عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر ار هر چیزی دادنش را دوست داریم و هیچ کس درنمی یابد که؛ " عشق " همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی گردد!

 

 سلام دوستان عزیز!

قبل از هر چیز از نظرات خوب و مفید همه شما عزیزان نهایت تشکر و قدردانی را دارم.سخن از عشق و مفاهیم نظری ان گفتن بحث مفصلی است. قصد داشتم ابتدا درباره مفاهیم و انواع عشق مطالبم را ادمه بدم ، اما در این پست و پست های اینده درباره جنبه عملی و تمرین عشق مطالبی را برای شما عزیزات تهیه و تدارک دیده ام که امیدوارم مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیره. در اینده درباره جنیه نظری عشق و مبانی و مفاهیم ان و خصوصا انواع عشق( عشق پرشور  و احساسی، عشق سطحی، عشق جنسی، عشق برادرانه، عشق دوستانه، عشق بخود، عشق بخدا ، عشق واقعی ، عشق مادرانه و پدرانه و غیره ) مفصلا صحبت خواهیم کرد.

        

 

تو به درون روح من امده ای، و اگر بخواهم تو را جدا کنم، ویرانگر خود خواهم بود!

 

عشق احساسی است که هر کس بنا به ظرفیت، استعداد ، ماهیت و منش های فردی خود ان را در زندگی به صور مختلف تجربه می کند. جبران خلیل جبران ؛ نویسنده بزرگ لبنانی می گوید: " عشق در مردم شکل های گوناگون دارد، بیشتر انها مانند علف های خودروی مزرعه است که نه گلی دارند و نه باری! "

 

 مهمترین تجربه زندگی؛ تجربه ای که هیچ چیز جایگزین ان نمی شود و به حلاوت و شیرینی ان نیست، عشق است.  و فراتر از این عشق زمینی، همانگونه که اوشو میگوید؛ میل به عشق، قاطعانه ترین دلیل برای اثبات وجود خداوند است.

بررسی جنبه عملی و یا تمرین عشق این امکان را فراهم می اورد تا بطور عملی نیز با هنر عشق ورزیدن اشنا و مانوس گردیم.

در پست های قبل به این موضوع اشاره شد که عشق نیز بسان زیستن یک هنر است و لازمه احراز و رسیدن به هر هنری و یا بعبارتی تبحر در هنری ، شناخت جنبه های نظری و عملی ان هنر است و اصول و قواعد اساسی خاص ان هنر را احتیاج دارد.  عشق مانند یگ گل ظریف و شکننده است ؛ باید محافظت شود، هرس شود، آبیاری شود و  در شرایط مناسب تقویت شود. دوست داشتن و عشق ورزیدن  دیگری کاری است ساده و آسان ولی تداوم و ماندگاری و حفاظت از ان کاری صعب و دشوار است. عشق نیز مانند هر گل و نهالی برای شکوفا شدن و رشد کردن نیاز به مراقبت های ویژه دارد، دلیل این که عشق در زندگی خیلی از افراد رخت بر می بندذ و محو میگردد این است که انها نسبت به ان بی توجه هستند و اصول و قواعد شکوفایی ان را نمی دانند. از این رو شناخت هنر عشق ورزیدن و تمرین عشق در زندگی افراد یک عنصر حیاتی و ضروری است.

 

بسیاری از دوستان اذعان داشته اند که جامه عمل پوشاندن به عشق و عملی کردن ان سخت و دشوار است یا این که تنها در حد یک آرمان است. در جواب به این عدده از دوستان باید بگویم که دلیل ان جدایی ما از معنویت، اصالت ، ادمیت و انسانیت است و انحطاط عشق در جامعه معاصر؛ جامعه ای که محبوبیت خود را اساسا معجونی از مردم پسند بودن و جاذبه جنسی می داند. در این رابطه در اینده مفصلا بحث خواهد شد.

 

اوشو ؛ عارف بزرگ هندی می گوید:

 

" تو میدانی، در واقع معتقدی که بدون عشق، شادی و لذت وجود ندارد؛ بدون عشق، زندگی معنا ندارد؛ بدون عشق ، احساس تشنگی ناشناخته ای به تو دست می دهد، احساس پوچ بودن و به ثمر نرسیدن.، همچون صندوقی بدون محتوا. تو این پوچی و تهی بودن و نارضایتی ناشی از ان را احساس می کنی."

 

اریک فروم در کتاب هنر عشق ورزیدن، اصول و قواعد اساسی تمرین هر هنری را عناصر اساسی زیر میداند: انضباط، تمرکز، بردباری، علاقه شدید. و در مورد عشق عناصر و خصیصه های  مهم و اساسی زیر را لازم و ضروری میداند: فائق امدن بر خودفریفتگی، ایمان و  فعال بودن.

