دلایل افسردگی ، بدبختی، غم و اندوه ، خستگی و کسالت و دلمردکی 1

 

سلام دوستان عزیز

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما  و تبریک و تحنیت بخاطر لیالی قدر و همچنین عرض تسلیت بمناسبت شهادت مولای متقیان؛ اسوه تقوا، شجاعت، عدالت و جوانمردی؛ حضرت علی (ع).

 

امام علی(ع در نهج البلاغه در توصیه به فرزندش امام حسن (ع) می فرماید:

 

اگر به این هشت پند و توصیه عمل کنی هرگز در زندگی ضربه نخواهی خورد :

 

*     غنی ترین غنا و بی نیازی ( غنای مادی و غیر مادی) عقل است.

*     بزرگترین فقر حماقت است.

*     وحشتناکترین وحشت، عجب و خودبینی است.

*     بزرگترین اعتبار انسان، حسن خلق است.

*     مراقب باش با انسانهای احمق رفاقت نکنی.

*     مراقب باش با انسانهای بخیل همنشین نشوی که لحظاتی که به انها نیاز داری تو را رها می کنند.

*     با انسانهای فاجر رفاقت نکن چون تو را به کمترین چیزی می فروشند.

*     با انسانهای دروغگو رفاقت نکن چون برای تو دور را نزدیک و نزدیک را دور می کنند و سراب را عین آب به تو نشان می دهند.

 

                        

 از یکیایک شما عزیزان بخاطر همراهی و کامنت های بسیار زیبای شما کمال قدردانی و تشکر را دارم. نهایت استفاده را بردم.

بسیار تلاش نمودم تا درباره علل و عوامل افسردگی، غم و اندوه، یاس و نومیدی، کسالت و خستگی، سرخوردگی و دلمردگی افراد ، مطالب جامعی را برای شما عزیزان تهیه و تدارک ببینم.

 

انچه را در پیش روی دارید، از دست نوشته های خودم و همچنین بزرگانی چون " اوشو"  وغیره است که امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره. توصیه میکنم حتما دوستان عزیز کتابهای این عارف و فیلسوف  بزرگ معاصر هندی؛ اوشو را درباره عشق و مراقبه تهیه  و مطالعه کنند.

 

هر چند بشما حق میدم و این پست بسیار طولانی و طاقت فرساست، اما خواهش میکنم لطفا ان را در سیستم خود ذخیره کرده و بصورت آفلاین بخونید. برای مدتی  نامعلوم میخوام از دنیای نت فاصله بگیرم و بهمین دلیل مجبور شدم مطالب را در یک پست بگنجانم. بخاطر طولانی بودن مطالب از همه شما عزیزان پوزش می طلبم و از همراهی صمیمانه و صادقانه شما بی نهایت ممنونم.

 

خالصانه ، صمیمانه و صادقانه همگی شما را دوست دارم و همیشه بیادتون هستم.

با آرزوی بهترین بهترینها برای شما دوستان عزیز

التماس دعا

 

          

 

دلایل افسردگی ، بدبختی، غم و اندوه ، خستگی و کسالت و دلمردکی:

 

عدم تعامل فکری و جهل و غفلت ادمی

فقدان معنویت، ایمان و  انسانیت

فقدان عشق و ناکامی حاصل از ان  

عدم اعتماد به نفش

فقدان احساس خوشبختی

فراموش کردن هسته وجودی خویش و عدم احساس مسئولیت در قبال خود و مسائل زندگی

عدم تمرکز و انضباط در زندگی

اشباع شدن در خواسته ها و ارزوهای فردی و غفلت افراد

روراست و صادق نبودن با خود

زندگی کاذب و دروغین  و تظاهر و ریاکاری

عدم ارامش فکری و ذهنی

احساس گناه

لذت نبردن از زندگی

یکنواختی زندگی

تقلید از زندگی دیگران و مقایسه و ارزیابی خود با دیگران

بودن در سر جای خود و عدم انگیزه و اشتیاق و علاقه قلبی برای انجام کارها

تنوع طلبی افراد

هدفمند نبودن زندگی

تغییرات غیر ارادی: سختی ها ، مشکلات ، مصائب زندگی و معضلات  فردی و اجتماعی

ترس و عدم شجاعت

نرسیدن به ارزوها و خواسته ها

عدم دلخوشی و بیماری

فقدان اصالت

تععلقات دنیوی

یاس و نومیدی و عدم شادی و خنده

عوامل بیرونی – دیگران 

                     

عدم تعامل فکری و جهل و غفلت ادمی

ریشه بسیاری از ناملایمات، مشکلات و سختی های زندگی و بطور کلی بدبختی ما ، غفلت و جهل و عدم تفکر  و عقل است. گاهی اوقات تنها اندکی بی توجهی و غفلت و جهل کافی است تا باعث غم و اندوه، رنج و مشقت، شکست و افسردگی ما شود. مسلما انسانی که نسبت به مشکلات و ناملایمات زندگی خود بی توجه و غافل می شود، انسانی که نسبت به خود غافل می شود، بدبختی و بیچارگی خود را تضمین میکند. یکی از بدترین و مخرب ترین غفلت ها، غفلت نسبت به خداوند است که باعث شقاوت و سیاهی قلب میگردد و انسان را در مسیر انحراف و گناه و فلاکت سوق می دهد. تمامی گناهان ما از همین غفلت و جهل و نادانی ما نشات و سرچشمه می گیرند. يكى از راه‏هاى مبارزه با غفلت، يادآورى هدف‏اصلى است.

ملاك ارزش اعمال انسان آگاهى  و قدرت تفکر و عقل است. هر قدر كارهاى انسان‏آگاهانه‏تر باشد، و انسان نسبت‏به كار خود توجه بيش‏تر و شناخت‏بيش‏تر داشته باشدآن كار انسانى‏تر است و هر اندازه كار به انگيزه غرايز و اميال حيوانى كه ‏طبعا در آن‏ها شناخت و آگاهى هم كم‏تر است انجام گيرد آن كار حيوانى‏تر است وانسان را به خصیصه حیوانی نزدیکتر می کند.

 مظاهر غفلت و ناآگاهى در زندگى انسان فراوان‏است، اما مهمترین مظهر، غافل شدن از خود و خداست.

فراموش کردن هدف، از مظاهر دیگر غفلت و عدم تعالی فکری است. خيلى‏وقت‏ها به جايى رسيديم كه فراموش كرده‏ايم كه اصلا براى چه حركت كرده بوديم ، یا رابطه ای را شروع می کنیم که حتی نمی دانیم برای چه به این رابطه دلخوش کرده ایم و هدف ما از ان چیست؟

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد: "غفلت، گمراهى جان است ". از مناجات شعبانيه نيز استفاده مى‌شود كه غفلت، چرك جان آدمى است. غفلت و جهل ما نسبت به روابط و مسائل مهم زندگی، باعث نابودی و تباهی انها میگردد. بعنوان مثال، زمانی که در زندگی خود  با مشکلی مواجه می شویم، در اکثر مواقع نسبت به ان غافل و بی توجه هستیم و اجازه می دهیم تا مشکل بهدی نیز از راه برسد و بدینگونه زمانی فرا می رسد که این مشکلات روی هم تلنبار شده اند و هیچ راه  فرار و یا نجاتی نداریم.

بزرگترین و بهترین سرمایه هر کسی، عقل اوست. امام علی علیه السلام به زیبایی می فرمایند : "غنی ترین غنا، عقل است ". انسانی که از عقل و توانایی تفکر خود استفاده می کند، کمتر به مشکل و مانعی برخورد می کند. شرط اصلی و اساسی برای دستیابی به غنای مادی و معنوی تنها عقل است. و می توان اینگونه از بیان زیبای مولای متقیان تفسیر کرد که عامل تمامی بدبختی ها و فلاکت انسان، فقر عقلی ، عدم تعالی فکری و جهل و غفلت است.

انسانی که غافل و نادان نیست، انسانی که از لحاظ فکری و عقلی غنی و بی نیاز است، بهتر عشق می ورزد، بهتر زندگی می کند و بهتر به موفقیت نائل میگردد. چنین فردی با استعانت از عقل و اگاهی می تواند بر مشکلات و سختی های زندگی غلبه کند، انسانی شاد و سرزنده باشد، کمتر گناه کند، و از دیگران خوشبخت تر باشد. و در نهایت انسانی که از خود و خدای خود غافل نمی ماند، انسانی که عاقل و اگاه است ف هرگز مایوس و ناامید نمی شود، غمگین و افسرده نمیشود، سرخورده و شکسته نمی شود. اگر می بینید که فلان کس از وضعیت مادی و یا موقعیت اجتماعی بهتر و مناسبی بهره مند و برخوردار است، این نشانه این است که حتما از عقل خود بهتر استفاده کرده است( صرفنظر از این که موقعیت اجتماعی  برتر بعضی از افراد بر اساس بی عدالتی ، ضایع کردن حق دیگران یا باند بازی و امثال اینها بوده است).

با بهره گیری از قدرت تفکر و عقل و اگاهی انسان قادر است زندگی مادی و معنوی خود را بهتر شکوفا کند و بطور کلی همه موارد بیان شده در زیر به میزان عقل و آگاهی و غفلت و جهل انها بستگی دارد.

      

فقدان معنویت، ایمان و  انسانیت:

 

تمام لحظه ها زیبا هستند.

این تویی که باید پذیرنده باشی و اماده تسلیم.

تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند،

این تویی که باید توانایی دین داشته باشی،

تمام لحظه ها با نیایش همراهند،

اگر همه را با سپاسی ژرف بیذیری،

هیچ مشکلی پیش نخواهد امد.

 

آرام باش، توکل کن، امیدوار باش، تفکر کن و آستین ها را بالا بزن، خواهی دید که خداوند زودتر از تو دست بکار شده است.

مهمترین و اساسی ترین عامل احساسات ناخوشایندی چون یاس و ناامیدی، کسالت و پوچی، سرخوردگی و دلمردگی و افسردگی فقدان معنویت، ایمان، عدم تعالی عقل ( جهل و غفلت) و فقدان عشق است و دیگر عوامل را تحت شعاع خود قرار می دهند.

انسان بی اعتقاد و بی ایمان، زندگیش واقعا پوچ و بیهوده است و در جهنم زندگی میکند. اعتقاد حتی به یک تکه سنگ ، لازم و ضروری و انکارناپذیر است. یاد خدا و ایمان باعث قوت قلب ادمی میگردد. نیرو و انرژی ادم را چندین برابر میکند چون میداند کسی هست که بتواند تکیه گاه محکمی برای او باشد. امید او باشد.

 ایمان به خدا و پایبندی به معنویات  بما امید مقابله و پیروز شدن بر هر مشکل و ناراحتی  را خواهد داد و انگیزه، نیرو، علاقه ، تلاش و اراده ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت بیشتر و بهتر میکند.  

زندگی شما بازتاب کامل اعتقادات شماست. هنگامی که عمیق ترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید، زندگی شما هم به همان اندازه و ترتیب دستخوش تغییر می شود.

          

در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد.

نوع کنونی زندگی اجتماعی باعث شده است که کیلومترها از دل خود فاصله بگیریم. به دلهای خود بازگشت کنید و به معبد عشق در دلهای خود رجوع کنید.

انسان بدون عشق تاریکی مطلق است؛ شبی تاریک، و بدون درخشش حتی یک ستاره، حتی بدون روشنایی شمعی کوچک. با عشق ، اسمان درون انسان مملو از ستارگان درخشان میگردد. زندگی بدون روشنایی و عشق اصلا زندگی نیست بلکه تظاهر به زندگی است. هر لحظه از زندگی باید صرف عشق شود، در این صورت زندگی تبدیل به عبادت می شود و دیگر نیازی به جستجوی خدا نیست، زیرا خداوند خود به نزد کسی خواهد امد که مزه عشق را چشیده است.

قلمرو خداوند در وجود شماست پس جستجوی ان در دنیای بیرون چه معنایی دارد؟ هر چه انسان بیشتر در جهان بیرون به دنبال این مطلب باشد بیشتر ناامید می شود و احساس بیهودگی بیشتری میکند.

 

خداوند رحمت و برکت است. خداوند لطافت است و هر چه انسان لطیف تر و مهربانتر شود، بیشتر در دسترس خداوند قرار می گیرد. تنها راه تجلی لطافت این است که مکر و حیله نفس را بفهمید.

 

 

آرامش همیشه از سوی خداوند است. ارامش الهی همیشه در انتظار ماست ولی ما ان را نادیده می گیریم، زیرا کارهای دیگری برای انجام داریم. ما مشغولیات زیادی داریم و بیش از اندازه سرگرک دنیا هستیم، بطوری که فرصتی به خداوند نمی دهیم. حتی در خواب نیز به رویا دین و فکر کردن و نقشه کشیدن مشغول هستیم.

عصاره تمامی دعاها این است: " خدایا همراه ما باش"  و تنها زمانی که این دعا اجابت شود و ما همواره حضور خداوند را در نزد خود احساس کنیم، حقیقتا شاد و مسرور خواهیم بود. بدون خدا بودن یعنی در ناراحتی و اندوه بودن. با او بودن یعنی در جشن و شادی بودن. بنابراین یا همراه با خداوند باشید یا اجازه دهید او با شما همراه شود، در این صورت اطرراف خود بهشتی خلق خواهید کرد. ولی اگر خدا را نادیه بگیرید و یا او را انکار کنید، در اطراف خود جهنمی بوجود خواهید اورد.

 

با ایمان زیستن به معنی ثمربخش زندگی کردن است.  ایمان خصلت منش ادمی است که در همه شخصیت ادمی نفوذ دارد. حد اعلای ایمان به دیگران، ایمان به بشریت است. ایمان به شهامت و توانایی و تن به خطر دادن نیاز دارد و آئمی باید آمادگی ان را داشته باشد که درد و سرخوردگی را بپذیرد. ایمان لازم است تا بتوانیم به کاری اقدام کنیم. برای اینکه بتوانیم مشکلات، شکستها و غمهای زندگی را کیفرهای غیر عادلانه ای تلقی نکنیم که فقط بر سر زندگی ما امده اند، و برای انکه بتوانیم انها را جزء مبارزه زندگی تلقی کنیم، که غلبه بر انها ما را نیرومندتر می سازد، باید ایمان و شهامت داشته باشیم. اما متاسفانه اکثر ما عادت کرده ایم با بروز حتی جزیی ترین مشکلات و غمها و شکست ها ، تسلیم شویم و ایمان خود را نیز از دست بدهیم.

 

تمرین ایمان  و شهامت را باید از جزئیات کوچک زندگی روزانه شروع کرد. اولین قدم این است که ببینیم در کجا و در چه وقت ایمانمان را از دست داده ایم، و دلیل تراشیهای خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار دهیم. باید درک کنیم  از دست دادن ایمان ضعف می اورد و ضعف وقتی زیاد شد، بی ایمانی جدیدی تولید می کند و به همین ترتیب دور باطل اجتناب ناپذیری ایجاد می شود.

 

به موفقیت خود و بهبود و التیام روابط خود و حل و فصل مشکلات خود ایمان و امید داشته باشید. با ایمان می توانید کوهی را جابجا کنید. اگر ایمان داشته باشید حتما موفق خواهید شد. نیروی ایمان نه چیز سحرانگیز است و نه اسرارامیز. ایمان به این شکل عمل می کند: اعتقاد به اینکه من از عهده این کار بر می ایم و هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم روش انجام ان کار پیدا خواهد شد.

چگونه بر نیروی ایمان خود بیافزاییم؟

 

به پیروزی بیندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید. افکار نوید بخش را جایگزین افکار یاس الود کنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می شوید به خود بگویید موفق خواهم شد. وقتی با کسی رقابت می کنید بخود بگویید من در ردیف بهترین ها هستم و وقتی فرصتی بشما روی می اورد بخود بگویید می توانم انجامش بدهم. اجازه دهید روند افکارتان تحت نفوذ شعار پیروز خواهم شد، باشد.

دائما بخود گوشزد کنید که از انچه تصور می کنید بهتر هستید. مردم موفق به هیچ وجه خارق العاده نیستند، موفق بودن مستلزم هوش برتر نیست، هیچ رمز و رازی ندارد و به بخت و اقبال هم متکی نیست. افراد موفق ادمهایی معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند. هرگز خود را دست کم نگیرید.

بزرگ اندیش باشید. میزان موفقیت شما ، میزان بینش شما تعیین میکند اگر اهداف کوچک را مد نظر قرار دهید باید در انتظار نتایج کوچک هم باشید. اهداف بلند را در نظر بیاورید تا به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنید.. این نکته را هم فراموش نکنید: بیشتر ایده ها و نقشه های بزرگ اگر اسانتر از ایده ها و نقشه های کوچک نباشد، دشوارتر از انها هم نخواهد بود.

 

یکی دیگر از خصیصه های مهم و ارزشمندی که متاسفانه امروزه بفراموشی سپرده شده است و روز به روز مردم از ان فاصله می گیرند و حتی میتوان گفت که از عوامل بدبختی انسانهای امروزی است، انسانیت و آدمیت یا بطور کلی منش ها و صفات انسانی است.

به عقیده من، تمام گنجینه ها و طلا و جواهرات دنیا به اندازه یک فضیلت اخلاقی و انسانی ارزش ندارد. صفاتی چون جاه طلبی، سلطه گری، عجب و خودپسندی، غرور و تکبر، بدخلقی، بخل و حسادت، سنگدلی، ظلم و ستم، بی عدالتی، ضایع کردن حق و حقوق دیگران، پرخاشگری، جنایت، گناه، بی بند و باری ، فحشاء، تجاوز، دروغ و بسیاری دیگر از صفات نکوهیده انسانی بخاطر ضعف انسان در ایمان بخدا و نیز فقدان انسانیت است.

 

یک انسان واقعی از زندگی خود لذت خواهد برد و با داشتن صفات و فضائل اخلاقی نیکویی چون خوش خلقی، صداقت و راستگویی، حیا، بخشش و ایثار، تواضع، گذشت، محبت و عشق و دوستی،  کمک و همیاری ، سخاوت و مهربانی و دیگر فضائل نیکو دیگران را نیز در این شادمانی و شادی بی نظیر سهیم میکند.

 

دلیل عمده و اساسی این همه ظلم و ستم، جنگ و خونریزی، بی عدالتی، فحشا و بی بند وباری و غیره همه و همه به دلیل فقدان معنویت و انسانیت است ( صرفنظر از معضلات  فردی و اجتماعی). انسانی که دارای منش ها ، صفات و خوی های انسانی است و از لحاظ فردی بخوبی رشد کرده است و از ایمان استوار و مطمئنی برخورداراست، بی شک از مواهب و لذات بیشتری در زندگی بهره مند خواهد بود و کمتر دچار مشکل خواهد شد و در حین بروز مشکلات بهتر از دیگران به حل و فصل انها می پردازد. انسان های خوب و وارسته ، انسانهایی شاد و سرزنده هستند . و بعقیده من کسی که خصیصیه انسانیت و ادمیت در او زنده است، بندرت سرخورده، مایوس، محزون و افسرده می شود. فضائل نیکوی اخلاقی و انسانی را بیاموزید تا انسانی واقعی و شاد باشید و از محاسن این خصایص، دیگران را نیز شاد و مسرور سازید.

                   

فقدان عشق و ناکامی حاصل از ان:

 

ایا می دانید فقدان عشق یا زایل شدن عشق در طول مدت زمان در هر رابطه ای، از موثرترین و اساسی ترین عوامل احساس افسردگی، کسالت و پوچی، یاس و سرخوردگی، شکست و دلمردگی افراد می باشد؟

 

هیچ یک از عوامل زیر به اندازه این عامل باعث  افسردگی و دلمردگی افراد نمی شود. گاهی اوقات ، البته مقصر اصلی خود ما هستیم، چرا که عشق ما تنها بر اساس احساسات و هیجانات زودگذری بوده که عاقلانه نبوده است. روابط ما اگاهانه و هدفمند و با شناخت و تفاهم کافی و لازم صورت نگرفته است. دلیل انتخاب فرد نامناسب زندگی خود، در وهله اول خود ما هستیم. هر چند که عشق به خاطر سرشت واقعي اش در تضاد با عقل و خرد است. احتمالا به همين دليل عشق را شكلي از ديوانگي محسوب مي كنند. در واقع، در نظر بسياري از افراد، اصالت عسق با ميزان تجربه هاي غير عقلاني اش مشخص مي شود. اين نكته به شكلي موجز در جمله قصار بذله گويانه رابرت مالت آمده است: " براي دوست داشتن تو هر دليل عقلاني كه بخواهي دارم. آنچه كه ندارم خود عقل است."

یکی از اساسی ترین پندارهای نادرست نسل بشر این ااست که همه گمان می کنند می دانند عشق چیست و هیچ ککس به کاوش عشق نمی پردازد. همه گمان می کنند می دانند عشق چیست و هیچ کس لزومی به چشیدن طعم عق نمی بیند. چنین است کع عشق از جهان رخت بربسته است. دلیل فراوانی بدبختی این است که فقط عده ای بسیار اندک از انسان ها به راستی عاشق هستند. همه می خواهند عاشق باشند. همه می خواهند معشوق باشند اما هیچ کس هنر عشق ورزیدن را نمی اموزد. شرط اساسی در عشق اگاه بودن است. هنر اگاهی است که به هنر عشق ورزیدن و شادبودن تبدیل می شود.

 

 

عشق همه مسائل زندگی فرد را تحت شعاع خود قرار میدهد. وقتی که عشق بخصوص در زندگی زناشویی به مرور زمان از بین می رود، مشکلات زیادی را بوجود می اورد. اختلافات، کشمکش ها، نزاع و دعواها، اعتراض ها، بی توجهی ها و داد و غرلندها شروع می شوند و همه اینها وقتی روی هم تلنبار شد، احساسات طرفین را سرکوب شده خواهی دید و انها را چنان سرد و کرخت و بی توجه که شاید دیگر کمترین امیدی به بهبود روابط شان باشد و اینگونه است که یاس و نومیدی، افسردگی، شکست و سرخوردگی دامنگیر انها خواهد شد.

اما یکی از بدترین و مخربت ترین حالات و اثراتی که عشق می تواند در زندگی زناشویی دو نفر داشته باشد، تاثیری است که بر روابط جنسی طرفین خصوصا زنها میگذارد. از انجایی که عشق برای یک زن نعمت و همه چیز اوست، وقتی وجود خارجی نداشته باشد؛ بر رابطه جنسی و ارضا شدن او تاثیر بسزایی میگذارد. اکثر چنین زنانی  برای پر کردن این خلاء ، راهی ندارند جز اینکه رابطه ای نامشروع  با دیگری برقرار کنند و اینگونه است که خیانتی صورت می گیرد. و فردا چنین زنی یک زن  هرجایی وهرزه و انگشت نمای خیابانی بیش نخواهد بود و سرنوشتی بهتر از این در انتظارش نیست.

 

آه، که جقدر دردناک و کشنده و طاقت فرساست زندگی بدون عشق؛ انگاه که عشقی در زندگی احساس نمی کنی. آری، سنگ بنای اصلی و اساسی دلمردگی و افسردگی افراد به عقیده من، فقدان عشق یا شکست ،  ناکامی و نافرجامی در عشق است.

