عشق چیست 1

                            

عشق چیست؟

 نخي طلايي كه با آن قادريم مهمترين وقايع زندگي مان را به هم بدوزيم.

جبران خلیل جبران

 آن‌گاه که عشق تورا می‌خواند، به‌راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بال‌هایش پناه می‌دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن‌گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم‌کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.

  یحیی‌بن معاذ رازی

       اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم. از بهر آنکه عشق او را صدبار سوخته است. سائلی گفت اگر آن عاشق را جرم بسیار بود او را نسوزی؟ گفت نی، که آن جرم به اختیار نبوده باشد که کار عاشقان اضطراری بود نه اختیاری.»

ساموئل دنیل: عشق بيماري سرشار از غم و اندوه است. تمام راه ها براي درمان آن محكوم به شكست است.

مرزي بين كساني كه به راستي عشق مي ورزند و كساني كه عشق شان نشانه هايي از يك بيماري رواني است، وجود دارد. مرزي كه عشق را از بيماري رواني جدا مي كند همواره تيره و تار است. عاشق شدن تا حد زيادي متاثر از يادگيري و تجربه فرد است و باورهايي در مورد رابطه عاشقانه و عشق رمانتيك به ما اجازه مي دهد تا واقعيت و ماهيت دردسرساز دلبستگي مان را پنهان كنيم.

 در پاسخ به اين پرسش كه عشق چيست؟ بشر تا كنون از دستيابي به پاسخي واحد بازمانده است. شاخص عامي كه تعيين كننده تمام چيزهايي باشد كه ما عشق مي ناميم، وجود ندارد. در واقع، دو عاشق احتمال دارد به نحو بسیار متفاوتي  از هم فكر، احساس و رفتار كنند.

افلاطون در رساله بزم فلسفي خود بين عشق عادي و عشق آسماني فرق مي گذارد. عشق معمولي ابتدايي و ساده است و فقط با گرايش احساسي تغذيه مي شود، در حاليكه عشق آسماني اصيل تر و تكامل يافته تر است، نوعي دلبستگي عميق و طولاني.

اولين شناخت مدرن و مبسوط عشق به مدد فيزيولوژيست و نويسنده اي بنام سي اس لوييس ارائه شد. لوئيس در كتاب خود بنام " چهار عشق " كه در سال 1960 منتشر كرد، چهار شكل عشق را از هم تمييز داد: آگاپه ( نوعدوستي )، آفكسيون ( دلبستگي )، فيلياس ( دوستي ) و اروس ( عشق شيداگونه ). اگر چه تاثير لوئيس تاثيرگذار بود ولي نظام طبقه بندي او درباره عشق به مثابه امري مشترك بين عاشقان، چيزي بر آراء افلاطون نمي افزايد و او تلاشي به خرج نمي دهد تا انواع عشقي كه صرفا تحت عنوان اروس يا شيداگونه وجود دارند را تعريف كند.

كار دشوار سنت شكني از عشق مشترك بين عشاق را جان لي عهده دار شد. جامعه شناسي كانادايي كه ادعاي او با ادعاي روانشناسي بوده است. لي پس از مقابله و تجزيه و تحليل نتايج تحقيقات خود، توانست 6 نوع عشق را از هم تمييز دهد. اين عشق ها عبارتند از: اروس(شاعرانه)، استرج(عاطفي)، اودوس( سرسري و بدون تعهد)، آگاپه(نوعدوستانه)، پراگما( واقع گرايانه) و سرانجام مانيا(روان شيدايي). هرچند افراد تمايل دارند داراي يك سبك و دوست داشتن مسلط باشند، اما در عمل هرگز اين اتفاق نمي افتد.

 در واقع، نوع عشقي كه فرد تجربه مي كند، همزمان با پيشرفت رابطه امكان دارد تغيير كند و احتمال آن مي رود انواع مختلفي از عشق با الگوهاي مختلف تجربه كند.

در اين كالبد شناسي جديد عشق، ظاهرا ميراثي از غم زدگي ماليخوليايي تمام قرون در روان شيدايي مورد نظر لي جمع شده است: شكل ناخوشايندي از عاشق شدن با مايه هاي بيمارگونه.

                                       

فكر عاشق شيدا به شكل وسواس گونه اي متوجه معشوق است، شديدا حسود است، نسبت به او احساس مالكيت مي كند و بارها نياز دارد تا از عشق معشوق خود اطمينان حاصل كند. همزمان پا پس مي كشد و از اين مي ترسد كه نكند معشوق يا معشوقه اش  را بيش از اندازه و قبل از دريافت تضميني از جانب عشق او، دوست داشته است.حتي در بسياري از موارد، عاشق حتي به معشوق علاقه ندارد و نمي خواهد او را بعنوان دوست هميشگي اش انتخاب كند.

 

تقريبا در همان زماني كه لي مشغول توسعه شناخت خود از عشق بود، روانشناسي به نام دوروتي تنوف برناد تحقيقاتي را اغاز كرد كه در نهايت به شناسايي شكلي از عشق انجاميد كه شبيه شيدايي مورد نظر لي بود. تنوف آن را عشق سطحي  ناميد تا از ساير مفاهيم مربوط به عشق متمايز باشد و آن را معادل حالت هاي رواني اي در نظر گرفت كه در عرف به آن " عاشق بودن " و " عاشق شدن " مي گويند.

ويژگي هاي اصلي عشق سطحي وسواس، آرمان گرايي غير عقلاني، وابستگي عاطفي و خواست عميق براي مقابله به مثل است. معمولا افراد دچار اين عشق به دنبال همدم نامناسب اند، در ارتباطات موفق نيستند و ظاهرا قادر نيستند از تجارب خود درس بگيرند. علاوه بر اين، اين افراد مثل افراد عشاق شيدا دلبستگي وسواس گونه اي به كساني پيدا مي كنند كه آشكارا براي شان نامناسب اند. از آن جا كه اين افراد از تجارب خود درس نمي گيرند، احتمال اين كه در چرخه تكراري ارتباطات خوشايند گير بيفتند، بسيار زياد است. در نتيجه اندوه عاطفي چشمگير  و احساس بيهودگي مشخص كننده عشق سطحي است.

بر طبق نظر تنوف عشق سطحي وضعيتي است كه زنان به نسبت مردان بيشتر با آن آشنايند. بعنوان مثال يكي از آنان مي گويد:

" من عاشق فردي مي شوم كه بايد از او متنفر باشم. او رفتار بدي با من دارد و به من بي توجهي مي كند، با اين حال من او را مي خواهم. چرا؟ نمي دانم و جدا بودن از او تمام توش و توان مرا مي گيرد...بايد بگذارم برود او براي من ارزشي قايل نيست و براي عزت نفس من مخرب است."

 

اما روانشناس دانشگاه بيل رابرت استرنبرگ رويكردي را ارائه مي دهد كه بجاي فهرست كردن انواع مختلف عشق، قادر است چرايي  و چگونگي بروز عشق را شرح دهد.

نظريه استرنبرگ به عنوان نظريه مثلث شناخته شده است چون فرض را  بر اين مي گيرد كه عشق معمولا از سه عنصر روان شناختي تشكيل شده است: صميميت (يا نزديكي)، اشتياق شديد ( كه اكثرا ماهيت جنسي دارد ) و تعهد.

                               

عشق كامل و تمام عيار وقتي رخ مي دهد كه هر سه مولفه اساسي آن حضور داشته باشند. اين عشق، عشقي است كه اكثر زوج ها سخت مي كوشند تا آن را بدست آورند و رسيدن به آن با ثبات و رضايت همراه است. اما وقتي فقط يك يا دو مولفه وجود داشته باشد، اشكال ديگري از عشق پديد مي آيد. بطور مثال وقتي رابطه اي تنها بر دوستي و صميميت استوار باشد، شايد دقيق تر باشد كه چنين رابطه اي را " دوست داشتن " توصيف كنيم. وقتي تعهد اضافه  شود، نتيجه حاصل عشق دوستانه است كه مشخصه دوستي عميق و طولاني مدت است. وقتي اشتياق شديد به دوستي اضافه شود، نتيجه عشقي شاعرانه و رويايي خواهد بود.

در راستاي قاعده مثلث استرنبرگ، سه شكل عشق را مي يابيم كه با روابطي دردآلود، عذاب آور و عميقا ناراحت كننده همراه است: دلباختگي، عشق ابلهانه و عشق پوچ.

دلباختگي بر اثر اشتياق مطلق پديد مي آيد. معمولا شروعي ناگهاني دارد اما به همان سرعت هم محو مي شود. در تقسيم بندي استرنبرگ، دلباختگي نوعي عشق است كه شديدا با وسواس و آرمان گرايي همراه است. وقتي تعهد به اشتياق اضافه مي شود ( درغيبت صميميت )، نتيجه حاصل عشق ابلهانه است.  او به آن احمقانه مي گويد چون تعهدي ماندگار تنها بر پايه اشتياق شديد شكل گرفته است. چنين عشقي به سادگي قادر است به ازدواجي ابلهانه مبدل شود. زوجي كه به زحمت همديگر را مي شناسند و در واقع، شايد واقعا به هم علاقه اي هم ندارند، تعهدي را مي پذيرند كه شانس كمي براي محترم ماندن دارد. مي توان پيش بيني كرد كه ارتباطي كه مبتني بر عشق ابلهانه است، معمولا هميشه ناخوشايند است. و قتي اشتياق از بين برود، هر دو نفر از آن " لحظه جنون " خود پشيمان مي شوند و خود را در ازدواجي مي يابند كه مي توان پيش بيني كرد تقريبا بر تعهدي قراردادي و بيهوده استوار است. در نتيجه، عشق آنها پس از آن به صورت عشق فلاكت باري تغيير شكل مي دهد كه اسنرنبرگ آن را عشق پوچ مي نامد و اين عشقي است كه كاملا متكي بر تعهد است و بس. بسياري از ازدواج هاي نسنجيده در اين مقوله مي گنجد و تنها با احساسي از تعهد مذهبي يا اجتماعي تداوم مي يابند.

بسياري از اعضاي جامعه دانشگاهي مي پرسند كه آيا ايجاد اين همه تمايز واقعا ضروري است و برخي هم درباره مشروعيت اين طبقه بندي سوال هايي را مطرح كرده اند. مثلا سوال شده است، آيا ارتباطات مبتني بر صميميت صرف، يا تعهد صرف، شايستگي آن را دارد تا به عنوان ارتباطات " عاشقانه " در نظر گرفته شود؟ اگر چه بي شك اتباط هايي وجود دارد كه تنها با اتكا به دوستي يا تعهد مي توان آنها را حفظ كرد، ولي آيا اين ارتباطات نمايانگر ان چيزي هستند كه اكثر  افراد آن را عشق مي نامند؟ تقسيم بندي لي دقيقا در برابر همين انتقاد آسيب پذير است.

 واضح است اين نظر كه عشق مفهومي يگانه است، كافي نيست و عشق حتي وقتي در بطن روابط عاشقانه در نظر گرفته شود، ظاهرا واجد جنبه هايي است كه يك واژه به تنهايي نمي تواند ان را بيان كند. لذا چنين تقسيم بندي هاي مبسوط اصطلاحاتي بيش از حد نياز وضع مي كنند و نمونه هايي را براي عشق در نظر مي گيرند كه بي ارزش هستند و ما را مجاب نمي كنند. لذا تحقيق درباره عشق بايد بر توافقي استوار باشد.

 اين نكته حالا مورد توافق همگان قرار گرفته است كه اكثر مطالب به دست آمده از دهه پنجاه، حاكي از وجود دو نوع عشق است: عشق پرشور و عشق دوستانه. به اين دو نوع گاهي اسامي مختلفي اطلاق كرده اند. به طور مثال عشق رمانتيك در مورد عشق پر شور و عشق زناشويي در مورد عشق دوستانه اما مشخصات اصلي آنها تقريبا هميشه مثل هم هستند. اين دو نوع عشق زير عنوان هاي جامعي دارند و هر دو بسياري از گونه هاي دقيق تر عشق را كه مي توان در طبقه بندي هاي لي و استرنبرگ ملاحظه كرد، در بر مي گيرند.

                                           

عشق پر شور عموما به صورت خواست شديد معشوق توصيف مي شود. اين عشق با شادي، سر خوشي و جذبه همراه است. با اين حال، اين احساست تقريبا به صورت تغيير ناپذير متاثر از عواطف پنهان تري نظير اضطراب، حسادت و غم هستند. بنابراين تجربه كردن عشق پر شور بدون حداقل برخي دردهاي روانشناختي دشوار است. هنگام طرد شدن يا سر خورده شدن، عشق پرشور مطمئنا احساسي از سرخوردگي و نااميدي را موجب مي شود. عشق پرشور تمام توان آدم را مي گيرد و تمايل دارد تا بر تمام جنبه هاي زندگي فرد سيطره داشته اشد.

 

با اين حال، عمر شور و هيجان آن كوتاه است. ظاهرا اين عشق يا خودش از پا در مي آيد كه در آن صورت فرد عاشق عشق را رها مي كند يا شور و هيجان ان كاهش مي يابد تا اين كه به صورت عشق دوستانه تغيير ماهييت دهد.

عشق  دوستانه احتمالا شور و هيجان كم تري به نسبت عشق پرشور دارد اما ثبات بيشتري دارد.عموما با تعهد و احساسات توام با صميميت عميق همراه است. چنين سطحي از صميميت را تنها در ارتباط هاي مي توان كسب كرد كه مدت زمان طولاني از آنها سپري شده باشد. زوج دوست و رفيق از همزيستي كه با اهداف مشترك و تجارب مشترك حفظ مي شود، لذت مي برند. اگر چه عشق دوستانه هرگز نهايت شور و هيجان عشق پرشور را ايجاد نمي كند، اما از درك عمق ان هم باز نمي ماند. علاوه بر اين، فقدان هيجان در عشق دوستانه با پاداش هاي ظريف تر سخاوتمندانه جبران مي شود. يعني با لطافت، درك يكديگر، همدردي ، محبت، حمايت و توجه.

 

هر كسي كه عاشق ميشود، بلافاصله قادر است توضيحات مربوط به عشق پرشور  يعني شور، لذت و درد را تشخيص دهد. اگر عاشق و معشوق رابطه طولاني مدتي با هم داشته باشند، متوجه اين نكته هم خواهند شد كه تجربه آنها از عشق به تدريج تغيير كرده است. تعداد كمي از زوج ها چند سال روابط شيداگونه اي با هم برقرار مي كنند. چنين رابطه اي عمق عاطفي بي همتايي دارد.

 

پس از سقوط الگوي اخلاطي، پزشكان به اين نتيجه رسيدند كه عشق ديگر يك بيماري نيست. اما اين نتيجه تاثيري بر چگونگي تجربه واقعي مردم از عشق نداشت در واقع پس از قرن هفدهم، مكتب رمانتيسيسم اروپا را درنورديد و مردم ديوانه وار تر و عميق تر از قبل عاشق شدند و كاربرد استفاده بيماري تا زمان حاضر تداوم يافت. فهرست پرفروش ترين صفحات موسيقي پاپ اشباع شده است از مردان و زنان جواني كه ديوانه عشق اند، حاضرند سرشان را براي عشق بدهند، بخاطر عشق اشك بريزند، افسوس مي خورند و سوگند مي خورند كه بخاطر عشق خواهند مرد.

   

                                      

وقتي مردم عاشق مي شوند، با اطمينان چهار نشانه اصلي را توصيف مي كنند: مشغول شدن فكر( به معشوق)، حوادث توام با ماليخوليا، حوادث توام با خلسه و بي ثباتي عمومي خلق و خو.

چنين نشانه هايي بسيار شبيه نشانه هاي معمول براي تشخيص بيماري هايي نظير وسواس فكري، افسردگي، روان شيدايي(شيدايي خفيف) و جنون ادواري است. ابن سينا و پيروانش وسواس را علت اوليه عشق يا جنون عشق مي دانستند.مصاحبه هاي بسيار، بررسي ها و پرسش نامه ها همگي حاكي از آن است كه وسواس مشخصه اصلي عاشق شدن است.

بيماري عشق تنها شكلي از ماليخولياست. اين مسئله كاملا درست است كه افسردگي و عشق ظاهرا نشانه هاي مشتركي از بيماري را در افراد بوجود مي آورند يعني آه و ناله، گريه و زاري و بي حوصلگي.

مشابهت هاي بين بيماري عشق و آسيب شناسي رواني مانند مورد وسواس، تحت شرايط جدايي اجباري تشديد پيدا مي كند. وقتي عشاق از هم جدا مي شوند، علايمي از بيماري در آنها ديده مي شود كه عملا علت انرا افسردگي مي نامند. بعنوان مثال، علايم زير را در نظر بگيريد:

روحيه محزون(در اكثر ساعات روز)، علاقه يا لذت كم به هنگام انجام فعاليت، بي اشتهايي، بي خوابي، خستگي و توانايي اندك براي تمركز كردن. ظهور تنها پنج نشانه از شش نشانه فوق به مدت فقط دو هفته كافي است تا ادعا كنيم كه افسردگي شديدي روي داده است.

ديگر ارتباط صريج بين بيماري عشق و افسردگي مساله خودكشي است. عشاق طرد شده و افراد افسرده هر دو در معرض خطر قرار دارند. معهذا كساني كه قبلا افسرده شده اند و بعدا با والدين خود قطع رابطه مي كنند، ظاهرا آسيب پذير هستند. از اين رو است كه به درستي بيماري عشق يك بيماري بالقوه مهلك در نظر گرفته مي شود.

اگر چه عشق و ماليخوليا رابطه نزديك با هم دارند، با اين حال تلقي عشق تنها به عنوان شكلي از افسردگي به وضوح نادرست است. جدايي و طردشدگي به خوبي نشانه هاي افسردگي را بروز مي دهند اما عشق چيزي بيش از حسرت، وارفتگي و غم است. عشق، شادي و شعف و جذبه هم هست. وقتي چنين عواطف مثبتي شديدا تجربه شوند، آنها هم قادرند باعث مشكلاتي شوند.

مشكلاتي نظير اطمينان بيش از حد، خودستايي، بي ملاحظگي، و ناتواني در شناسايي حدود واقعي زندگي. در هفته ها يا حتي ماه هاي اول عشق سرخوشانه، نشانه هاي بيماري شيدايي بوضوح ديده مي شود. نشانه هايي نظير خوشرويي و خونگرمي، عزت نفس اغراق آميز، نياز كم به خواب ، ميل مفرط به گفتگو، افكار رقابت جويانه، بي حواسي، افزايش فعاليت (بويژه در مسائل جنسي) و بي توجهي عمومي نسبت به عواقب لذت جويي( مثل صرف مقدار زيادي پول براي خريد هديه يا صرف شام).

 

مجددا مي توان گفت تجربه كردن چهار نشانه از نشانه هاي فوق بويژه خونگرمي كافي است كه ادعا كنيم كه حمله شيداگونه رخ داده است و شيدايي به شكل تناوبي  با حملات افسردگي همراه است كه چنين بيماراني شيدا – افسرده مي كويند. اين بي ثباتي عمومي روحيه، يكي از بارزترين ويژگي هاي عشق پرشور هم هست.

                        

علاوه بر تشخيص بيماري هايي نظير وسواس، افسردگي، شيدايي و افسردگي شيدايي، نشانه هاي بيماري عشق با تعداد ديگري از معضلات روانپزشكي تداخل پيدا مي كند، هر چند كه ميزان اين تداخل كم تر است. بطور مثال، هيجاني كه عاشق پيش از ملاقات با معشوقه تجربه پيدا مي كند، اغلب با نشانه هاي جسماني اي همراه مي شود كه در طول حملات وحشت زا ظاهر مي شود:

قلب تپنده، لرزش، تنگي نفس و احساس سردرد خفيف.نگراني زياد درباره آينده يك ارتباط شبيه اختلال اضطراب همگاني است. بروز اختلالات در اشتها و حساسيت در چهره يادآور كم اشتهايي به علل روحي در پزشكي هستند و احساس زندگي مثل يك رويا تداعي كننده  پديه هاي نظير از دست  دادن قوه ادراك (تجربه كردن دنيا به مثابه امري غير واقعي) و از دست دادن فرديت (تجربه كردن خود به مثابه امري غير واقعي).

 اگر چه عاشق شدن تجربه دردناكي است، با وجود اين عموما آن را گرامي مي دارند. نخي طلايي كه با آن قادريم مهمترين وقايع زندگي مان را به هم بدوزيم. اما عشق در بين وضعيت هاي رواني اي كه معمولا آنها را مثبت فرض مي كنيم، بي همتاست. اگر چه عشق را مي ستاييم، اما اين نكته را هم مد نظر داريم كه عشق به بيماري شباهت د ارد ( نه اين كه ادعا كنيم عشق يك نوع بيماري است).

 

پ ۱: این جام زیبای گل هم تقدیم به همه شما دوستان عزیز:

 

پ ۲:

فرا رسیدن لیالی قدر رو تبریک و تحنیت میگم به همه عزیزان و دوستان خوبم و تسلیت بمناسبت  شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) بزرگمرد تاریخ ؛ اسوه تقوا و عدالت و جوانمردی  و شجاعت. در این لیللی پرفیض قدر از همگی عزیزان التماس دعا دارم.

