
ای خدا! ای قدرت جاودانی! ای خالق کل! ای بلند مقام و ای بزرگوار! ای امرزنده مهربان و بخشنده! که ماه رمضان را برترین ماهها قرار دادی و مقام و کرامت و فضیلت ان را بر سایر ماهها فزونی بخشیدی؛ ماهی که در ان قران را نازل فرمودی و شب های پربرکت و معنوی و روحانی قدر را در ان قرار دادی تا بواسطه این ماه مبارک و میمون بندگان خود را به ضیافتی باشکوه و بی نظیر دعوت کنی و این ماه را وسیله ای برای امرزش گناهان انان قرار دادی؛ مددی کن و عنایت و توفیقی بر ما ارزانی دار تا ان گونه که شایسته و سزاوار مقام و عظمت لایتناهی توست ، به ضیافت و مهمانی تو آییم و قدر و منزلت این ماه مبارک را با دل و جان درک نماییم . و از تو ایزد منان می خواهیم تا گناهان ما را ببخشی و مورد آمرزش خود قرار دهی و در این دنیا و دنیای باقی عاقبت بخیر بفرمایی. پروردگارا! به ما توفیق عبادت و دعا و نیایش را در این سال و سالهای دیگر نصیب گردان. و از درگاه جود و کرم و عطوفتت مسلئت داریم که ما را به مقام قرب خود نزدیک سازی و ما را با عشق و محبت و شکر و سپاست مانوس گردانی. 
پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه شما دوستان عزیز و مسلمانان جهان تبریک میگم. ماه بسیار خوب و معنوی و روحانی است . امیدوارم بتونیم از فضیلت های بسیار این ماه عزیز خدا که از هزار ماه بتر است نهایت بهره و استفاده را ببریم. یادتون باشه سر سفره افطار من حقیر را هم دعا کنید. محتاج به دعای شما عزیزان هستم.
ای خالق هستی! ای مهربانترین مهربانان! دوستان مرا در پناه الطاف بی مثالت قرار ده و به انان سلامتی و عزت و سربلندی عطا بفرما و مشکلات انها را رفع بفرما و اسباب سعادت و خوشبختی و شادمانی انها را فراهم اور و دین انها را ادا بفرما. 
ای خداوند، ای سرچشمه شکوه و جلال جاودان، ای تسلی بخش روح افسرده ای که در زندان تن اسیر است و هر دم ندای عشق ملکوتی توازین سفر زمینی ببازگشت بسر منزل آسمانی خویشتن میخواند، اگر دهان من خاموش است خاموشی مرا بشنو. صدای دل مرا بشنو که با اهنگی که بگوش هیچکس جز تو نمیرسد و با زبانی که حرف و کلامی ندارد پیوسته بتو چنین میگوید:
تا بکی باید درنگ کنم؟ تا چه وقت، ای خدای نکویی، در فرا خواندنم درنگ میورزی؟ مگر نمی بینی که چگونه روز و شب ترا صدا میکنم؟ ترا میخوانم که پید اورنده نیکی هایی و میتوانی با یک دیدار بنده ناچیزت را نیک منشی بخشی!
بیا ای خداوند! بیا و لطف بیکرانت را شامل حال من کن، دل مرا از ان امید و نشاطی که در اسمانها حکمفرما کرده ای لبریز کن.
بیا و طبیعت روح دردمند من باش. بر بالینم نشین و با دست شفابخش خویش بر زخم دلم مرهم گذار.ای خدای من، بیا زیرا که چون ترا نبینم روز و ساعتی برایم نیست تا در ان لذات زندگی را احساس کنم.
شادی من فقط در وجود توست. تنها تویی که سرنوشت مرا با امید در میامیزی. اگر تو نباشی، بزم پرجنجال من خاموش و خوان گسترده ام خالی است.
من قربانی غمهای زهراگین جهانم و در زندان هستی زیر زنجیرهای گران نومیدی دست و پا میزنم، تا روزی که پرتو لطف تو بر این زندان تیره و ظلمانی بتابد و مهر تو آزادی مرا بمن بازگرداند، تا روزیکه پس از طوفان شامگاهی نوبت روز روشن فرا رسد و تو چهره پرمهر خویش را بمن نمایانی.
لینک ماه رمضان رو هم ببینید:
ماه مبارک رمضان

عشق و حسادت
" از بين تمام شورها، عشق از همه خشن تر است و از بين معجون هاي تلخي كه اين عشق ماليخوليا درست مي كند، اين حسادت لعنتي از همه قوي تر است و با آن نشانه هاي اعجاب آوري كه دارد و توليد مي كند، واضح و آشكار است."
حسادت دژ عشق يا سپر دفاعي عشق است.
حسادت يك سازگاري تكاملي است، بخشي از ديوانگي ضروري عشق است.
آتللو، ويليام شكسپير:
"آه، خداي من، مراقب حسادت باش چرا كه اين ديو حسد است كه مي خندد و غذاي آن گوشت تن است."
در اين آپ اگر چه همانند ديگر آپ هاي گذشته مقداري طولاني است اما توجه شما را به مطالب و حقايقي درباره عشق و حسادت جلب ميكنم.حتما شما نيز تا به حال كسي را دوست داشته ايد و عشق ورزيده ايد و متقابلا كسي شما را دوست داشته است و به شما عشق ورزيده شده است.همگان نيز بر اين امر و حقيقت واقف هستيد كه هميشه حسادت با عشق و دوست داشتن همراه بوده است و امري اجتناب ناپذير است.
كسي را كه دوست داريد و به او عشق مي ورزيد مطمئنا كوچكترين حركت يا رفتار او شايد بارها و بارها قلب شما را به درد آورده باشد. بارها و بارها كسي را كه دوست مي داريم، ناخواسته تحت نظارت و كنترل خود قرار مي دهيم . تمامي حركات و رفتار او را تحت نظر داريم.از اين كه به كس ديگري توجه داشته باشد يا مورد توجه شخص ديگري قرار گيرد شديدا ناراحت مي شويم و همه اينها باعث خشم،اضطراب، قهر و حتي شك و وسواس و بدگماني ما مي شود. از عشق خود اين توقع را داريم كه تنها متعلق به خود ما باشد و تمام اينها ذاتا و بطور فطري در وجود و احساس همه ما در هنگام عاشقي امري بديهي و واضح و آشكار است.
به عقیده من حسادت البته نه از نوع افراطی و بیمارگونه ، یکی از نشانه های بارز و اساسی شدت عشق و میزان توجه فرد به دیگری است و می توان از ان بعنوان محافظ یا دژ محکم عشق یاد کرد. وقتی نسبت به حرکات و رفتارهای کسی را که دوست داریم و به او عشق می ورزیم حساسیت بخرج می دهیم و سعی می کنیم او را کنترل یا وارسی کنیم و کوچکترین رفتار یا حرکت او ممکن است قلب ما را به درد می آورد، همه اینها نشانه این است که به همسر یا نامزد خود توجه و علاقه داریم و در صدد تصاحب بلامنازع او هستیم. دوست داریم و از او این انتظار و توقع را داریم که تنها و منحصرا متعلق به ما باشد نه کس دیگری یا دیگران. اما گاهی اوقات زن و مرد پا را از حریم خود فراتر می گذارند و حسادت انها حالت بیمارگونه و افراطی بخود می گیرد که برای هر دو طرف درگیر رابطه می تواند بسیار سخت و غیر قابل تحمل و دردناک باشد و حتی در مواردی باعث جدایی انها شود.