 عشق در آغاز باعث ايجاد حالتي رواني مي شود كه مشخصه اش افكار خيال پردازي درباره معشوقه است. اين ويژگي وسواس گونه عشق موجب مي شود كه معشوق هرگز از نظر عاشق دور نشود. در مرحله دوم، عشق دستوراتي به مراكز پاداش و جزا در مغز صادر مي كند. وقتي عاشق در كنار معشوق به سر مي برد، تجربه اي را از سر مي گذراند كه با داشتن سرخوشي و شور حاصل از عشق است. با اين حال، در زمان فراق، عاشق متحمل عقوبتي توام با احساس نااميدي و اندوه مي شود. و مرحله سوم و شايد جالب ترين مرحله، عشق ظاهرا خرد را پس مي زند.

وقتي  در عشق بنا به هر دلیلی ( یکطرفه بودن عشق، بی وفایی و خیانت ، جدایی و ...) طرد مي شويم، انگار احساس مي كنيم كه همه چيز را از دست داده ايم و تا اندازه اي هم از دست مي دهيم. پس از اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي بوجود مي آيد چون اگر اعتراض شما شنيده نشود، شما در هر حال مثل مرده خواهيد بود.

گاهي عشقمان را ابراز مي كنيم اما جوابي دريافت نمي كنيم. كلمات ما با صداي مرده قلبي سرد مي ميرند و سكوتي كه در پي آن مي آيد، دهشتناك است.

زبان عشق يكطرفه به زباني فاجعه آميز و مصيبت زده گرايش پيدا مي كند: جهان ها " فرو مي ريزند" دلها " شكسته و مايوس مي شوند " و زندگي ها  " خرد و نابود مي شوند " .

 

وقتي عشقي به شك مي انجامد، زندگي بدون هدف مي شود و دليلي براي "ادامه ادن" وجود ندارد.عشق حتي در بهترين شكل خود تجربه اي دشوار و دردناك است، اما وقتي بدون پاسخ بماند، مسموم كننده مي شود؛ رد كردن عشق كشنده است.

عشق وقتي بدون پاسخ بماند مصيبتي كشنده است. براي آرمان گرايي شاعر مسلك زندگي بدون عشق بي معني است. آرمان زندگي معشوق است بي همتا و بي بديل. بنابراين جستجوي عشق در جاي ديگر محكوم به شكست است و هر عشق جانشين و ناقص ديگري تنها تاكيدي خواهد بود بر آنچه كه گم شده است.

 

زخم نخستين عشق هرگز درمان نخواهد شد پس آرمان گرايي عاشق از امكانات محدودي برخوردار است: زيستن بقيه عمر خود با درد يا انتخاب فراموشي. در گير و دار جنون عشق، انتخاب دوم با وجود تمام بيم، عذاب و رنج توام با آن ظاهرا انتخاب جذاب تري است.

فقدان عشق مترداف است با فقدان زندگي.

فلاكت حاصل از عشق بي پاسخ، حداقل تا حدي فلاكت كودكي است كه از سوي مادرش طرد شده است يا بدتر از آن ، فلاكت نوزادي است كه از تاريكي آرام بخش زهدان به درون جهان سرد و سخت اشياء و نورهاي زننده رانده شده است.

طردشدگي يا دلبستگي هاي از هم گسيخته قادرند احساسات قوي نااميدي كودكانه را پديد آورند. اين احساسات، بدوي، توانفرسا و احتمالا تشديد كننده رفتارهاي افراطي هستند كه برخي از آنها خود ويرانگرند.

 وقتی عشق بنا به هر دلیلی از بین می رود یا درگیر عشقی یکطرفه می شویم   عاشق سه مرحله را پشت سر میگذارد: اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي. واكنش چنین عشاق دلشکسته ای  در ابتدا واكنش اعتراضي است. گريه مي كنند، مضطرب مي شوند و در تلاش هستند تا شكلي از ارتباط را با معشوق از دست رفته برقرار كنند. پس از شكست هاي مكرر براي به چنگ در آوردن دل معشوق ، اعتراض به نااميدي بدل مي شود و عاشق غمگين تمام نشانه هايي را از خود بروز مي دهد كه عموما با افسردگي  باليني در ارتباط هستند. در نهايت، خستگي عاطفي حالتي از بي اعتنايي را پديد مي آورد. اين مرحله با توجه به خطر خودكشي  خطرناك ترين مرحله است.

 

اگر  ما عاقلانه و درست عشق بورزیم و از عشق طرد نشویم  یا غافل  نباشیم، بی شک زندگی ما سرشار و لبریز از شادی   و نشاط و سرور میگردد.

انسان برای اینکه بتواند به دیگران عشق بورزد، ابتدا باید یاد بگیرد که چگونه خود را قبول کند و بخود عشق بورزد. شخصی که با خودش کنار نیامده است هرگز نمی تواند با جهان خارج کنار بیاید.

به عشق فکر کنید، هر چه می توانید بیشتر و بیشتر ان را احساس کنید و هر عملی که انجام می دهید را اغشته به عشق کنید و بزودی به شاه کلیدی دست پیدا خواهید کرد که تمامی قفلهای هستی را به رویتان می گشاید. ما زاده شده ایم که عشق بورزیم و مورد عشق ورزی قرار بگیریم.

ما واقعیات زندگی مان را تفسیر میکنیم  اما ناظر ان نیستیم، به انها فکر می کنیم ولی انها را نمی بینیم. 

انکس که بیشتر عشق می ورزد ، بیشتر دریافت می کند و بیشتر می شود، و انکس که کمتر عشق می ورزد؛ کمتر عشق را دریافت می کند و کمتر می شود.  

گاهی اوقات ما دوستدار چیزهای نادرست و غلط هستیم؛ چیزهایی که باعث تغییر وجود و ضمیر ما می شوند.  

ما دانستن هنر زیستن و به تمامی زندگی کردن را بلد نیستیم. و برای زیستن ما به بال عشق نیازمندیم.

کسی که بخود اعتماد می کند بیشتر می شکفد و شکوفا می شود   

 

رابطه ما با دیگران همان رابطه ای است که باخود داریم. اگر ما خودر ا دوست داشته باشیم بی شک دیگران را نیز دوست خواهیم داشت، اگر با خود مهربان و متواضع باشیم حتما با دیگران نیز چنین خواهیم بود.   

 

 

وقتي احساس فقدان عشق، افسردگي و خلاء كنيم، تلاش براي يافتن كسي كه عشقي را كه نياز داريم به ما بدهد، راه حل مناسبي نخواهد بود. تنها راه حل ثمربخش اين است كه خود، بي هيچ انتظاري و با تمام وجود به كسي عشق ورزيم. در اين صورت، عشقي كه عرضه مي كنيم بي درنگ به سوي خود ما باز خواهد گشت. تحت اين شرايط لازم نيست كه فرد مقابل مان تغيير كند يا چيزي به ما ارزاني كند.

 

                      

احساس گناه:

 

وقتی ما در درون خود احساس گناه می کنیم، این احساسی ناخوشایند خواهد بود و باعث شرم، عذاب وجدان، مشغولیت ذهن و فکر، خودخوری، عذاب و ترس و ندامت می شود. چنین افرادی احساس ناامنی می کنند و ارام و قراری ندارند. عقوبت بعضی از گناهان مانند زنا و خیانت بعضا چنان شدید و دردناک است که فرد زناکار یا خائن را در التهاب و سوزشی طاقت فرسا قرار میدهد. چنین شخصی ممکن است ساعتها در تنهایی اشک بریزد و اظهار ندامت کند، حتی از خودش و این زندگی که برای خود درست کرده است متنفر و بیزار است. احساس گناه باعث شقاوت ، ظلمت و تاریکی قلب میگردد. این ناامنی و و تشویش و انزجاری که در اکثر اوقات با شرم و ندامت همراه است ، مسلما باعث احساس پوچی و سرخوردگی و حتی افسردگی حاد می شود. حتما احساس گناه وعقوبت و عذاب و ناامنی که بهمراه دارد را همه ما در زندگی  حتی برای یکبار تجربه کرده ایم. بعضی از گناهان و بدیهایی که در حق خود و دیگران می کنیم، چنان عذاب وجدان و درد و غمی را بهمراه دارد که واقعا وصف ناپذیر است. لازم به ذکر است ریشه و عامل گناهان ، جهل و غفلت است -  غافل شدن از خود و خدای خود.

 

عدم اعتماد به نفس و خودباوری

اعتماد به نفس یعنی خودباوری، یعنی ایمان داشتن به خود، نقاط قوت، توانایی ها و استعدادهای خود، یعنی اینکه خود را فردی ضعیف و ناتوان جلوه ندهیم.نداشتن اعتماد به نفس شما را تبدیل به بدترین دشمن خودتان می کند. این فکرها که اگر من پولدار بودم، اگر فلان خانه یا ماشین را داشتم،  خوشگلتر بودم , اگر ورزشکار خوبی بودم, اگر محبوب بودم  و غیره همه چیزهای دیگر را از بین می برد. در چنین مواقعی، حتی محاسن و نقاط قوت ما نیز بی معنی و کم اهمیت می نماید. بنابراین عدم اعتماد به نفس یکی از مهمترین عوامل افسردگی و احساسات ناخوشایند دیگری من جمله غم و اندوه و یاس است. واقعاً مهم است که به عدم اعتماد به نفس و حس خود کم بینی توجه شود. مخصوصاً در بین جوانان که خودکشی یکی از 3 عامل مهم در مرگ آنان است. عدم اعتماد به نفس، انگیزه، میل و رغبت و دلخوشی فرد را نسبت به ادامه زندگی کاهش میدهد و شیوه و مسیر زندگی او را دستخوش تغییر و تحولی شگرف اما منفی و مخرب و اسیب پذیر می نماید. انسانی که اعتماد به نفس خوبی ندارد، توانایی های خود را نادیده میگیرد، فردی است که در انجام کارها خود را فردی ضعیف و ناتوان قلمداد میکند، همیشه در حالت اضطراب، ترس و ناامنی بسر میبرد، و انگیزه و میل او بشدت کاهش می یابد و خود را نمی تواند باور داشته باشد. بسیار واضح و اشکار است که چنین شخصی، دچار یک افسردگی حاد و خطرناک خواهد شد. قوتی در زندگی شخصی و یا زناشویی شما مشکلی بوجود می اید و قادر نیستید تا ان را حل و فصل کنید و یا حتی انگیزه و میل ان را نیز ندارید و میگویید که نه، نمی شود یا نمی توانم، در همه این مواقع شک و تردیدی نداشته باشید که دچار عدم اعتماد به نفس و خود باوری شده اید.

 

 

 

یاس و نومیدی و عدم شادی و خنده:

 

مواقعي پيش مي ايد كه بسياري  از ما حس مي كنيم بي اميد و بي پناه، در دام دنيا به تله افتاده ايم. در چنين شرايطي، هر چه قدر تلاش مي كنيم باز هم به نظر مي رسد نمي توانيم تغييري در جهان ايجاد كنيم و امكان ندارد بتوانيم از ان چه به چشم ما محدوديت بنظر مي رسد، بگريزيم.

 

" سرشار شو از وجد،

پرسرور، نغمه خوان، پایکوبان و سرخوش.

بگذار خداوند در وجو تو شاد باشد.

بگذار شادی تنها نیایش تو باشد.

بگذار لذت بردن از زندگی تنها ستایش تو باشد.

شاد باش تا از حسد رها گردی؛

شاد باش تا از جاه طلبی آزاد گردی؛

شاد باش تا " من " ناپدید گردد.

بقای " من " تنها در شوربختی و ناشادی است.