شب قدر است و من قدری ندارم

چـــــــه سازم توشه قبری ندارم

مبــــادا لیله القـــــــــــدرم سرآید

گنــــه بر نالــــــه ام افزونتر آید

مبــــــادا مــــــاه تو پایان پذیرد

ولی این بنده ات سـامان نگیرد

پ ۳:به بهترین وبلاگ مورد علاقه خود در لینک روبرو رای دهید:  برترین وبلاگ ماه

 

عشق و حسادت

 

ای خدا! ای قدرت جاودانی! ای خالق کل! ای بلند مقام و ای بزرگوار! ای امرزنده مهربان و بخشنده! که ماه رمضان را برترین ماهها قرار دادی و مقام و کرامت و فضیلت ان را بر سایر ماهها فزونی بخشیدی؛ ماهی که در ان قران را نازل فرمودی و شب های پربرکت و معنوی و روحانی قدر را در ان قرار دادی تا بواسطه این ماه مبارک و میمون بندگان خود را به ضیافتی باشکوه و بی نظیر دعوت کنی و این ماه را وسیله ای برای امرزش گناهان انان قرار دادی؛ مددی کن و عنایت و توفیقی بر ما ارزانی دار تا ان گونه که شایسته و سزاوار مقام و عظمت لایتناهی توست ، به ضیافت و مهمانی تو آییم و قدر و منزلت این ماه مبارک را با دل و جان درک نماییم . و از تو ایزد منان می خواهیم تا گناهان ما را ببخشی و مورد آمرزش خود قرار دهی و در این دنیا و دنیای باقی عاقبت بخیر بفرمایی. پروردگارا! به ما توفیق عبادت و دعا و نیایش را در این سال و سالهای دیگر نصیب گردان. و از درگاه جود و کرم و عطوفتت مسلئت داریم که ما را به مقام قرب خود نزدیک سازی و ما را با عشق و محبت و شکر و سپاست مانوس گردانی.

 پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه شما دوستان عزیز و مسلمانان جهان تبریک میگم. ماه بسیار خوب و معنوی و روحانی است . امیدوارم بتونیم از فضیلت های بسیار این ماه عزیز خدا که از هزار ماه بتر است نهایت بهره و استفاده را ببریم. یادتون باشه سر سفره افطار من حقیر را هم دعا کنید. محتاج به دعای شما عزیزان هستم.

ای خالق هستی! ای مهربانترین مهربانان! دوستان مرا در پناه الطاف بی مثالت قرار ده و به انان سلامتی و عزت و سربلندی عطا بفرما و مشکلات انها را رفع بفرما و اسباب سعادت و خوشبختی و شادمانی انها را فراهم اور و دین انها را ادا بفرما.

ای خداوند، ای سرچشمه شکوه و جلال جاودان، ای تسلی بخش روح افسرده ای که در زندان تن اسیر است و هر دم ندای عشق ملکوتی توازین سفر زمینی ببازگشت بسر منزل آسمانی خویشتن میخواند، اگر دهان من خاموش است خاموشی مرا بشنو. صدای دل مرا بشنو که با اهنگی که بگوش هیچکس جز تو نمیرسد و با زبانی که حرف و کلامی ندارد پیوسته بتو چنین میگوید:

تا بکی باید درنگ کنم؟ تا چه وقت، ای خدای نکویی، در فرا خواندنم درنگ میورزی؟ مگر نمی بینی که چگونه روز و شب ترا صدا میکنم؟ ترا میخوانم که پید اورنده نیکی هایی و میتوانی با یک دیدار بنده ناچیزت را نیک منشی بخشی!

بیا ای خداوند! بیا و لطف بیکرانت را شامل حال من کن، دل مرا از ان امید و نشاطی که در اسمانها حکمفرما کرده ای لبریز کن.

بیا و طبیعت روح دردمند من باش. بر بالینم نشین و با دست شفابخش خویش بر زخم دلم مرهم گذار.ای خدای من، بیا زیرا که چون ترا نبینم روز و ساعتی برایم نیست تا در ان لذات زندگی را احساس کنم.

شادی من فقط در وجود توست. تنها تویی که سرنوشت مرا با امید در میامیزی. اگر تو نباشی، بزم پرجنجال من خاموش و خوان گسترده ام خالی است.

من قربانی غمهای زهراگین جهانم و در زندان هستی زیر زنجیرهای گران نومیدی دست و پا میزنم، تا روزی که پرتو لطف تو بر این زندان تیره و ظلمانی بتابد و مهر تو آزادی مرا بمن بازگرداند، تا روزیکه پس از طوفان شامگاهی نوبت روز روشن فرا رسد و تو چهره پرمهر خویش را بمن نمایانی. 

لینک ماه رمضان رو هم ببینید:

ماه مبارک رمضان

 

عشق و حسادت

" از بين تمام شورها، عشق از همه خشن تر است و از بين معجون هاي تلخي كه اين عشق ماليخوليا درست مي كند، اين حسادت لعنتي از همه قوي تر است و با آن نشانه هاي اعجاب آوري كه دارد و توليد مي كند، واضح و آشكار است."

 

حسادت دژ عشق يا سپر دفاعي عشق است.

حسادت يك سازگاري تكاملي است، بخشي از ديوانگي ضروري عشق است.

آتللو، ويليام شكسپير:

"آه، خداي من، مراقب حسادت باش چرا كه اين ديو حسد است كه مي خندد و غذاي آن گوشت تن است."

 

در اين آپ اگر چه همانند ديگر آپ هاي گذشته مقداري طولاني است اما توجه شما را به مطالب و حقايقي درباره عشق و حسادت جلب ميكنم.حتما شما نيز تا به حال كسي را دوست داشته ايد و عشق ورزيده ايد و متقابلا كسي شما را دوست داشته است و به شما عشق ورزيده شده است.همگان نيز بر اين امر و حقيقت واقف هستيد كه هميشه حسادت با عشق و دوست داشتن همراه بوده است و امري اجتناب ناپذير است.

كسي را كه دوست داريد و به او عشق مي ورزيد مطمئنا كوچكترين حركت يا رفتار او شايد بارها و بارها قلب شما را به درد آورده باشد. بارها و بارها كسي را كه دوست مي داريم، ناخواسته تحت نظارت و كنترل خود قرار مي دهيم . تمامي حركات و رفتار او را تحت نظر داريم.از اين كه به كس ديگري توجه داشته باشد يا مورد توجه شخص ديگري قرار گيرد شديدا ناراحت مي شويم و همه اينها باعث خشم،اضطراب، قهر و حتي شك و وسواس و بدگماني ما مي شود. از عشق خود اين توقع را داريم كه تنها متعلق به خود ما باشد و تمام اينها ذاتا و بطور فطري در وجود و احساس همه ما در هنگام عاشقي امري بديهي و واضح و آشكار است.

به عقیده من حسادت البته نه از نوع افراطی و بیمارگونه ، یکی از نشانه های بارز و اساسی شدت عشق و میزان توجه فرد به دیگری است و می توان از ان بعنوان محافظ یا دژ محکم عشق یاد کرد. وقتی نسبت به حرکات و رفتارهای کسی را که دوست داریم و به او عشق می ورزیم حساسیت بخرج می دهیم و سعی می کنیم او را کنترل یا وارسی کنیم و کوچکترین رفتار یا حرکت او ممکن است قلب ما را به درد می آورد، همه اینها نشانه این است که به همسر یا نامزد خود توجه و علاقه داریم و در صدد تصاحب بلامنازع او هستیم. دوست داریم و از او این انتظار و توقع را داریم که تنها و منحصرا متعلق به ما باشد نه کس دیگری یا دیگران. اما گاهی اوقات زن و مرد پا را از حریم خود فراتر می گذارند و حسادت انها حالت بیمارگونه و افراطی بخود می گیرد که برای هر دو طرف درگیر رابطه می تواند بسیار سخت و غیر قابل تحمل و دردناک باشد و حتی در مواردی باعث جدایی انها شود.  


الهه‌ عشق يك نيش دارد كه سم آن مي‌تواند شور عشق را لكه دار كند. آن نيش، گزش كوچك حسادت است كه به‌نظر مي‌رسد حتي شيرين‌ترين عشق‌ها را نيز همراهي مي‌كند. اين نيش اگر خيلي خفيف باشد، حتي مي‌تواند باعث پيشرفت عشق شود و حركت سريع زوجين از امنيت به يك رابطه زناشويي جذاب‌تر شود. اما در هر حال، حسادت اگر از كنترل خارج شود مي‌تواند سلامت روان و سلامت ازدواج شما را به مخاطره بيندازد. كجا و چگونه بايد خط قرمزي بر اين نيش عشق كشيد؟
احساس مالكيت گاهگاهي مي‌تواند يادآور اين موضوع باشد كه همسران چقدر به يكديگر اهميت مي‌دهند و همديگر را دوست دارند، ولي در مورد آنهايي‌كه به ندرت حسود مي‌شوند نبايد به سرعت قضاوت كرد.
ممكن است فقدان اين احساس به اين معنا باشد كه ازدواج نابود شده و زن و شوهر نسبت به يكديگر بي‌تفاوت شده‌‌‌اند، ولي برخي از زوجين حسادت را آنقدر دردناك و آزار دهنده مي‌يابند كه موانع بسيار قدرتمندي را در برابر آن مي‌سازند. به ياد داشته باشيد كه حسادت نشانه‌اي بر اين است كه شما احساس تهديد مي‌كنيد و نه الزاما عشق.

عشق به بهترين وجه مي‌تواند با گرمي محبت و نه با شدت درد اندازه‌گيري شود.تعالي عشق بر اساس محبت و اعتماد است، نه بر اساس حسادت و خود خواهي.

حسادت وقتي به معني اين باشد كه شخصي دارد تلاش مي‌كند تا فردي را كه شما دوست داريد از شما بگيرد، احساس‌ ترسناك و كشنده‌اي است. هر چه بيشتر احساس كنيد كه شخصي مي‌تواند يا مي‌خواهد شوهرتان را از شما بگيرد، بيشتر مستعد به حسادت خواهيد بود و در اين صورت، حسادت وسيله‌اي براي سنجش امنيت كم ازدواج است. ولي برخي از شرايط اجتماعي و آدم‌هاي اطراف مي‌توانند رابطه محكم از دواج را به خطر بيندازند. هر وقت احساس كرديد در چنين شرايطي هستيد، آن وقت است كه حسادت مثل يك سيستم اعلا‌م خطر عمل مي‌كند و به شما مي‌گويد: <مواظب باش>! به نظر مي‌رسد شما و شوهرتان در محيطي زندگي مي‌كنيد كه خيلي امن نيست. احساس خطر شما، احتمالا از تركيبي از خطرات حقيقي اطرافتان و عدم ثبات زندگي زناشويي خودتان ريشه مي‌گيرد.
مي‌توانيد براي كاهش اضطرابتان، با شوهرتان صحبت كرده و يك سري قوانين رفتاري جديد بين خودتان وضع كنيد. مثلا مي‌توانيد راه‌هايي پيدا كنيد كه به فردي كه به همسرتان نزديك مي‌شود، نشان دهيد كه بايد حريم خاصي را حفظ كند. مثلا وقتي در يك جمع هستيد و زنان ديگر با او صحبت مي‌كنند، او مي‌تواند از شما دعوت كند تا وارد جمع آنها شويد. او مي‌تواند دست شما را بگيرد و نظرتان را راجع به موردي بپرسد و به اين ترتيب استقرار رابطه زناشويي‌تان را اعلام كند. مطمئن باشيد كه با اين روش، زنان اطراف متوجه پيام شما خواهند شد.

اگر شما سابقه دوره‌هاي حسادت را داريد، ممكن است حالت كنوني شما توسط برخي از احساسات عميق‌تر شما نسبت به خودتان بوجود آمده باشد و نه احساسات مربوط به زندگي مشتركتان. ولي اگر حسادت شما جديد است، از خودتان بپرسيد كه چرا به يكباره اعتمادتان را از دست داده‌ايد. آيا سفرهاي شوهرتان خيلي تهديد كننده است؟ آيا ممكن است مشكلات زناشويي زمينه‌اي داشته باشيد كه در غياب همسرتان به ذهنتان مي‌آيند؟ آيا نشانه‌هاي خطري وجود دارد كه شما آنها را انكار مي‌كنيد؟
دليل حسادت شما هرچه كه باشد، شما معذب هستيد. بدون اقرار به جستجوهايي كه در وسائل شوهرتان كرده‌ايد، به او بگوييد كه از اين حسادت در رنج و عذاب هستيد، ولي او را به خيانت متهم نكنيد. شما هيچ شواهدي نداريد و متهم كردن رابطه شما را بهتر نخواهد كرد. به‌جاي آن با او در مورد اضطراب‌هايتان صحبت كنيد و از آن به‌عنوان مقدمه‌اي براي صحبت در مورد مسائل زناشويي كه باعث ترس شما مي‌شوند، استفاده كنيد. با كمك يكديگر مي‌توانيد راه‌هايي پيدا كنيد تا مواقعي كه او در سفر است، بيشتر با هم در ارتباط باشيد. شايد ديدن توجه او به احساسات شما همان اطمينان بخشي‌اي باشد كه شما در شب‌هاي تنهايي به آن نياز داريد.

 

اگر عشق را عاطفه‌ای از عواطف انسانی بدانیم كه وجه غالب بر آن احساس محبت و دل‌بستگی بسیار شدید به كسی یا چیزی است كه نیازهایی از مجموعه‌ی نیازهای اساسی انسان را رفع می‌كند و عطش‌هایی از او را فرومی‌نشاند و او را به پندار و گمان خودش (حتی اگر این پندار و گمان نادرست و بر خطا باشد) ارضاء و كامل‌تر می‌كند، در این صورت نمی‌توان و نباید عشق را بیماری نامید، اما با این حال بیماری عشق و عشق بیمارگونه نیز وجود دارد، و این بیماری هنگامی‌ عاشقان را مبتلا می‌كند كه دلبستگی عاشقانه چنان دچار افراط شود كه تعادل روانی، رفتاری و شخصیتی‌شان را بر هم بزند و در هم بریزد و عاشق را دچار اختلال‌های حاد كند.

تناقض‌های گوناگون، گاه شدید و گاه خفیف، در همگان هست و كم هم نیست و شاید هم جزئی از طبیعت انسانی باشد و این تناقض‌ها نیستند كه عشق را نامكرر می‌كنند و تكرارناپذیر می‌نمایند، بلكه نامكرر بودن عشق برخاسته از نامكرر بودن منش‌ها و شخصیت‌های انسانی منحصر به فرد و نامكرر عشق‌ورزان است.

یك اشتباه متداول و شایع در قضاوت و بررسی عشق این است كه عشق‌های واقعی با عشق آرمانی یكی گرفته می‌شود و احكام و قضایایی كه بر یكی مصداق دارد بر دیگری نیز تعمیم داده می‌شود و اطلاق می‌یابد.
عشقی كه انسان را به سوی كمال رهنمون می‌شود، عشق آرمانی و ایده‌آل است. این عشقی است بر بنیاد آگاهی و روشن‌بینی كه هدف آن رسیدن به تعالی روحی، والایی، شادی، آرامش و نیك‌بختی است. حركتی رو به بالا، پیش‌رونده، پیچ و تابدار و پیچك‌وار عاشق است به دور معشوق كه از بركت وجود او به نور و روشنایی، به تعالی، آزادی و وارستگی برسد. اما اغلب عشق‌ها چنین نیستند و بر حسب ویژگی‌های فردی عاشق خصوصیات خاص خود را دارند، مثلا عشق‌های پست یا عشق آدم‌های پست هم وجود دارند و واقعی هم هستند.

اما هدف هیچ عشق سالم و غیربیمارگونه‌ای رنج بردن و خودآزاری نیست، و عشق عرفانی كه به كلی از چنین هدفی به دور است. این عشق گریزان از رنج است و شتابان به سوی شادی و كمال، و اصلا عارف عشق را برای همین می‌خواهد كه در معشوق غرق و حل گردد و از رنج مفارقت و تنهایی نجات یابد.

با این حال در راه عشق رنج كشیدن نیز هست و این هزینه‌ای است كه گاه عاشق برای رسیدن به شادی، برای رفع عطش عمیق روان و جان خود و برای ارضاء شدن و كامل‌تر گردیدن باید بپردازد، یعنی رنج نه جوهری از جواهر عشق، بلكه، عارضه‌ای است كه مبتلا به عشق به ناچار ممكن است دچار آن شود و هزینه‌ای است كه ممكن است عشق به عنوان عوارض راه یا حتی باج از عاشق بستاند، و عاشق باید زیرك و تیز باشد و بكوشد كه هر چه ممكن است كمتر عوارض بپردازد و باج بدهد.

اما وقتی تناقض‌های رفتار و شخصیت عاشق از حد می‌گذرد و افراط در دل‌بستگی‌های عاشقانه او را دچار انقطاب و تعارض‌های درونی و گسست‌ها و گسل‌های روانی می‌كند عشق به اختلال و در صورت شدید‌تر شدن اختلال به بیماری روانی تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی است كه عشق بیمارگونه می‌گردد.

حسادت، بدگمانی، ترس، وهم، تردید و امثال این‌ها هیچ كدام همزادان یا همراهان اجتناب‌ناپذیر عشق نیستند، این‌ها عارضه‌های روانی و رفتاری عاشق به عنوان انسانند، یعنی عاشق نه به این اعتبار كه عاشق است دچار این اختلال‌ها و عارضه‌ها می‌گردد بلكه به اعتبار انسان بودنش مبتلا به این عارضه‌ها می‌شود. و ریشه اغلب این نارسایی‌ها در عقده‌های سركوب‌شده‌ی درونی، خودخواهی‌ها و انحصارطلبی‌ها است. عاشق اگر آدمی‌ خودخواه و انحصارطلب باشد، معشوق را دربست و به طور مطلق از آن یا اسیر خود می‌خواهد و چون قدرت آن ندارد كه به این خواسته‌ی خود به طور مطلق برسد، دچار وهم خیانت، بی‌وفایی و دلزدگی می‌شود و به دنبال آن حسادت، بدگمانی و شكاكیت می‌آید، و پس از آن نوبت اضطراب‌ها و تشویش‌ها و دغدغه‌ها می‌گردد و سرانجام دلهره‌ها و دلواپسی‌ها به احساس ناكامی‌ و شكست در عشق منجر می‌گردد.

اما عشق زنانه از یك طرف چون عشق است عناصر عمومی‌ عشق را دارد و از طرف دیگر چون زنانه است دارای برخی از خصوصیات روح زنانه نیز می‌باشد و باید توجه كرد كه بسیاری از عناصر روح زنانه عناصری تاریخی، اجتماعی هستند كه فرهنگ مردسالارانه و پدرسالارانه به آن تحمیل كرده و كاملا عارضی و غیرسرشتی هستند، اگر چه ممكن است برخی از آن‌ها در اثر مزمن شدن و سابقه‌ی طولانی تاریخی، سرشتی نیز شده باشند، و بخشی از این عناصر نیز منشاً جنسی، هورمونی دارند و سرشتی هستند، با این وجود حتی‌ این‌ها نیز می‌توانند در مسیر تاریخ و به خصوص با هدایت درست دگرگون شوند و به كمال برسند. به هر حال فكر نمی‌كنم هیچ كدام از این عناصر حسادت، بد گمانی، شكاكیت، ترس فقدان، و تشویش از دست دادن، صرفا زنانه باشند، بلكه چنین معتقدم كه ‌این‌ها به طور مشترك هم در مردان و هم در زنان، هم در عشق‌های مردانه و هم در عشق‌های زنانه، به وفور دیده می‌شوند و به عنوان عاطفه‌‌ها، انگیزه‌ها و عارضه‌ها جنبه‌ی عام انسانی دارند.

شناخت و درك حس حسادت

حس حسادت، اگر به ندرت و بسته به موقعيتهاي خاص به سراغ ما بيايد، حسي طبيعي است و ميتواند در يك رابطه، مثبت هم واقع شود. اما اگر حسادت شديد و نامعقول شود به مخربترين عوامل براي رابطه دوستانه و عاشقانه تبديل ميشود.

حسادت چيست؟


همه ما ، به دلايل متفاوت و با مجموعه اي از احساسات مختلف، در مرحله اي از زندگي خود حس حسادت را تجربه كرده ايم. به گفته آيالا مالاك پاينز (Ayala Malach Pines) روانشناس باليني، " حسادت، واكنشي پيچيده است كه در زمان مشاهده شرايطي كه يك رابطه با ارزش يا كيفيت خاص موجود در آن را تهديد ميكند، در شخص ايجاد ميشود." حسادت معمولا در يك موقعيت با حضور سه نفر و در اثر وحشت از دست دادن شخص مورد علاقه ايجاد ميشود.

حسادت را نبايد با حس رشك يا غبطه يكسان دانست، هرچند اين غلط مصطلح وجود دارد كه به كسي حسودي كردن، ميتواند به معناي آرزوي داشتن مال، موقعيت يا خصوصيات اين فرد باشد، در حالي كه حسادت، در زماني ايجاد ميشود كه شخص نگران از دست دادن مال، موقعيت يا فردي است كه در حال حاضر به خودش تعلق دارد. حسادت از اين جهت واكنشي پيچيده است كه طيف وسيعي از احساسات ، افكار و رفتارها را درگيرميكند.

