلند میشدم همه اینها را رویای بیش نمی دیدم.

دلم نمی خواست هیچ کاری انجام بدم، حتی نمی خواستم که دیگر به این زندگی سراسر پلیدی و هرزه گی و گناه ادامه بدم. همسرم از این موضوع اطلاعی نداشت وگرنه بالفور مرا می کشت. تحمل و حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم. از اینکه زندگی شیرین و عاشقانه ام بیکباره به تباهی و نابودی و پلیدی و هرزگی و فروپاشی تبدیل شده بود، در درون میسوختم و از خدا و خودم خجالت میکشیدم و احساس گناه میکردم. احساس پوچی و بی ارزش بودن میکردم. اگر چه همسرم نیز مقصر بود اما حالا می فهم که تقصیر من بیش از او بوده است. فکر میکردم که دیگه به هیچ دردی نمیخورم و مرتب به خودم بد و بیراه میگفتم. و از این که بخاطر نادانی و حماقت و سهل انگاری نجابت و پاکی چندین ساله ام را لکه دار و چرکین کرده بودم، عذاب وجدان گرفتم و احساس بدبختی و گناه و شرمساری میکردم.

از لحاظ روحی اونقدر افت کرده بودم که باعث افسردگی شدید من شد. قرار بود خوشبخت و شاد باشم اما همه چیز انطور که انتظارش را داشتم و ارزویش را میکردم همانند دوران نامزدی و ماههای اول ازدواجمون نبود. خودم را موجودی بی عرضه و بی ارداه و هرزه می دانستم .

اه، که چقدر کشنده و دردناکه هرزه گی و فاحشه بودن! چقدر عذاب اوره و غیر قابل بخشش و غیر قابل تحمله خیانت به همسرت!

بارها کودکم، این طفل معصوم و بیگنناه را در اغوش می گرفتم و می بوسیدمش، بیش از پیش از خودم متنفر میشدم و به مفهوم واقعی کلمه از خودم و خدای خودم خجالت میکشیدم. و حالم از خودم بهم میخورد. من نه تنها بخودم و همسرم بلکه به این کودک معصوم و بیگناه و زیبا نیز با وقاحت و پلیدی و بیشرمی بسیار خیانت کردم.

منی که تا ان زمان پاک و با نجابت زیسته بودم و تنها سرمایه من پاکی بود، خواسته یا ناخواسته به زنی تبدیل شدم که بوی کثافت و لجن و بدنامی ان کلافه ام کرده بود. تا این که یه روز همین طور که وبلاگی را نگاه میکردم چشمم به وبلاگ شما افتاد. نام وبلاگ شما منو وسوسه کرد که حتما مطالب ان را بخونم. چه بجا و بموقع بود. درباره خیانت نوشته بودید. با ولعی تمام مطالب وبلاگ شما را بارها و بارها خواندم و هر حرف یا جمله ان را که میخوندم مرتب اشک میریختم و زار و زار گریه میکردم. ما ادمها جایزالخطا هستیم و میدونم خدا خیلی بزرگ و بخشنده است و من را می بخشه. خدا را شکر میکنم که همسرم از این موضوع اطلاع نداره وگرنه زنده بودنم دیگه ارزشی نداشت. وقتی پست بعدی شما را خوندم بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم و احساس کردم که خدا با قرار دادن وبلاگ شما سر راه من میخواد که کمکم کنه. امیدوار شدم و بهمین خاطر تصمیم گرفتم بشما این میل را بزنم و ازتون بخوام که بمن کمک و راهنمایی کنید. ای کاش زدوتر از این با وبلاگ شما اشنا میشدم . شاید باور نکنید ولی چنان تاثیری بر من   ایمیل ها و نوشته های زیبا و جادویی شما بر من گذاشت که ساعتها گریه کردم و از همان لحظه تصمیم گرفتم که دیگه هرگز به همسرم خیانت نکنم و در صدد التیام و بهبود رابطه خودم و همسرم باشم.. من از شما که حتی نمی شناسمت و نمیدونم چکاره هستید عاجزانه خواهش و تمنا دارم مطالب میلم را با دقت بخونید و بمن کمک کنید تا بتونم دوباره اون عشق و ارامش و خوشبختی گذشته را بدست بیارم...."