" من " ساکن دوزخ است

و دور از دوزخ خواهد مرد.

بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد.

 

شما از زندگی یک تراژدی ساخته اید. شما زندگی خود را مفتضح کرده اید. حتی وقتی می خندید، در واقع نمی خندید، بلکه تظاهر می کنید و حتی این تظاهر را نیز زورکی انجام می دهید. خنده شما از قلب سرچشمه نمی گیرد، از ته دل نیست. این خنده از هسته وجود شما به بیرون نمی تراود، بلکه همچون رنگ و پوششی است که نمای بیرونی شما را می پوشاند. شما به دلایلی می خندید که هیچ ربطی به خنده ندارند.

 

خنده ما دیگر ناب نیست؛ خلوص ان از بین رفته است. نمی توانیم خالصانه و بدون الایش ، همچون کودکی که خنده اش ژرف است و از کنه قلبش سرچشمه می گیرد و بسیار طبیعی و خودبرانگیخته است، بخندیم. لبخند زدن اولین فعالیت اجتماعی انسان است، و بایستی بعنوان اصلی ترین و اساسی ترین فعالیت ادمی نیز باقی بماند.اگر ادم در همه وضعیتها قادر به خندیدن باشد، قدرت مقابله با انها را نیز پیدا می کند -  و این مقابله ، باعث رشد وبلوغ انسان می شود. اگر نتوانی بخندی، گریه هم نمی توانی بکنی. گریه و خنده با هم هستند. انها جزئی از پدیده ای هستند که نمایانگر حقیقت و اصالت است. تو به کسی احتیاج داری که با سقلمه و سخونک و قلقلک تو را بخنده وادارد. فقط در این صورت است که می توانی بخندی. برای همین است که این همه لطیفه و جوک در دنیا ابداع شده است. ما فقط موقعی می خندیدم که دلیلی وجود داشته باشد که ما را به خنده وادارد. یک نفر لطیفه ای نقل میکند، و ما را می خنداند.

 

خنده به آدمی قوت و انرژی میدهد. اگر در زمان ناخوشی بتوانی خندی، سلامت خود را زودتر باز می یابی. اگر نتوانی بخندی، حتی اگر سالم هم باشی، دیر یا زود سلامت خود را از دست داده و مریض می شوی. خنده از ته دل، باعث ناپدید شدن ذهن و فکر میگردد و در این حالت، فکر متوقف می شود. سماع  و خنده بهترین، طبیعی ترین، اسانترین و قابل دسترس ترین راهها برای رسیدن به وضعیت عدم تفکر و بی ذهنی هستند. در این دنیا حضور داشته باش و به راه خویش ادامه بده، با خنده ناب به عمق وجود خویش رسوخ کن. راه خود را به سوی خداوند با سماع بپیما! با ترانه به سوی خالق پیش برو. وقتی که خندیدن را فراموش کنی، ترانه ها و نغمه ها را نیز فراموش می کنی، عشق را به فراموشی می سپاری. خنده را فراموش کن تا عشق را نیز فراموش کنی. ایا با چهره غمگین، می توانی به کسی ابراز عشق کنی؟ حداقل باید کمی لبخند به لب بیاوری. با چهره ای جدی، حتی کوچکترین احساسات را نمی توان بر زبان اورد. ادمها بقدری هر چیز را جدی می گیرند که ان را تبدیل به مانعی  بر سر راه خویش می نمایند.

یاد بگیرید که بیشتر بخندید. خنده همچون دعا و نیایش ف مقدس است. با شادی، سرورر و خنده ای در دل زندگی کنید؛ و در این صورت خداوند نیایش شما را خواهد شنید، حتی اگر کلمه ای نیز بر زبان نرانید.

 

انسانها در جستجوی خوشی های بیرونی گم می شوند. اولا به دست اوردن این خوشی ها مشکل است. ثانیا اگر هم اتفاق بیفتندف از خلوص و پاکی کافی برخوردار نیستند بنابراین باعث رضایت انسان نمی شوند. سرور و دلخوشی واقعی در درون ماست نه در دنیای بیرون.

 

چنین خنده ای پدیده ای نادر است.

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،

هنگامی که هر بافت وجوت از شادی بلرزد

به آرامشی عظیم دست می یابی.

کارهای اندکی را سراغ داریم که بی نهایت با ارزشند؛

خنده یکی از این کارهاست."

 

" اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم."

 

در اندوه غرق نشو، بلکه نظاره گر ان باش و از ان لذت ببر، زیرا اندوه زیبایی های خاص خود را دارد.تو وقتی غمگین می شوی، فکر میکنی که اتفاق بدی برایت رخ داده است که در حقیقت چیزی جز برداشت شخصی تو از اندوه نیست. انگاه سعی می کنی که از ان بگریزی  اندوه یکی از قطب های زندگی است. شادی یک قطب است و اندوه قطب دیگر. لذت یک قطب است و رنج قطب دیگر. زندگی متشکل از هر دوی این قطبهاست.

هر رخدادی را جشن بگیر. اندوه خود را نیز جشن بگیر. اندوه، خشم ، حسادت -  اینها فلزاتی هستند که می توانند به طلا تبدیل شوند زیرا اجزای تشکیل دهنده انها از طلا متفاوت نیستند. یک تکه زغال سنگ و گران قیمت ترین الماس دنیا هر دو از یک جنس هستند، فرقی با هم ندارند هر دو از جنس کربن هستند تنها تفاوت بین انها در فشار وارده به انها در طی میلیونها سال در دل زمین بوده است. پس عنصر پست می تواند به عنصر برتر تبدیل شود. عنصر پست هیچ چیز کم ندارد. تنها باید ترتیب آرایش اجزای ان را تغییر داد. وقتی غمگینی جشن بگیر و به اندوه خود آرایشی تازه ببخش تا ان را بدینگونه دگرگون سازی. اگر غمگینی ، شروع کن به پاواز خواندن، دعا کردن، رقصیدن، هر کاری که می توانی بکن و خواهی دید که بتدریج عنصر پست به عنصر برتر تبدیل خواهد شد.

 

. اكثر ما با نظام اعتقادي خاصي روزگار مي گذرانيم. ما متقيديم كه شادي يا ناشادي مان تا حدود زيادي به  امكانات محيط بيرون با عكس العمل هاي سايرين نسبت به ما ، وابسته است. غالبا احساس مي كنيم كه شادي ما به شانس هاي خوب يا بدي بستگي دارد كه خارج از حيطه اختيارات و مسئوليت هاي ماست. اگر ما فراموش مي كنيم ذهن مان را به گونه اي تربيت كنيم كه بتواند برداشت هاي ما را از جهان و محتويات درون آن به شكل درستي تغيير دهد. فراموش مي كنيم كه رسيدن به آرامش ذهن موضوعي دروني است و به ياري داشتن ذهني آرام است كه مي توان برداشت و تغييري صلح اميز نسبت به جهان اختيار كرد.

اگر مسائل زندگي را مشكل قلمداد نكنيم بلكه آن ها را فرصت هايي براي آموختن ببينيم، پس ازفراگرفتن درس هاي مان احساس شادي و سعادت و خوشبختي خواهيم كرد. درس هاي زندگي مان هرگز به ما رخ نمي نمايند مگر اين كه آمادگي آموختن شان را در خود ايجاد كرده باشيم.

 

 

.

برای رهایی از دلتنگی و غم باید در هوشیاری زندگی کرد چون تنها در هوشیاری می توان نقابها و صورتکها را از چهره و از صورتکده خیال و دل برداشت.

 

شادی انگاه از راه می رسد که با زندگی جفت می شوی،

چنان هماهنگ که هر کار با لذت همراه می شود.

 

زندگی را باید در ابعاد گوناگونش زندگی کرد. باید از ته دل، و با اشتیاق سرشار و پرشور زندگی را دوست داشت.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

 

اگر بکاری که انجام میدهی عشق بورزی،

اگر شیوه زندگیت را دوست بداری

هیچ چیز ، انحرافی در تو ایجاد نمی کند.

 

         

تنوع طلبی افراد:

 

 انسان های امروزی تنوع طلب  و بعبارتی هوسران شده اند؛ به این معنی که  سعی می کنند همواره مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار بگیرند. یا اینکه خود دوست بدارند.  و این مسئله بر زندگی انها تاثیر بسزایی گذاشته است. چنین افرادی  به دیگران همانند یک کالا یه جنس قابل مبادله می نگرند. انها ولع زیادی به عوض کردن و نو کردن کالاههای قدیمی خود هستند. یعنی اینگه دائم در حال برقراری ارتباط با دیگری و رابطه ای جدید هستند.  اینگونه افراد همیشه تشنه هستند و بدنبال عطشی سیری ناپذیرند. یکی از دلایل عمده ای که بعضی از افراد حتی با داشتن همسر و زوج مناسب و حتی یک زندگی ایده ال ، مجددا بدنبال دیگری هستند ، همین امر می باشد.

 

زنها به ابزاری برای بهره برداری جنسی و مردان به ابزاری برای بهره برداری اقتصادی تبدیل شده اند. زن وقتی خرج و مخارجش می رسد بسیار عاشق می شود. در این موقع است که او بسیار عاشق می شود! اما به محض اینکه پولها ته می کشد، انگاه چه کسی می داند؟ تا سی روز مرد هیچ است! و مرد تنها زمانی بسیار عاشق می شود که پای نیازهای جنسی در میان است. در غیر اینصورت هیچ علاقه ای از خود نشان نمی دهد. به محض اینکه از زن بهره مند شد، پشتش را به او می کند و به خواب می رود. زن مورد بهره برداری قرار می گیرد و به خوبی این را می داند. دلیل رنجش او همین است.

اریک فروم میگوید:

 

مشکل بسیاری از مردم در وهله نخست این است که دوستشان بدارند، نه اینکه خود دوست بدارند یا استعداد مهر ورزیدن داشته باشند. بدین ترتیب ، مسئله مهم برای انان این است که  دوستشان بدارند و چگونه دوست داشتنی باشند. پس راههایی چند بر می گزینند، تا به این هدف برسند. از جمله می کوشند تا به اقتضای موقعیت اجتماعیشان ، مردمانی موفق، صاحب قدرت و ثروت و محبوبیت باشند – و این در مورد مردان بیشتر صادق است -  زنان بیشتر می کوشند تا با پرورش تن، جامه برازنده و غیره آراسته و جالب  بنمایند. هر دو گروه سعی می کنند با رفتاری خوشایند و سخنانی دل انگیز و افسون کننده و با فروتنی و یاری دیگران و خودداری از رنجاندن انان، خود را در دل مردم جای دهند. زنان و مردان برای محبوب شدن همان راههایی را بر می گزینند که معمولا برای موفق شدن ، در جلب دوستان بیشتر، و نفوذ در مردم توصیه می شود. در حقیقت، انچه اغلب مردم در فرهنگ امروزی از محبوب بودن می فهمند، اساسا معجونی است از مردم پسند بودن و جاذبه جنسی.

 

اساس فرهنگ امروزی ما ولع خریدن و مبادله است – مبادله ای که برای طرفین مطلوب باشد. خوشبختی انسان امروز در لذات تماشای مغازه ها و خریدن اجناس ان، به نقد یا اقساط، خلاصه می شود. زن و مرد دیگران را نیز با همین دید می نگرند. برای مرد، یک زن جالب – و برای یک زن، یک مرد جالب – همان غنیمتی است که هر یک از انها در جستجوی ان است. " جالب " معمولا یعنی یک مشت صفاتی که مردم انها را می پسندند و در بازار شخصیت خریدارشان هستند. آنچه بطور مشخص ادمی را از نظر جسمی و عقلی جالب می سازد، بستگی به ان دارد که چه صفاتی باب روز باشد.

 

البته تنوع طلبی از معنا و منظر دیگر در صورت مثبت بودن، مفید هم هست و باعث طراوت و شادابی و سرزندگی انسان می شود مثلا تغییر دکوراسیون وسایل منزل. تغییر برنامه زندگی بمنظور فرار یا تغییر در یکنواختی زندگی نیز لازم و ضروری است مثلا رفتن به سینما، پارک، پیکنیک، گردش و تفریح در دل طبیعت، مسافرت و از این قبیل. زندگی ما باید بگونه ای باشد در ان احساس نشاط و سرزندگی کنیم و یکنواخت و تکراری نباشد.

                   

تغییرات غیر ارادی: سختی ها ، مشکلات ، مصائب زندگی و معضلات  فردی و اجتماعی :

 

معضلات فردی و اجتماعی از قبیل فقر، بیکاری، اعتیاد، مشکلات ازدواج، عدم تسهیلات رفاهی مناسب  تفریحی، فرهنگی و اموزشی و تغییرات غیرارادی که در بعضی اوقات دامنگیر و گریبانگیر زندگی ما می شوند، بدون شک باعث غم و اندوه، یاس و ناامیدی، سرخوردگی و دلمردگی ، افسردگی و کسالت افراد میگردد.

دنیا تقریبا شبیه بیابان است. هزار و یک مشکل دارد. ولی برای گذر کردن از ان باید رویارویی با تمام مشکلات را پذیرفت. این مشکلات در واقع برای ارتقا و پیشرفت انسان وجود داند. این مشکلات به رشد و پیشرفت شما کمک می کنند و در حقیقت به علت وجود مشکلات در زندگی است که انسان به تکامل می رسد. در صورتی که مشکلی در زندگی وجود نداشته باشد، فرصتی برای پیشرفت و موفقیت وجود نخواهد داشت. تمامی ناراحتی ها، مشکلات و مصائب همه و همه به رشد اگاهی و هوشیاری انسان کمک می کند. اینها به انسان کمک می کنند تا به تدریج اگاه تر و هوشیارتر شود.

 

زندگی امیخته ای است از رنج ها و غم ها، مشکلات و مصائب، شادی ها و لذت ها. برای لحظه ای زندگی کنید که در همین لحظه است. زندگی ما چرخه ای است ازتضادها ؛ تاثرات و لذتها، غم ها و شادی ها، پستی ها و بلندی ها، فرازها و نشیب ها، شکست ها و پیروزی ها. در زندگی این تضادها، تضاد نیستند بلکه مکمل هم هستند. همان گونه که روز شب و شب روز می شود.آنچه که حائز اهمیت است این است که ما به هنگام بروز چنین مشکلات و موانعی چگونه و با چه بینش و راهکرد و شیوه ای موضع می گیریم و در نهایت عکس العمل و واکنش ما چگونه است.

مشکلات و موانع نباید ما را نسبت به زندگی دلسرد، سرخورده و ناامید کنند بلکه باید بپذیرم که همه اینها مقدمه بلکه مکمل شادمانی، موفقیت و خوشبختی ما خواهند بود.

 

وینسنت لمباردی می گوید:

" مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است."

 

 و پائولو کوئیلو می گوید:

تجربه دستاوردهایی در اختیار ما قرار میدهد تا بر شکست ها غلبه کنیم و راهی برای پیشروی داشته بیابیم. اگر ما فقط نوار شکست ها و غم ها و ناکامی هایمان را تماشا کنیم، دست از هر کاری می کشیم. اگر فقط نوار موفقیت ها و کامیابی و شادیهایمان را تماشا کنیم، خود را عاقلتر و مغرور تر از ان که واقعا هستیم، می پنداریم. ما برای رسیدن به ارامش و خوشبختی واقعی به هر دوی این نوارها احتیاج داریم. نوار شکست و پیروزی، امید و ناامیدی، شادی و غم، و ...

 

ما باید کیمیاگر باشیم تا بتوانیم در ورای این سطح ظاهری، عمق را ببینیم . مبارزه  هر روزه ما با زندگی باید تغییر شکل دادن وقایع ناخوشایند به رویدادهای دلپذیر باشد. ایا معنی اش این است که وقتی پایمان شکست فقط بنشینیم و دعا کنیم؟ به وقت نیاز فقط خدا را صدا کنیم؟ زمانی که روابط مان با همسرمان تیره و تار شد بفکر عشق ورزیدن و دوست داشتن باشیم؟ در برابر حوادث غیر منتظره زندگی و مشکلات و اختلافات زندگی وحشت زده نشوید و به توازن و تعادل بیشتری دست پیدا خواهید کرد و بدینگونه به موضع قدرت می رسید.

 

به خاطر داشته باشید که اتفاقات بر اساس انتظارات ما روی نمی دهد.   هیچ مصیبتی در در زندگی انقدرها فاجعه امیز نیست. مصیبتها فقط برای ان در زندگی شما جا خوش نکرده اند که عقیده شما را درباره خود و زندگی تان تغییر بدهند.

 

چرا اکثریت ما تا هنگامیکه زور بالای سرمان نباشد چیزی را یاد نمی گیریم و تغییری در رفتار خود نمی دهیم. بعنوان مثال مسئله تندرستی را در نظر بگیرید، ما از چه موقع رژیم غذایی خود را تغییر می دهیم و ورزش را اغاز می کنیم؟ دود نمی کشیم و...؟ از زمانی که دکتر میگوید اگر روش زندگی ات را عوض نکنی خودت را به کشتن میدهی، انوقت است که ما بخود می اییم.

 

در روابط زناشویی ما معمولا چه موقع به همسرمان میگوییم که دوستش داریم یا به فکر چاره هستیم؟ از وقتی که زندگی در حال پاشیدن است.

در مدرسه ما سرانجام کی تسلیم می شویم و به درس می چسپیم؟ وقتی که خود را در استانه مردود شدن می بینیم.

معمولا کی دست به دعا و نیایش بر می داریم؟ وقتی که زندگی مان در حال پاشیده شدن باشد و به مشکل یا گرفتاری مواجه می شویم. خدای بزگ و مهربان! میدونم که مدتهاست با تو حرف نزده ام...

 

ما بزرگترین درسها را در زمان سختی و مصیبت و بدبختی  ها یاد می گیریم. ما مهم ترین تصمیات خود را زمانی اتخاذ می کنیم که پس از مصیبت ها و سختی ها و ضربه خوردنها در ان زمان به زانو در امده باشیم. در این زمان است که می گویید دیگر میخواهم کاری انجام بدهم و بفکر راه حل و چاره و فکر بکری هستیم. ما پیروزی هامان را جشن می گیریم اما چیز زیادی از انها نمی اموزیم، در حالیکه شکست ها در عین دردناکی شان اموزنده اند. اگر به گذشته نگاه کنید می بینید که دشواریها در حقیقت نقطه عطف زندگی تان هستند.

 

انسان های کارامد و موفق به دنبال مشکلات نمیگردند اما اگر با انها مواجه شوند از خود می پرسند: " برای تغییر عمل و تفکرم به چه چیزی احتیاج دارم؟ چطور می توانم بهتر از اکنون باشم؟" اما بازماندگان و انسان های ناامید و شکست خورده، تمام علائم را نادیده می گیرند و وقتی سقف پایین امد می پرسند: " چرا تمام بلاها سر من نازل می شود؟"

 

هر کسی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما به سه طریق می توانیم واکنش دهیم:

1.      زندگی من مجموعه ای است از درس هایی که من به ان نیاز دارم، درسهایی که با نظم و ترتیب تمام در زندگی روی می دهند ( این سالمترین برخورد است و حداکثر ارامش را حفظ می کند).

2.      زندگی یک مسابقه بخت ازمایی است اما من از هر اتفاقی که روی دهد استفاده می برم ( این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسط به زندگی می بخشد).

3.      چرا همیشه همه بلاها سر من نازل می شود؟ ( این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند).

ما در تمام طول زندگی مرتبا با درس هایی مواجه می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبوریم دوباره انرا بگذرانیم. مهم نیست که چه اسمی برایش می گذارند. مهم نیست انرا می پذیرید یا از ان متنفرید، در هر حال این واقعیت زندگی است چه مسئولیت بپذیرید یا نقش یک قربانی را بازی کنید، چه بجنگید و چه از کنارش بگذرید در هر حال این واقعیتی است که اتفاق می افتد. هر بار که همسایه تان از شما سوء استفاده کرده، هر بار که فروشنده ای سر تان کلاه گذاشته، هر بار که دوستی ناجوانمردانه رهایتان کرده و هر بار که در زندگی مشترک به مشکل و مانعی برخورد کرده اید، درسی را پیش روی شما گذاشته. اگر هفت روز هفته را احساس بیچارگی و پوچی و بدبختی می کنید، احتمالا در درسی مردود شده اید. اگر مرتبا شغل، پول، دوستان خود را از دست می دهید این نشانه ان است که به درسهای زندگی توجه نکرده اید.

 

ما برای تنبیه شدن به دنیا نیامده ایم بلکه برای درس گرفتن امده ایم. طوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای هدف و مقصودی نهفته است و بر ان غلبه کنید تا مجبور نشوید دوباره در ان کلاس ثبت نام کنید.

ممکن است نگاهی به زندگی خود بیندازیم و بگوییم: اگر مجبور نبودم با این شوهر تنبل و بچه های اتش پاره سر کنم می توانستم وقتی برای رشد فردی ام انتخاب کنم. اشتباه است، رشد فردی تو سر کردن با همین ادمهاست. ادمهای زندگی ما معلم های ما هستند. شوهرهایی که در خواب خرناسه می کشند، بچه های ناسپاس و همسایه هایی که ماشین خود را جلوی منزل ما پارک می کنند، دوستانی که به ما نارو می زنند و از ما سوء استفاده می کنند، همه و همه تا زمانی اینگونه هستند که به خود می گوییم: " اگر این ادمها در رفتارشان تجدید نظر می کردند می توانستم خوشبخت تر زندگی کنم." اگر همسرتان شما را عصبی میکند پروژه شما باید مقابله موثر با خشم باشد و برای این کار هم یک حریف تمرینی ایده ال در خانه تان وجود دارد، عجب سعادتی! شما بگویید طلاقش می دهم یا طلاق می گیرم، این جوری همه کارها روبراه می شود. اما مشکل شما با این کار حل نمی شود. کافی ست همسر دیگری را اتخاذ و انتخاب کنید او هم به همان اندازه شما را عصبی می کند.

 

 

اگر زندگی هدفمند و هوشمندی داشته باشیم، اگر در حال و همین لحظه زندگی کنیم و در پی رسیدن به ارامش درون باشیم و از شکست ها، تاثرات و کمبودات و مشکلات زندگی خود تجربه کسب کنیم و آنها را سخت قلمداد نکنیم، انها باعث ناکامی و شکست و ناامیدی و بدبختی ما نخواهند بود بلکه در تلاش خواهیم بود تا به تجزیه و تحلیل این شکست ها و مصائب بپردازیم و از چنین تجربه های تلخی با بینش و راهکردی مناسب در صدد جبران ان برائیم.

بايد مصائب و مشكلات زندگي را بعنوان جزئي از زندگي خود پذيرفت و بر اين باور باشيم كه براي رسيدن به سعادت، شادماني و خوشبختي انها مكمل زندگي ما هستند. تنها انسان هاي ضيف و بي اراده هستند كه با مواجه شدن با غم ها و مصائب و مشكلات زندگي شانه خالي مي كنند و زود دلسرد و نا اميد و سرخورده مي شوند. اين گونه مسائل نبايد ذهن شما را مشغول سازد و انرژي شما را از بين ببرند.  با تكيه بر اميد، ايمان و توكل به خدا بر مشكلات خود فائق آييد.

 

و مترلینگ می گوید:

" خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده."

و دن مارکی می گوید:

" خوشبختی میان پرده بدبختی است."

 

ما انسانها از بیچارگی، فقر و شکست و ناامیدی، درد و غم، مصائب و مشکلات و بدبختی و فلاکت خود ترس و هراس داریم و می خواهیم از دست انها خلاص شویم و شانه خالی کنیم در صورتیکه همه اینها جزئی از زندگی ماست و بدون دست و پنجه نرم کردن با انها زندگی ما انگونه که باید شکل نمی گیرد.

کولین مک کارتی می گوید:

 

" تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی."

 

انسان سعادتمند و خوشبخت کسی است که از خطاها و مشکلات گذشته زندگی تجربه کسب کند و با گشاده رویی و متانت به مصائب و مشکلات زندگی لبخند زند.

 

اوشو می گوید:

 

" تنها مشکل ما با غم ، بیچارگی، خشم، ناامیدی، تشویش، دلهره و بدبختی آن است که می خواهیم از شر انها خلاص شویم. همین تنها مانع است. مجبوری با آنها زندگی کنی. همه همان موقعیت هایی هستند که زندگی با انها به تمامیت می رسد و می بالد."

 

و دکتر جرالد جی جامپولسکی می گوید:

 

"وقتي با حوادث گذشته زندگي مي كنيم يا رخدادهاي آينده را پيش بيني مي كنيم، زندگي را به قلمرويي از اوهام و خيالات محدود مي كنيم. تمام چيزهاي حقيقي زندگي تنها در زمان حال قابل تجربه است. وقتي كه سعي مي كنيم در زمان حال خاطرات حوادث گذشته را – چه شاد و چه ناشاد– مرور كنيم، امكان رسيدن به تجربيات بكر و تازه را از خود مي گيريم. در نتيجه با رخدادهاي واقعي زمان حال دائما در كشمكش هستيم و نمي توانيم از فرصت هايي كه براي شاد بودن سر راهمان قرار مي گيرد، استفاده كنيم."

 

دکتر جرالد جی جامپولسکی می گوید:

 

" اگر مسائل زندگي را مشكل قلمداد نكنيم بلكه آن ها را فرصت هايي براي آموختن ببينيم، پس ازفراگرفتن درس هاي مان احساس شادي و سعادت و خوشبختي خواهيم كرد. درس هاي زندگي مان هرگز به ما رخ نمي نمايند مگر اين كه آمادگي آموختن شان را در خود ايجاد كرده باشيم."

 

 

پائولو کوئیلو می گوید:

 

در زند گی چیزهایی است که روی انها این مهر خورده است:

ارزش مرا تنها زمانی می فهمید که مرا از دست داده اید...و...دوباره به دست اورده اید. فایده ای ندارد که بخواهیم میانبر بزنیم.

زندگی شور و شوق است! سعی کنید بفهمید که شور و شوقتان را در کجا پنهان کردید.همانطور که باید با زمین خوردنهای خودت رو به رو شوی، بجای اینکه به نقطه زمین خوردنت فحش دهی، باید بفهمی که چه چیز باعث لغزش تو در نخستین محل شد

 

                      

 

لطفا بقیه مطالب را در " پست زیر" مطالعه کنید. از توجه و همراهی شما ممنونم.

دلایل افسردگی ، بدبختی، غم و اندوه ، خستگی و کسالت و دلمردکی2

هدفمند نبودن در زندگی:

 

انسان بدون تلاش و انگیزه و هدف نمی تواند به موفقیت دست پیدا کند. بدون کاری، حرکتی و رنجی محال است انسان بتواند به خواسته های خود جامه عمل بپوشاند، هر چند ما می توانیم در کارها پر رنج وپر مشقت را بگذاریم و نادیده بگیریم  و کم رنج و کم مشقت را برگزینیم. بعضی اوقات برای اینکه به هدف خود برسیم ، باید از بعضی چیزها گذشت.باید از خیلی از خواهش ها، درخواستها، تفریحات، و کشمکش های درونی گذشت و انها را نادیده گرفت تا بتوانیم به چیزی دیگر یا بطور کلی هدف خود برسیم. گاهی وقتها شرایط طوری است که باید فراق را بر وصال ترجیح داد، مشقت و رنج را پذیرفت تا به فراخ دست یافت. بعنوان مثال ، کسی که در طلب دانش و علم است باید از تفریحات خود کم کند، از دوستان خود جدا شود تا بتواند به هدف خود برسد. گاهی اوقات باید از خیلی چیزها گذشت تا به چیز دیگری رسید، رنج و زحمت کشید تا به چیز دیگری رسید. برای رسیدن به هدف و موفقیت بعضی اوقات علاوه بر اینکه از خیلی از خواهش ها و خواسته های درونی باید بگذری، باید امادگی رویارویی با یک سری ناملایمات را نیز داشته باشی، و مهمتر از همه باید بردبار باشی ، صبر و تحمل داشته باشی. اما متاسفانه ما اموخته ایم و عادت کرده ایم که به خواسته هایمان بدون رنج و زحمت دستیابی پیدا کنیم، عادت کرده ایم که بدون تلاش و پشتکار بر مشکلاتمان غلبه کنیم، همه چیز را مهیا و اماده و بدون مشقت و رنج می خواهیم.

 

به عقیده من، این 10 عامل ؛ رمز های مشترک افراد موفق و هدفمند هستند: اول از همه ایمان شخص نسبت به هدفی که دارد و توکل بخدا، دوم شدت علاقه و اشتیاق فرد ، سوم تلاش و پشتکار و بردباری شخص، چهارم اعتماد به نفس و اراده قوی و محکم، پنجم امید و خودباوری ، ششم هدفمند بودن، هفتم کسب تجربه از اشتباهات و شکست های گذشته، هشتم شهامت و شجاعت، نهم داشتن همت والا و جدیت برای رسیدن به هدف، و دهم فقدان ترس و اضطراب و استرس ( شرایط روحی و روانی منناسب).

 

 وقتی ما در زندگی خود هدف خاصی را دنبال نمی کنیم، دیر یا زود از ان عمل خسته و سیراب می شویم . به عقیده من، یکی از عواملی که باعث می شود انسانها در روابط خود با دیگران تنوع طلب باشند، عدم هدفمند بودن است.بعضی اوقات ما از ایجاد شروع یک رابطه هدف معین و خاصی را دنبال نمی کنیم، حتی نمی دانیم برای چه و به چه دلیل و با چه انگیزه و هدفی می خواهیم وارد این رابطه شویم؟ به همین دلیل زود از ان خسته و سیراب می شویم و سعی می کنیم این دور باطل را همچنان ادامه دهیم و مجددا در تلاش هستیم تا با دیگری یا دیگران رابطه  را ادامه دهیم.و از انجایی که هدفمند نیستیم ، چنین روابطی با فریب و اغفال و نیرنگ همراه خواهد بود. انسانی که بی هدف به زندگی خود ادامه میدهد خیلی زود احساس پوچی و کسالت و خستگی می کند. چنین فردی انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارد و از رسیدن به موفقیت باز می ماند، چرا که یکی از مهمترین عوامل موفقیت ، هدفمند بودن است.

 

 

 

تععلقات دنیوی:

 

ما بیشتر علاقمند به مواردی هستیم که به ما تعلق ندارند. ما علاقه به چیزهایی داریم که متعلق به دیگران هستند و برای بدست اوردن انها اصرار می ورزیم. مالکیت باعث رشد و تعالی شما نمی شود و حتی مانع رشد و تعالی میگردد. تعلقات بیشتر بجای شاد کردن شما باعث نگرانی و ناراحتی بیشتر خواهند بود. یک انسان شاد واقعی کسی است که در خود و با خویش راضی است و تنها تعلق او وجود حقیقی خودش است. چنین فردی پادشاه وجود خویش است. فراموش کردن درون و توجه بیش از حد به سطح، علت تمامی مشکلات و نگرانی های بشر است.

زندگی میتواند به دو صورت باشد: یکی زندگی دنیوی، نوعی زندگی عادی که پر است از ارزوها، مالکیتها مشغولیت ها و موارد دنیوی دیگر. شکل دوم زندگی، نوع روحانی و معنوی ان است که پر از اگاهی، عشق و شفقت است. در صورتی که فرد در زندگی تمامی توجهش معطوف به دنیا  و مسائل مادی باشد به هیچ وجه بحد کامل راضی نخواهد بود. زندگی در بعد مادی به هیچ وجه ارضاکننده نخواهد بود مگر اینکه انسان از چشمه درونی خود سیراب گردد. تعلقات دنیوی باعث غفلت و فراموشی انسانها و مشغولیت و سرگرمی کاذب انها میگردد.

 

 

فقدان اصالت:

 

گاهی وقتها ما سعی می کنیم خود نباشیم و اصالت خود را از یاد می بریم. خیلی عجیب است؛ آدمهایی که هنوز خودشان را نشناخته اند، می خواهند برای خود کسی باشند. انها با وجود خویش بیگانه هستند، ولی هدفشان " کسی شدن " است. هسته وجودی خویش را کشف کردن، شروع زندگی است.

 به عقیده من، کسی که هویت، منیت، فردیت، شخصیت، منش و  بطور کلی اصالت خود را فراموش میکند ، از درک و شناخت و تجربه بسیاری از موهبت ها و وفضائل انسانی و اخلاقی عاجز و درمانده خواهد ماند و شیوه زندگی خود را فراموش میکند. فردیت ، منش ها و اصلت خود را از دیگری عاریه گرفتن نیز باعث غفلت و سهل انگاری و حقارت و تباهی فرد می شود. و در نهایت همه اینها باعث احساسات ناخوشایندی چون پوچی و بیهودگی می شوند.

 

 

عدم دلخوشی و بیماری:

 

بیماری و ناخوشی  خود یا یکی از عزیزان و همچنین غم از دست دادن یکی از عزیزان نیز از عواملی است که بر افسردگی و حالت روحی -  روانی افراد نقش دارد. در حالت مرگ ، فراموش کردن بعضی از عزیران سخت و دردناک است و برای رسیدن بحالت اعتدال و و شرایط مطلوب به مدت زمان مناسب نیاز است.

 

هنگامی که ناخوش می شوی و در رختخواب می افتی، ان لحظات استراحت را به لحظاتی زیبا و مسرت بخش تبدیل کن، لحظاتی برای آرامش و استراحت، برای مراقبه، برای گوش دادن به موسیقی یا شعر.

 

ناخوشی دلیلی برای غمگین بودن نیست. ادم باید خوشحال هم باشد؛ زمانی که همه سرکار هستند، تو مانند یک پادشاه در تخت خود لم داده ای و استراحت می کنی، یک نفر برایت چای سرو می کند، دوستت به ملاقاتت می اید و ... این چیزها از هر دارویی موثر تر هستند.

 

هنگامی که مریض می شوی، دکتر خبر کن. ولی از ان مهمتر، انهایی را خبر کن که دوستت دارند، چرا که هیچ دارویی مهمتر و موثر تر از عشق نیست( حتما متوجه شده اید که وقتی دوستی به عیادت مریضی می رود ، چقدر برای بیمار و اطرافیانش تسکین قلب و موثر است.). انهایی را خبر کن که می توانند زیبایی، موسیقی و شعر بیافرینند، زیرا هیچ چیز همچون حال و هوای جشن و زیبایی شفابخش نیست.

خوردن دارو، پست ترین روش معالجه است. ولی بنظر می رسد که ما همه چیز را فراموش کرده ایم و فقط وابسته به طب و دارو شده ایم، بنابرای هنگام ناخوشی ، عبوس و بدخلق هستیم.

 

 

نرسیدن به ارزوها و خواسته ها :

 

تمام آرزوها غرولندی بیش نیستند،

همواره نق می زنند

بی وقفه به تو فشار می اورند

لحظه ای از وسوسه کردن باز نمی ایستند.

نمی توانی حتی دمی بیاسایی،

آرامش نداری

چه تمام ارزوها با تواند.

آساییدن و پارامش را

تنها کسانی تجربه می کنند که

هنر زندگی در " بی آرزویی " را آموخته اند.

با اصالت بیشتر زندگی کن

صورتکها را بدور افکن

چه اینها باری بر دلند

ریاکاریها را به دور افکن

شفاف باش

 

 انسان با رویاها و ارزوهایش زنده است و زندگی میکند. وقتی مواقعی پیش می اید که راههای رسیدن به آرزوها و موفقیت همه بسته و مسدود شده اند و امیدی به رسیدن به خواسته ها و ارزوها نیست، طبیعی است که این ناکامیها و نافرجامیها ضربه روحی  -  عاطفی جبران ناپذیری را بر انسان وارد می کنند. فردی که خود را بی پناه و ناامید و ناکام می بیند ، گویی دنیا برای او به اخر رسیده است و در حزن و اندوه و افسردگی حادی بسر خواهد برد.

خواسته ها و ارزوهای ادمی می توانند مربوط به عشق و ازدواج، موفقیت در کار، موقعیت های اجتماعی، مادیات، رفاه و اسایش، تحصیلات و غیره باشد. بعنوان مثال؛ زمانی که یکی از ما در کنکور سراسری دانشگاهها پذیرفته نمی شویم، زمانی که به عشق یا معشوق خود نمی رسیم، زمانی که تلاش ما برای یافتن شغل و کاری مناسب بیهوده  می نماید، زمانی که از لحاظ شرایط مادی در بدترین وضع ممکن زندگی می کنیم، و زمانی که رزانه با دهها معضل و مشکل اساسی دیگر از قبیل بی عدالتی، تبعیض و اعتیاد و از این کونه مسائل روبرو هستیم، از انجایی که ما توان رویارویی  و مقابله با این گونه معضلات را نداریم و همواره از زیر بار اینگونه مسائل شانه خالی می کنیم،  مسلما اینها بر زندگی ما و شیوه زندگی ما تاثیر بسزایی خواهند گذاشت و یکی از موثرترین عوامل تولید غم و اندوه، شکست و سرخوردگی، دلمردگی و افسردگی می باشند.

 

وقتي از ديگران توقع داريم تا ما را به آرزوهاي مان برسانند اما نااميدمان  مي كنند و انتظار ديگري هم نمي توان  داشت – احساس رنج و ناراحتي ميكنيم-– اين آزردگي مي تواند در قالب ناكامي، نااميدي، خشم، افسردگي يا بيماري ظاهر شود. در نتيجه اين احتمال وجود خواهد داشت كه احساس محدودشدگي يا طردشدگي كنيم يا حس كنيم گير افتاده ايم يا مورد تهاجم قرار گرفته ايم.

بسياري از ما حتي پس از رسيدن به تمام آرزوهايي كه داريم( مثلا دستيابي به شغلي خاص، خريد خانه و ماشين مورد علاقه، تشكيل خانواده ايده آل يا رسيدن به جاه و مال و اموال) باز هم در درون احساس نوعي خلاء مي كنيم كه مي توان اين پديده را ناكامي روحي قلمداد كرد. اكثر ما با تمام وجود مي خواهيم از سر دردها ، بيماريها و ناكامي ها رها شويم، اما عليرغم اين خواسته باز هم از باورهاي مان دست نمي كشيم. شايد بهمين دليل است كه به آن چه مي خواهيم نمي رسيم، به اين دليل كه سرسختانه به نظام كهنه باورهاي خويش چسپيده ایم.

 

 

ترس و عدم شجاعت:

 

 زندگی لایق و شایسته انسانهای باشهامت است نه ترسو و بزدل. ترس سرچشمه شکست و  ناامنی، ضعف و حقارت است.

زندگی کردن دل و جرات می خواهد. ادمهای ترسو فقط نفس می کشند، زندگی نمی کنند، چرا که بیم و دلهره بر زندگی انها حکمفرماست و زندگی ای که ترس در ان جای داشته باشد، از مرگ بدتر است.

زندگی کار آدمهای شجاع و باشهامت است. اولین اصلی که در زندگی باید فرا گرفت، جرات و شجاعت است. با وجود همه ترسها و دلهره ها، آدم باید به زندگی بپردازد. زندگی فی نفسه ناامن و بی ثبات است. اگر همیشه نگران امنیت و آسایش خاطر باشی، در حقیقت خود را در زندانی که با دستان خودت برای خویش ساخته ای محبوس می کنی.

 

زندگی عبارتست از اکتشاف، سفر به وادی ناشناخته ها، دست پیش بردن بسوی ستاره ها! شجاع باش و همه چیز را پیش پای زندگی قربانی کن، چرا که هیچ چیز از زندگی باارزش تر نیست.

زندگی خود را وقف چیزهای پیش افتاده مثل پول، امنیت و اسایش خاطر نکن؛ اینها ارزشی ندارند. تنها خوراک زندگی، خطر کردن است. هر چه بیشتر ریسک کنی، بیشتر زنده هستی. وقتی این موضوع را درک کردی که ریسک کردن بایستی نه از وری یاس و عجز، بلکه از روی اگاهی و هشیاری درونی صورت پذیرد، انگاه از زیبایی محض امکاناتی که ریسک کردن پیش روی تو می گذارد به وجد می ایی.

 

دریافت سرور و شادی نیازمند شهامت است ولی بیچاره باقی ماندن هیچ شهامتی نمی خواهد. در واقع بیچاره بودن یعنی بزدل باقی ماندن و سرور چیزی نیست مگر چشیدن طعم خوشی که از شهامت و شجاعت حاصل می شود. شهامت بمعنای نترسیدن نیست. شهامت به این معناست که با وجود ترس ، انسان پیش می رود. ترس در وجود همه هست.

 

 

  

 تقلید از زندگی دیگران و مقایسه و ارزیابی خود با دیگران:

 

" گل سرخ، زيبا مي شكفد چون تلاش نمي كند نيلوفر باشد

و نيلوفرها اينگونه زيبا مي شكفند، چون چيزي از افسانه ي شكفتن گلهاي ديگر نمي دانند."

 

هر یک از شما بصورت منحصر بفرد خودتان هستید. هیچ فرد دیگری همانند شما نیست؛ بنابراین اصولا مقایسه کردن درست نیست. ایا درست است یک گل داوودی را با یک گل رز مقایسه کنید؟ هر یک از انها منحصر بفرد هستند  و هر گونه مقایسه ای نادرست است.

وقتی ما خود را با دیگری مقایسه و ارزیابی می کنیم، ذهن و فکر خود را مشغول و مغشوش تر از قبل می کنیم، در یک وضعیت سردرگم و نابسامان و ناامنی قرار می گیریم، گاهی این مقایسه توام با حس حسادت و حرص است، و از مهمتر مهمترین خصیصه این حالت خوار و ضعیف شمردن خود و قابلیت ها و توانایی های خود می باشد. بنابراین این موارد بر زندگی و روح ما تاثیر منفی خواهند داشت و باعث یاس و نومیدی، سرخوردگی و افسردگی ما خواهند شد. البته مقایسه و ارزیابی که در جهت مثبت و از دریچه جنبه های مثبت انجام شود، می تواند مفید و ثمربخش واقع شود.در این حالت ، دیگر حسد معنایی ندارد بلکه فرد غبطه میخورد. در این حالت سعی می شود دلایل موفقیت و پیروزی شخص مورد نظر و یا چگونگی غلبه فرد بر مشکلات توجه و بررسی شود.

 

بزرگترین شهامت زندگی تقلید از دیگران نیست، بلکه گذراندن زندگی خود است به هر قیمتی. حتی اگر با گذراندن زندگی خود، زندگی از کف برود باز هم ارزشش را دارد.، زیرا انگاه روح متولد می شود. انگاه شخص برای جان دادن در راه چیزی اماده است، در این فدا شدن، دوباره متولد می شود.

زندگی خودر ا بگذران بدون این که اخلاق گرایان، پاک دینان، موعظه گران و انسان های احمق که تو را پند و اندرز می دهند، اسایش تو را بر هم بزنند. زندگی خود را بگذران حتی اگر بر خطا باشی، گذراندن زندگی خود بهتر از ان است که با تقلید از دیگران بر حق باشی، زیرا انسانی که با تقلید دیگران بر حق است بر خطاست و انسانی که بر اساس تصمیم خودش برخطاست، دیر یا زود از خطای خود درسی خواهد اموخت. ان خطا به رشد خواهد انجامید. از ان خطا سود خواهد برد.

 

 

هرگاه ديديم در مورد همسر، فرزندان، دوستان، يا حتي فردي كه اتفاقي با او برخورد كرده ايم، در حال تكرار همان اشتباه هستيم. پس مي توان  از امروز بخواهيد تا در مورد افرادي كه مي بينيد هيچ داوري سرزنش گرايانه يي بر زبان تان جاري نشود و حتي به ذهن تان هم خطور نكند. همه افرادي را كه ملاقات مي كنيد يا در موردشان فكر مي كنيد، چنان مي بينيد كه يا در حال تسري بخشيدن عشقند و يا وحشت زده اند و تقاضاي كمك مي كنند كه همان تقاضا براي دريافت عشق است.

 

 

انسان بذر شوربختی یا سعادت،

دوزخ یا بهشت را با خود دارد.

هر چه برایت پیش بیاید

بذر ان خود افشانده ای.

 

اگر ديگران مطابق انتظارات ما خود را تغيير ندهند، احتمالا آنها را گناهكار قلمداد مي كنيم و در نتيجه اعتقادمان به گناه و خطا تقويت مي شود. زماني به آرامش دروني دست پيدا مي كنيم كه نخواهيم ديگران را تغيير دهيم بلكه انها را همان گونه كه هستند بپذيريم. اين پذيرش زماني واقعي خواهد بود كه فارغ از توقع و انتظار باشد.

ارزيابي كردن ديگران و مورد ارزيابي قرار گرفتن عادتي است كه از گذشته هاي دور باقي مانده است، و در بدترين حالت باعث ترس و در بهترين حالت منجر به عشق مشروط مي شود. براي آنكه بتوان عشق نامشروط را در زندگي تجربه كرد بايد خود را از شر اين بخش ارزيابي كننده وجودمان رها كنيم. به جاي ارزيابي كردن ديگران بايد نداي قدرتمند درون مان را بشنويم كه به ما و سايرين مي گويد: " من با تمام وجود دوستت دارم و تو را همان گونه كه هستي مي پذيرم."

قضاوت نكردن درباره سايرين راه ديگري براي رها شدن از ترس و تجربه كردن عشق است. وقتي قضاوت نكردن درباره ديگران – و پذيرش بي قيد و شرط آن ها را همان گونه كه هستند – آموختيم و نخواستيم تا مطابق ميل ما تغيير كنند، مي توانيم همزمان، پذيرش بي قيد و شرط خود را نيز بياموزيم.

 

 

بسیاری از مردم تنها برای خودنمایی زندگی می کنند

چنین مردمی به راستی در درون بسیار حقیرند،

چون تنها مبتلایان به عقده حقارت، نیازمند خودنمایی اند.

یک انسان واقعا برتر، هرگز خود را با دیگری مقایسه نمی کند.

او می داند که مقایسه پذیر نیست؛

و نیز می داند که دیگران هم با او مقایسه پذیر نیستند.

او نه برتر است و نه حقیرتر.

