حقایقی درباره مشکلات زناشویی مردان و زنان_ قسمت اول

این پست و پست های بعدی را تقدیم میکنم به همه زنان و مردانی که بگونه ای در زندگی زناشویی مشکل دارند و امیدوارم این مطالب که از دست نوشته های خود من و حتی نشات گرفته از تحقیقاتمه از صمیمیم قلب از همراهی همه شما عزیزان تشکر می کنم و بهترینها را در زندگی زناشویی برای شما آرزومندم.
زن و مرد از لحاظ فیزیولوپزیکی، جسمانی و روحی و روانی با هم متفاوتند و بعضا این تفاوتها و تمتحقیقات من در این زمینه است مورد استقبال دوستان عزیز قرار بگیره و از این اطرق تونسته باشم کمکی کرده ایزها باعث وجود مشکلات بین انها میشه. زنها طبیعیه که از مدها احساسی تر و عاطفی ترن و برای یه زن چیزی که در وهله اول بر همه چیز مقدمه عشق زنه و این که بدونه همسرش تا چه حد به او عشق می ورزه و دوستش داره. وقتی یه زن عشق رو بر هر چیزی مقدم میدونه سعی میکنه وقت و ارزش بیشتری رو صرف روابط خود و همسرش کنه. دوست داره دائم با همسرش ارتباط و پیوندی صمیمیانه برقرار کنه، با مرد زندگیش صحبت کنه و همسرش وقت بیشتری رو صرف رابطشون کنه. برای یه زن لحظات خاص و بیادماندنی مثل سالروز ازدواج و تولد خیلی مهم تر و باارزش تره. وقتی زنی زیاد از حد به همسرش فکر میکنه و یا دوست داره ارتباط بیشتری داشته و طبعا باهاش صحبت و درد و دل کنه این به این معنا نیست که خیلی پرتوقع است یا میخواد همسرش رو کنترل کنه اما متاسفانه بعضی از مردها این خصوصیات احساسی – عاطفی زنها رو نادیده میگیرن و اصلا بهش توجهی ندارن.
برای یه مرد در وهله اول چیزی که مهمه موقعیت های شغلی و مالی و مقامه. وقتی برای یه زن مهمترین بخش زندگیش تنها عشقه یه نوع احساس مسئولیت در قبال حفظ ان عشق داره و این نشانگر میزان تعهد اونهاست اما مردها در بعضی شرایط این موضوعات مهم را یا نمی دونن یا اگه می دونن بهش توجهی ندارن. یک زن نسبت به رابطه همسرش خیلی حساسه و دوست داره چیزی این رابطه رو تهدید نکنه. البته همه زنها از چنین قابلیت ها و توانایی هایی برخوردار نیستند. و مردی که میبنه همسرش اینگونه است باید فرد خوش اقبالی باشه و قدر همسرش رو بدونه چرا که میزان عشق چنین زنی دال بر تعهد و ایثار و از خودگذشتگی و صمیمیته. و اینها یک موهبت و یا یک هدیه ارزنده و گرانبهاست که مرد باید درک کنه. اما خیلی از مردها هم استعداد و توانایی یا لیاقت درک این موهبت ها رو ندارن و یا اصلا توجهی نمی کنن و این باعث میشه تا روابط بین انها سرد و متزلزل بشه و بتدریج عشق و محبت و صمیمیت بین اونها از بین بره و مصیبت ها و اختلافات و عواقب ناگوار ان گریبانگیر انها بشه. و در هنگام بروز اختلاف و مشکل در اکثر مواقع این زنها هستند که تمایل بیشتری برای اصلاح و بهبود روابط دارن. و برای بعضی از مردها این رویه ممکنه به معنای کنترل کردن باشه که شدیدا ازش متنفرن. و بعضی مواقع خلاقثیت های زنانه و توجه بیش از حد انها به ضرر اونها تموم میشه و موجب اضطراب و نگرانی و ناامنی و ترس میشه.

خیلی از اختلافات زن و شوهرها مربوط میشه به موضوع زمان ؛ به این معنا که یه زن دوست داره اوقات و لحظات بیشتری رو با همسرش بگذرونه و بواسطه ان صمیمیت و نزدیکی کافی و بهتری داشته باشه. یه زن دوست داره تماس ( تلفنی و ...) بیشتری با همسرش داشه باشه هر چند بعضی مواقع مردها ممکنه این رو به عنوان نفوذ و کنترل بحساب بیارن. برای یه زن همانطور که گفتم درک اهمیت گذراندن زمانهای خاص و ویژه خیلی مهمه و همچنین قول و تعهدهایی که همسرش بهش میده. اما بعضی مواقع اختلافات بخاطر فراموش کردن زمان میشه. مثلا فراموش کردن این که شب قرار بوده رستوران غذا بخورن یا سینما برن ، اهمیت ندادن به روزهای خاص مثل سالروز ازدواج و تولد و غیره. و گاهی اوقات اختلافات زمانی مربوط میشه به مقدم نشمردن ان مثلا دیر کردن، دیر خونه اومدن، پشت گوش انداختن انجام کارهایی که قرار بوده انجام بشه و یا مهم نشمردن رویدادهایی که برای یه زن مهمه چرا که زنها زمان سنج تر و رمانتیک تر از مردها هستن مفهوم واقعی زندگی تنها کار و پول و سکس نیست. برای یه مرد سکس یا رابطه جنسی خیلی مهمه و برای یه زن خیلی مهمتر از ان ولی با این تفاوت که یه مرد براش فرقی نمیکنه که این رابطه جنسی با عشق و علاقه همراهه یا نه؟ اما در مورد یک زن قضیه خیلی فرق میکنه. اولا یک زن بسادگی و راحتی یک مرد زود ارضا نمیشه و در ثانی تنها چیزی که رابطه جنسی یا سکس رو برای یک زن خوشایند و لذت بخش و بی نظیر جلوه میده میزان عشق و علاقه و توجه و صمیمیته. یه مرد میتونه هنگام نزدیکی با یه زنی که اصلا دوستش هم نداره براحتی ارضا بشه اما این در مورد زن خیلی متفاوته. اگر زنی همسرش بهش توجه کافی نداشته باشه، عشق کافی و لازم رو نثارش نکنه، خواسته ها و نیازهاش رو توجه نکنه و ...همه اینها باعث میشه که یک زن هرگز ارضا نشه و حتی بدتر از ان متنفر از این کار بشه و این خود یکی از دلایل مهم خیانت یه زن به مردش میشه.
کاملا بدیهیه که مردی که تا دیر وقت بیرون از خونه است و همه فکر و ذهنش معطوف به کار و پوله و بندرت با با همسرش وقتش رو سپری میکنه، این باعث مرگ و پایان یک رابطه حتی از نوع عاشقانه اش میشه.
خیلی از زنهایی که ازدواجشون بر اساس عشق و شناخت نبوده و بهتره بگم عشق رو در زندگی زناشویی قبل از ازدواج تجربه نکردن، یا حتی تا بحال عاشق نشدن و درگیر یه رابطه احساسی و عاطفی قرار نگرفتن، خواه ناخواه بعد از ازدواجشون( اگر که عشقی ماندگار بوجود نیاد) علاقه و اشتیاق وافر و شدیدی به تجربه کردن عشق دارن . حسرت این رو میخورن که چرا تا بحال عاشق نبودن و دوست دارن که این احساس شیرین رو تجربه کنن. و قتی موقعیتی پیش میاد و درگیر یه رابطه عاطفی میشن براشون بسیار هیجان انگیز و پرشور جلوه میکنه( حتی ممکنه فرقی براشون نکنه که ان فرد در چه موقعیت و منزلتی قرار داره یا سن و سالش چقدره و ...) .

این خود ما هستیم که مسئول فردی هستیم که با او تفاهم نداریم و نمی دانیم چگونه روابط موفقی را پایه ریزی کرده و در نتیجه روابط ما با با شکست مواجه می شوند. در چنین شرایطی لیستی از اشتباهاتی که مرتکب شده اید را تهیه کنید. نقاط ضعف خود را در رابطه ی قبلی خود مرور و تجزیه و تحلیل کنید. هنگامی که یک رابطه پایان می گیرد رویاهای ما نیز از عشق پایان می پذیرد. هنگامی که ما عاشق می شویم، تمامی امیدها و آرزوهای خود را به آن فرد می دهیم و وقتی بخود می آییم و اعتراف می کنیم که رابطه ی ما موفق نبوده، نه تنها ان فرد، بلکه تمامی رویاهای خود را نیز فراموش می کنیم. هنگامیکه ان فرد و رابطه را ترک می کنیم، فراموش می کنیم رویاهای خود را پس بگیریم. این رویاهای شما نبودند که باعث شکست شدند، بلکه این رابطه ی غلط بوده که منجر به شکست می شود.
رویاهای شما از عشق و روابطی موفق و ماندگار، هیچ عیب و ایرادی ندارد، بلکه این انتخاب های نادرست و عدم آگاهی کافی از خلق روابط موفق است که رویاهای شما را از تحقق بازداشته اند. هرگز بواسطه یاس و سرخوردگی از روابط گذشته ی خود، رویاهایتان از عشق را دفع نکنید و ان رویاها را پس بگیرید.
روابط ناموفق به دو دلیل با شکست مواجه می شوند:
-
شما با شخص مناسبی هستید ، اما نمی دانید چگونه عشق بورزید.
-
شما با فرد نامناسبی هستید.
مورد اول را می توان حل نمود و به عشق رسید اما مورد و دلیل دوم بدلیل عدم تفاهم را نمی توان حل کرد و روابط را بهبود بخشید.
اگر واقعا به روش صحیح و درست به همسرتان عشق می ورزید و عشقی دریافت نمی کنید، اگر واقعا احساسات خود را صادقانه با همسرتان در میان گذاشته اید، اگر درباره نیازها و خواسته های روحی و جسمی خود صادقانه و روراست با او بارها صحبت کرده اید، اگر درباره رفتارهای نادرست او و مشکلات خود با او به صحبت نشسته اید، اگر در مورد بی توجهی ها و عدم عشق ورزیدن او لب به سخن گشوده اید ( که البته در همه این موارد باید با عشق و محبت و احترام و درک احساسات او و با صبر و بردباری و حوصله چنین اقداماتی را کرده باشید. نباید هم زود توقع داشت چنین شخصی زود و سریع تغییر کند) و همسر شما تمایلی ندارد که بر روی رابط ی خود کار کند و تغییر مثبتی داشته باشد و در همه این موارد هیچ نتیجه ای را نگرفته اید، شما دو راه عملی بیشتر در پیش روی نخواهید داشت:
-
جدایی و طلاق( البته باید به عواقب ان نیز توجه داشته باشید).
-
این که همه این شرایط و ناملایمات و سختی ها را تحمل نموده و بخاطر فرزند خود، اینده خود، حفظ ظاهر، اعتبار و ابروی خود بسوزید و بسازید.
حال تصمیم با خود شماست که کدام راه حل را می توانید انتخاب کرده و با ان سازگاری بیشتری دارید و این که صدمات، لطمات و آسیب کمتری را برای شما بهمراه خواهد داشت و مهمتر از همه این که ببینید کدام تناخاب شما عزت نفس و آرامش بیشتری را بشما می بخشد..

زمانی که زن و شوهر نتوانند عشقی را که به ان نیاز دارند بیکدیگر ابراز کنند، زمانی که با یکدیگر تفاهم ندارند و زمانی که قادر نیستند در جهت و سویی یکسان و با سرعت های یکسان و مشابه رشد کنند، طبیعی است که چنین زوج هایی دز زندگی زناشویی با مشکل مواجه خواهند شد و چنین شخصی برای شما نامناسب خواهد بود.
هدف و منظور اصلی ازدواج این است که احساس دوست داشتن بودن بکنیم. می توان به تنهایی زندگی خوب و شادی داشته باشیم، می توان مسافرت و تفریح رفت و از موهبت های زندگی بهره مند شویم اما نمی توانیم به تنهایی آن رضایت و غنی بودن را که کس دیگری می تواند به ما ارزانی بدارد و به ما عشق بورزد راخودمان به خودمان دهیم. زمانی که کسی دوستمان دارد و به ما عشق می ورزد احساس خاص بودن می کنیم. احساس دوست داشتنی بودن و مورد نیاز بودن به زندگی ما معنی و هدف می بخشد و احساس سرزنده گی و مسرت و نشاط می دهد و حضورمان بر روی کره خاکی معنا و مفهوم خواهد داشت.
بسیار دردناک است با کسی رابطه داشته باشیم که قرار است ما را دوست بدارد و یا ما را تحسین کند، اما او ما را دوست ندارد و یا انطور که ما نیاز و یا انتظار داریم به ما نشان نمی دهد. گاهی ممکن است همسر ما خصوصیت و ویژگی ای که برای خلق روابط موفق بدان نیاز هست را داشته باشد و در سمت و سوی یکسان و با سرعتی تقریبا مشابه نیز با ما رشد کند، اما عشقی که بدان نیار داریم را دریافت نمی کنیم و قلب و روحمان تشنه ی محبت می ماند و احساس رضایت نمی کنیم.
از توجه شما دوستان عزیز سپاسگزارم![]()
نظر شما دوست عزیز در این باره چیه؟