در این پست و پست های بعدی درباره هر یک از این خصیصه ها و قواعد اساسی مفصلا بحث خواهیم نمود.

 

        

                                                           

انضباط:

 

تمرین هر هنر، خواه هنر نجاری باشد یا پزشکی یا هنر عشق ورزیدن، احتیاج به یک سلسله شرایط و قواعد کلی دارد. قبل از هر چیز تمرین هر هنر مستلزم انضباط است. اگر کاری را با انضباط انجام ندهیم، هرگز نمی توانیم در ان به درجه مهارت برسیم، شاید تفریح و سرگرمی خوبی باشد، ولی هرگز ما را در ان هنر ورزیده نمی کند.

اشکال کار فقط در رعایت انضباط در تمرین هنر نیست، بلکه در این است که این انضباط باید در سراسر زندگی شخص رعایت شود. انسان امروز در خارج از محیط کارش تقریبا فاقد انضباط شخصی است. وقتی که کار نمی کند، دلش می خواهد تنبل و بی مبالات باشد، یا اگر بخواهیم کلمه دلچسبتری بکار ببریم، می خواهد" استراحت " کند. این اشتیاق به تنبلی ، بیشتر عکس العملی علیه زندگی یکنواخت است. ادمی مجبور است روزانه هشت ساعت نیروی خود را صرف مقاصدی بکند که بخودش ارتباط چندانی ندارد، ان هم بطریقی که خودش انتخاب نکرده، بلکه بوسیله اهنگ یکنواتخت کار مقرر شده است. درست به همین سبب انسان علیه انضباط محیط کار قیام می کند، و قیامش شکل یک خودکامجویی بچگانه به خود می گیرد، علاوه بر این ادمی در مبارزه با قدرت طلبی دیگران، نسبت به هر نوع انضباطی -  چه انضباطی که از طرف مقامی بالاتر بی منطق تحمیل می شود و چه انضباط عاقلانه ای که شخص بخود تحمیل می کند – بی اعتماد می شود. بدون این انضباط، زندگی از هم می پاشد، آشفته می شود، و تمرکزش را از دست میدهد.

 

یکی از مشخصه های بارز عدم انضباط دز زندگی انسانها به عقیده من، هرج و مرج و آشفتگی است. وقتی تمرین هر هنری، توام و همراه با انضباط نباشد، مسلما مداومت و تکرار در این بی نظمی باعث آشفتگی و از هم گسیختگی ان هنر می شود. فرد بتدریج نسبت به ان احساس بی علاقگی و بیرغبتی می کند و طبیعی است که این بی میلی و بی توجهی و عدم علاقه یک افت بحساب می اید.

قابلیت دوست داشتن نیاز به جدیت، شور و بیداری و انضباط دارد. انضباط در عشق با خصیصه فعال بودن عشق ارتباط دارد که در اینده درباره ان بحث خواهیم کرد.  حسن ختام این پست سخنی شیرین و لطیف از جبران خلیل جبران تقدیم بشما عزیزان:

 

" خوشی زنبور در گردآوردن گلهاست و خوشی گل در نوشاندن شهد خود به زنبور. برای زنبور، گل چشمه ای از زندگی ست و گل، زنبور را به دیده ی پیام اور عشق می نگرد و داد و ستد شادکامی برای زنبور و گل، هر دو یک نیاز و یک مستی است. ای مردم! در خوشی های خویش چون گل ها و زنبوران باشید! "

 

 

    

        درسهای زندگی:

        

      ý     بگذار هر روز ، رويايي باشد در دست ، عشقي باشد دردل ، دليلي         باشد براي زندگي : کلودياآدرين

 

ý     با زبان خوش و ملاطفت ، مي توانيد فيلي را با يک تار مو به دنبال خود بکشانيد: امثال الحکم

 

ý     شجاعت که حس ششم است؛ کوتاهترین راه ممکن به سوی کامیابی را پیدا میکند!:  جبران

 

ý     کاميابي تنها در اين است که بتواني زندگي را به شيوه خود سپري کني : کرستوفر مورلی

 

ý     نيکوست که ثروتمند باشي و پرتوان ، اما نيکوتر آن است که دوستت بدارند: اورپيدوس

 

ý     خوش بین، زیبایی گل را می بیند، بدبین خیره بر خار چشم بر گل می بندد!: جبران

 

ý     مادام که کسي بتواند عشق بورزد و لذت ببرد ، جوان خواهد ماند :  پابلو کازاف

 

ý     بي مصرف ترين روزها روزي است که در آن نخنديده باشيد : چارلز فيلد

 

ý     از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش.

 

ý     از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار!