عشق کجاست؟
باور مـــــکن در عهـــــــــــــــــــــــــد ما
یک جو در این دلهـــــــــــا صفـــــــــــــا
کو همــــــــدمی وای از این بی همزبانی
پایان عشـــــــــــــــــــــــق این نیست اگر
خواهــــــــــــــــــم که گردون سر به سر
از مــــــن بجا نگذارد نام و نشــــــــانی
سلام دوستان عزیز!
بیش از یک ساله که درباره عشق برای شما می نویسم. عشقی که من خودم توی زندگی تجربه اش کردم و خاطره انگیزترین و شیرین دوران زندگی من مربوط میشه به زمانی که عاشق بودم. واسه خود من، هیچ احساسی و هیچ چیزی توی این دنیا برتر و شیرین تر از عشق نیست. هر نوع عشقی رو هم تجربه کردم. از عشق پاک و واقعی گرفته تا یه عشق سطحی. هدفم این بود از این همه تجربه تو دوست عزیزی که مطالب وبلاگم رو میخونی هم استفاده کنی. هدفم این بود تا در حد توانم به شما کمک کنم عشق را با دیدی اگاهانه و منطقی بنگرید.عشقی که زوالی نداشته باشه و همیشه در جریان باشه. من که خودم تشنه عشق بودم و هستم و هرگز اون همه خاطره های دل انگیز عشق رو نمی تونم که از یاد ببرم، هدفم این بود تا به تو دوست عزیز هم کمک کنم تا عشق را بشناسی و اون جور که شایسته عشق ورزیدنه، عشق بورزی. چرا که معتقدم اگه عشقی نباشه زندگی ما ادمها اصلا زندگی نیست. و تمام اختلافات و مشکلات و عدم تعهدها تنها ناشی از بی عشقیه. اگه بخوام بگم شاید هیچ کس تا بحال درباره عشق بیشتر از من در وبلاگ نویسی مطلب فراهم نکرده حرف گزاقی نگفتم. کافیه برین و به وبلاگ قبلی زنجیر عشق من و به ارشیوهاش نگاه کنید. در این زمینه مطالعات زیادی داشتم و تحقیقات زیادی انجام دادم. نمیدونم تا چه حد مطالب را که تهیه کردم و یا خودم درباره عشق نوشتم مثمر ثمر واقع شد و تا چه میزان در تو خواننده عزیز تاثیر مثبت داشته.
عشق، احساسی سحرامیز و دوست داشتنی که همه ما بنوعی طالبش هستیم. اما از این عشق تنها باقی مانده ای بیشتر نمونده. شاید این یه رکود برای من باشه که به اینجا رسیدم که متاسفانه باید اعتراف کنم دیگه در این دنیای کاملا ماشینی و مصنوعی عشقی وجود نداره و بقولی سخن از عشق گفتن مثل کشک و دوغه. انسانی که از خود و از همنوع خود و طبیعت و جامعه بیگانه است، انسانی که تبدیل به یک کالای مصرفی شده و تنها دلخوشیش راضی بودن از مصرف و جذب کالاها، مناظر، غذاها، مشروب ها، فیلم ها و تلویزیونها و امثال اینهاست، چه طور میتونه دوست داشته باشه و عشق بورزه؟ و انسانی که همه تلاشش برای محبوب شدنه – محبوبیتی که اساسا به معنی مردم پسند بودن و جاذبه جنسی است – چه جور میتونه عشق بورزه؟

ادم مصنوعی نمی تونه که دوست بداره و بقول اریک فروم انسانی که نمی تونه دیگری را دوست داشته باشه خدا را هم دوست نداره. اگر هم داشته باشه ریاکارانه است. حتی خدا هم امروزه معنا و مفهوم اصیل دینی خودش رو برای ما از دست داده. خیلی از ماها و خیلی از روانشناسان بزرگ از انحطاط عشق در غرب سخن گفتن. ما بی بند و باری و فساد اخلاقی را در اکثر مواقع تنها به غرب نسبت میدیم ولی دریغا که فراموش می کنیم که ما بیش از پیش داریم بسوی انحطاط و بی بند و باری سوق داده میشیم و در وضعیت کنونی از غرب بدتریم. تنها اکتفا کردیم به ظاهری ریاکارانه.
دیگه چه فایده داره از عشق گفتن، از عشق نوشتن. اخه وقتی چیزی وجود خارجی نداره چه جور میشه اونو خلق کرد؟ قصه عشق و عاشقی ها مال خیلی وقتها پیش بود. مسلما اگه انسانهای ان زمان و اعصار هم شرایط کنونی را داشتند و از امکانات رفاهی و پیشرفته فعلی مثل اینترنت و ماهواره و امثال اینها برخوردار بودند چه بسا که از ما وضعیت بدتری داشتند.
چه بپذیریم و چه ان را مردود بدانیم این یه حقیقت تلخه که متاسفانه عشقی دیگه وجود نداره و برای اثبات ان هزار و یه دلیل و برهان دارم. زمونه خیلی فرق کرده دوست من، ما روز به روز بلکه لحظه به لحظه از اصالت و انسانیت و منش های انسانی خود داریم فاصله می گیریم. اگه در 10 یا 20 سال پیش یا ماقبل ان، چیزی برای تو یک ارزش محسوب می شد ، حالا دیگه اون چیز نه تنها ارزشی نداره بلکه میتذل و پپیش پاافتاده و کهنه بنظر میرسه. وقتی ما حتی با عمیق ترین عواطف انسانی خود بیگانه شدیم و فاصله گرفتیم ، چگونه می تونیم ادعا کنیم که عاشقیم؟
چرا دیگه توی این زمونه سرد و ماشینی امثال لیلی و مجنونها، فرهاد و شیرینها، رومئو و ژولیت ها تکرار نمیشه؟ چی بسر ما و دنیایی که ما خودمون داریم هر روز ه رنگ بهش می زنیم تا زیباتر جلوه کنه، اومده که عشق هامون و اون همه شور و شوق عاشقانه اوایل اشنایی خیلی زود متزلزل میشه و از بین میره؟ سخن من با نسل قبل از ما نیست، روی سخن من با پدران و مادران ما نیست ( هر چند اکثر انها نیز در این سیر انحطاط در گردشند). سخن من در رابطه با نسل ماست و نسل های بعد از ما.
نمیخوام منفی گرا باشم و عرائضم را به همه نسبت بدم. این رو هم معتقدم که هر کس با توجه به ظرفیت و منش های خود عشق می ورزه و احساسات ادما و طرز عشق ورزی انها با یکدیگه فرق داره. امیدوارم به کسی توهین نشه و کسی از انتقاد تند من ناراحت نشه. من دارم کلی بحث میکنم و خودم را هم از این قاعده مستثنی نمی دونم. اگه حرفای منو باور ندارید برین و زندگی چند تا جوونی که به ادعای خودشون عاشقانه زندگی مشترکشون رو شروع کردن ببینید و درباره اونها تحقیق کنید. ببینید چند درصد از انها هنوز اون عشق را که بهش زمانی می بالیدن، در زندگیشون در جریانه؟ ما شاید عاشق باشیم و ادعا کنیم که عاشقیم و کسی رو هم عاشق تر از خودمون ندونیم، اما عشق اکثر ما عشق کورکورانه و دروغینه ، سعی کی کنیم هر رابطه ای با جنس مخالف را عشق بنامیم و از این عشق بتی می سازیم. عشقی ریاکارانه که تنها بر پایه مشتی احساسات زودگذر و ناپایدار استواره.

کافیه در زندگی زناشویی من و شما کوچکترین خدشه یا اختلافی پیش بیاد، اونوقته که می بینیم چه جوری بهم می کوبیم و نسبت بهم بی تفاوت می شیم. برین و دلیل این امر رو جویا بشین که چرا اون مردی که بهترین و زیباترین زن دنیا رو داره بازم وقتی زن زیبای دیگه ای رو می بینه چشاش میخواد قلفتی از حدقه بیرون بیاد؟ چرا زنی که مردش بهترینه و هیچ چیز توی زندگی براش کم نذاشته ، بازم بفکر اینه که با مردهای دیگه عیاشی کنه؟ حتی اکثر اونهایی که ادعا میکنن عاشق همند فقط توی رختخوابه! توی رختخواب هر کدوم واسه خاطر تخلیه خودش و ارضاء خودش تا میتونه قربون صدقه دیگری میره و بعد از رختخواب هر کدوم پشت بهم بخواب میرن انگار نه انگار که تا چند لحظه قبل واسه هم می مردن.
مطمئنا وقتی از همه اینها سوال کنی چه جور با هم اشنا شدین بدون هیچ مکثی جوابت رو میده که عاشق هم بدون. اما چه عشقی؟ اینه عشق؟ اینه تعهد عاشقانه ای که ملزم به ان بودن و هستن؟ شما بگین و قضاوت کنید این ایا واقعا عشقه که بعد از چند صباحی مرد و زن بیکدگر خیانت کنن ؟ اگه ادعا می کنن که با عشق شروع کردن پس اون همه عشق بیکباره کجا رفت؟ مضحک و خنده داره، مگه نه؟
ایا من و شمایی که با جنس مخالفمون ( که یک امر فطری و ذاتی است) وقتی اشنا میشیم( به هر وسیله ای: اشنایی در یک مهمانی یا جشن، تلفنی، چت و اینترنت، خیابون و ...)، رابطه برقرار می کنیم و در این رابطه وقتی غرق شدیم یا وابسته شدیم، و هزار و یه وعده و وعید بهم میدیم و خوب از همدیگه سوء استفاده جنسی کردیم و در نهایت بنا به هر دلیل و بهانه ای از هم جدا میشیم و نقشه فریب دادن دگری را بسر می پرورانیم، ایا سزاوره و درسته که بگیم این یه رابطه عاشقانه است؟ ایا واقعا درک ما از عشق اینه؟ این که دیگران را فریب بدیم یا ازش سوء استفاده مالی و جنسی و غیره کنیم و بعد بزاریمش به امون خدا، ایا این رو میشه اسمش رو بزاریم عشق؟ ایا این عشق که میگن برترین احساس ادمی است و زندگی بدون ان تهی و سرده ، همین عشقه؟
اره دوست عزیز! اینه تعبیر و نفسیر و شناخت ما از عشق.و بدبختانه تر از ان اینکه امروزه نه تنها مردم اسیر عشق های دروغین و چرکین شدن بلکه بدتر از ان اینکه امروز اکثر ما حتی با داشتن همسر خوب و زیبا بدنبال هوی و هوسیم. نوعی تنوع طلبی و سردرگمی جنسی که عطشی است سیری ناپذیر. اونی که از جاذبه جنسی بیشتری برخورداره در اولویت قرار داره.
من مخالف رابطه خوب و سالم بین جنس مخالف نیستم. ایجاد رابطه ای سالم برای هر فردی لازم و ضروری است. و کسی که تا قبل از ازدواجش با جنس مخالف رابطه نداشته و منزوی بوده صد در صد باعث عقده های جنسی و روانی میشه. اما این را هم باید بپذیریم که هر رابطه ای با توجه به مقتضیات زمان و قانون هر جامعه ای حد و حدودی داره. اگر چه بی بند و باری های جنسی و این همه انحطاط و فساد اخلاقی دلایل خاص خودش رو داره و عوامل زیادی در ان دخیل هستد، اما با این وجود، اینها همه حقایقی تلخ هستند که هیچ یک از ما و مسئولان هرگز ان را ریشه یابی نکردیم.
حتما خیلی از شما با چت کردن اشنا هستین، وقتی در دنیای مجازی چت با کسی اشنا میشی به مرور زمان اگه زیاد دل ندی و قلوه پس نگیری، اگه الفاظ " دوست دارم و دیونتم " و "عاشقت شدم "و "بهت عادت کردم و تو همه دنیای منی " و "غیر تو کسی رو دوست ندارم " و از این حرفها نباشه یقینا بخودی خود طرف مقابلت ازت زود سرد میشه. و جالب اینجاست که در حینی که با طرفت داری چت می کنی، ادعا میکنی که خیلی عاشقش هستی، باهاش قرار میزاری، بهم وعده و وعید ازدواج میدی، و این جور وانمود میکنی که غیر از او کسی رو دوست نداری و با کس دیگه ای هم چت نمی کنی. اما زهی دل غافل! این حرفها را و این وعده و وعیدها را نه تنها به او میدی بلکه با دهها نفر دیگه که توی ادد لیستت قرار دارن ، میگی. وقتی که قرار گذاشتی و یا چند باری تلفنی صحبت کردی، و همین که احساس کردی طرفت رو تونستی با فریب و دوز و کلک وابسته کنی، اون موقع نوبت میرسه به سوء استفاده جنسی. خونه خالی پیدا میکنی و بقیه داستان هم که معلومه. و در نهایت وقتی طرفت رو بدبخت کردی یا اون تو رو جورای اسیر و بدبخت کرد و ازت سیر شد، خیلی راحت میگه " عزیزم بخدا خیلی دوستت دارم، عاشقتم، اما خانواده ام راضی نیست، شرایطم مناسب نیست " و هزار تا بهانه مثل این. و جالب اینه که کل این رابطه رو بهش میگن عشق!!! میره و صد جای دیگه تعریف میکنه که آخی، من عاشق بودم تو عشقم شکست خوردم( و در بسیاری از مواقع بخاطر این شکست و نافرجامی و سوء استفاده ای که ازش شده، کافی است تا برای همیشه از عشق متنفر باشه).
تو را خدا کسی نیست به اینها بگه برو جمعش کن این کاسه کوزه ها را، از کدوم عشقی تو داری حرف میزنی؟ اصلا عشق چند حرفیه و چه جوری نوشته میشه؟ اینکه بخاطر نادونی یا کمبودات و عقده های روانی و جنسی و غیره، خودت رو فروختی، سیر هوسبازی کردی، توی کثافت و لجن خودت رو فرو بردی، اسمش رو میزاری عشق؟ چه پررو و خوش اشتها!!!

این که چرا من و شما یا دیگری غرق و گرفتار چنین روابط الوده و کثیف و فریبکارانه ای میشیم هم جای بحث داره. دلایلش رو باید شناخت و ریشه یابی کرد.
اخیرا شکر خدا کمتر نوجوان و جوانی پیدا میشه که موبایل نداشته باشه. وابستگی های دروغینی که بواسطه تماس ها و اس ام اس های موبایلی ایجاد شده رو برین ببینین. من نوعی ، یه اس ام اس به X می فرستم یا باهاش تماس تلفنی دارم و قربون صدقش میرم که عاشقتم و تو گلی ، عزیز دلمی و چند لحظه بعد به Y همین ها را انتقال میدم. و بازم این نوع رابطه رو اسمش رو میزاریم عشق!!! امروزه دختران و پسرانی رو می بینی که نیم وجب بیشتر قد ندارن. دهنشون بقول معروف هنوز بوی شیر میده، اما همین اقا پسر و دختر خانم دها دوست پسر یا دوست دختر داره. چقدر فساد؟ چقدر بی بند و باری؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟؟ که البته همه اینها علل و عوامل متعددی داره.
بعضی وقتها تصاویری رو در موبایلها می بینم که واقعا جای تاسف داره. من نمیدونم یه دختر یا پسر یا یه زن و مرد با چه دل و جرائتی اجازه میدن ازشون لخت و برهنه فیلم گرفته بشه؟ اخه کسی نیست بگه شرم و حیات کجا رفته؟ فکر نمیکنی تا چند روز دیگه تصویرت در اکثر موبایلها ترانسفر میشه؟
من نمیخوام به همه دانشجویان عزیز توهین کنم، چون به هر حال هر جایی استثنایی وجود داره و میدونم که خیلی ها هم وجود دارن از دختر و پسر، زن و مرد ، دانشجو و غیر دانشجو که اصالت خانوادگی دارن، درست تربیت شدن، فهیم و دانا هستند، خوب و نجیب هستند و به اعتقادات مذهبی شون پایبند هستند و گناه نمی کنن، اما خیلی متاسفم که بخوام بگم اکثر دانشجویان ما( توهین و جسارت به اونهایی که جز این دسته نیستند، نشه و متعاقبا از این عده عذر میخوام) در شهرستانها چه وضعی دارن. دانشجوی مملکتی که باید اینده ساز کشورش باشه و خانواده اش با هزار و یه امید و با این همه وضعیت نابسامان اقتصادی و حتی با نداری، فرندانشون رو به شهرستانهای دور برای تحصیل می فرستن، متاسفانه بعضی وقتها می بینی که فاسدترین قشر جامعه را دانشجوی ما تشکیل میده. بیچاره خانواده این دختر و پسر دانشجو!!! و بازم جالبه که بگم خیلی از این دانشجویان روابط پلید و کثیفشون را عشق می نامند. فقط میتونم در یک کلام بگم که در کل جامعه و جو جامعه بیمار و فاسده و در چنین جامعه بیمار و فاسدی و دنیایی این چنینی، چه جایی برای عشق میمونه؟ اصلا عشق کیلو چنده؟
اره دوست عزیز، متاسفم از این که مجبورم بگم دیگه عشقی وجود نداره و یا اگه وجود داره دیر یا زود بنا به دلایلی از بین میره چرا که ما ماهیت عشق را نمی شناسیم، عشق را به مفهوم واقعی کلمه نمی شناسیم، و مهمتر از همه هنر عشق ورزیدن را هنوز نیاموختیم.

امروز ادمها فرق کردن. نسل ما از خیلی چیزا و خیلی موهبت ها محروم مونده. و متاسفانه این هم یه واقعیت بسیار تلخه که ما ایرانیها روز به روز داریم افسرده تر و بیمارتر میشیم. اگه با دیدی منطقی و عقلانی به عشق های خود نگاه کنیم ، می بینیم که اکثر قریب به اتفاق عشق های ما دروغین و از نوع بت پرستانه و احساساتی است. عشق های ما از نوع بیمارگونه است و یا از نوع عشق جنسی. دختر ان و پسران بیشماری رو می بینی که فقط و فقط بفکر هوسبازی هستند. تا می تونن از همدیگه سوء استفاده جنسی می کنن و همانطور که گفتم خیلی هم با غرور و شوکت خاصی اسمش رو میزارن عشق! بیچاره ان مردی که میخواد فردا با چنین دختری ازدواج کنه و بدبخت و درمانده ان زنی که میخواد با چنین مرد هوسبازی فردا ازدواج کنه. چون کسی که در نوجوانی و جوانی عادت کرد به بی بند و باری و خود فروشی و هرزه گی ، فردا یقینا به احتمال بسیار قوی وقتی با کسی ازدواج میکنه ، به او هم خیانت میکنه. اما ان چیزی که خیلی ازار دهنده است اینه که چنین گناهی برای خیلی از این افراد قبیح نیست. حتی لحظه ای هم احساس شرمی به هیچ یک از اونها دست نمی ده.
حالا انصافا خود شما بی طرفانه و غیر مغرضانه و صد البته صادقانه در این باره قضاوت کنید. ایا دیگه عشقی هست که ازش صحبت بشه؟ یا اینکه فقط رویای ان و ته مانده ای از ان باقی است؟
زمانی که تصمیم گرفتم وبلاگ داشته باشم، هدفم این بود اون جور که شایسته عشقه مطلب بنویسم و یا گرداوری کنم.. خیلی دلم میخواست با این کار کوچکم دید افراد را ولو یک نفر باشه را نسبت به واقعیت عشق روشن کنم. این که تا چه حد هم تونستم موفق باشم این بستگی به قضاوت همه کسانی داره که مطالب وبلاگم را تا بحال همراهی کردن.
من، شما و دیگران تا بحال وبلاگ ها و سایت های زیادی رو دیدیم و مطالعه کردیم، کتابها، داستانها و فیلم های زیادی رو دیدیم. یه سوال دارم از همه و ان اینکه چند تا از این وبلاگها یا کتابها و فیلم ها در من و شما و دیگری تاثیر گذاشت و این تاثیر همچنان در زندگی ما ادامه داشت؟ چه درسها و تجربه های از اونها کسب کردیم و بهش عمل کردیم؟

رسالت من و شما و دیگری از نوشتن کتاب یا وبلاگ و یا ساخت یک فیلم چی بوده و هست؟ چه هدفی را دنبال کردیم و تا چه حد موفق بودیم؟ اگر چه اکثر ما از خوندن یه مطلب خوب عاشقانه بوجد میاییم و تحت تاثیر قرار میگیریم و اگر چه با دیدن فیلمی اشک از چشامون می ریزه، اما انصافا این شدت تاثیر تا چه زمانی ادامه داشته و داره؟
نمیخوام این رو به همه نسبت بدم ولی این هم یکی دیگه از اون حقایق تلخ و ناگواره که من و شما و ودیگری در اغلب مواقع با خوندن بهترین دست نوشته ها و مقالات و با تماشای بهترین فیلم ها، تنها برای مدت زمان کوتاهی تحت تاثیر قرار گرفتیم و خیلی زود از یاد بردیم که پیام ان مطلب یا فیلم چی بوده و هست.
بیش از 850000 وبلاگ ان هم فقط از طریق بلاگفا کم نیست. به جرات میتونم بگم که اکثر قریب به اتفاق این وبلاگ نویسها بخاطر وجود خلاء یا کمبود احساسی – عاطفی و یا یک عقده و فشار روحی و روانی ،رو به وبلاگ اوردن. و نوعی تنهایی که برای فرار از این تنهایی شاید وبلاگ نویسی بهترین رفیق و سنگ صبور او باشه. این همه وقت را صرف وبلاگ نویسی می کنیم و ساعتها مجبوریم با ان سر و کار داشته باشیم و هزینه تلفن خود را هم بالا ببریم، به چه منظوری و چه هدفی؟ پرکردن وقت؟ پرکردن خلاء های احساسی؟ یا مبارزه با تنهایی؟ یا این که نه، علاوه بر اینها هدف و رسالتی را هم دنبال میکنیم؟ وقتی وبلاگی رو می بینی و براش نظر خودت رو میزاری، بعضی مواقع برخی از اونها جونشون به لبشون میرسه تا بخوان بیان و حتی بهت سلامی کنن؟
به قیافه ادمهای دور و برت ، به دوستات و اطرافیانت خوب نگاه کن، اثر افسردگی و دلمردگی ، احساس پوچی و بیهودگی، رخوت و کسالت در چهره اغلب این ادمها دیده میشه. از زندگی تکراری، کارهای تکراری و بطور کلی از این همه تکرار همه خسته شده ایم. در را باز مي کني. قدم در کوچه ميزاری . کوچه هم تنهاست . کوچه ها را يکي پس از ديگري طي مي کني . عابران در افکار خويش سرگرمند و کسي حتي حوصله سلام کردن به ديگري را هم نداره. کوچه را که تمام مي کني به خيابونا ميرسي . خيابونها را هم يکي پس از ديگري طي مي کني . خيابونها سرشار از ماشين و سر و صدا و آدماست. آدمهايي که فقط راه مي رن و هدفي ندارن.
در اين همه بي تفاوتي گم مي شوي . مي خواهي يکي از اينها نباشي و جور ديگري باشي . از شهر بيرون ميروي .از اين شهر به آن شهر . شهرها همه شبيه هم هستند و پرند از آدمهايي که بي هدف به اين سو و آن سو مي روند. و هيچ خانه اي را پيدا نمي کني که آدميان اسير تکرار نباشن و گريزان از خانه هايشان کوچه ها و خيابانها را تکرار نکنند. حتی هنوز نیاموختیم که چه طور از زندگیمون لذت ببریم و وقتی احساس ناامنی و ناشادی می کنیم، غم عمیقی تمام بدنت رو فرا میگیره و افسردگی و کسلی و احساس پوچی و بیهودگی شدیدا عذابت میده.
زندگي تکرار بيهوده ی پيمودن کوچه ها و خيابانهاست و ديدن آدمهايي که هيچ هدفي جز تکرار کردن کارهاي هر روزه شان ندارن. مي خواهي از دست تکرارها فرار کني . اما اين تکرار چقدر تکراري شده و تو بي آنکه خود بداني اسير دستهاي تکرار مي شوي. اما کسی نیست دلیل این همه بی رغبتی و کسلی و افسردگی رو جویا بشه. و به عقیده من همه اینها بخاطر فقدان و عدم عشقه، بخاطر عدم شادی و لذت در زندگیست.
بهترین دوران عمر من و تو و دیگری همین دوران نوجوانی و جوانی است. باید شاد و بانشاط و پرانرژی و سرزنده و فعال باشیم. اما انگاره که اب و گل مرده ها را روی سر و روی ما ریختن. و اونقدر سرگرم و گرفتار بدبختی های زندگیمون هستیم و انقدر اسیر مشکلات و معضلات حال و اینده خود هستیم که دیگه نشاطی واسه ماها نمونده. و تنها چیزی رو که من و شمای نوجوون و جوان می تونیم بهش افتخار کنیم و یا بهتره بگم باعث افتخار و مباهات ماست اینه که کدام یک از ما دوست پسر یا دوست دختر بیشتری داره و کدوم یک از ما بهتر و بیشتر می تونیم دیگری را فریب بدیم و سوء استفاده جنسی کنیم. حالا شما صادقانه قضاوت کنید جای عشق توی چنین شرایط و زمان و مکانی کجاست؟
چه فایده و اهمیتی داره که من و شما از عشق بگیم، از خوبی بگیم و ...من براحتی از کنار مطالب خوب و اموزنده شما درباره هر مبحثی که باشه میگذرم، بدون اینکه هیچ درس و تجربه ای را ازش بیاموزم و تو هم مثل من از کنار من و مطالب وبلاگ من میگذری. و این چرخه و تسلسل همین جور ادامه داره.
این رو هم لازم میدونم بگم که با همه این تفاصیل، اگه عشق برای کسی توی این دنیای ماشینی و مصنوعی وجود خارجی نداره، برای من همیشه عشق زنده است و لحظه ای را بدون احساس عشق زندگی نمیکنم. اموخته ام که نه تنها به خود عشق بورزم بلکه فراتر از ان به همه عشق بورزم. عشق را نه تنها برای خود و معشوق خود بلکه انرا به همه همنوعان خود بسط و گسترش میدهم. نقد صریح من هم به این معنا نیست که دیگران از این احساس محروم باشند و یا به عشق بی توجه باشن، هستند افرادی که فراتر و بیشتر از من به عشق توجه دارن و عشق همه هستی و دارایی انهاست.

از توجه و همراهی همگی شما بی نهایت ممنونم.
مطلبم طولانی بود و خسته کننده. بخوبی خودتون ببخشید.
این گل هم تقدیم به همه شما عزیزان:





