حقایقی درباره مشکلات زناشویی مردان و زنان_ قسمت دوم

سلام دوستان عزیز

از دوستان عزیزی که با همسران خود مشکل دارند توصیه می کنم حتما پست های مربوط به مسائل زناشویی و ازدواج را دنبال کنند و حتما کتابهای دی انجلیس باربارا را هم مطالعه کنند.ضمنا از طولانی بودن پست ها پوزش میخوام. دوستان عزیز مطالب را در حالت افلاین بخونن. از توجه شما متشکرم

دلایلی وجود دارد که همسر ما ما را دوست ندارد و به حد کافی بما عشق نمی ورزد:

 

  1. به لحاظ روحی – احساسی سرد و کرخت بوده و نمی تواند کسی را دوست بدارد.
  2. بدلیل احساسات سرکوب شده، خشم و انزجار ابراز نشده و یا لطمات و صدمات عاطفی باقیمانده از دوران کودکی سرد و کرخت باشد.
  3. تفاهم کافی ندارد چرا که باندازه کافی دوستمان ندارد.
  4. نیاموخته و نمی داند که چگونه عشق خود را به شما نشان دهد.
  5. شما در پس زدگی عشق مهارت دارید

 

چنانچه مورد شما بدلیل مورد 1 و 3 باشد ، بهبود روابط کار دشواری است و جدایی بهترین راه حل خواهد بود.اگر بعد از چند ماه نتیجه نگرفتید ، متاسفانه تنها دو راه حل فوق را می توانید برگزینید.

 برای بهبود روابط باید لیست تفاهمی از زندگی و روابط خود تهیه کنید. این لیست می تواند موارد زیر باشد:

  1. علاقه شخصی( کوهنوردی، هنر ، پرورش حیوانات، باغداری، موسیقی و غیره)
  2. اطلاعات داده های ظاهری – عملی( سن، قیافه، هیکل، سر و وضع)
  3. بهداشت و سلامت( ورزش، رژیم غذایی، سیگار، مواد مخدر و الکل)
  4. نگرش های فلسفی – اخلاقی
  5. سوابق تحصیلی
  6. استعداد و قریحه در هنر: سرگرمی، لباس پوشیدن و غیره
  7. سبک های اجتماعی ( برون گرایی، درون گرایی، خودانگیختگی و خانواده مداری)
  8. علایق معنوی: روحی و مذهبی
  9. سبک عشقی( مهربانی، عطوفت و محبت، واقع گرا بودن، رمانتیک بودن، و ابرازگر بودن یا نبودن)
  10. اهداف شغلی: مالی و اقتصادی

 

وقتی چنین لیستی را تهیه نمودید مثلا 60 % تفاهم دارید و 40 % عدم تفاهم. ببینید این عدم تفاهم ها چه هستند و چرا و چگونه بوجود امده اند. مسلما اگر بهنگام آشنایی همه این موارد با شناخت و اگاهی کافی در نظر گرفته شود، بعد از ازدواج دیگر با مشکل عدم تفاهم مواجهه نخواهید شد. بعضی از لیست های عدم تفاهم هم ممکن است مهم جلوه ننمایند و می توان انها را نادیده گرفت مثلا ممکن است یکی از موارد عدم تفاهم وضع ظاهری یا نوع پوشیدن لباس باشد که چنین مواردی را می توان نادیده گرفت و بسادگی حل و فصل کرد.

 

هیچ رابطه ای در ابتدا همان محصول نهایی که در آخر از ان انتظار داریم، نیست. بدین معنی که می تواند رشد کند و بهتر شود. بخشی از عشق این است که همسرتان را در راستای رشد شخصی خودش( انگونه که مطلوب خودش نیز هست) حمایت کنید.

بدنبال این نباشید که کسی را پیدا کنید و بخواهید به زور او را تغییر دهید. زمانی که لیست تفاهم را چک کردید و عدم تفاهم داشتید و همسر شما با وجود تلاش و جدیت تمام و کمال شما، هیچ گونه رغبت و تمایلی به بهبود و التیام روابط شما ندارد و نسبت به شما و عشق ورزی به شما بی توجه و بی اعتناست:

  1. خود یا همسرتان را تغییر دهید تا با تصویر ذهنی یکدیگر تطابق و همخوانی پیدا کنید.( منظور این است که یکی از شما باید تغییر کند)
  2. به این رابطه پایان دهید. هر دوی خود را آزاد کنید و هر یک راه خود را بروید و همسری مناسب تر بیابید.

 

 

 

آیا این جملات برایتان اشنا هستند؟

  بسیاری از زنان با اغلب این جملات ارتباط برقرار می کنند چرا که خیلی از زنها با مردهایی هستند که اهمیت کمتری به رابطه و ازدواج شان می دهند. این واقعیت ندارد که مردها اهمیت کمتری برای عشق و روابط قائل هستند، بلکه حقیقت این است ؛ رازهایی در این باره وجود دارد که زنها می بایست انها را بفهمند و درک کنند.

 مردها هویت خود را بیشتر از ناحیه شغل و موفقیت هایشان تعریف می کنند، در حالیکه زنها هویت شان را صرفا بر اساس روابط ( احساسات و عواطف ) خود بیان می کنند.

 

چنانچه مردی نسبت به شغل و توانایی های حرفه ای خود احساس خوبی نداشته باشد، به سختی خواهد توانست توجه خود را بر روابط عشقی و احساسیش معطوف کند.

 چنانچه مرد زندگیتان در رابطه با شغلش مایوس و سرخورده است و یا نگران پروژه ای باشد و یا زیر فشار اقتصادی باشد و یا احساس کند در یکی از مراحل موفقیتش درمانده و فضایی برای رشد در اختیار ندارد، از لحاظ احساسی و عاطفی، تمام و کمال در دسترس شما نخواهد بود. بخش عمده ای از توجه و انرژی ذهنی او مدام درگیر نگرانی ها و درگیری های شغلیش خواهد بود و ممکن است اگاه و یا ناخوداگاه این روش را ادامه بدهد. برای او مشکل خواهد بود کاملا احساس ارامش و راحتی کند، بی انکه در زندگیش احساس موفقیت داشته باشد.

موضوع این نیست که دوستتان ندارد و یا به شما عشق نمی ورزد و یا این که بشما احتیاج ندارد. حتی موضوع این نیست که شغلش را بیش از شما دوست دارد. مطلب تنها این است که شغلش تاثیر درگیرانه تری بر احساس رشد شخصی و اعتماد به نفس او دارد تا رابطه اش با شما.

درک این موضوع و پذیرش ان برای زنها اندکی مشکل است. ارزش یابی زنها با ارزش یابی مردها متفاوت هستند. برای زنها صرف نظر از این که تا چه حد در شغل خود موفق هستند، مادامی که زندگی احساسی ارضاء کننده ای نداشته باشند، احساس خوبی نسبت به خودشان نخواهند داشت. برای یک زن صمیمت و نزذیکی با یک مرد، ارامش و راحتی است. این احساس ارامش در پایان روز به مانند ان است که هدیه ای دریافت کرده است و به هیچ وجه به معنای مزاحمت یا تداخل نخواهد بود. بهمین خاطر است که زنها از مردها توقع دارند تا نگرانی ها و ناراحتی های شغلی شان را به مجرد ان که عصرها در پایان کار انها را می بینند، دور بیاندازند، انها را در اغوش گرفته و در پناه عشق خود احساس راحتی و خوشحالی کنند. این صرفا برای زنها مطلوب است و لزوما به این معنا نیست که برای مردها نیز خوشایند باشد.

 

دلیل دوم اینکه چرا مردها در مقایسه با زن ها ، اهمیت کمتری به عشق و احساسات و روابط می دهند، در تفاوت های ساختمانی میان مغز مرد و زن نهفته است.

مغز مردها به سختی می تواند از تفکر به سمت احساست و عواطف تغییر عملکرد بدهد. مغز مردها و زنها متفاوت از یکدیگرند. مغز مرد تخصصی تر است. نیم کره راست مغز مردها با عملکردهای بینایی و فضایی و همچنین احجام سر و کار دارد. فعالیت هایی نظیر کسب مهارت های فیزیکی ، تطابق های چشمی و ماهیچه ای. در حالیکه نیم کره چپ ، به مهارت های گفتاری و شناختی اختصاص یافته است؛ مهارتهایی نظیر بیان احساسات و درک مسایل انتزاعی . نیم کره راست رشد و تمایز بیشتری از نیم کره چپ دارد. نتیجه چنین حالتی انست که دخترها در مقایسه با پسران گفتاری تر و کلامی تر هستند، بهمین دلیل است که اغلب مردها در مقایسه با زنها از مهارت های گفتاری کمتری برخوردار هستند.

 

از طرفی مغز زن ها عمومی تر است. به این معنا که هر دو نیم کره راست و چپ مغز زنها، با هم روی مشکلات کار کرده و هر دو عملکردی مشابه دارند و تقسیم کار بین انها صورت نگرفته است. بنابراین جایگاه مردها بیشتر در سرشان است تا در قلبشان. این بدین معناست که مغز یک مرد در مقایسه با مغز یک زن، مدت زمان بیشتری احتیاج دارد که تغییر وضعیت بدهد. بنابراین هنگامی که شما و نامزد / همسرتان مشغول گفتگو درباره مسایل مادی و اقتصادی هستید، یا درگیر مکالمه ای روشنفکرانه می باشید و به ناگهان دوست دارید به همسرتان عشق بورزید، در اغوشش بگیرید و از احساسات تان صحبت کنید، احتمالا خواهید دید که همسرتان حوصله این کار را ندارد چرا که به همان سرعت شما نمی تواند از وضعیتی به وضعیت دیگر تغییر جهت بدهد.

 

ایا تا بحال اندیشیده اید که چرا نامزد /  همسرتان در پایان روز به وقت بیشتری احتیاج دارد تا پس از کار خودش را برهاند و همه چیز را خاموش کند؟

ایا تا بحال مشاهده کرده اید چرا هنگامی که با نامزد یا همسرتان به تعطیلات رفته اید از جانب او توجه، محبت و عشق بشتری دریافت می کنید؟

ایا توجه کرده اید در اینگونه مواقع گرایش او به روابط جنسی بیشتر می شود؟

 

هنگامیکه مردی را از شغل و کارش دور می سازید، نه تنها فشارها و اضطراب های محیط کاری را از رویش بر میدارید، بلکه به مغزش استراحت میدهید تا از ان عادت همیشگی، تمرکز 8 ساعته بر روی فعالیت های مغز راست و تحلیلی دست بر داشته و کمی ارام بگیرد. این باعث می شود همسرتان از لحاظ احساسی امنیت بیشتری داشته و بیشتر و بهتر درکتان کند و در نزدیکتان باشد چرا که دیگر مجبور نیستند مرتبا از این عملکرد به عملکرد دیگر تغییر وضعیت بدهد.

 

بخاطر داشته باشید مردها از این که بفهمند شما انها را درک می کنید، خیلی خوشحال می شوند. برعکس از این که از انها انتقاد کنید، متنفر هستند.

با نامزد /  همسرتان درباره روش های دیگر افزایش احساس عزت نفس و ارزشمند بودن( روش هایی به غیر از موفقیت های شغلی و حرفه ای بلکه پیشرفت های ارتباطی) به گفتگو بنشینید.

 

مردها نیز می بایست کمی احساسی تر و عاطفی تر باشند( توجه داشته باشید که این یک واقعیت است که زنها اصولا احساسی تر و عاطفی ترند و مردها بر عکس انها علاقه بیشتری به امور جنسی دارند.). می بایست اولویت های خود را بازبینی کنید و این الویت ها را نه بر اساس پیشرفت های مادی و اقتصادی ، بلکه کمی نیز بر اساس موفقیت های روحی، احساسی و عاطفی بنا گذارند.

 

می توانید کمک کنید تا همسرتان استرس کمتری داشته باشد و با جستجو کردن درباره راه هایی که در انتقال او از محیط کاری به کانون گرم خانواده می تواند کمک کند، حامی او باشید.

 

روش هایی بیابید تا نامزد یا همسرتان بتواند بوسیله ان تنش های کاری و شغلی اش را در پایان روز کاهش دهد مثلا: با ورزش کردن، قدم زدن، تفریح و گردش، سینما رفتن، دراز کشیدن و گوش دادن به سکوت یا موسیقی ارام بخش، ماساژ گرفتن از شما، گوش دادن به اخبار یا خواندن روزنامه ها و...

 

به مجرد ورود همسرتان از محل کار بخانه، با مسایل و مشکلات احساسی و عاطفی تان به او هجوم نبرید. به او وقت بدهید تا ارام گیرد و در شرایط بهتری باشد. بجای انکه تنها ارزو کنید همسرتان بیشتر خود را صرف رابطه با شما بکند، از او بخواهید احساساتش را در رابطه با موضوع های زیز با شما در میان بگذارد:

 

  1. تصویر ذهنی او از یک رابطه ایده ال چیست؟
  2. مایل است چه مقدار از وقت و انر.زی خود را به بهبود رابطه اش با شما اختصاص دهد.
  3. به منظور ایجاد رابطه ای مستحکم و نیرومند، مایل به اسفاده از چه روش ها و تکنیک هایی است( کتاب خواندن، مشاوره، سمینار... میزگرد و ...)
  4. برخورها و مشکلات پیش امده را چگونه و به چه روشی می خواهد حل کند؟( دوست دارد فورا درباره ان ها صحبت کند، یا منتظر شود بچه ها بخوابند، یا احساساتش را روی کاغذ بنویسد یا ...؟)

 

صحبت در خصوص موضوع های فوق با همسرتان، نه تنها به شما اطمینان خاطر می دهد که همسرتان نیز به همان اندازه شما به این قبیل مسایل اهمیت می دهد و حتی مایل است در جهت رشد و موفقیت رابطه اش تلاش کندف بلکه به او کمک می کند احساسات خوبی ناشی از صحبت درباره این قیبل مسایل با شما را تجربه کند. تعهد همسرتان مبنی بر مشارکت و همکاریش در رابطه با شما، باعث می شود احساس کنید هر دو اعضای یک تیم و به دنبال هدفی واحد هستید، دو انسان متعهد به موفقیت رابطه ای واحد.

 

حقایقی درباره مشکلات زناشویی مردان و زنان_ قسمت اول

این پست و پست های بعدی را تقدیم میکنم به همه زنان و مردانی که بگونه ای در زندگی زناشویی مشکل دارند و امیدوارم این مطالب که از دست نوشته های خود من و حتی نشات  گرفته از تحقیقاتمه از صمیمیم قلب از همراهی همه شما عزیزان تشکر می کنم و بهترینها را در زندگی زناشویی برای شما آرزومندم.

زن و مرد از لحاظ فیزیولوپزیکی، جسمانی  و روحی و روانی با هم متفاوتند و بعضا این تفاوتها و تمتحقیقات من در این زمینه است مورد استقبال دوستان عزیز قرار بگیره و از این اطرق تونسته باشم کمکی کرده ایزها باعث وجود مشکلات بین انها میشه. زنها طبیعیه که از مدها احساسی تر و عاطفی ترن و برای یه زن چیزی که در وهله اول بر همه چیز مقدمه عشق زنه و این که بدونه همسرش تا چه حد به او عشق می ورزه و دوستش داره. وقتی یه زن عشق رو بر هر چیزی مقدم میدونه سعی میکنه وقت و ارزش بیشتری رو صرف روابط خود و همسرش کنه. دوست داره دائم با همسرش ارتباط و پیوندی صمیمیانه برقرار کنه، با مرد زندگیش صحبت کنه و همسرش وقت بیشتری رو صرف رابطشون کنه. برای یه زن لحظات خاص و بیادماندنی مثل سالروز ازدواج و تولد خیلی مهم تر و باارزش تره. وقتی زنی زیاد از حد به همسرش فکر میکنه و یا دوست داره ارتباط بیشتری داشته و طبعا باهاش صحبت و درد و دل کنه این به این معنا نیست که خیلی پرتوقع است یا میخواد همسرش رو کنترل کنه اما متاسفانه بعضی از مردها این خصوصیات احساسی – عاطفی زنها رو نادیده میگیرن و اصلا بهش توجهی ندارن.

 

برای یه مرد در وهله اول چیزی که مهمه موقعیت های شغلی و مالی و مقامه. وقتی برای یه زن مهمترین بخش زندگیش تنها عشقه یه نوع احساس مسئولیت در قبال حفظ ان عشق داره و این نشانگر میزان تعهد اونهاست اما مردها در بعضی شرایط این موضوعات مهم را یا نمی دونن یا اگه می دونن بهش توجهی ندارن. یک زن نسبت به رابطه همسرش خیلی حساسه و دوست داره چیزی این رابطه رو تهدید نکنه. البته همه زنها از چنین قابلیت ها و توانایی هایی برخوردار نیستند. و مردی که میبنه همسرش اینگونه است باید فرد خوش اقبالی باشه و قدر همسرش رو بدونه چرا که میزان عشق چنین زنی دال بر تعهد و ایثار و از خودگذشتگی  و صمیمیته. و اینها یک موهبت و یا یک هدیه ارزنده و گرانبهاست که مرد باید درک کنه. اما خیلی از مردها هم استعداد و توانایی یا لیاقت درک این موهبت ها رو ندارن و یا اصلا توجهی نمی کنن و این باعث میشه تا روابط بین انها سرد و متزلزل بشه و بتدریج عشق و محبت و صمیمیت بین اونها از بین بره و مصیبت ها و اختلافات و عواقب ناگوار ان گریبانگیر انها بشه. و در هنگام بروز اختلاف و مشکل در اکثر مواقع این زنها هستند که تمایل بیشتری برای اصلاح و بهبود روابط دارن. و برای بعضی از مردها این رویه ممکنه به معنای کنترل کردن باشه که شدیدا ازش متنفرن. و بعضی مواقع خلاقثیت های زنانه و توجه بیش از حد انها به ضرر اونها تموم میشه و موجب اضطراب و نگرانی و ناامنی و ترس میشه.

 

خیلی از اختلافات زن و شوهرها مربوط میشه به موضوع زمان ؛ به این معنا که یه زن دوست داره اوقات و لحظات بیشتری رو با همسرش بگذرونه و بواسطه ان صمیمیت و نزدیکی کافی و بهتری داشته باشه. یه زن دوست داره تماس ( تلفنی و ...) بیشتری با همسرش داشه باشه هر چند بعضی مواقع مردها ممکنه این رو به عنوان نفوذ و کنترل بحساب بیارن. برای یه زن همانطور که گفتم درک اهمیت گذراندن زمانهای خاص و ویژه خیلی مهمه و همچنین قول و تعهدهایی که همسرش بهش میده. اما بعضی مواقع اختلافات بخاطر فراموش کردن زمان میشه. مثلا فراموش کردن این که شب قرار بوده رستوران غذا بخورن یا سینما برن ، اهمیت ندادن به روزهای خاص مثل سالروز ازدواج و تولد و غیره. و گاهی اوقات اختلافات زمانی مربوط میشه به مقدم نشمردن ان مثلا دیر کردن، دیر خونه اومدن، پشت گوش انداختن انجام کارهایی که قرار بوده انجام بشه و یا مهم نشمردن رویدادهایی که برای یه زن مهمه چرا که زنها زمان سنج تر و رمانتیک تر از مردها هستن مفهوم واقعی زندگی تنها کار و پول و سکس نیست. برای یه مرد سکس یا رابطه جنسی خیلی مهمه و برای یه زن خیلی مهمتر از ان ولی با این تفاوت که یه مرد براش فرقی نمیکنه که این رابطه جنسی با عشق و علاقه همراهه یا نه؟ اما در مورد یک زن قضیه خیلی فرق میکنه. اولا یک زن بسادگی و راحتی یک مرد زود ارضا نمیشه و در ثانی تنها چیزی که رابطه جنسی یا سکس رو برای یک زن خوشایند و لذت بخش و بی نظیر جلوه میده میزان عشق و علاقه و توجه و صمیمیته. یه مرد میتونه هنگام نزدیکی با یه زنی که اصلا دوستش هم نداره براحتی ارضا بشه اما این در مورد زن خیلی متفاوته. اگر زنی همسرش بهش توجه کافی نداشته باشه، عشق کافی و لازم رو نثارش نکنه، خواسته ها و نیازهاش رو توجه نکنه و ...همه اینها باعث میشه که یک زن هرگز ارضا نشه و حتی بدتر از ان متنفر از این کار بشه و این خود یکی از دلایل مهم خیانت یه زن به مردش میشه.

 

کاملا بدیهیه که مردی که تا دیر وقت بیرون از خونه است و همه فکر و ذهنش معطوف به کار و پوله و بندرت با با همسرش وقتش رو سپری میکنه، این باعث مرگ و پایان یک رابطه حتی از نوع عاشقانه اش میشه.

 

خیلی از زنهایی که ازدواجشون بر اساس عشق و شناخت نبوده و بهتره بگم عشق رو در زندگی زناشویی قبل از ازدواج تجربه نکردن، یا حتی تا بحال عاشق نشدن و درگیر یه رابطه احساسی و عاطفی قرار نگرفتن، خواه ناخواه بعد از ازدواجشون( اگر که عشقی ماندگار بوجود نیاد) علاقه و اشتیاق وافر و شدیدی به تجربه کردن عشق دارن . حسرت این رو میخورن که چرا تا بحال عاشق نبودن و دوست دارن که این احساس شیرین رو تجربه کنن. و قتی موقعیتی پیش میاد و درگیر یه رابطه عاطفی میشن براشون بسیار هیجان انگیز و پرشور جلوه میکنه( حتی ممکنه فرقی براشون نکنه که ان فرد در چه موقعیت و منزلتی قرار داره یا سن و سالش چقدره و ...) .

 

این  خود ما هستیم که مسئول فردی هستیم که با او تفاهم نداریم و نمی دانیم چگونه روابط موفقی را پایه ریزی کرده و در نتیجه روابط ما با با شکست مواجه می شوند. در چنین شرایطی لیستی از اشتباهاتی که مرتکب شده اید را تهیه کنید. نقاط ضعف خود را در رابطه ی قبلی خود مرور و تجزیه و تحلیل کنید. هنگامی که یک رابطه پایان می گیرد رویاهای ما نیز از عشق پایان می پذیرد. هنگامی که ما عاشق می شویم، تمامی امیدها و آرزوهای خود را به آن فرد می دهیم و وقتی بخود می آییم و اعتراف می کنیم که رابطه ی ما موفق نبوده، نه تنها ان فرد، بلکه تمامی رویاهای خود را نیز فراموش می کنیم. هنگامیکه ان فرد و رابطه را ترک می کنیم، فراموش می کنیم رویاهای خود را پس بگیریم. این رویاهای شما نبودند که باعث شکست شدند، بلکه این رابطه ی غلط بوده که منجر به شکست می شود.

رویاهای شما از عشق و روابطی موفق و ماندگار، هیچ عیب و ایرادی ندارد، بلکه این انتخاب های نادرست و عدم آگاهی کافی از خلق روابط موفق است که رویاهای شما را از تحقق بازداشته اند. هرگز بواسطه یاس و سرخوردگی از روابط گذشته ی خود، رویاهایتان از عشق را دفع نکنید و ان رویاها را پس بگیرید.

 روابط ناموفق به دو دلیل با شکست مواجه می شوند:

  1. شما با شخص مناسبی هستید ، اما نمی دانید چگونه عشق بورزید.
  2. شما با فرد نامناسبی هستید.

مورد اول را می توان حل نمود و به عشق رسید اما مورد و دلیل دوم بدلیل عدم تفاهم را نمی توان حل کرد و روابط را بهبود بخشید.

 

اگر واقعا به روش صحیح و درست به همسرتان عشق می ورزید و عشقی دریافت نمی کنید، اگر واقعا احساسات خود را صادقانه با همسرتان در میان گذاشته اید، اگر درباره نیازها و خواسته های روحی و جسمی خود صادقانه و روراست با او  بارها صحبت کرده اید، اگر درباره رفتارهای نادرست او و مشکلات خود با او به صحبت نشسته اید، اگر در مورد بی توجهی ها و عدم عشق ورزیدن او لب به سخن گشوده اید ( که البته در همه این موارد باید با عشق و محبت و احترام و درک احساسات او و با صبر و بردباری و حوصله چنین اقداماتی را کرده باشید. نباید هم زود توقع داشت چنین شخصی زود و سریع تغییر کند) و همسر شما تمایلی ندارد که بر روی رابط ی خود کار کند و تغییر مثبتی داشته باشد و در همه این موارد هیچ نتیجه ای را نگرفته اید، شما دو راه عملی بیشتر در پیش روی نخواهید داشت:

 

  1. جدایی و طلاق( البته باید به عواقب ان نیز توجه داشته باشید).
  2. این که همه این شرایط و ناملایمات و سختی ها را تحمل نموده و بخاطر فرزند خود، اینده خود، حفظ ظاهر، اعتبار و ابروی خود بسوزید و بسازید.

 

حال تصمیم با خود شماست که کدام راه حل را می توانید انتخاب کرده و با ان سازگاری بیشتری دارید و این که صدمات، لطمات و آسیب کمتری را برای شما بهمراه خواهد داشت و مهمتر از همه این که ببینید کدام تناخاب شما عزت نفس و آرامش بیشتری را بشما می بخشد..

زمانی که زن و شوهر نتوانند عشقی را که به ان نیاز دارند بیکدیگر ابراز کنند، زمانی که با یکدیگر تفاهم ندارند و زمانی که قادر نیستند در جهت و سویی یکسان و با سرعت های یکسان و مشابه رشد کنند، طبیعی است که چنین زوج هایی دز زندگی زناشویی با مشکل مواجه خواهند شد و چنین شخصی برای شما نامناسب خواهد بود.

هدف و منظور اصلی ازدواج این است که احساس دوست داشتن بودن بکنیم. می توان به تنهایی زندگی خوب و شادی داشته باشیم، می توان مسافرت و تفریح رفت و از موهبت های زندگی بهره مند شویم اما نمی توانیم به تنهایی آن رضایت و غنی بودن را که کس دیگری می تواند به ما ارزانی بدارد و به ما عشق بورزد راخودمان به خودمان دهیم. زمانی که  کسی دوستمان دارد و به ما عشق می ورزد احساس خاص بودن می کنیم. احساس دوست داشتنی بودن و مورد نیاز بودن به زندگی ما معنی و هدف می بخشد و احساس سرزنده گی و مسرت و نشاط می دهد و حضورمان بر روی کره خاکی معنا و مفهوم خواهد داشت.

 

بسیار دردناک است با کسی رابطه داشته باشیم که قرار است ما را دوست بدارد و یا ما را تحسین کند، اما او ما را دوست ندارد و یا انطور که ما نیاز و یا انتظار داریم به ما نشان نمی دهد. گاهی ممکن است همسر ما خصوصیت و ویژگی ای که برای خلق روابط موفق بدان نیاز هست را داشته باشد و در سمت و سوی یکسان و با سرعتی تقریبا مشابه نیز با ما رشد کند، اما عشقی که بدان نیار داریم را دریافت نمی کنیم و قلب و روحمان تشنه ی محبت می ماند و احساس رضایت نمی کنیم.

 از توجه شما دوستان عزیز سپاسگزارم 

نظر شما دوست عزیز در این باره چیه؟

معتاد عشق

 

همه ما استعداد تبديل شدن به معتاد عشق را داريم و هيچ كس نمي تواند از دست " فروشنده مواد مخدر عشق " فرار كند.

 

خاطرات، روياها و تاملات، نوشته كارل گوستاو يونگ:

"هر شكلي از اعتياد بد است، حال اعتياد به الكل باشد يا مرفين يا كمال گرايي."

معتاد عشق: 

عشق آسيب مي رساند اما اين مسئله باعث نمي شود كسي جستجوي آن را رها كند. اين حقيقت كه اكثر افراد عشق را به صورت ناخوشايند تجربه مي كنند، اما باز به دنبال كسب آن هستند، آشكارا گيج كننده  است.

مردم روي هم رفته به رفتارهايي نمي پردازند كه آنها را ناراحت كند. استثناء در اين بين البته وقتي است كه فرد بيمار رواني است و بهترين نمونه چنين پديده اي شايد وقتي است كه بيماري رواني به صورت اعتياد در مي آيد.

معمولا شباهت هاي تكان دهنده اي بين عشق و اعتياد وجود دارد:

معتادان احساس ناكاملي مي كنند ، وسواسي هستند، ولع زيادي دارند و احساس عدم كنترل مي كنند. آنها اختلال خلقي شديدي را از سر مي گذرانند( بين " اوج هاي " شادي و"حضيض هاي" نااميد كننده در نوسانند). به مواد مخدر وابسته مي شوند و وقتي ترك داده مي شوند، به خاطر نشانه هاي ترك اعتياد عذاب مي كشند. معتادان قبول دارند كه رفتارشان غير عقلاني است ، اما احساس مي كنند مجبورند به اين رفتار غير عقلاني ادامه دهند. تمام اين مشخصات در عاشقان هم ديده مي شود.

 

عشق و اعتياد از نظر عوامل تغيير دهنده اي كه باعث دوام آنها مي شود نيز به هم شباهت دارند. اعتياد در آغاز با لذت همراه است اما شدت اين لذت به تدريج كاهش مي يابد و بعد پرهيز از درد است كه باعث تداوم آن مي شود ( رفته رقته لذتي حس نمي كند و تنها به دليل رهايي و فرار ازدرد مجبور به ادامه اعتياد مي شود). معتادان به اين مسئله پي مي برند كه براي احساس خوبي داشتن مواد مخدر مصرف نمي كنند، بلكه صرفا براي پرهيز از احساس بد است كه اين كار را مي كنند. جالب است كه عشق از نوع وابسته و ناراضي آن نيز از مسير مشابه اي مي گذرد. اين ارتباطات سرانجام نه با لذت كه با پرهيز از درد جدايي است كه دوام مي آورد.

 مصداق بارز این موضوع را می توان در روابطی که تبدیل به دلبستگی و وابستگی های عاطفی می شوند، مشاهده کرد. وقتی به کسی یا چیزی وابسته یا دلبسته می شویم ، این نوع ارتباط اعتیادآور می شود و در چنین روابطی جدایی و شکست و پایان رابطه برای هر یک از طرفین مدتها می تواند توام با درد و عذاب و افسردگی باشد - حالتی که بهنگام ترک یا نرسیدن ماده مخدر به یک معتاد دست می دهد.

 اما تا چه ميزان واقعا  مي توان عشق را نوعي اعتياد در نظر گرفت؟

مفهوم اعتياد بطور خودكار وجود ماده يا موادي را به ذهن مي آورد كه فرد به آن معتاد شده است. وقتي مردم درباره اعتياد عشق صحبت مي كنند، كاملا بر اين نكته واقف هستند كه از يك استعاره استفاده مي كنند." اعتياد " به يك شخص يا يك تجربه و نه يك ماده شيميايي. اما استفاده ما از استعاره اعتياد بسيار افشاگرانه است. اگر چه كمال گرايي عاشقانه ما را واميدارد تا عشق را پديده اي روحاني در نظر بگيريم با اين حال تجربه ما از عشق، ما را به سمت تقليل گرايي سوق مي دهد.

 

همه ما استعداد تبديل شدن به معتاد عشق را داريم و هيچ كس نمي تواند از دست " فروشنده مواد مخدر عشق " فرار كند.

يكي از مهم ترين مواد شيميايي كه هنگام ملاقات عشاق در بدن آزاد مي شود، فتيل اتيل آمين است؛ تركيبي نظير آمفي تامين كه سطوح انرژي و روحيه را بالا مي برد.

وجود فنيل آتيل آمين نه تنها علت نياز شديد به عشق بلكه علت رنج و عذاب فراوان عاشق پيشه اي كه در مراحل اوليه عشق خود به سر مي برد را تبيين مي كند، حتي هنگامي كه زوجي آن قدر همديگر را نشاخته باشند كه به هم نزديك شوند، باز رد كردن عشق مي تواند تماما ويرانگر باشد.

 وقتي عاشقان طرد مي شوند، سطوح فنيل آتيل امين ناگهان كاهش پيدا مي كند و آنها مثل معتادان بلافاصله افسرده و مضطرب مي شوند. زندگي ناگهان تهي، تير ه تار و بي هدف مي شود. غم عميق فرد دلشكسته شباهت فراواني به " سقوط " معتاد به جهنم خويشتندارانه " ترك اعتياد " دارد.

هورمن" اكسي توسين " تنها ماده اي است كه دانشمندان هر جا آن را ديده اند آن را به عنوان ماده شيميايي و بنيادي تشكيل دهنده عشق شناسايي كرده اند. اكسي توسين هورمون پيوند دهنده يا دلبستگي است. در واقع، هورمون عشق.

اكسي توسين براي فرايند تولد و فيزيولوژي دلبستگي بسيار ضروري است. اين ماده كشش عضله زهدان را تحريك مي كند و باعث " واكنش خروج شير " مي شود. هنگام مكيدن پستان هم سطح اكسي توسين بالا مي رود. لذت فراواني كه بعضي از زنها هنگام شير دادن احساس مي كنند، احتمالا به دليل سطوح بالاي اكسي توسين است.

مادر و فرزند تحت تاثير هورمون عشق مي توانند تا ابد در چشمان هم خيره شوند كه اين امر دلالت بر جذب جستجوگرانه و دوگانه عاشقان دارد. تحقيقات آزمايشگاهي نشان داده است كه هر چه بيشتر مردم به ابراز عشق خود بپردازند، وقت بيشتري را صرف نگاه كردن به چشمان هم مي كنند. تصادفي نيست كه زمان براي مادران، فرزندان، عاشقان و ترياكي ها ثابت مي ماند. اين امر به خاطر خواص شيميايي مغز است.

اكسي توسين نقش كمي در افزايش سطوح اوليه ميل جنسي دارد اما وقتي صميميت زوجي بيشتر مي شود، اين سطوح به نحو بارزي افزايش مي يابد. بوسيدن و لمس كردن، آزادسازي مقدار اكسي توسين بيشتري باعث مي شوند و سطوح مزبور با انزال به اوج خود مي رسد. مرد هنگام انزال سه تا چهار برابر بيشتر از حد عادي اكسي توسين توليد مي كند، در حاليكه در زن اين امر حتي از اين هم بيشتر است.

 

الكس هس پس از پذيرفتن پيشنهاد تزراويچ نيكلاس به نامزد خود نوشت:

" تو در قلب من محصور هستي،  كليد كوچك گم شده است و حالا بايد هميشه آنجا بماني."

 اكسي توسين ابزاري است كه با آن تصاوير كساني كه عاشقشان بوده ايم ، در قلب استعاري محبوس مي مانند و كليد كوچك شايد چيزي نباشد مگر آمينو اسيد.

 

وقتي در برابر رابطه جنسي عشق سر تسليم فرود مي آوريم، لمس تصادفي يك انگشت، رايحه اي نامحسوس و لبخندي معماوار وفادارانه باقي مي مانند، در حالي كه بقيه چيزها محو مي شوند.

ماده اعتيادآور ديگري كه اغلب با عشق ارتباط پيدا مي كند، الكل است. آشكاراست كه بدن الكل توليد نمي كند اما طبق نظر زيست شيميدانها اثرات الكل بر سطوح انتقال دهنده اعصاب و رابطه  جنسي عشق بسيار شبيه هم است.

اگر عشق به ما احساس مستانه اي مي دهد، پس عكس اش هم صادق است. مست بودن هم مي تواند ما را عاشق كند. يا حداقل روند آن را آغاز كند. اين اثر ظاهرا بواسطه اثر الكل بر درك زيبايي پديد مي آيد. اكثر افراد پديده گيج كننده جذاب تر شدن دوستان، آشنايان يا همكاران را پس از مصرف اندكي الكل يا مواد مخدر تجربه كرده اند. علاوه بر اين، اكثر ارتباطات با بي احتياطي جنسي اي آغاز مي شود كه تحت تاثير الكل رخ مي دهد. با مست كردن احتمال دارد يا حالت ماليخوليايي عشق به آدم دست دهد يا بيماري عشق.

يكي از ويژگي هاي مشترك بين عاشقان و معتادان اين است كه هر دوي آنها وسواسي هستند. فكر معتاد همواره مشغول " ضربه " يا " ثبات بعدي است در حاليكه فكر عاشق هميشه مشغول معشوق است.

 

درس های زندگی

پنـــــــــــــــــــــج چيز از پنج چيــــــــــــــــــز پديد نمي شود.

 بشنــــــــــــو و اين آمـــــــــــــوزه را به گـــــــــوش بسپار:

 دوستـــي از سينــــــــــه ي پرغـــــــــــــرور بر نمي جوشد.

 بــــــــــــي ادبي رفيـــــــــــــــق فـــــــــــــــــــرومايگي ست.

 بــــــــــــــــدخواه به جـــــــــــــــــــــــــــــا نمــــــــــــي رسد.

 حســــــــــــــــــــــــــــود جــــــــــــــــــوانمردي نمي شناسد.

 و دروغـــــــــــــــــگو بيهوده اميـــــــــــد عهد و باور دارد.

 اين همـــــــه را به يـــاد مي دار و هـــرگز فرويشان مگذار.

 

 احســـــــــــــــــان و نيــــــــــــــــــــــــــــــــــكي:

 

دلنشين است نگاه پركرشمه دخــــــــــــــــــــــــــــــتر جوان،

 نيز نگاه هم پيــــــــــــــــــــــــــــــــــــاله، به هنگام نوشيدن.

 ســـــــــــــــــــــــــــــــلام مهتر صاحب فرمان، به جاي تحكم

 و گــــــــرماي آفتاب پـــــــــــــــــائيزي بر جـــــــــــــــــــان.

 اما در پيش نظر بدار، كه دلپذيرتر، دست نيـــــازمندي ست

 كه به خــــــــــــــــواهش اتفاقي پيش تــــــو دراز مي شود.

 و با سپـــــــــــــاس مهرانگيز احســـــــــــــانت را مي گيرد.

 وه! كه چه نـــــــــــــــگاه و ســــــــلام، و چه سعي گويائي

 خــــــــــوب در آن بنگر ، پس هميشه احسان خواهي كرد.

 در پندنامه آمده است كه گوئي از سينه تو برخاسته است:

 به هر كـه احسان كردي، چون خويشتن دوستش ميداري.

 پس رضــــــــــامندانه احسان كن و زر و مــــــــال ميندوز.

 شادمانه اكنون را درياب و بر يادكرد آيندگان برترش ميدان

  

نيـــــــــــــــــــــــكي، تنها به جهت نيــــــــــــــــــــــــكي كن،

 و اين اصل را در نســــــــــــــــــل خود نـــــــــــــــــــگاه دار

 كه اگر براي فــــــــــــــــــرزندانت چيزي به جــــــــا نماند،

 نــــــــــــــوادگانت از ان تــــــــــوشــــــــــــــه خواهند برد.

 وقتي كه حســــــــــــود خون خود را ميخورد، بگو نوش!

 در بنـــــــد ان مباش كه نيـــــــكي ات به كجا فرو مي ايد!

 تـــــــــــــو نــــــــــــــــــــــــــان خود را در رود انـــــــــداز

 باشـــــــــــد كه به نيـــــــــــــــــــــــــــازمندي برســـــــــــد.