الهه عشق يك نيش دارد كه سم آن ميتواند شور عشق را لكه دار كند. آن نيش، گزش كوچك حسادت است كه بهنظر ميرسد حتي شيرينترين عشقها را نيز همراهي ميكند. اين نيش اگر خيلي خفيف باشد، حتي ميتواند باعث پيشرفت عشق شود و حركت سريع زوجين از امنيت به يك رابطه زناشويي جذابتر شود. اما در هر حال، حسادت اگر از كنترل خارج شود ميتواند سلامت روان و سلامت ازدواج شما را به مخاطره بيندازد. كجا و چگونه بايد خط قرمزي بر اين نيش عشق كشيد؟
احساس مالكيت گاهگاهي ميتواند يادآور اين موضوع باشد كه همسران چقدر به يكديگر اهميت ميدهند و همديگر را دوست دارند، ولي در مورد آنهاييكه به ندرت حسود ميشوند نبايد به سرعت قضاوت كرد.
ممكن است فقدان اين احساس به اين معنا باشد كه ازدواج نابود شده و زن و شوهر نسبت به يكديگر بيتفاوت شدهاند، ولي برخي از زوجين حسادت را آنقدر دردناك و آزار دهنده مييابند كه موانع بسيار قدرتمندي را در برابر آن ميسازند. به ياد داشته باشيد كه حسادت نشانهاي بر اين است كه شما احساس تهديد ميكنيد و نه الزاما عشق.
عشق به بهترين وجه ميتواند با گرمي محبت و نه با شدت درد اندازهگيري شود.تعالي عشق بر اساس محبت و اعتماد است، نه بر اساس حسادت و خود خواهي.
حسادت وقتي به معني اين باشد كه شخصي دارد تلاش ميكند تا فردي را كه شما دوست داريد از شما بگيرد، احساس ترسناك و كشندهاي است. هر چه بيشتر احساس كنيد كه شخصي ميتواند يا ميخواهد شوهرتان را از شما بگيرد، بيشتر مستعد به حسادت خواهيد بود و در اين صورت، حسادت وسيلهاي براي سنجش امنيت كم ازدواج است. ولي برخي از شرايط اجتماعي و آدمهاي اطراف ميتوانند رابطه محكم از دواج را به خطر بيندازند. هر وقت احساس كرديد در چنين شرايطي هستيد، آن وقت است كه حسادت مثل يك سيستم اعلام خطر عمل ميكند و به شما ميگويد: <مواظب باش>! به نظر ميرسد شما و شوهرتان در محيطي زندگي ميكنيد كه خيلي امن نيست. احساس خطر شما، احتمالا از تركيبي از خطرات حقيقي اطرافتان و عدم ثبات زندگي زناشويي خودتان ريشه ميگيرد.
ميتوانيد براي كاهش اضطرابتان، با شوهرتان صحبت كرده و يك سري قوانين رفتاري جديد بين خودتان وضع كنيد. مثلا ميتوانيد راههايي پيدا كنيد كه به فردي كه به همسرتان نزديك ميشود، نشان دهيد كه بايد حريم خاصي را حفظ كند. مثلا وقتي در يك جمع هستيد و زنان ديگر با او صحبت ميكنند، او ميتواند از شما دعوت كند تا وارد جمع آنها شويد. او ميتواند دست شما را بگيرد و نظرتان را راجع به موردي بپرسد و به اين ترتيب استقرار رابطه زناشوييتان را اعلام كند. مطمئن باشيد كه با اين روش، زنان اطراف متوجه پيام شما خواهند شد.
اگر شما سابقه دورههاي حسادت را داريد، ممكن است حالت كنوني شما توسط برخي از احساسات عميقتر شما نسبت به خودتان بوجود آمده باشد و نه احساسات مربوط به زندگي مشتركتان. ولي اگر حسادت شما جديد است، از خودتان بپرسيد كه چرا به يكباره اعتمادتان را از دست دادهايد. آيا سفرهاي شوهرتان خيلي تهديد كننده است؟ آيا ممكن است مشكلات زناشويي زمينهاي داشته باشيد كه در غياب همسرتان به ذهنتان ميآيند؟ آيا نشانههاي خطري وجود دارد كه شما آنها را انكار ميكنيد؟
دليل حسادت شما هرچه كه باشد، شما معذب هستيد. بدون اقرار به جستجوهايي كه در وسائل شوهرتان كردهايد، به او بگوييد كه از اين حسادت در رنج و عذاب هستيد، ولي او را به خيانت متهم نكنيد. شما هيچ شواهدي نداريد و متهم كردن رابطه شما را بهتر نخواهد كرد. بهجاي آن با او در مورد اضطرابهايتان صحبت كنيد و از آن بهعنوان مقدمهاي براي صحبت در مورد مسائل زناشويي كه باعث ترس شما ميشوند، استفاده كنيد. با كمك يكديگر ميتوانيد راههايي پيدا كنيد تا مواقعي كه او در سفر است، بيشتر با هم در ارتباط باشيد. شايد ديدن توجه او به احساسات شما همان اطمينان بخشياي باشد كه شما در شبهاي تنهايي به آن نياز داريد.

اگر عشق را عاطفهای از عواطف انسانی بدانیم كه وجه غالب بر آن احساس محبت و دلبستگی بسیار شدید به كسی یا چیزی است كه نیازهایی از مجموعهی نیازهای اساسی انسان را رفع میكند و عطشهایی از او را فرومینشاند و او را به پندار و گمان خودش (حتی اگر این پندار و گمان نادرست و بر خطا باشد) ارضاء و كاملتر میكند، در این صورت نمیتوان و نباید عشق را بیماری نامید، اما با این حال بیماری عشق و عشق بیمارگونه نیز وجود دارد، و این بیماری هنگامی عاشقان را مبتلا میكند كه دلبستگی عاشقانه چنان دچار افراط شود كه تعادل روانی، رفتاری و شخصیتیشان را بر هم بزند و در هم بریزد و عاشق را دچار اختلالهای حاد كند.
تناقضهای گوناگون، گاه شدید و گاه خفیف، در همگان هست و كم هم نیست و شاید هم جزئی از طبیعت انسانی باشد و این تناقضها نیستند كه عشق را نامكرر میكنند و تكرارناپذیر مینمایند، بلكه نامكرر بودن عشق برخاسته از نامكرر بودن منشها و شخصیتهای انسانی منحصر به فرد و نامكرر عشقورزان است.
یك اشتباه متداول و شایع در قضاوت و بررسی عشق این است كه عشقهای واقعی با عشق آرمانی یكی گرفته میشود و احكام و قضایایی كه بر یكی مصداق دارد بر دیگری نیز تعمیم داده میشود و اطلاق مییابد.
عشقی كه انسان را به سوی كمال رهنمون میشود، عشق آرمانی و ایدهآل است. این عشقی است بر بنیاد آگاهی و روشنبینی كه هدف آن رسیدن به تعالی روحی، والایی، شادی، آرامش و نیكبختی است. حركتی رو به بالا، پیشرونده، پیچ و تابدار و پیچكوار عاشق است به دور معشوق كه از بركت وجود او به نور و روشنایی، به تعالی، آزادی و وارستگی برسد. اما اغلب عشقها چنین نیستند و بر حسب ویژگیهای فردی عاشق خصوصیات خاص خود را دارند، مثلا عشقهای پست یا عشق آدمهای پست هم وجود دارند و واقعی هم هستند.
اما هدف هیچ عشق سالم و غیربیمارگونهای رنج بردن و خودآزاری نیست، و عشق عرفانی كه به كلی از چنین هدفی به دور است. این عشق گریزان از رنج است و شتابان به سوی شادی و كمال، و اصلا عارف عشق را برای همین میخواهد كه در معشوق غرق و حل گردد و از رنج مفارقت و تنهایی نجات یابد.
با این حال در راه عشق رنج كشیدن نیز هست و این هزینهای است كه گاه عاشق برای رسیدن به شادی، برای رفع عطش عمیق روان و جان خود و برای ارضاء شدن و كاملتر گردیدن باید بپردازد، یعنی رنج نه جوهری از جواهر عشق، بلكه، عارضهای است كه مبتلا به عشق به ناچار ممكن است دچار آن شود و هزینهای است كه ممكن است عشق به عنوان عوارض راه یا حتی باج از عاشق بستاند، و عاشق باید زیرك و تیز باشد و بكوشد كه هر چه ممكن است كمتر عوارض بپردازد و باج بدهد.
اما وقتی تناقضهای رفتار و شخصیت عاشق از حد میگذرد و افراط در دلبستگیهای عاشقانه او را دچار انقطاب و تعارضهای درونی و گسستها و گسلهای روانی میكند عشق به اختلال و در صورت شدیدتر شدن اختلال به بیماری روانی تبدیل میشود. در چنین شرایطی است كه عشق بیمارگونه میگردد.
حسادت، بدگمانی، ترس، وهم، تردید و امثال اینها هیچ كدام همزادان یا همراهان اجتنابناپذیر عشق نیستند، اینها عارضههای روانی و رفتاری عاشق به عنوان انسانند، یعنی عاشق نه به این اعتبار كه عاشق است دچار این اختلالها و عارضهها میگردد بلكه به اعتبار انسان بودنش مبتلا به این عارضهها میشود. و ریشه اغلب این نارساییها در عقدههای سركوبشدهی درونی، خودخواهیها و انحصارطلبیها است. عاشق اگر آدمی خودخواه و انحصارطلب باشد، معشوق را دربست و به طور مطلق از آن یا اسیر خود میخواهد و چون قدرت آن ندارد كه به این خواستهی خود به طور مطلق برسد، دچار وهم خیانت، بیوفایی و دلزدگی میشود و به دنبال آن حسادت، بدگمانی و شكاكیت میآید، و پس از آن نوبت اضطرابها و تشویشها و دغدغهها میگردد و سرانجام دلهرهها و دلواپسیها به احساس ناكامی و شكست در عشق منجر میگردد.

اما عشق زنانه از یك طرف چون عشق است عناصر عمومی عشق را دارد و از طرف دیگر چون زنانه است دارای برخی از خصوصیات روح زنانه نیز میباشد و باید توجه كرد كه بسیاری از عناصر روح زنانه عناصری تاریخی، اجتماعی هستند كه فرهنگ مردسالارانه و پدرسالارانه به آن تحمیل كرده و كاملا عارضی و غیرسرشتی هستند، اگر چه ممكن است برخی از آنها در اثر مزمن شدن و سابقهی طولانی تاریخی، سرشتی نیز شده باشند، و بخشی از این عناصر نیز منشاً جنسی، هورمونی دارند و سرشتی هستند، با این وجود حتی اینها نیز میتوانند در مسیر تاریخ و به خصوص با هدایت درست دگرگون شوند و به كمال برسند. به هر حال فكر نمیكنم هیچ كدام از این عناصر حسادت، بد گمانی، شكاكیت، ترس فقدان، و تشویش از دست دادن، صرفا زنانه باشند، بلكه چنین معتقدم كه اینها به طور مشترك هم در مردان و هم در زنان، هم در عشقهای مردانه و هم در عشقهای زنانه، به وفور دیده میشوند و به عنوان عاطفهها، انگیزهها و عارضهها جنبهی عام انسانی دارند.
شناخت و درك حس حسادت
حس حسادت، اگر به ندرت و بسته به موقعيتهاي خاص به سراغ ما بيايد، حسي طبيعي است و ميتواند در يك رابطه، مثبت هم واقع شود. اما اگر حسادت شديد و نامعقول شود به مخربترين عوامل براي رابطه دوستانه و عاشقانه تبديل ميشود.
حسادت چيست؟
همه ما ، به دلايل متفاوت و با مجموعه اي از احساسات مختلف، در مرحله اي از زندگي خود حس حسادت را تجربه كرده ايم. به گفته آيالا مالاك پاينز (Ayala Malach Pines) روانشناس باليني، " حسادت، واكنشي پيچيده است كه در زمان مشاهده شرايطي كه يك رابطه با ارزش يا كيفيت خاص موجود در آن را تهديد ميكند، در شخص ايجاد ميشود." حسادت معمولا در يك موقعيت با حضور سه نفر و در اثر وحشت از دست دادن شخص مورد علاقه ايجاد ميشود.
حسادت را نبايد با حس رشك يا غبطه يكسان دانست، هرچند اين غلط مصطلح وجود دارد كه به كسي حسودي كردن، ميتواند به معناي آرزوي داشتن مال، موقعيت يا خصوصيات اين فرد باشد، در حالي كه حسادت، در زماني ايجاد ميشود كه شخص نگران از دست دادن مال، موقعيت يا فردي است كه در حال حاضر به خودش تعلق دارد. حسادت از اين جهت واكنشي پيچيده است كه طيف وسيعي از احساسات ، افكار و رفتارها را درگيرميكند.
• احساساتي چون رنج، عصبانيت، خشم، اندوه، غبطه، ترس، حزن، تحقير.
• افكاري چون رنجيدگي، عيب جويي، مقايسه با رقيب، نگراني از ظاهر خود و ترحم به خود.
• رفتارهايي از قبيل احساس ضعف، تب و لرز، ترديد و پرسش مداوم از خود و جستجوي دليلي براي اطمينان يافتن، رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت.

حسادت چگونه از عشق محافظت ميكند
حس حسادتي كه خفيف و به ندرت بروز كند، به زوجي كه در يك رابطه عاطفي باشند يادآوري ميكند كه اسير روزمرگي نشده و نگذارند روابطشان فاقد شيريني و ابراز توجه و علاقه روزهاي ابتداي آشناييشان شود. حسادت خفيف زوج را به قدرداني از يكديگر تشويق ميكند و آنها را به كوشش براي جلب رضايت و ايجاد حس ارزشمندي در يكديگر واميدارد.
حسادت، عواطف را افزايش داده و روابط عاشقانه را قويتر و پرشورتر ميكند. حسادت در اندازه هاي كوچك و قابل كنترل ميتواند انرژي مثبتي در رابطه باشد اما با شدت يافتن و غير منطقي شدن، ماجرا به كلي تغيير خواهد كرد.
حسادت چگونه عشق را از بين ميبرد
گاهي اوقات احساسات حسادت آميز ميتوانند از حد و اندازه خارج شوند. براي مثال هنگامي كه مردي به خاطر صحبت همسرش با يك دوست قديمي يا يكي از اعضاي خانواده به گرمي احوالپرسي ميكند، صحنه ناگواري ايجاد ميكند يا زني به خاطر اينكه متوجه ميشود رئيس همسرش هم زن است دچار حمله جنون آميز حسادت ميشود، همان زماني است كه كنترل اين حس از توان شخص خارج شده است.
چنين واكنشهايي ميتواند آسيب سختي بر رابطه وارد كرده و موجب شود كه هر دو نفر در تمام مدت احساس بي ثباتي كرده و مدام در حال نگراني و احتياط باشند تا مبادا حس حسادت ديگري را تحريك كنند. شخص حسود نيز كه معمولا از مشكل خود با خبر است، دائما در ميان دو حس مقصر دانستن خود و توجيه رفتارش سرگردان است.
اگر اين شخص حسود شما هستيد
چيره شدن بر حسادت به صبر و بردباري و كوشش فراوان نياز دارد. اگر حس ميكنيد حسادت شما در مشكلات دوران كودكيتان ريشه دارد، ميتوانيد از مشاوره بسيار سود ببريد. اگر قبل از اين در رابطه اي به شما خيانت شده است، بايد ابتدا با اين موضوع كنار بياييد. در اينجا به مواردي كه ميتواند مفيد باشد اشاره ميكنيم:
شرايط و احساسات موجود را با واقع بيني بررسي كنيد:
به مواردي كه حس حسادت شما را بر مي انگيزند خوب فكر كني و از خودتان بپرسيد كه اين موارد تهديد كننده تا چه حد واقعگرايانه هستند. نگراني شما از در خطر بودن رابطه تان تا چه حد بر پايه شواهد واقعي است؟ و آيا رفتار خودتان موقعيت را بدتر نميكند؟
مثبت انديش باشيد:
هنگامي كه نيش حسادت را حس ميكنيد، به خود يادآوري كنيد كه همسرتان دوستتان دارد، به شما وفادار بوده و برايتان احترام قائل است. به خود بگوييد كه فردي دوست داشتني هستيد و هيچ چيزي براي نگراني وجود ندارد.
شك و ترديد خود را برطرف كنيد:
يكي از بهترين راههاي مبارزه با حسادت اين است كه از طرف مقابل خود بخواهيد اطمينان شما را جلب كند. مراقب باشيد كه حالت عيبجويي، تكه پراني يا قلدري پيدا نكنيد. بلكه احساس عدم امنيت خود را توضيح داده و از او بخواهيد در رفع اين مشكل به شما كمك كند.

زندگي با فرد حسود
داشتن شريك زندگي حسود، ميتواند بسيار طاقت فرسا باشد. روشهاي زير ميتوانند تا حدي حس حسادت آنان را كاهش دهند:
اين مشكل را به چشم ديگري مورد بررسي قرار دهيد. به خاطر داشته باشيد كه حسادت نشانه عشق است. اگر همسر يا دوست شما براي اين رابطه اهميتي قائل نبود، چنين مشكلي هم به وجود نمي آمد. به اين ترتيب به جاي اينكه موضع دفاعي بگيريد، كوشش كنيد او را درك كرده و از وي حمايت كنيد.
رفتار خود را بررسي كنيد. اگر ميدانيد كه بعضي رفتارهاي خاص حسادت او را بر مي انگيزد،در صورت امكان تا زماني كه مشكل برطرف شود، آنها را تغيير دهيد. فراموش نكنيد كه بر سر قولهايي كه ميدهيد بايستيد اما از دادن قولي كه عمل كردن به آن برايتان مشكل است-مانند اين كه همواره در دسترس باشيد- نيز خودداري كنيد. اعتماد او را جلب كنيد: از هر فرصتي براي ابراز علاقه به همسرتان و اينكه چرا او را بر ديگران ترجيح ميدهيد، استفاده كنيد. از خصوصيات مثبت وي تعريف كرده و بيش از پيش درباره آينده مشتركتان صحبت كنيد.
فراموش نكنيد كه حس حسادت لگام گسيخته ميتواند بي اندازه خطرناك باشد، اگر روشهاي مذكور و موارد مشابه آن نتوانستند در مورد خود يا همسرتان مفيد واقع شوند، بي درنگ با مشاور صحبت كنيد
حسادت و عشق از هم تفكيك ناپذيرند. عاشق شدن بدون مالكيت شديد نسبت به معشوقه تقريبا امري غير ممكن است. همان طور كه حسادت شرط ضروري عشق است ، فقدان آن نيز نشانه بي تفاوتي و بي طرفي است. سطحي از بي اعتنايي كه نمي توان با آن شور و علاقه را با هم آشتي داد. اندرو كاپلانوس در كتاب راهنماي معروف خود كه درباره اصول عشق درباري است، دومين قانون از قوانين سي و يك گانه را اين طور بيان مي كند:
" كسي كه حسود نباشد، نمي تواند عاشق شود."
مي دانيم كه زماني عشق حقيقي است كه سايه اي پديد آورد. اكثر نظريه پردازان معاصر با عقيده كاپلانوس موافقند. علاوه بر آن، بررسي هاي موجود حاكي از آن است كه تقريبا 50 درصد از مردم عادي معتقدند كه حسادت نتيجه گريزناپذير عاشق شدن است.
واژه حسادت از واژه يوناني zelos كه به معناي تعصب، اشتياق، شيفتگي و تمايل شديد است، گرفته شده است. هر چند كه معني جديدتر آن بيشتر تحت تاثير واژه فرانسوي آن است. واژه فرانسوي jalousie به ميزان معادل انگليسي اش كابرد دارد، اما معني ديگري هم دارد و آن پرده كركره است. نظر نيلز و ترسول اين است كه هر دو معني كلمه jalousie احتمالا بسيار با هم مرتبط هستند. به اين صورت كه نوارهاي افقي پرده كركره شرايط مناسبي هم براي ديدن و هم براي براي مخفي شدن فراهم مي كنند:
شوهري كه به همسرش مظنون است، از لايه ي پرده كركره و بدون ترس از نمايان شدن خودش، همسرش را تحت نظر مي گيرد.
حسادت حالت احساسي پيچيده اي است كه با تهديد واقعي يا خيالي رابطه جنسي موجود، آغاز مي شود. حسادت را به اين خاطر پيچيده توصيف مي كنند چون تركيبي از چندين احساس است و رايج ترين انها احساس اضطراب، خشم و افسردگي است. اين احساسات عمده قادرند با هم درآميزند يا به طور جداگانه عمل كنند به طوري كه شخص حسود توجه خود نسبت به جنبه هاي مختلف " موقعيت حسادت آميز " را تغيير مي دهد. پاسخ اوليه به خيانت مشكوك ، احتمالا اضطراب و نگراني است و در صورتي كه شخص رقيب مورد نظر باشد، به افسردگي منجر مي شود. هر چند كه بهتر است اين احساس عمده يعني اضطراب، خشم و افسردگي را مكمل احساسات ديگري نظير شرم، حقارت يا قهر به حساب آورد.
حسادت هم مانند تمامي حالات احساسي ديگر فرد را به فكر و رفتار خاصي وا مي دارد. بنابراين آدم حسود تمايل دارد تا درباره حدود موضوعاتي كه با موقعيت او ارتباط دارد، دائما فكر كند و بكوشد تا از سقوط رابطه اش جلوگيري كند.
گاهي مي توان تدابير مثبتي نظير دادن هداياي بسيار به همسر را به كار گرفت. هرچند كه اين كار بيشتر جزو استثنائات محسوب مي شود تا قانون. حسادت عموما با مراقبت شديد، درگيري، اتمام حجت و حتي استفاده از زوز همراه است. ناگفته پيداست كه حسادت تقريبا همواره تجربه اي دردناك است. در ميان احساست، احساس حسادت به طور كلي يكي از نيرومندترين آنها به شمار مي رود.
اما چرا حسادت چنان قوي است؟
پاسخ به اين سوال بسيار ساده است: چون احساس مهمي است. از ديدگاه تكاملي، سرنوشت ژن هاي ما انسانها از پيش تعيين شده است و تعيين آن به مقدار قابل توجهي با ميزان حسادتي كه تجربه مي كنيم، مشخص مي شود.
در آپ هاي قبلي گفتيم كه فشارهاي تكاملي عشق، جنون ضروري را برگزيد تا موفقيت در توليد مثل را تضمين كند. عملكرد اوليه عشق، پي ريزي روابط جنسي به مدت چندين سال است تا از اين طريق نوزاد ضعيف انسان از سوي مادرش مراقبت شود، پدرش غذايش را تامين كند و مورد حمايت هر دو طرف باشد اما هميشه عشق به وظيفه خود عمل نمي كند چون عشق هم مانند اغلب راه حل هاي تكاملي كامل نيست. عشق مي تواند خطاپذير يا بي ثبات باشد.
عدم كمال عشق نتايج مهمي براي انسان بدنبال دارد. ما در اجتماعي زندگي مي كنيم كه سلسله مراتب پيچده آن خصلتي شديدا رقابتي دارد. پس يكي از بزرگترين خطرهايي كه تمام ژن هاي ما را در نسل آينده تهديد مي كند، غارت يا بيماري نيست بلكه ساير انسانها هستند.
اگر عشق در زندگي ما تاثير صد درصدي داشت، ديگر ما نگران رقباي جنسي خود نبوديم و آن گاه به وفاداري جنس شريك زندگيمان كاملا اطمينان داشتيم. اما مسئله اين است كه عشق در زندگي ما انسانها نفوذ صد درصدي ندارد و هميشه اين امكان هرچند ناچيز وجود دارد كه همزمان با فرد ديگري رابطه جنسي داشته باشد. خيانت خطر بزرگي براي توليد مثل ماست. بهمين دليل، تكامل تدبير دومي براي حل اين مشكل برگزيده است: حســـــــــــــــــــــــــــــــادت را.
حسادت در برابر ناكاملي عشق يك محافظ است. حسادت وسيله اي است كه از طريق آن رقباي جنسي از علايق توليد مثل خود محافظت مي كنند.
عموما مردان نسبت به زنان در استفاده ماده ژنتيك خود اسراف كارترهستند. براي جنس مرد فقط چند ثانيه آميزش جنسي كافي است تا شانس خود را در موفقيت توليد مثل افزايش دهد و ذخيره ماده ژنتيكي او واقعا بي نهايت است. از طرف ديگر، زنان كاملا به همان شيوه مردان براي بهبود توليد مثل خود آمادگي ندارند.
يك زن براي به دنيا آوردن نوزاد، احتمالا بايد از يكي از چهارصد تخمك خود استفاده كند، نه ماه حاملگي را تحمل كند و زندگي اش را بر سر زايمان به خطر اندازد. وظيفه مادرانه يك زن آن قدر سنگين است كه به نفع اوست در انتخاب همسر از قدرت بالايي برخوردار باشد و پيوند زناشويي محكمي با مردي متعهد برقرار كند. با اين كار، رشد و بلوغ نوزادش را بيشتر تضمين مي كند و ژن هايش به نسل هاي بعد هم منتقل مي شود.
احتمالا خيانت مردان نسبت به زنان به طور كل بسيار بيشتر است.اما اين تفاوت مطلق نيست بلكه صرفا نامتناسب است.
بعيد است همه زنان در جوامع اوليه اسوه هاي نزاكت اخلاقي بوده باشند. برخي از آنان از نظر جنسي بي بند و بار بوده اند. اگر چنين نبود، حسادت جنسي مردان تكامل پيدا نمي كرد. هيچ نيازي به آن احساس نمي شد و حالا در جهاني زندگي مي كرديم كه مردان در آن از امنيت جنسي كامل برخوردار بودند و فقط زنان حسادت جنسي را تجربه مي كردند. در واقعيت، تقريبا عكس اين موضوع صحت دارد. مردان حسادت جنسي را ظاهرا بسيار شديدتر از زنان تجربه مي كنند.
اما سوال اين است كه چرا اين طور است؟
اگر چه يك مرد قادر است ميزان موفقيت هاي خود در توليد مثل را با داشتن روابط جنسي نامشروع با زن ديگري به بهترين وضعيت برساند، اما اين كار در جامعه اي صورت مي گيرد كه در آن ديگران هم دقيقا طبق همان اصل، قادرند اين كار را بكنند. از اين رو ، ممكن است به خود او هم خيانت شود و نتيجه چنين عملي از ديدگاه زحمت والدين فاجعه بار و بخشش ناپذير خواهد بود.
زنان هرگز نمي توانند در چنين موقعيت فاجعه آميزي قرار گيرند. انها هيچ وقت ، وقت و انرژي خود را در اين راه هدر نمي دهند و دليل ساده ان اين است كه براي يك زن داشتن فرزندي كه فاقد ميراث ژنتيكي خودش باشد غير ممكن است. زنان بر خلاف مردان قادرند اطمينان صد در صدي داشته باشند كه نوزاد بدنيا آمده متعلق به خودشان است و نه ديگري. زن هميشه مطمئن است كه خودش را صرف ژن هاي خودش كرده است. احتمالا بهمين دليل است كه مردان در مقايسه با زنان، حسادت جنسي بيبشتري احساس مي كنند. آنها چيزهاي بيشتري براي از دست دادن دارند.
در هر حال، اين واقعيت كه حسادت جنسي مردان بيشتر از زنان است حاكي از آن است كه برخي از زنان در جوامع اوليه به همسرانشان خيانت مي كردند.
در زماني نه چندان دور، چنين تصور مي شد كه اسپرم در مجراي توليد مثل فقط مي تواند به مدت تقريبا 2 ساعت زنده بماند. اما امروزه ثابت شده است كه اسپرم قادر است بيش از يك هفته هم به رشد خود ادامه دهد. اخيرا مشاهده شده است كه ديواره هاي دهانه رحم حاوي منفذ هاي بسيارريزي است كه در آنها اسپرم ها مي توانند چند روز قبل از رها شدن بعدي، باقي بمانند. بنابراين ، اگر زني در طول يك هفته با دو يا چند مرد آميزش جنسي داشته باشد، احتمالا وضعيتي پيش مي آيد كه در آن اسپرم هاي چند نفر كه در رحم در رقابت هستند، تخمك واحدي را به طور همزمان بارور كنند. اين امر احتمالا يكي از عواملي است كه مرد را قادر به به توليد اسپرم هاي فراوان مي كند: تعداد زياد اسپرم ها منتفي ساختن هر رقابتي را بيشتر مي كند.

تحقيقات اخير وجود دو نوع اسپرم را ثابت كرده است كه هر يك عملكرد متفاوتي دارند. رايج ترين اسپرم ها آنهايي هستند كه سر مخروطي شكل و دم محكم بلندي دارند. اين نوع اسپرم ها شناگران خوبي هستند و طوري طراحي شده اند كه با حداكثر سرعت خود را به تخمك نابارور برسانند. در ضمن، مقدار كمي از اين اسپرم ها با دم حلقوي وجود ارند كه به آنها " شبه اسپرم " مي گويند. اين اسپرم ها شناگران خوبي نيستند اما خرابكاران خوبي هستند. در تحقيقات آزمايشگاهي مشخص شده است كه وقتي اسپرم دو مرد با هم نزديك شوند، شبه اسپرم دم خود را به دور اسپرم رقيب حلقه مي كند و وضعيتي بوجود مي آيد كه در آن هر دو اسپرم حركت و پويايي خود را از دست مي دهند. در زندگي واقعي، هر دو اسپرم خواهند مرد.
گونه زن از نظر جسماني ضعيف تر از مرد است و در صورت فاش شدن خيانتش متحمل ضرر بيشتري خواهد شد. مرد چنين زني او را خواهد زد و حتي احتمال دارد او را بكشد. احتمالا از گروه اجتماعي خود هم طرد مي شود.
مردان نسبت به خيانت همسرانشان بسيار حساس هستند، حقيقتي كه در آثار اصيل ادبي غرب منعكس شده است. جنگ تراوا با رابطه نامشروع هلن با پاريس شروع مي شود.
پس خيانت چه طور در مورد زنان عمل مي كند؟
چه طور مي توان خيانت زنان را توجيه كرد وقتي كه كشف آن با چنين مخاطرات فراواني همراه است؟
تحقيقات نشان داده اند كه انگيزه داشتن روابط نامشروع در زنان در صورت وجود چشم اندازي از دارايي هاي اضافي ، غذاهاي گران قيمت، اجناس لوكس و هدايايي مثل لباس بسيار قوي است.
مردان از نظر جنسي نسبت به زنان فرصت طلب ترند و زنان مايل هستند همسراني وابسته و با اندوخته هاي غني داشته باشند. تهديد تكاملي اساسي براي مردان هدر دادن انرژي صرف شده است در حاليكه اين تهديد براي زنان بي بند و باري است.
روانشناسي بنام ديويد باس به اتفاق همكارانش، در تحقيق بسيار مستندي از مردان و زنان پرسيد كه آيا آنها ناراحت و عصبي مي شوند اگر بفهمند كه همسرشان رابطه جنسي شهوت انگيزي با مرد يا زني ديگر دارد يا پيوند عميق عاطفي با فردي ديگر برقرار كرده است؟ مردان از مورد اول بيشتر ناراحت مي شوند در حاليكه زنان دومي را بسيار ناراحت كننده مي دانند.
از آن جا كه تهديد تكامل اساسي براي مردان، هدر رفتن زحمات است، تمايل مردان به تجربه حسادت خيلي بيشتر است. زنان كه خطر بي بند و باري در آنها آشكار تر است، گرايش بيشتري به تجربه حسادت عاطفي دارند. اما اين بدان معنا نيست كه زنان از خيانت همسرانشان خوشحال مي شوند. خيانت جنسي براي زنان هم دردناك است. با اين حال، تحقيقات نشان مي دهند كه احتمال بخشيدن گناهان جنسي از سوي زنان بيشتر از مردان است.
حسادت يك سازگاري است، ساز و كار مقلدي كه ما به خاطر سودمندي اش آن را به ارث مي بريم. ديويد باس حسادت را عنصر ضروري طبيعت انساني ميداند:
" حسادت از اين ديدگاه، نشانه ناپختگي فرد نيست بلكه برعكس شور بسيار مهمي است كه ياري رسان نياكان ما بود و امروز هم به ما كمك مي كند تا بر انبوهي از تهديدات واقعي براي توليد مثل غلبه كنيم. مثلا حسادت ما را ترغيب مي كند تا رقبايي را كه كلام يا نگاه هاي خيره بي روح تهديد كننده دارند را برانيم. اين ديدگاه ما را به حفظ همسران مان در برابر گمراهي به كمك تدبيري نظير مراقبت بيشتر از همسر و غرق محبت كردن او سوق مي دهد. اين كار تعهد به همسري متزلزل را نشان مي دهد و هدف مهمي در حفظ عشق است.

پس حسادت دژ عشق يا سپر دفاعي عشق است: نه نشانه اي از نابالغي عاطفي يا ناامني، بلكه راه حلي تكاملي براي مشكلاتي كه نياكان ما در محيطي از نظر جنسي با آن مواجه بودند ، همانطور كه ما هم امروز با آن مواجه ايم.
حسادت بر اساس اصل " پيشگيري بهتر از درمان است " عمل مي كند. حسادت مانند عشق آني است. عقل را ضايع مي كند و پس از آن حالتي شبيه بيماري رواني پديد مي آورد. حسادت مي تواند وحشي و وسواسي باشد، يك ديو حسد زشت.
عشق خواهان انحصار است. از نظر يك انسان ميانه رو تجربه آزاد جنسي تنها در غيبت عشق به راحتي صورت مي گيرد. تفكر آزاد حريف ديوهاي تكاملي ما نمي شود.
فرويد در دوران نامزدي با مارتا برنايز حسادت را تجربه كرد، زني جوان با معيارهاي زمانه خود بسيار دلپذير. عاشق شدن تجربه اي پريشان كننده است اما براي فرويد اين پريشاني شكل منحصر به فردي داشت. عشق، امنيت جهان بي غل و غش، منزه و روشنگرانه اش را بر هم زد. از نامه هايش پيداست كه بسيار به مارتا علاقه داشته است و شدت عواطفش واقعا او را به هراس مي انداخت. در پاييز 1885 هنگام تحقيق و مطالعه در پاريس ، روزي از يكي از برج هاي كليساي جامع نستردام بالا رفت. دلش واقعا براي مارتا تنگ شده بود و پس از آن در نامه اي خطاب به او نوشت:
" آدم از سيصد پله هم بالا مي رود، خيلي تاريك بود، خيلي تنها بودم. اگر با من بودي در هر پله تو را مي بوسيدم و كاملا از نفس افتاده و هيجان زده، بالاي برج مي رسيدي."
فرويد متوجه شد كه دارد احساسي شبيه به جنون پيدا مي كند كه اين مسئله عميقا او را نگران كرد. برخورد فرويد با ميراث تكاملي اش اندكي پس از نامزدي اش با مارتا شروع شد. او اين نكته را كشف كرد كه مارتا نامه اي به يكي از خواستگاران سابقش كه هنرمندي به نام فريتس وال بود، نوشته است. مارتا مطلب فتنه انگيزي ننوشته بود تنها تاييدي بر دوستي اما اين نامه ذهن فرويد را به خودش مشغول كرد، باعث شد شك كند و تا حد غير طبيعي دچار رنج و عذاب شود.
" وقتي خاطره نامه تو به فريتس به خاطرم مي آيد ، كنترلم را از دست مي دهم و اگر قدرت نابودي جهان را از جمله خودمان را داشتم، اجازه مي دادم تا همه چيز دوباره از اول آغاز شود حتي با وجود اين خطر كه من و تو دوباره خلق نشويم بي ترديد اين كار را انجام مي دادم."
آشكار است كه اين نوشته اي سرشار از خشم است. حسادت فرويد چنان شديد بود كه رفتار بعدي او را تماما به دور از نزاكت كرد. دانشمند آرام و در آستانه بازنشستگي به فرويدي كاملا متفاوت با گذشته تبديل شده بود: تابع اميال آني، پرشور و پر دل و جرات. او با وال برخورد كرد و ملاقات شان به گونه اي بود كه هر آن انتظار مي رفت دعوايي بين آنها رخ دهد. حرف هايش نسنجيده بود طوري كه باعث شد اشك از چشمانش سرازير شود و نامه هاي زنش را از بين ببرد. خشم حاسدانه اش باعث شد تا ميل شديدي براي كنترل مارتا در خود احساس كند و در خواست هاي غير معقولي از او بكند. اصرار داشت كه مارتا رابطه اش را با يكي از پسر عموهايش محدود كند و او را به نام كوچك صدا نكند، وابستگي به خانواده به ويژه مادر و برادر را كم تر كند و در كل بايد معاشرتش را با ديگران قطع كند و تنها به خواست او براي توجه كردن احترام بگذارد. خواست هاي او به حدي نامعقول بود كه باعث شد روابط آنها سالها با تنش همراه باشد.
فرويد بعدها درباره حسادت مطالب زيادي نوشت و سه نوع تشديد شده آن را بديهي فرض كرد: عادي، روانجورانه و بيمارگونه. او با تامل درباره حسادت خودش به اين ديدگاه رسيد كه رفتارش با مارتا طبيعي بوده است.
پيوند زناشويي لئو تولستوي و سونيا برز از چنان ستايش سوال بر انگيزي برخوردار است كه يكي از ناخوشايند ترين ازدواج هاي ادبي محسوب مي شود. واقعه اي كه حسادت تولستوي را برانگيخت بسيار جالب است بطوري كه مي توان آن را يكي از بهترين نمونه هاي زندگي هاي تقليد شده از هنر بشمار آورد.
تولستوي در سال 1890 داستان مشهورش ، سوناكوروتزو را منتشر كرد. شخصيت اصلي داستان پژدنيشف با آشنايي قديمي به نام تروخاچفسكي كه نوازنده ويلون است، ملاقات مي كند. تروخاچفسكي پيشنهاد مي كند تا به اتفاق همسر پژدنيشف قطعه اي بنوازد و پس از آن آنها دوستان موسيقيايي هم مي شوند و براي تمرين موسيقي مرتب همديگر را ملاقات مي كنند. پژدنيشف نسبت به آنها حسادت مي كند و فكر مي كند كه شب هاي موسيقيايي شان فقط پوششي براي رابطه رو به رشد دوستانه انهاست: " معلوم بود كه نواختن پيانو به معناي مخفي كردن صداهايشان و شايد بوسه هايشان بود." او به اين باور رسيد كه قادر است گناه را از روي چهره همسرش ببيند و ضمن متهم كردن او به " عشوه گري " مقهور خشمي حسادت بار شد:
" ميل وحشتناكي داشتم كه او را بزنم و بكشم، اما مي دانستم كه نمي توانم اين كار را بكنم و به خاطر تداوم نياز به خشم ديوانه وارم ، به وزنه كاغذ روي ميز تحريرم چنگ انداختم و با فرياد " برو " آن را روي كف اتاق پرت كردم، در حالي كه دلم كمي برايش تنگ شده بود."
تصاوير عشقبازي همسرش با تروخاچفسكي او را ذله مي كند. يك روز بعد از نيمه شب به مسكو بر ميگردد. اولين چيزي كه هنگام ورود به خانه در راهرو مي بيند، كت تروخاچفسكي است. به آرامي خنجر فولادي را كه از ديوار اتاق آويزان است ، بر مي دارد و سراسيمه به همسرش و تروخاچفسكي كه پس از يك شب تمرين مشغول صرف غذا بودند، حمله ور مي شود. در بلوايي كه پس از آن شكل مي گيرد، تروخاچفسكي فرار مي كند اما همسر پژدنيشف به قتل مي رسد.
سالها بعد تولستوي خودش نقش پژدنيشف را اجرا كرد. در مثلث عشقي خانوادگي كه چيزي جز محصول تخيلي خودش نبود. سونيا رابطه كاملا پاك و زلال با مصنف و پيانيستي به نام تانييف داشت. تولستوي به دليلي مبهم به اين رابطه حسادت مرد. او متقاعد شد كه بين تانييف و همسرش چيزي وجود دارد كه علت اصلي بسياري از دعوا هاي تلخ بين او و همسرش شد.
سونيا نااميدانه درباره همسرش گفت: " ...تمام چيزي كه من تا به حال به دست آورده ام ، آن مرد پرشور حسود ديوانه است كه تمام محبت واقعي را از دلم بيرون مي كند."
خوشبختانه واقعه تانييف با مرگ سونيا به پايان نرسيد، اما زندگي زناشويي تولستوي كه از مدت ها قبل عميقا ناگوار بود، كاملا بي روح و ملال انگيز شد. اين از بدبختي آنها بود كه وقتي تولستوي در ايستگاه راه اهن دورافتاده بر اثر سينه پهلو در حال مرگ بود، از ديدن همسرش خودداري كرد.
رابرت برتون در كتاب كالبد شناسي ماليخوليا نوشت:
" از بين تمام شورها، همان طور كه قبلا ثابت كردم، عشق از همه خشن تر است و از بين معجون هاي تلخي كه اين عشق ماليخوليا درست مي كند، اين حسادت لعنتي از همه قوي تر است و با آن نشانه هاي اعجاب آوري كه دارد و توليد مي كند، واضح و آشكار است."

طبق نظر برتون ، نشانه هاي حسادت شبيه بعضي از نشانه هاي اصلي ماليخوليا ي عشق مثل ترس و غم است. با اين حال ، حسادت جريان عاطفي موجود را با پذيرش ساير نشانه هاي مثل " اضطراب روان، بدگماني و خشم " و " افكار ناآرام" پيچيده تر ميكند. او تاكيد مي كند كه اشتغال دائم ذهن با حسادت تمام نيروي آدم را تحليل مي برد. آدم حسود قادر نيست بر روي رويدادهاي روزمره خود تمركز كند، و حسد هر جنبه از زندگي اش را تحت تاثير قرار مي دهد.
" تلخي حسادت شيريني زندگي ما را تباه مي كند ، ديوانه كننده و سرگيجه آور است."
تحقيقات اخير درباره ازدواج هاي به اصطلاح " بهار با زمستان" نشان مي دهد كه شوهران مسن تر بارها به خاطر حسادت اذيت مي شوند كه اين مسئله گاه به قتل همسر آنها منجر مي شود( يكي از دلايلي كه خود من براي تناسب سني افراد جهت ازدواج بر ان تكيه و تاكيد مي كنم اين دليل و امر واضح و آشكار است).
اين نكته هم جزو باور همگان است كه حسادت به شدت با خشونت و خودكشي در ارتباط است. استاندال در كتاب درباره عشق نوشت:
"در اين لحظات توام با حسادت، فرد معمولا عقلش را از دست مي دهد."
مشخصه اصلي حسادت روان بيمارگونه هذيان نسبت به خيانت همسر است. افراد حسود مثل افرادي كه دچار بيماري وسواس هستند، ظاهرا كنترل كمي نسبت به محتواي آگاهي خود دارند. آنها افكار و تصاوير ناخوشايند و آزار دهنده اي درباره همسرانشان تجربه مي كنند( معمولا پاي يك رقيب جنسي به ميان مي آيد) و به شكلي افراطي درباره مضامين حسادت آميزر فكر مي كنند. مثل اين مي ماند كه ابزار شناخت عشق ربوده شده باشد. همان ساز و كارهاي روان شناختي اي كه به عاشقان امكان مي دهد تا دائما به طور وسواس گونه به هم فكر كنند، در اين جا هم تداوم مي يابد اما حالا به دليلي متفاوت خيال بافي هاي خوشايند جاي خود را به خيال بافي هاي آزاردهنده مي دهند.
حسادت روان بيمارگونه تا ان جا كه به وارسي زياد ارتباط پيدا مي كند ، شبيه اختلال اجباري وسواسي هم مي شود. هدف از اين وارسي پيدا كردن مدركي است كه باور هذياني را تاييد كند. بنابراين فرد حسود، لباس ، متعلقات و اموال، توضيحات مربوط به كارت اعتباري ، نامه هاي الكترونيكي و پيام هاي تلفن همراه همسرمرد يا زنش را به دقت وارسي مي كند. هر چيزي كه نتوان توضيحي برايش ارائه داد، به طور خودكار تاييدي بر اين امر خواهد بود كه اتفاقي در حال وقوع است. لازم نيست مدرك مورد نظر شگفت انگيز باشد. تار مويي طلايي روي يقه كت ، يا بليط اتوبوس لوله شده اي در جيب پشت كافي خواهد بود. افراد حسود ميل د ارند وقوع رابطه اي جنسي را هم ادعا كنند. مثلا لكه اي عادي روي ملافه تختخواب به غلط مني مرد يا ترشح مهبلي زن تشخيص داده مي شود.
همسران دائما مورد سوال قرار مي گيرند با اين نسبت كه ماجراي مربوط به همسرش را وارسي ، بازبيني مجدد و بازبيني با اتكاء به چند منبع، كنند. هر تناقضي ، هر چند كوچك، مدرك ديگري بر خيانت همسر در نظر گرفته مي شود.

حسادت با زودخشمي هم ارتباط تنگا تنگ دارد. حسادت مي تواند به سرعت به خشمي حسادت بار تبديل شود و خشونت به بار آورد، بخصوص بين كساني كه زياد الكل مصرف مي كنند.
حسادت يك سازگار تكاملي است، بخشي از ديوانگي ضروري عشق. متاسفانه حسادت بيش از هر احساس ديگري فاجعه به بار مي آورد. حدود 13 درصد از كل قتل ها به قتل همسران مربوط مي شود و يسشتر اين قتل ها به خاطر تهديد ، بد گماني يا خيانت ثابت شده همسر است.
حسادت معماي حيرت انگيزي است. عشق پرشور عشقي توام با خطر است. آمار و ارقام مربوط به قتل به اين معما صحه مي گذارد. بر طبق آمار، اگر ما قصد داشته باشيم كسي را تحت هر شرايطي به قتل برسانيم، احتمال اين كه چنين فردي كسي باشد كه دوستش داريم، به نسبت ديگر افراد بيشتر است.
او.جي.سيمپسون كه به خاطر قتل همسرش ميگول براون سيمپسون محاكمه شد(وبا بحث و جدل فراوان تبرئه شد)، با اين وضعيت تلخ مواجه شد. او در جريان دادگاه خود گفت:
" بياييد فرض كنيد مرتكب اين جنايت شده باشم. حتي اگر من آن كار را كرده باشم، كار درستي بوده است چون او را بسيار دوست داشتم. درست است؟"
درباره رابطه نزديك بين عشق و ديوانگي ، شاهدي روشن تر و واضح تر از اين نمي توان يافت.
نظر شما درمورد عشق و حسادت چیه؟
مثل همیشه منتظر نظرات خوب و سودمند شما دوستان عزیز و خوب و صمیمی ام خواهم ماند. متعاقبا از توحه و لطف شما کمال قدردانی و تشکر را دارم.
شاد و تندرست و سربلند باشید.
با آرزوی بهترین و زیباترین و پاک ترین عشق ها برای شما دوستان گلم