• احساساتي چون رنج، عصبانيت، خشم، اندوه، غبطه، ترس، حزن، تحقير.

• افكاري چون رنجيدگي، عيب جويي، مقايسه با رقيب، نگراني از ظاهر خود و ترحم به خود.

• رفتارهايي از قبيل احساس ضعف، تب و لرز، ترديد و پرسش مداوم از خود و جستجوي دليلي براي اطمينان يافتن، رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت.



حسادت چگونه از عشق محافظت ميكند
حس حسادتي كه خفيف و به ندرت بروز كند، به زوجي كه در يك رابطه عاطفي باشند يادآوري ميكند كه اسير روزمرگي نشده و نگذارند روابطشان فاقد شيريني و ابراز توجه و علاقه روزهاي ابتداي آشناييشان شود. حسادت خفيف زوج را به قدرداني از يكديگر تشويق ميكند و آنها را به كوشش براي جلب رضايت و ايجاد حس ارزشمندي در يكديگر واميدارد.

حسادت، عواطف را افزايش داده و روابط عاشقانه را قويتر و پرشورتر ميكند. حسادت در اندازه هاي كوچك و قابل كنترل ميتواند انرژي مثبتي در رابطه باشد اما با شدت يافتن و غير منطقي شدن، ماجرا به كلي تغيير خواهد كرد.

حسادت چگونه عشق را از بين ميبرد
گاهي اوقات احساسات حسادت آميز ميتوانند از حد و اندازه خارج شوند. براي مثال هنگامي كه مردي به خاطر صحبت همسرش با يك دوست قديمي يا يكي از اعضاي خانواده به گرمي احوالپرسي ميكند، صحنه ناگواري ايجاد ميكند يا زني به خاطر اينكه متوجه ميشود رئيس همسرش هم زن است دچار حمله جنون آميز حسادت ميشود، همان زماني است كه كنترل اين حس از توان شخص خارج شده است.

چنين واكنشهايي ميتواند آسيب سختي بر رابطه وارد كرده و موجب شود كه هر دو نفر در تمام مدت احساس بي ثباتي كرده و مدام در حال نگراني و احتياط باشند تا مبادا حس حسادت ديگري را تحريك كنند. شخص حسود نيز كه معمولا از مشكل خود با خبر است، دائما در ميان دو حس مقصر دانستن خود و توجيه رفتارش سرگردان است.

اگر اين شخص حسود شما هستيد
چيره شدن بر حسادت به صبر و بردباري و كوشش فراوان نياز دارد. اگر حس ميكنيد حسادت شما در مشكلات دوران كودكيتان ريشه دارد، ميتوانيد از مشاوره بسيار سود ببريد. اگر قبل از اين در رابطه اي به شما خيانت شده است، بايد ابتدا با اين موضوع كنار بياييد. در اينجا به مواردي كه ميتواند مفيد باشد اشاره ميكنيم:

شرايط و احساسات موجود را با واقع بيني بررسي كنيد:
به مواردي كه حس حسادت شما را بر مي انگيزند خوب فكر كني و از خودتان بپرسيد كه اين موارد تهديد كننده تا چه حد واقعگرايانه هستند. نگراني شما از در خطر بودن رابطه تان تا چه حد بر پايه شواهد واقعي است؟ و آيا رفتار خودتان موقعيت را بدتر نميكند؟

مثبت انديش باشيد:
هنگامي كه نيش حسادت را حس ميكنيد، به خود يادآوري كنيد كه همسرتان دوستتان دارد، به شما وفادار بوده و برايتان احترام قائل است. به خود بگوييد كه فردي دوست داشتني هستيد و هيچ چيزي براي نگراني وجود ندارد.

شك و ترديد خود را برطرف كنيد:
يكي از بهترين راههاي مبارزه با حسادت اين است كه از طرف مقابل خود بخواهيد اطمينان شما را جلب كند. مراقب باشيد كه حالت عيبجويي، تكه پراني يا قلدري پيدا نكنيد. بلكه احساس عدم امنيت خود را توضيح داده و از او بخواهيد در رفع اين مشكل به شما كمك كند.


زندگي با فرد حسود
داشتن شريك زندگي حسود، ميتواند بسيار طاقت فرسا باشد. روشهاي زير ميتوانند تا حدي حس حسادت آنان را كاهش دهند:
اين مشكل را به چشم ديگري مورد بررسي قرار دهيد. به خاطر داشته باشيد كه حسادت نشانه عشق است. اگر همسر يا دوست شما براي اين رابطه اهميتي قائل نبود، چنين مشكلي هم به وجود نمي آمد. به اين ترتيب به جاي اينكه موضع دفاعي بگيريد، كوشش كنيد او را درك كرده و از وي حمايت كنيد.

رفتار خود را بررسي كنيد. اگر ميدانيد كه بعضي رفتارهاي خاص حسادت او را بر مي انگيزد،در صورت امكان تا زماني كه مشكل برطرف شود، آنها را تغيير دهيد. فراموش نكنيد كه بر سر قولهايي كه ميدهيد بايستيد اما از دادن قولي كه عمل كردن به آن برايتان مشكل است-مانند اين كه همواره در دسترس باشيد- نيز خودداري كنيد. اعتماد او را جلب كنيد: از هر فرصتي براي ابراز علاقه به همسرتان و اينكه چرا او را بر ديگران ترجيح ميدهيد، استفاده كنيد. از خصوصيات مثبت وي تعريف كرده و بيش از پيش درباره آينده مشتركتان صحبت كنيد.

فراموش نكنيد كه حس حسادت لگام گسيخته ميتواند بي اندازه خطرناك باشد، اگر روشهاي مذكور و موارد مشابه آن نتوانستند در مورد خود يا همسرتان مفيد واقع شوند، بي درنگ با مشاور صحبت كنيد

 

 

حسادت و عشق از هم تفكيك ناپذيرند. عاشق شدن بدون مالكيت شديد نسبت به معشوقه تقريبا امري غير ممكن است. همان طور كه حسادت شرط ضروري عشق است ، فقدان آن نيز نشانه بي تفاوتي و بي طرفي است. سطحي از بي اعتنايي كه نمي توان با آن شور و علاقه را با هم آشتي داد. اندرو كاپلانوس در كتاب راهنماي معروف خود كه درباره اصول عشق درباري است، دومين قانون از قوانين سي و يك گانه را اين طور بيان مي كند:

" كسي كه حسود نباشد، نمي تواند عاشق شود."

مي دانيم كه زماني عشق حقيقي است كه سايه اي پديد آورد. اكثر نظريه پردازان معاصر با عقيده كاپلانوس موافقند. علاوه بر آن، بررسي هاي موجود حاكي از آن است كه تقريبا 50 درصد از مردم عادي معتقدند كه حسادت نتيجه گريزناپذير عاشق شدن است.

واژه حسادت از واژه يوناني zelos كه به معناي تعصب، اشتياق، شيفتگي و تمايل شديد است، گرفته شده است. هر چند كه معني جديدتر آن بيشتر تحت تاثير واژه فرانسوي آن است. واژه فرانسوي jalousie به ميزان معادل انگليسي اش كابرد دارد، اما معني ديگري هم دارد و آن پرده كركره است. نظر نيلز و ترسول اين است كه هر دو معني كلمه jalousie احتمالا بسيار با هم مرتبط هستند. به اين صورت كه نوارهاي افقي پرده كركره شرايط مناسبي هم براي ديدن و هم براي براي مخفي شدن فراهم مي كنند:

شوهري كه به همسرش مظنون است، از لايه ي پرده كركره و بدون ترس از نمايان شدن خودش، همسرش را تحت نظر مي گيرد.

حسادت حالت احساسي پيچيده اي است كه با تهديد واقعي يا خيالي رابطه جنسي موجود، آغاز مي شود. حسادت را به اين خاطر پيچيده توصيف مي كنند چون تركيبي از چندين احساس است و رايج ترين انها احساس اضطراب، خشم و افسردگي است. اين احساسات عمده قادرند با هم درآميزند يا به طور جداگانه عمل كنند به طوري كه شخص حسود توجه خود نسبت به جنبه هاي مختلف " موقعيت حسادت آميز " را تغيير مي دهد. پاسخ اوليه به خيانت مشكوك ، احتمالا اضطراب و نگراني است و در صورتي كه شخص رقيب مورد نظر باشد، به افسردگي منجر مي شود. هر چند كه بهتر است اين احساس عمده يعني اضطراب، خشم و افسردگي را مكمل احساسات ديگري نظير شرم، حقارت يا قهر به حساب آورد.

 

حسادت هم مانند تمامي حالات احساسي ديگر فرد را به فكر و رفتار خاصي وا مي دارد. بنابراين آدم حسود تمايل دارد تا درباره حدود موضوعاتي كه با موقعيت او ارتباط دارد، دائما فكر كند و بكوشد تا از سقوط رابطه اش جلوگيري كند.

گاهي مي توان تدابير مثبتي نظير دادن هداياي بسيار به همسر را به كار گرفت. هرچند كه اين كار بيشتر جزو استثنائات محسوب مي شود تا قانون. حسادت عموما با مراقبت شديد، درگيري، اتمام حجت و حتي استفاده از زوز همراه است. ناگفته پيداست كه حسادت تقريبا همواره تجربه اي دردناك است. در ميان احساست، احساس حسادت به طور كلي يكي از نيرومندترين آنها به شمار مي رود.

 

اما چرا حسادت چنان قوي است؟

پاسخ به اين سوال بسيار ساده است: چون احساس مهمي است. از ديدگاه تكاملي، سرنوشت ژن هاي ما انسانها از پيش تعيين شده است و تعيين آن به مقدار قابل توجهي با ميزان حسادتي كه تجربه مي كنيم، مشخص مي شود.

در آپ هاي قبلي گفتيم كه فشارهاي تكاملي عشق، جنون ضروري را برگزيد تا موفقيت در توليد مثل را تضمين كند. عملكرد اوليه عشق، پي ريزي روابط جنسي به مدت چندين سال است تا از اين طريق نوزاد ضعيف انسان از سوي مادرش مراقبت شود، پدرش غذايش را تامين كند و مورد حمايت هر دو طرف باشد اما هميشه عشق به وظيفه خود عمل نمي كند چون عشق هم مانند اغلب راه حل هاي تكاملي كامل نيست. عشق مي تواند خطاپذير يا بي ثبات باشد.