 

اخرین میل این دوست عزیز را هم بخونید:

" حمید اقا به کمک وبلاگ ... شما و نیز راهنمایی ها و میل های دلسوزانه شما و به لطف خدای مهربان ، من تونستم خودم را از منجلاب الوده ای که غرقش بودم نجات بدم و طبق دستورات و راهنمایی های شما بتونم بر روی رابطه فرو پاشیده خودم و همسرم با امید و ایمان کار کنم. نمی دونید که چقدر حالا که این میل را برای شما مینویسم خوشحالم و اشک شوق و شادی میریزم. تا بحال پیشرفت و تغییرات خیلی خوب و موثری داشتیم و زندگی ای را که می رفت برای همیشه از هم فرو بپاشد و تباه شود، به کمک شما نجات بدم. از شما بار دیگه تمنا دارم این پیام من را در وبلاگتون قرار بدین تا شاید دیگران هم از ان درس عبرتی بگیرند و همه کسانی که در زندگی مشکل دارن و وبلاگ شما را میخونن، بتونن مشکلاتشون رو حل کنن. من از همه زنانی که وبلاگ شما را میخونن میخوام که تحت هیچ شرایطی به همسر خود خیانت نکنند. خیانت دردی از دردها ی انها را دوا نمیکنه بلکه دردی بر دردهای ان اضافه میکنه، دردی که شاید هرگز قابل درمون نباشه.

همانطور که شما گفتید با تمام وجودم به این ایمان دارم که بزرگترین و برترین و قیمتی ترین سرمایه هر زن و دختری پاکی و نجابت و وفاداری انهاست. وفتی که این سرمایه باارزش را تباه ه کردی، پایمال کردی دیگه بسختی بشه ان را بازیافت. بخدا قسم که باارزش ترین و قیمتی ترین زینت و کنجینه هر زن و دختری پاکی و نجابت اوست. من از شما میخوام به همه خوانندگان وبلاگتون بخصوص کسانی که در زندگی زناشویی مشکل دارند بگین که نگذارید مشکلات و اختلافات زندگی تون مثل ما روی هم تلنبار و انباشته بشه. بقول شما در زندگی همه انسانها بنوعی مشکل وجود داره. مشکلات زندگی انها را دلسرد و ناامید و گمراه نکنه. برای حل مشکلاتشون تلاش کنند و نسبت به ان بی توجه نباشن. با غرور و لج و لجبازی ادامه ندن که بخدا زندگیشون تباه میشه. من از همه شون میخوام که نزارن گل عشق در باغچه زندگی شون پژمرده بشه. نسبت بهم و نیازها و خواسته هاشون همانطور که شما بارها گفتید بی توجه نباشن که بی توجهی بزرگترین افت خانواده هاست.

مشکلات زندگی را سخت قلمداد نکنید. با خشک و تر زندگی بسازید و به خدا توکل کنید. بخاطر مشکلات زندگی به همسرتون هرگز خیانت نکنید چون زنی که الوده این کار شد خودش و زندگیش را تباه و نابود میکنه. مردها و همه ادمهای دنیا زنان خوب و نجیب و با حیا را بیشتر دوست دارند و به زنهای خائن و زناکار به چشم هرزگی و پستی و بدی نگاه می کنند.

حمید اقا در یکی از میل هاتون برام نوشته بودید: " هیچ زنی به پاس و احترام و قداست مادر بودنش نباید خیانت نکند." این جمله شما چنان تاثیر عمیقی بر من گذاشت که همواره فرزندم را در جلوی چشمانم تصور میکردم و با خودم و خدای خودم عهد کردم که دیگر تحت هیچ شرایطی به همسرم خیانت نکنم. کسی که به همسرش خیانت میکنه چه زن و چه مرد، شخصی پست و منفور و ضعیف و ناتوانه همانگونه که من پست و منفور بودم. بخدا چه قدر شرم اوره که به یک دختر یا زن و حتی مرد به چشم فاحشه و بدکاره نگاه کنن.

من از همه زنانی که در زندگی با همسرشون مشکل دارند عاجزانه میخوام که در وهله اول به حل و فصل مشکلاتشون بپردازند و هرگز کوتاهی نکنند و هر دو در این امر تلاش کنند. در مورد خواسته ها و مشکلاتشون طبق گفته های شما با همسرشون صحبت کنند، اگر واقعا راهی برای بهبود انها نبود بهتره از هم جدا بشن و طلاق بگیرند تا اینکه بخوان گناه کنند و به همسر خودشون خیانت کنند. من ایمان دارم گاهی وقتها خوندن یا شنیدن یک جمله و کلام میشه مسیر زندگی و راه خیلی ها را تغییر داد. همانطور که من با خوندن وبلاگ شما مسیر زندگیم را تغییر دادم و احساس میکنم که دوباره از شکم مادر متولد شدم. من در این چند باری که به همسرم خیانت کردم لحظه ای از دست وجدانم راحت نبودم و بارها و بارها اشک ریختم و خودم را سرزنش کردم تا این که خدا خواست به کمک شما از این عمل زشت و ناپسند رهایی پیدا کنم. من زندگی دوباره ام را، تولد دوباره ام را مدیون بزرگی و محبت های شما هستم و همیشه دعاتون میکنم و امیدوار م که همیشه در زندگی خوشبخت باشی و هر چی از خدا میخوای بدست بیاری. با تمام احترام و ارزشی که برای شما قائل هستم و نهایت اعتمادی که بشما دارم، عاجزانه از شما خواهش میکنم میل های من را بعد از رویت و خواندن حذف کنید. از شما بی نهایت ممنونم و لطف و محبت شما را تا زنده ام فراموش نمیکنم. پاینده و سربلند و سلامت باشید."

                            

مطالب فوق یکی از دهها میلی است که در این دو سال اخیر دریافت کردم. بنا به درخواست و خواهش خود این دوست عزیز تصمیم گرفتم قسمت هایی از نامش را براتون در این پست  بگنجونم.البته در وبلاگ قبلی زنجیر عشق نیز از ان استفاده کرده بودم.

 

معرفی وبلاگ دوستان:

بیصدا می شکنم

 دلتنگی های عسل

 

خیانت و دلایل آن قسمت اول

               

  سلام دوستان عزیز و گلم

قبل از این که مطلب رو شروع کنم یه بار دیگه صمیمانه از همه شما عزیزانی که به من رای دادین یه دنیا ممنونم. هزاران گل رز تقدیم بشما.

وبلاگ من با موضوع پوشش مسائل زنان و خانواده رتبه دوم 2 رو بدست اورد که بخاطر محبت  بیکران شما عزیزان بود. خیلی خیلی ممنونم. این گلدسته تقدیم شما که مثل گلید:

 

 

 

چرا مردان و زنان به يكديگر خيانت مي كنند؟!

يكي از چيزهايي كه خواب راحت را از ما مي گيرد و مثل خوره شب و روز به جانمان مي اقتد، احتمال وجود زن، مرد، و حتي دوست پسر يا دوست دختر ديگري در زندگي و روابط ماست. اگر چنين كسي وجود داشته باشد و زماني كه انتظارش را نداريم سر و كله اش پيدا شود،  چه حالي داريم و واكنش و عكس العمل ما چگونه خواهد بود؟

خيانت زيان آورترين و مخرب ترين عمل در يك ارتباط مي باشد.خيانت نه تنها منجر به صدمات غيرقابل جبران روحي و رواني به طرفين مي شود بلكه روحيه اعتماد و اطمينان را نيز از كسي كه مورد خيانت واقع شده است را از بين مي برد.

 

دکتر کال یونچی می گوید:

روابط مخفيانه شكلي از ارتباطات است كه از نوع روان شناسي براي زن و مرد مناسب نيست. اين شكل رابطه، در اديان مختلف نيز مطرود شمرده  شده و همگي شكل قابل قبولي از روابط زن و مرد را بعنوان راه حل ارائه نموده اند. تاثيري كه اين نوع ارتباط مخفيانه بر روي سيستم اعصاب بر جاي مي گذارد و اثرات مخرب و ويرانگر آن، به راحتي از ذهن و روح پاك نمي شود. يكي از متفكران غربي در اين خصوص مي گويد: " گناهان اگر چه توسط خداوند بخشيده مي شوند اما سيستم عصبي انسانها هرگز آنها را نمي بخشند."

اثرات روحی و روانی که خیانت بر یک فرد حتی جامعه بر جا می گذارد بسی سخت و ناگوار و غیر قابل جبران است.

دکتر کال یونچی تعبير بسيار زيبايي دارد:

" اگر جامعه اي پر از انسان هایی باشد که چشم خود را بر روی روشنایی و نور بسته باشند، همه جا تیره و تار خواهد شد. در ان صورت در این میان به جز خفاش ها چیز دیگری نخواهند دید، چرا که خفاش های جامعه، تنها در مکان هایی که تاریکی حاکم است جان می گیرند."

حتما شما هم در طول زندگی خود با موارد زیادی از خیانت مواجه شده اید یا این که دیده یا شنیده اید. خیانت برای همگان منفور و یک عمل غیر اخلاقی و ناپسند بشمار می رود.

این که فردی را که دوستش دارید و به او عشق می ورزید ، روزی شما را با همه امال و ارزوها و رویاهایتان تنها می گذارد و به اصطلاح نسبت به شما بی وفایی و خیانت می کند، زجراور و غیر قابل تحمل و غیر قابل جبران است. وقتی مورد خیانت واقع می شوید صدمات روحی و روانی شدیدی به شما دست می دهد. افکارتان مرتبا مغشوش و پریشان است و در صدد انتقام هستید. حالا دیگر عشق شما به تنفر و نفرت و کینه و خشم و عذاب مبدل می شود. کاخ امال و رویاهاتان ناگهان فرو می نشیند، جهان ها فرو می پاشند، زندگی ها خرد و نابود می شود ، دلها شکسته و ناامید می شود و افسرده و مضطرب و غمگین می شوید و روحیه اعتماد در شما نسبت به همه چیز و همه کس سلب می شود.

  

 

                    

   

در سنین نوجوانی و عنفوان جوانی همه ما بر اساس احساسات و هیجاناتی  که زودگذر و بی ثبات هستند تصمیم می گیریم، عشق می ورزیم و دوست می داریم، و زندگی می کنیم.احساساتی که نه بر پایه عقل و منطق بلکه صرفا بر اساس شور و هیجان استوار است.

 دکتر فرانک تالین می گوید:

"عاشقانه بودن، بازی کردن با آتش است، اتش متغیر و ناپایدار است. شور اگر چه هیجان انگیز است اما بسیار غیر قابل اعتماد است. آن قدر غیر قابل اعتماد که فرهنگ های آسیایی و شرقی آن را بعنوان بنیان ازدواج رد کرده اند و بجای آن فرایند های عقلانی " نظم و ترتیب" را توصیه کرده اند. تشکیل واحد خانوادگی جدید، نه تنها برای عروس و داماد و خانواده های شان بلکه برای کل اجتماع و جامعه در ابعاد گسترده تر چنان اهمیت دارد که نمی توان آن را تنها بر اساس عشق و شور و هیجانات استوار کرد. سطح عمیق تری از سازگاری شامل عواملی نظیر سوابق فرد، تحصیلات، فرهنگ، و خلق و خوی و تفاهم( تفاهم از لحاظ سنی، تحصیلی، فرهنگی،مادی, دینی و اخلاقی) شخص باید وجود داشته باشد تا نسبت به تداوم ارتباط اطمینان حاصل کنیم."

 

همان گونه که در بحث خوشبختی اذعان داشتم ما انسانها عقاید، سلایق، فرهنگ و تفکرات متفاوتی داریم. زمانی که بدون شناخت و آگاهی نسبت به این مسائل یکدیگر را دوست می داریم و عشق می ورزیم، غافل از ان هستیم که این امر مهم می تواند منجر به مشکلات عدید و فراوانی گردد. در اوایل ارتباط و اشنایی چنان غرق در شور و احساس هستیم و چنان پرشور کلمات عاشقانه را بر زبان جاری می کنیم و برای همدیگر خیالبافی و رویاپردازی می کنیم که گویی کسی در این دنیا عاشق تر از ما نبوده است. به یکدیگر وعده و وعیدهای فراوان می دهیم، سوگند عشق و وفا یاد می کنیم که تا ابد نسبت به هم وفادار خواهیم ماند و زندگی بدون دیگری را محال و مرگ می پنداریم. اما ایا واقعا اینگونه است و این عشق و شور و احساسات برای همیشه ماندگار و باقی خواهند ماند؟ چه تضمینی وجود دارد ؟

فراوانند عاشقانی از این قبیل که روزگاری برای هم می مردند و قصه عشق سر می دادند اما بعد از مدتی نه تنها عشق خود را از یاد برده اند بلکه بدتر از ان به یکدیگر خیانت کرده اند. شما نیز مانند من حتما موارد بسیاری را دیده، شنیده و شاید تجربه کرده باشید. داستانهای واقعی که بعد از خیانت یا بی  وفایی و جدایی پایان بس غم انگیز و اندوه باری بهمراه داشته است.

نمی دانم ایا تا بحال به کسی علاقمند بوده اید و به او عشق ورزیده اید و مورد عشق واقع شده اید یا نه؟ اگر چنین است که مسلما این چنین است، بیاد اورید روزی را که عشق می ورزیدید و مورد عشق ورزیدن واقع شده اید. ان شور و احساس و هیجان اوایل اشنایی  را بیاد اورید که چگونه کلمات عشق و دوستت دارم را همانند دانه بر می چیدید و در منقار هم می گذاشتید. چه رویاها که نداشتید و چه وعده و عیدها که ندادید.