عدم كمال عشق نتايج مهمي براي انسان بدنبال دارد. ما در اجتماعي زندگي مي كنيم كه سلسله مراتب پيچده آن خصلتي شديدا رقابتي دارد. پس يكي از بزرگترين خطرهايي كه تمام ژن هاي ما را در نسل آينده تهديد مي كند، غارت يا بيماري نيست بلكه ساير انسانها هستند.

اگر عشق در زندگي ما تاثير صد درصدي داشت، ديگر ما نگران رقباي جنسي خود نبوديم و آن گاه به وفاداري جنس شريك زندگيمان كاملا اطمينان داشتيم. اما مسئله اين است كه عشق در زندگي ما انسانها نفوذ صد درصدي ندارد و هميشه اين امكان هرچند ناچيز وجود دارد كه همزمان با فرد ديگري رابطه جنسي داشته باشد. خيانت خطر بزرگي براي توليد مثل ماست. بهمين دليل، تكامل تدبير دومي براي حل اين مشكل برگزيده است: حســـــــــــــــــــــــــــــــادت را.

حسادت در برابر ناكاملي عشق يك محافظ است. حسادت وسيله اي است كه از طريق آن رقباي جنسي از علايق توليد مثل خود  محافظت مي كنند.

عموما مردان نسبت به زنان در استفاده ماده ژنتيك خود اسراف كارترهستند. براي جنس مرد فقط چند ثانيه آميزش جنسي كافي است تا شانس خود را در موفقيت توليد مثل افزايش دهد و ذخيره ماده ژنتيكي او واقعا بي نهايت است. از طرف ديگر، زنان كاملا به همان شيوه مردان براي بهبود توليد مثل خود آمادگي ندارند.

يك زن براي به دنيا آوردن نوزاد، احتمالا بايد از يكي از چهارصد تخمك خود استفاده كند، نه ماه حاملگي را تحمل كند و زندگي اش را بر سر زايمان به خطر اندازد. وظيفه مادرانه يك زن آن قدر سنگين است كه به نفع اوست در انتخاب همسر از قدرت بالايي برخوردار باشد و پيوند زناشويي محكمي با مردي متعهد برقرار كند. با اين كار، رشد و بلوغ نوزادش را بيشتر تضمين مي كند و ژن هايش به نسل هاي  بعد هم منتقل مي شود.

احتمالا خيانت مردان نسبت به زنان به طور كل بسيار بيشتر است.اما اين تفاوت مطلق نيست بلكه صرفا نامتناسب است.

بعيد است همه زنان در جوامع اوليه اسوه هاي نزاكت اخلاقي بوده باشند. برخي از آنان از نظر جنسي بي بند و بار بوده اند. اگر چنين نبود، حسادت جنسي مردان تكامل پيدا نمي كرد. هيچ نيازي به آن احساس نمي شد و حالا در جهاني زندگي مي كرديم كه مردان در آن از امنيت جنسي كامل برخوردار بودند و فقط زنان حسادت جنسي را تجربه مي كردند. در واقعيت، تقريبا عكس اين موضوع صحت دارد. مردان حسادت جنسي را ظاهرا بسيار شديدتر از زنان تجربه مي كنند.

اما سوال اين است كه چرا اين طور است؟

اگر چه يك مرد قادر است ميزان موفقيت هاي خود در توليد مثل را با داشتن روابط جنسي نامشروع با زن ديگري به بهترين وضعيت برساند، اما اين كار در جامعه اي صورت مي گيرد كه در آن ديگران هم دقيقا طبق همان اصل، قادرند اين كار را بكنند. از اين رو ، ممكن است به خود او هم خيانت شود و نتيجه چنين عملي از ديدگاه زحمت والدين فاجعه بار و بخشش ناپذير خواهد بود.

زنان هرگز نمي توانند در چنين موقعيت  فاجعه آميزي قرار گيرند. انها هيچ وقت ، وقت و انرژي خود را در اين راه هدر نمي دهند و دليل ساده ان اين است كه براي يك زن داشتن فرزندي كه فاقد ميراث ژنتيكي خودش باشد غير ممكن است. زنان بر خلاف مردان قادرند اطمينان صد در صدي داشته باشند كه نوزاد بدنيا آمده متعلق به خودشان است و نه ديگري. زن هميشه مطمئن است كه خودش را صرف  ژن هاي خودش كرده است. احتمالا بهمين دليل است كه مردان در مقايسه با زنان، حسادت جنسي بيبشتري احساس مي كنند. آنها چيزهاي بيشتري براي از دست دادن دارند.

 

در هر حال، اين واقعيت كه حسادت جنسي مردان بيشتر از زنان است حاكي از آن است كه برخي از زنان در جوامع اوليه به همسرانشان خيانت مي كردند.

در زماني نه چندان دور، چنين تصور مي شد كه اسپرم در مجراي توليد مثل فقط مي تواند به مدت تقريبا 2 ساعت زنده بماند. اما امروزه ثابت شده است كه اسپرم قادر است بيش از يك هفته هم به رشد خود ادامه دهد. اخيرا مشاهده شده است كه ديواره هاي دهانه رحم حاوي منفذ هاي بسيارريزي است كه در آنها اسپرم ها مي توانند چند روز قبل از رها شدن بعدي، باقي بمانند. بنابراين ، اگر زني در طول يك هفته با دو يا چند مرد آميزش  جنسي داشته باشد، احتمالا وضعيتي پيش مي آيد كه در آن اسپرم هاي چند نفر كه در رحم در رقابت هستند، تخمك واحدي را به طور همزمان بارور كنند. اين امر احتمالا يكي از عواملي است كه مرد را قادر به به توليد اسپرم هاي فراوان مي كند: تعداد زياد اسپرم ها منتفي ساختن هر رقابتي را بيشتر مي كند.

تحقيقات اخير وجود دو نوع اسپرم را ثابت كرده است كه هر يك عملكرد متفاوتي دارند. رايج ترين اسپرم ها آنهايي هستند كه سر مخروطي شكل و دم محكم بلندي دارند. اين نوع اسپرم ها شناگران خوبي هستند و طوري طراحي شده اند كه با حداكثر سرعت خود را به تخمك نابارور برسانند. در ضمن، مقدار كمي از اين اسپرم ها با دم حلقوي وجود ارند كه به آنها " شبه اسپرم " مي گويند. اين اسپرم ها شناگران خوبي نيستند اما خرابكاران خوبي هستند. در تحقيقات آزمايشگاهي مشخص شده است كه وقتي اسپرم دو مرد با هم نزديك شوند، شبه اسپرم دم خود را به دور اسپرم رقيب حلقه مي كند و وضعيتي بوجود مي آيد كه در آن هر دو اسپرم حركت و پويايي خود را از دست مي دهند. در زندگي واقعي، هر دو اسپرم خواهند مرد.

گونه زن از نظر جسماني ضعيف تر از مرد است و در صورت فاش شدن خيانتش متحمل ضرر بيشتري خواهد شد. مرد چنين زني او را خواهد زد و حتي احتمال دارد او را بكشد. احتمالا از گروه اجتماعي خود هم طرد مي شود.

مردان نسبت به خيانت همسرانشان بسيار حساس هستند، حقيقتي كه در آثار اصيل ادبي غرب منعكس شده است. جنگ تراوا با رابطه نامشروع هلن با پاريس شروع مي شود.

پس خيانت چه طور در مورد زنان عمل مي كند؟

چه طور مي توان خيانت زنان را توجيه كرد وقتي كه كشف آن با چنين مخاطرات فراواني همراه است؟

تحقيقات نشان داده اند كه انگيزه داشتن روابط نامشروع در زنان در صورت وجود چشم اندازي از دارايي هاي اضافي ، غذاهاي گران قيمت، اجناس لوكس و هدايايي مثل لباس بسيار قوي است.

مردان از نظر جنسي نسبت به زنان فرصت طلب ترند و زنان مايل هستند همسراني وابسته و با اندوخته هاي غني داشته باشند. تهديد تكاملي اساسي براي مردان هدر دادن انرژي صرف شده است در حاليكه اين تهديد براي زنان بي بند و باري است.

روانشناسي بنام ديويد باس به اتفاق همكارانش، در تحقيق بسيار مستندي از مردان و زنان پرسيد كه آيا آنها ناراحت و عصبي مي شوند اگر بفهمند كه همسرشان رابطه جنسي شهوت انگيزي با مرد يا زني ديگر دارد يا پيوند عميق عاطفي با فردي ديگر برقرار كرده است؟ مردان از مورد اول بيشتر ناراحت مي شوند در حاليكه زنان دومي را بسيار ناراحت كننده مي دانند.

از آن جا كه تهديد تكامل اساسي براي مردان، هدر رفتن زحمات است، تمايل مردان به تجربه حسادت خيلي بيشتر است. زنان كه خطر بي بند و باري در آنها آشكار تر است، گرايش بيشتري به تجربه حسادت عاطفي دارند. اما اين بدان معنا نيست كه زنان از خيانت همسرانشان خوشحال مي شوند. خيانت جنسي براي زنان هم دردناك است. با اين حال، تحقيقات نشان مي دهند كه احتمال بخشيدن گناهان جنسي از سوي زنان بيشتر از مردان است.

 

حسادت يك سازگاري است، ساز و كار مقلدي كه ما به خاطر سودمندي اش آن را به ارث مي بريم. ديويد باس حسادت را عنصر ضروري طبيعت انساني ميداند:

" حسادت از اين ديدگاه، نشانه ناپختگي فرد نيست بلكه برعكس شور بسيار مهمي است كه ياري رسان نياكان ما بود و امروز هم به ما كمك مي كند تا بر انبوهي از تهديدات واقعي براي توليد مثل غلبه كنيم. مثلا حسادت ما را ترغيب مي كند تا رقبايي را كه كلام يا نگاه هاي خيره بي روح تهديد كننده دارند را برانيم. اين ديدگاه ما را به حفظ همسران مان در برابر گمراهي به كمك تدبيري نظير مراقبت بيشتر از همسر و غرق محبت كردن او سوق مي دهد. اين كار تعهد به همسري متزلزل را نشان مي دهد و هدف مهمي در حفظ عشق است.

پس حسادت دژ عشق يا سپر دفاعي عشق است: نه نشانه اي از نابالغي عاطفي يا ناامني، بلكه راه حلي تكاملي براي مشكلاتي كه نياكان ما در محيطي از نظر جنسي با آن مواجه بودند ، همانطور كه ما هم امروز با آن مواجه ايم.

حسادت بر اساس اصل " پيشگيري بهتر از درمان است " عمل مي كند. حسادت مانند عشق آني است. عقل را ضايع مي كند و پس از آن حالتي شبيه بيماري رواني پديد مي آورد. حسادت مي تواند وحشي و وسواسي باشد، يك ديو حسد زشت.

عشق خواهان انحصار است. از نظر يك انسان ميانه رو تجربه آزاد جنسي تنها در غيبت عشق به راحتي صورت مي گيرد. تفكر آزاد حريف ديوهاي تكاملي ما نمي شود.

فرويد در دوران نامزدي با مارتا برنايز حسادت را تجربه كرد، زني جوان با معيارهاي زمانه خود بسيار دلپذير. عاشق شدن تجربه اي پريشان كننده است اما براي فرويد اين پريشاني شكل منحصر به فردي داشت. عشق، امنيت جهان بي غل و غش، منزه و روشنگرانه اش را بر هم زد. از نامه هايش پيداست كه بسيار به مارتا علاقه داشته است و شدت عواطفش واقعا او را به هراس مي انداخت. در پاييز 1885 هنگام تحقيق و مطالعه در پاريس ، روزي از يكي از برج هاي كليساي جامع نستردام بالا رفت. دلش واقعا براي مارتا تنگ شده بود و پس از آن در نامه اي خطاب به او نوشت:

 

" آدم از سيصد پله هم بالا مي رود، خيلي تاريك بود، خيلي تنها بودم. اگر با من بودي در هر پله تو را مي بوسيدم و كاملا از نفس افتاده و هيجان زده، بالاي برج مي رسيدي."

فرويد متوجه شد كه دارد احساسي شبيه به جنون پيدا مي كند  كه اين مسئله عميقا او را نگران كرد. برخورد فرويد با ميراث تكاملي اش اندكي پس از نامزدي اش با مارتا شروع شد. او اين نكته را كشف كرد كه مارتا نامه اي به يكي از خواستگاران سابقش كه هنرمندي به نام فريتس وال بود، نوشته است. مارتا مطلب فتنه انگيزي ننوشته بود تنها تاييدي بر دوستي اما اين نامه ذهن فرويد را به خودش مشغول كرد، باعث شد شك كند و تا حد غير طبيعي دچار رنج و عذاب شود.

 

" وقتي خاطره نامه تو به فريتس به خاطرم مي آيد ، كنترلم را از دست مي دهم و اگر قدرت نابودي جهان را از جمله خودمان را داشتم، اجازه مي دادم تا همه چيز دوباره از اول آغاز شود حتي با وجود اين خطر كه من و تو دوباره خلق نشويم بي ترديد اين كار را انجام مي دادم."

 

آشكار است كه اين نوشته اي  سرشار از خشم است. حسادت فرويد چنان شديد بود كه رفتار بعدي او را تماما به دور از نزاكت كرد. دانشمند آرام و در آستانه بازنشستگي به فرويدي كاملا متفاوت با گذشته تبديل شده بود: تابع اميال آني، پرشور و پر دل و جرات. او با وال برخورد كرد و ملاقات شان به گونه اي بود كه هر آن انتظار مي رفت دعوايي بين آنها رخ دهد. حرف هايش نسنجيده بود طوري كه باعث شد اشك از چشمانش سرازير شود و نامه هاي زنش را از بين ببرد. خشم حاسدانه اش باعث شد تا ميل شديدي براي كنترل مارتا در خود احساس كند و در خواست هاي غير معقولي از او بكند. اصرار داشت كه مارتا رابطه اش را با يكي از پسر عموهايش محدود كند و او را به نام كوچك صدا نكند، وابستگي به خانواده به ويژه مادر و برادر را كم تر كند و در كل بايد معاشرتش را با ديگران قطع كند و تنها به خواست او براي توجه كردن احترام بگذارد. خواست هاي او به حدي نامعقول بود كه باعث شد روابط آنها سالها با تنش همراه باشد.

 

فرويد بعدها درباره حسادت مطالب زيادي نوشت و سه نوع تشديد شده آن را بديهي فرض كرد: عادي، روانجورانه و بيمارگونه. او با تامل درباره حسادت خودش به اين ديدگاه رسيد كه رفتارش با مارتا طبيعي بوده است.

 

پيوند زناشويي لئو تولستوي و سونيا برز از چنان ستايش سوال بر انگيزي برخوردار است كه يكي از ناخوشايند ترين ازدواج هاي ادبي محسوب مي شود. واقعه اي كه حسادت تولستوي را برانگيخت بسيار جالب است بطوري كه مي توان آن را يكي از بهترين نمونه هاي زندگي هاي تقليد شده از هنر بشمار آورد.

 

تولستوي در سال 1890 داستان مشهورش ، سوناكوروتزو را منتشر كرد. شخصيت اصلي داستان پژدنيشف با آشنايي قديمي به نام تروخاچفسكي كه نوازنده ويلون است، ملاقات مي كند. تروخاچفسكي پيشنهاد مي كند تا به اتفاق همسر پژدنيشف قطعه اي بنوازد و پس از آن آنها دوستان موسيقيايي هم مي شوند و براي تمرين موسيقي مرتب همديگر را ملاقات مي كنند. پژدنيشف نسبت به آنها حسادت مي كند و فكر مي كند كه شب هاي موسيقيايي شان فقط پوششي براي رابطه رو به رشد دوستانه انهاست: " معلوم بود كه نواختن پيانو به معناي مخفي كردن صداهايشان و شايد بوسه هايشان بود." او به اين باور رسيد كه قادر است گناه را از روي چهره همسرش ببيند و ضمن متهم كردن او به " عشوه گري " مقهور خشمي حسادت بار شد:

 

" ميل وحشتناكي داشتم كه او را بزنم و بكشم، اما مي دانستم كه نمي توانم اين كار را بكنم و به خاطر تداوم نياز به خشم ديوانه وارم ، به وزنه كاغذ روي ميز تحريرم چنگ انداختم و با فرياد " برو " آن را روي كف اتاق پرت كردم، در حالي كه دلم كمي برايش تنگ شده بود."

تصاوير عشقبازي همسرش با تروخاچفسكي او را ذله مي كند. يك روز بعد از نيمه شب به مسكو بر ميگردد. اولين چيزي كه هنگام ورود به خانه در راهرو مي بيند، كت تروخاچفسكي است. به آرامي خنجر فولادي را كه از ديوار اتاق آويزان است ، بر مي دارد و سراسيمه به همسرش و تروخاچفسكي كه پس از يك شب تمرين مشغول صرف غذا بودند، حمله ور مي شود. در بلوايي كه پس از آن شكل مي گيرد، تروخاچفسكي فرار مي كند اما همسر پژدنيشف به قتل مي رسد.

 

سالها بعد تولستوي خودش نقش پژدنيشف را اجرا كرد. در مثلث عشقي خانوادگي كه چيزي جز محصول تخيلي خودش نبود. سونيا رابطه كاملا پاك و زلال با مصنف و پيانيستي به نام تانييف  داشت. تولستوي به دليلي مبهم به اين رابطه حسادت مرد. او متقاعد شد كه بين تانييف و همسرش چيزي وجود دارد كه علت اصلي بسياري از دعوا هاي تلخ بين او و همسرش شد.

سونيا نااميدانه درباره همسرش گفت: " ...تمام چيزي كه من تا به حال به دست آورده ام ، آن مرد پرشور حسود ديوانه است كه تمام محبت واقعي را از دلم بيرون مي كند."

 

خوشبختانه واقعه تانييف  با مرگ سونيا به پايان نرسيد، اما زندگي زناشويي تولستوي كه از مدت ها قبل عميقا ناگوار بود، كاملا بي روح و ملال انگيز شد. اين از بدبختي آنها بود كه وقتي تولستوي در ايستگاه راه اهن دورافتاده بر اثر سينه پهلو در حال مرگ بود، از ديدن همسرش خودداري كرد.

 

رابرت برتون در كتاب كالبد شناسي ماليخوليا نوشت:

" از بين تمام شورها، همان طور كه قبلا ثابت كردم، عشق از همه خشن تر است و از بين معجون هاي تلخي كه اين عشق ماليخوليا درست مي كند، اين حسادت لعنتي از همه قوي تر است و با آن نشانه هاي اعجاب آوري كه دارد و توليد مي كند، واضح و آشكار است."

 

طبق نظر برتون ، نشانه هاي حسادت شبيه بعضي از نشانه هاي اصلي ماليخوليا ي عشق مثل ترس و غم است. با اين حال ، حسادت جريان عاطفي موجود را با پذيرش ساير نشانه هاي مثل " اضطراب روان، بدگماني و خشم " و " افكار ناآرام" پيچيده تر ميكند. او تاكيد مي كند كه اشتغال دائم ذهن با حسادت تمام نيروي آدم را تحليل مي برد. آدم حسود قادر نيست بر روي رويدادهاي روزمره خود تمركز كند، و حسد هر جنبه از زندگي اش را تحت تاثير قرار مي دهد.

" تلخي حسادت شيريني زندگي ما را تباه مي كند ، ديوانه كننده و سرگيجه آور است."

 

تحقيقات اخير درباره ازدواج هاي به اصطلاح " بهار با زمستان" نشان مي دهد كه شوهران مسن تر بارها به خاطر حسادت اذيت مي شوند كه اين مسئله گاه به قتل همسر آنها منجر مي شود( يكي از دلايلي كه خود من براي تناسب سني افراد جهت ازدواج بر ان تكيه و تاكيد مي كنم اين دليل و امر واضح و آشكار است).

 

اين نكته هم جزو باور همگان است كه حسادت به شدت با خشونت و خودكشي در ارتباط است. استاندال در كتاب درباره عشق نوشت:

"در اين لحظات توام با حسادت، فرد معمولا عقلش را از دست مي دهد."

 

مشخصه اصلي حسادت روان بيمارگونه هذيان نسبت به خيانت همسر است. افراد حسود مثل افرادي كه دچار بيماري وسواس هستند، ظاهرا كنترل كمي نسبت به محتواي آگاهي خود دارند. آنها افكار و تصاوير ناخوشايند و آزار دهنده اي درباره همسرانشان تجربه مي كنند( معمولا پاي يك رقيب جنسي به ميان مي آيد) و به شكلي افراطي درباره مضامين حسادت آميزر فكر مي كنند. مثل اين مي ماند كه ابزار شناخت عشق ربوده شده باشد. همان ساز و كارهاي روان شناختي اي كه به عاشقان امكان مي دهد تا دائما به طور وسواس گونه به هم فكر كنند، در اين جا هم تداوم مي يابد اما حالا به دليلي متفاوت خيال بافي هاي خوشايند جاي خود را به خيال بافي هاي آزاردهنده مي دهند.

 

حسادت روان بيمارگونه تا ان جا كه به وارسي زياد ارتباط پيدا مي كند ، شبيه اختلال اجباري وسواسي هم مي شود. هدف از اين وارسي پيدا كردن مدركي است كه باور هذياني را تاييد كند. بنابراين فرد حسود، لباس ، متعلقات و اموال، توضيحات مربوط به كارت اعتباري ، نامه هاي الكترونيكي و پيام هاي تلفن همراه همسرمرد يا زنش را به دقت وارسي مي كند. هر چيزي كه نتوان توضيحي برايش ارائه داد، به طور خودكار تاييدي بر اين امر خواهد بود كه اتفاقي در حال وقوع است. لازم نيست مدرك مورد نظر شگفت انگيز باشد. تار مويي طلايي روي يقه كت ، يا بليط اتوبوس لوله شده اي در جيب پشت كافي خواهد بود. افراد حسود ميل د ارند وقوع رابطه اي جنسي را هم ادعا كنند. مثلا لكه اي عادي روي ملافه تختخواب به غلط مني  مرد يا ترشح مهبلي زن تشخيص داده مي شود.

 

همسران دائما مورد سوال قرار مي گيرند با اين نسبت كه ماجراي مربوط به همسرش  را وارسي ، بازبيني مجدد و بازبيني با اتكاء به چند منبع، كنند. هر تناقضي ، هر چند كوچك، مدرك ديگري بر خيانت همسر در نظر گرفته مي شود.

 

حسادت با زودخشمي هم ارتباط تنگا تنگ دارد. حسادت مي تواند به سرعت به خشمي حسادت بار تبديل شود و خشونت به بار آورد، بخصوص  بين كساني كه زياد الكل مصرف مي كنند.

حسادت يك سازگار تكاملي است، بخشي از ديوانگي ضروري عشق. متاسفانه حسادت بيش از هر احساس ديگري فاجعه به بار مي آورد. حدود 13 درصد از كل قتل ها به قتل همسران مربوط مي شود و يسشتر اين قتل ها به خاطر تهديد ، بد گماني يا خيانت ثابت شده همسر است.

 

حسادت معماي حيرت انگيزي است. عشق پرشور عشقي توام با خطر است. آمار و ارقام مربوط به قتل به اين معما صحه مي گذارد. بر طبق آمار، اگر ما قصد داشته باشيم كسي را تحت هر شرايطي به قتل برسانيم، احتمال اين كه چنين فردي كسي باشد كه دوستش داريم، به نسبت ديگر افراد بيشتر است.

 

او.جي.سيمپسون كه به خاطر قتل همسرش ميگول براون سيمپسون محاكمه شد(وبا بحث و جدل فراوان تبرئه شد)، با اين وضعيت تلخ مواجه شد. او در جريان دادگاه خود گفت:

" بياييد فرض كنيد مرتكب اين جنايت شده باشم. حتي اگر من آن كار را كرده باشم، كار درستي بوده است چون او را بسيار دوست داشتم. درست است؟"

درباره رابطه نزديك بين عشق و ديوانگي ، شاهدي روشن تر و واضح تر از اين نمي توان يافت.

 

نظر شما درمورد عشق و حسادت چیه؟

 مثل همیشه منتظر نظرات خوب و سودمند شما دوستان عزیز و خوب و صمیمی ام خواهم ماند. متعاقبا از توحه و لطف شما کمال قدردانی و تشکر را دارم.

شاد و تندرست و سربلند باشید.

با آرزوی بهترین و زیباترین و پاک ترین عشق ها برای شما دوستان گلم

بمناسبت تولدم

 

به جشن تولد من خوش آمدید.

 هرچه به گذشته  فكر مي كنم  زندگي را  زيباتر مي بينم  و به زندگي علاقه مند  مي شوم  دوست دارم   زندگي كنم  و رنگ غم  در ذهن  و قلبم   كم رنگ و كم رنگ  تر مي شود بطوريكه  ديگر اثري از آن نمي بينم خودم را در دنياي پر شور و حال كودكي مي بينم  چقدر زيبا و دلفريب  و جذاب است  همه جا خوبي و محبت است . همه جا  رنگ و بوي عشق و دوست داشتن  را مي دهد و همه اينها در آن   دوران  به من درس   دوست داشتن و عشق ورزيدن را مي داد .

 

 

سلام دوستان عزیز و گلم.

امروز ؛ اول شهریور ماه روز تولد منه. و ۳۶ ساله شدم.خیلی از دوستای عزیز هم در این ماه متولد شدند. جا داره به همه عزیزانی که تولدشون در شهریور ماهه ، صمیمانه تولدشان را تبریک بگم. خصوصا امید عزیزم. امید جان پسر زیبا و دوست داشتنی یکی از دوستامه. امید جون تولدت مبارک.

جشن تولد من خیلی ساده و بی ریا و محقرانه است. از اینکه دعوتم رو پذیرفتین خیلی خیلی ممنونم.صادقانه برای همگی شما تندرستی، سعادت و عشق و محبت ، دوستی و صمیمیت و خوشبختی را آرزومندم. محبت، صمیمیت و عشق و دوستی و بخشش و نیکی به دیگران را فراموش نکنید. حضور شما بهترین و باارزش ترین کادوی تولد نه. یه دنیا ازتون ممنونم. لطفابفرمایید از خودتون پذیرایی کنید.

 

                                                

 

 

خاطرات کودکی

روزگاری بود که جویبارها و چمنها و جنگلها و زمین و هر چه در او بود، در نظر من با نوری آسمانی و جلال و شکوهی رویایی احاطه شده بودند. امروز دیگر هیچکدام از آنها برای من جلوه پیشین را ندارند، زیرا به هر جا مینگرم، چه روز و چه شب، آنچه را که پیش از این میدیدم، دیگر نمی بینم.

 

حالا نیز مثل آن زمان قوس قزح در آسمان هویدا میشود و ناپدید میشود، حالا هم گل سرخ همچنان عطر فشانی میکند، ماه در آسمانی بی ابر میدرخشد و با شادمانی بر اطراف خویش مینگرد، جویبارها در زیر آسمان پرستاره زیبا زمزمه کنان میگذرند و هر بامدادان خورشید با شکوه و جلال تمام از افق سر برمیزند. با این همه میدانم که هر جا باشم دیگر آن درخشندگی دلپذیر را که  پیش از این در همه جای روی زمین میدیدم نمی بینم.

راستی این پرتو زیبا، این منظره دل انگیز، این شکوه و جلال مرموز، این رویای شیرین کجا رفت؟

 

تولد ما فراموشی و خوابی بیش نیست. ستاره روح ما که در آسمان زندگی طلوع میکند بیش از این در جای دیگر غروب کرده است و از سرزمینی بسیار دور بسراغ ما می آید. هنگام تولد جمله خاطرات گذشته را از یاد نبرده ایم زیرا آنطور که بنظر می آید برهنه و بی زاد  و توشه بدنیا نمی آییم، بلکه از سرزمین آتشین خداوند که زاد و بوم ماست پا بدین جهان می گذاریم.

هنگام کودکی آسمان همیشه پیرامون ما و همراه ماست.هر چه کودک بزرگتر میشود تاریکی زندان حیات او را تنگتر در میان میگیرد. اما در میان این سایه وی همچنان روشنایی روز را می بیند و بکانون فروزان این روشنایی باامید و نشاط نظر می افکند. هنگامیکه کودک خردسال بصورت نوجوانی در میآید راه او روز بروز از مشرق که خورشید از آنجا طلوع میکند دورتر میشود، اما وی همچنان ستایشگر طبیعت باقی میماند و مسیر خود را بدنبال رویاهای پرجلال خویش ادامه میدهد. اما وقتی میترسد که نوجوان تبدیل به مردی کامل میشود. درین هنگام دیگر این رویای طبیعت نیز از میان میرود و روشنایی بی روح و مبتذل روز، آخرین رشته پیوند او را با آنچه در گذشته راهنمای او بود می گسلد.

 

چه خوشبختی  که در دل اخگر وجود ما اندک اندک خاموش میشود، هنوز یادگاری از زندگی باقی است. هنوز چیزی باقی است که طبیعت را بیاد دوران زودگذر و شتابنده گذشته میافکند.

پرندگان، نغمه سر دهید. نغمه ای پرنشاط و امیدبخش سر دهید تا گوسفندان جوان با آهنگ دلپذیر شما چون بصدای نی چوپانان بجست و خیز درآیند. نغمه سر دهید تا ما نیز در عالم خیال با شما که از بازآمدن بهار زیبا نشاطی تازه در دل احساس میکنید همداستان شویم. چه باک اگر آن روشنایی دلپذیر و خیره کننده گذشته برای همیشه دیدگان مرا ترک گفته باشد زیرا اگر هم هیچ چیز نتواند شکوه گذشته را به چمن و جلال پیشین را به گل بازگرداند، ما بجای گریستن خواهیم کوشید تا بدانچه برایمان باقی مانده دلخوش باشیم و در آن نیروئی برای شاد بودن بجوئیم.

 

خواهیم کوشید تا این نیرو را در انس و صفای دیرین جستجو کنیم که چون پیش از این بوده ، باید ازین پس نیز باقی باشد. در هیجانهای دلپذیری بجوئیم که از رنجها و غمهای بشری پدید میآیند. در نیروی ایمان بجوئیم  که از ورای مرگ بچهره سالهای عمر مینگرد و برای خردمندان آرامش فیلسوفانه ارمغان میآورد.

ای چشمه ها ، ای چمنزارها، ای تپه ها، ای بوته های گل نگران آن مباشید که روزی این پیوند مهر بگسلد زیرا من همچنان نیروی شما را در زوایای دل خویش احساس میکنم. راست است که دیگربا آن نشاط خاص دوران جوانی وداع گفته ام اما امروز بیش از همیشه دل در بند شما و سر بفرمان شما دارم. امروز بیش از آن روزگاری که چون جویبارهای سبکسر پیوسته سرگرم جست و خیز بودم ، این جویبارها را دوست دارم و زیبایی معصومانه خورشیدی که بامدادان سر برمیزند کمتر از آن زمانه دل مرا مجذوب نمیکند.

 

اکنون ابرهایی که هنگام غروب در افق نمودار میشوند برای من رنگی غیر از گذشته دارند زیرا دیری است که دیدگان من به دیدار غروب زندگی مردمان خو گفته اند. راست است که بسیار زیبائیهای دوران کودکی برای من از میان رفته اند اما روزگار بجای آنها لذاتی تازه به من بخشیده است. امروز دیگر از پرتو لطف دل که ما را گاه با مهربانی و نشاط و گاه با ترس و بیم زنده نگاه میدارد، ناچیزترین گلی که میشکفد برای من هیجانی چنان عمیق همراه دارد که غالبا از فرط زیبایی حتی اشکی نیز در چشمان من نمیآورد.

 

 

 از حضور شما دوستان گلم یه دنیا ممنونم.صادقانه و از صمیم قلب همه شما را دوست دارم.