و به یاد اورید لحظه جدایی را،لحظه تلخ و کشنده بی وفایی و خیانت را. چه بر سرتان امد؟ چه حال و روزی داشتید و چگونه داغ این شکست را تحمل نمودید؟ چه بسا که چه چیزهای با ارزش و قیمتی را که در این بازی مرگ و زندگی به بهای ناچیزی فروختید؟چیزهایی که بدست اوردنشان هرگز میسر نیست و نخواهد بود.

 

                                                

بی وفایی و خیانت باعث بر هم خوردن ارتباط بین طرفین می شود و عملی است که عواقب مهلک و مخربی را بهمراه خواهد داشت.

خیانت دو نوع است. جنسی و احساسی

خیانت جنسی: پیوند عاطفی میان آنها وجود ندارد. انها به دلیل برقراری ارتباط جنسی و هیجانی که در نزدیکی و دراز کشیدن پهلوی هم می تواند به وجود بیاید، جذبش شده است. در این نوع خیانت شخص هنوز از نطر عاطفی همسر خود را دوست دارد اما بنا به دلایلی رغبت به تمایل جنسی با دیگری را دارد.

 

خیانت احساسی: از نظر عاطفی  به شخص دیگری غیر از همسر خودش علاقمند است. در این نوع خیانت معمولا دیگر عاطفه و عشقی بین طرفین وجود ندارد و سعی میکند این کمبود عاطفی را در جای دیگر جبران کند.

عمده نيازهاي فرد در يك رابطه مخفيانه و نامشروع مي تواند مواردي از قبيل موارد زير باشد:

رفاقت و دوستي، رقابت، از سوي فردي دوست داشته شدن و مورد توجه قرار گرفتن، تنوع جنسي، تجربه تازه و ماجراجويي، انتقام جويي، هيجان و لذت جويي، پر كردن خلاء تنهايي، سرگرمي ، رفع عقده هاي رواني و جنسي، درك شدن، شهوت و هوس،  احساس طراوت و جواني كردن، احساس آزادي كردن، تقويت اعتماد به نفس، مورد نياز بودن، يك ريسك لذت بخش و مفرح، نشان دادن شايستگي و استحقاق  و پوشاندن ضعف هاي خود، براورده ساختن نيازهاي جنسي، تعلق پذيري و برتري جويي و شيطنت و بسياري موارد ديگر.

 

سعي دارم در این مبحث و بحث های اینده به ذکر علل و عوامل خیانت در مردان و زنان بپردازم. و در هر پست به یک یا چند از این عوامل به بحث و گفتگو بنشینیم.

دلایل خیانت زنان و مردان  از دیدگاه من:

v      عدم ارضاء جنسی و بی اهمیت جلوه ادن این امر مهم

v      فقر و مشکلات مادی

v      حسادت

v      تغییرات شدید شخصیتی و رفتاری

v      عدم توجه و بی اهمیتی یکی از طرفین

v      مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفتن

v      دیدگاه اشتباه

v      خیانت یکی از طرفین به دلیل حس انتقام جویی

v      قانع نبودن به وضع موجود و زیاده خواهی و تنوع طلبی در زندگی

v      اعتیاد

v      عقده های روانی و جنسی

v      اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر

v      بی خطر و ناچیز قلمداد دادن امر خیانت

v      بوالهوسی و هوسرانی

v      سهل انگاری و غفلت همسر

v      محو و کم رنگ شدن عشق و علاقه اولیه

v      عدم زیبایی و جذابیت همسر یا عدم توجه به خود

v      تحریک دوستان و جو حاکم بر اجتماع و محیط اطراف

v      عدم داشتن فرزند

v      پرخاشگری و ناسازگاری

v      بیوه بودن

v      تهدید و ارعاب

v      بهبود وضعیت مادی نسبت به گذشته

v      دلایل غیر عادی

v      آزادی و عادت

v      ازدواج های ناموفق

v      خواست های بی حد و مرز

v      کمبودات روحی و روانی

v      متزلزل بودن فردیت و شخصیت

v     فقدان اصالت و انسانیت

v      ضعف  یا عدم  ایمان و معنویت

v      تنوع طلبی (ابراز علاقه بیشتر توسط دیگری و میل به دوست داشتن و مورد دوست داشتن قرار گرفتن)

 

در پست های آینده درباره موارد فوق بحث خواهیم کرد. از توجه و همراهی شما عزیزان بی نهایت ممنونم. حتما از نظرات خوب و مفیدتان درباره این موضوع منو همراهی کنید. به نظر شما دلیل خیانت یه مرد یا یک زن چی می تونه باشه؟

معرفی وبلاگ دوستان:

نیمه پنهان من