 

 

نبودن در سر جای خود و عدم انگیزه و اشتیاق و علاقه قلبی برای انجام کارها:

 

کل انسانیت دچار کسلی شده است؛ انکه می بایست عارف می شد ریاضیدان شده، انکه می بایست ریاضیدان می شد به دنبال سیاست رفته، و ان کسی که بایستی شاعر می شد تاجر شده. هیچ کس سر جای خود نیست، بلکه جای دیگر استکه به ان تعلق ندارد.

 

میگویی که دیگر " نیرویی و انرژی احساس نمی کنم. "

چطور توقع داری نیرو احساس کنی؟ نیرو هنگامی جریان پیدا می کند که تو از ان کاری که انجام دهی که دلت می خواهد، حالا هر چه که میخواهد باشد.

 

 

یکنواختی زندگی :

 

یکنواختی و تکرار در زندگی انسانها آفت تندرستی و ارامش است و انسان را کسل و خسته و افسرده میسازد.

 

خوردن و نوشیدن و از لذات دنیوی بهره بردن فی نفسه کاملا خوب است و کار نادرستی بشمار نمی اید. ولی کافی نیست. این نوع زندگی بزودی خسته کننده می شود. ادم که نمی تواند برای همیشه بخورد و بنوشد و عیاشی کند. چیزی نمی گذرد که این خوشگذرانی ها جای خود را به " غمگذرانی " می دهد، چونکه تکراری می شود و تکرار منشاء کسلی و دلمردگی است. کسی که از اامه این نوع زندگی دائما خرسند باشد، بسیار سبک مغز است.

 

شادمانی فقط از ان کسانی است که شجاع، پردل و جرات و دلیرند، زیرا شادمانی تنها زمانی رخ میدهد که تو از شناخته فراتر می روی و بسوی ناشناخته گام بر می داری. هر گاه خود را به شناخته محدود کنی، زمدگی ات روزمره و یکنواخت می شود. فقط روی یک خط و یک مدار حرکت می کنی و اندک اندک تمام حساسیت های تو، تمام گیرنده های تو کند می شوند.

بدینگونه مردم سخت و انعطاف ناپذیر می شوند. کور می شوند، کند ذهن می شوند، زیرا هیچ چیزی برای دیدن و شنیدن ، هیچ چیز برای چشیدن و هیچ چیز برای احساس کردن ندارند. همه چیز را قبلا تجربه کرده اند. همه چیز تکراری است. چنین زندگی چگونه می تواند قرین شادمانی باشد؟ چنین زندگی طعم یکنواخت دارد -  طعم بدبختی. طعم ناراحتی، ناراحتی عمیق.

 

زندگی به معنای پیر شدن نیست، بلکه رشد کردن و شکوفا شدن است. پیر شدن خصیصه ای است حیوانی حال انکه رشد کردن خصیصه ای صرفا انسانی است؛ منتها عده بسیار قلیلی استحقاقش را دارند.

همیشه خلاق باش و از بدترین، بهترین را بساز؛ این یعنی " هنر ". اگر آدمی تمام لحظات و مراحل زندگی اش را صرف خلق زیبایی، عشق و شادی بکند، مرگ به نقطه اوج زندگی او تبدیل خواهد شد. زندگی زندان نیست، زندگی تبعیدگاه نیست، زندگی مجازات نیست. زندگی یک پاداش است و به انهایی تقدیم می شود که لیاقتش را دارند. این حق توست که از زندگی لذت ببری؛ اگر این کار را نکنی، گناه کرده ای.

 

اگر ادمها تمامیت زندگی را درک کرده بودند، هیچ گاه برای دیدن فیلمهای درجه 3 جلوی سینما ها صف نمی کشدیند و به تماشای برنامه های مبتذل در تلویزیون و ...نمی پرداختند. وقتی که ادم خودش می تواند عشق بورزد، چه احتیاجی به تماشای عشقبازی دیگران بر روی پرده سینما دارد؟ زمانی که کشف معنا و مفهوم زندگی همچون معمایی بزرگ و چالشی عظیم در پیش روی تو قرار دارد، چه احتیاجی به تماشای خزعبلات تصویری وجود دارد؟

 

 

 

زوربای یونانی شخصیتی است بسیار جذاب، ولی یک چیز کم دارد. زمین از آن اوست، ولی از آسمان محروم است. او زمینی است، ریشه دار همچون یک سرو ستبر، ولی فاقد بال است. و بودا، شاهزاده ای بود که تمام دخترهای زیبای مملکت در اطرافش بودند -  پدرش ترتیب این کار را داه بود. او در زیباترین قصرها زندگی میکرد؛ قصرهای مختلف متناسب با فصول مختلف سال. او از حداکثر امکانات رفاهی زمان خویش برخوردار بود. با این وجودئ، زمانی که تنها بیست و نه سال داشت، از این زندگی خسته شد. او مرد بسیار باهوشی بود. اگر ادم متوسط الحالی بود، به همان نوع زندگی یکنواخت ادامه می داد. ولی چیزی نگذشت که متوجه شد زندگی اش تکراری است و تحولی در ان رخ نمی دهد؛ هر روز می خورد و می آشامد، هر روز با زنی جدید مغازله می کند، ولی اخر تا کی؟ چیزی نگذشت که بودا از این زندگی بیزار شد. او از قصر و زنها و ثروت و ناز و نعمت و هر چیز دیگر گریخت.

 

در این دنیا زندگی کن ، برای این که به تو پختگی و استحکام شخصیت می بخشد. چالشهای این دنیا برای تو تمرکز و آگاهی به ارمغان می اورد. این اگاهی برای تو به نردبانی  تبدیل می شود که می توانی بوسیله ان از زوربای یونانی به بودا ترقی کنی. ابتدا مانند زوربا باش، گلی متعلق به زمین و از این طریق ظرفیت بودا شدن را بدست بیاور، گلی متعلق به ان دنیا. این دنیا تجلی ان دنیاست و ان دنیا جزء نامتجلی این دنیا.

 

تنها زمانی می توانید به بعد برتر زندگی صعود کنید که بعد پست را پشت سر گذاشته باشید. پاداش رسیدن به مرتبه برتر زمانی حاصل می شود که رنج و عذاب و لذتها و خوشی های مرتبه پست را تجربه کرده و پشت سر گذاشته باشید. نیلوفر ابی قبل از شکوفا شده، باید از میان لجن مرداب بگذرد – لجن به مثابه همین دنیاست.

                                                                                                                                                                         

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               

لذت نبردن از زندگی:

 

وقتی انسان از زندگی و شیوه زندگی خود لذت نمی برد و از زندگی خود ناراضی است ، طبیعی است که یاس و سرخوردگی، غم و اندوه، و کسالت و دلمردگی و افسردگی زود بسراغ او خواهد امد. مشکل اینجاست که بعضی ها از داشته های خود راضی نیستند و نمی دانند که مفهوم زندگی چیست و بطور کلی از زندگی چه می خواهند حتی شیوه لذت بردن از زندگی را نیز بلد نیستند.

 

وقتی در زندگی احساس دلخوشی و لذت از زندگی میسر نباشد، واقعا زندگی معنا و مفهومی نخواهد داشت. مهمترین عامل افسردگی و احساسات ناخوشایند همین فقدان دلخوشی و لذت بردن از زندگی است. و دلخوشی و لذتی که عشق و معرفت به ذات حق سرچشمه نگیرد، پایدار و باارزش نخواهد بود.

 

موهبت زندگی ، زیباترین و برترین هدیه و پاداشی است که خداوند به ما انسانها ارزانی داشته است، پس انگونه که سزاور زیستن است زندگی کنیم و از زندگی خود با شادی و نشاط لذت ببریم چرا که لذت نبردن از زندگی ، گناه است.

اوشو می گوید :

انسان برای این متولد می شود که " زندگی " کند، ولی این کاملا بخودش بستگی دارد. او می تواند زندگی را از کف بدهد، می تواند نفس بکشد، بخورد، پیر شود و روانه گورستان گردد – ولی این، زندگی نیست، بلکه مرگ تدریجی از گهواره تا گور است، مرگ تدریجی که شاید هفتاد سال بوطا بینجامد. و چون میلیونها نفر در اطراف تو هستند که بندریج و آرامی می میرند، تو هم شروع به تقلید از انها می کنی.

 

 

 

 عدم ارامش فکری و ذهنی:

 

ذهن را رها کن و به دل در آویز.

این نخستین تغییر است.

کمتر فکر کن و بیشتر احساس کن

روشنفکری کمتر، الهام بیشتر،

فکر کردن با فریب همراه است.

وا می داردت که احساس کنی به کارهای بزرگ مشغولی.

اما، تنها به برپایی قصرهایی بی بنیاد دست می یازی.

آری، افکار چیزی نیستند جز قصرهایی در ورای زمین."

 

 

آن چه باور داريم همان چيزي است كه مي بينيم و آن چه مي بينيم ناشي از افكاري است كه در ذهن داريم. اين عقيده بدان معناست كه افكار ما فاعل و هر آن چه ما مي بينيم مفعول است. در صورت داشتن چنين اعتقادي، ديگر دليلي وچود نخواهد داشت كه براي مصائب و رنج هايمان دنيا يا مردم را سرزنش كنيم، چرا كه در اين صورت مي توانيم برداشت هايمان  را چون " آينه ببينيم و نه يك حقيقت."

 

کسی که ارامش ذهنی و فکری ندارد، دائم در حال تشویش، اضطراب، ناارامی، ناامنی و ترس و خستگی بسر می برد. بنابراین واضح و روشن است که این احساسات ناخوشایند رویه و شیوه زندگی ما و بطور کلی آرامش ما را تغییر می دهد.

 

مي توان ذهن را شبيه دوربين فيلم برداري دانست كه تصوير حالات دروني ما را بر روي پرده چهان مي افكند.و تجربيات گذشته بر روي آن ثبت شده است. تصاوير اين حلقه فيلم نه تنها با بيش از حد تاثير گذاشتن بر روي هم، باعث مخدوش شدن يكديگر مي شوند بلكه با عملكردي مشابه ، كار لنزي را هم كه از طريق آن اتفاقات زمان حال را مي بينيم، دچار مشكل مي كنند. در نتيجه هرگز نمي توانيم حال را آنچنان كه واقعا هست، تجربه كنيم، تنها تكه هايي از حال را از ميان خروارها خاطرات قديمي تحريف شده يي مي بينيم كه روي آن تلنبار كرده ايم

ارامش هم می تواند منفی باشد و هم مثبت. در صورتی که ارامش منفی باشد به نوعی کناره گیری ، عدم وجود علاقه، بی تفاوتی به زندگی و بی تفاوتی نسبت به هستی است. انسان علاقه خود را از دست می دهد و به دنبال ان زندگی زیبای خود را از دست خواهد داد. ارامش حقیقی ارامشی است همراه با لطف، برکت، شادی، سرور و سماع و ترانه.

 

براي اين كه بتوانيم دنيا را متفاوت ببينيم، بايد بخواهيم در اين نظام تحول ايجاد كنيم. گذشته را رها كنيم( ما صرفا بايد از تجربيات گذشته خود سود ببريم و از اشتباهات گذشته درس عبرت بگيريم). قدر حال را بيش تر بدانيم و ترس را از خود برانيم. اين تحول سبب رسيدن به شناختي نوين مي گردد: اين كه هرگز منزوي و تنها نيستم  بلكه پيوستگي عميقي  ميان ما و ديگران وجود دارد.

اگر رسيدن به آرامش  ذهني را تنها هدف خود بدانيم آنگاه توانسته ايم به قدرتمندترين نيروي برانگيزاننده عالم دست پيدا كنيم. براي رسيدن به آرامش درون لازم است كسب آرامش ذهني را بعنوان تنها هدف خويش دائما مد نظر داشته باشيم. هر گاه خود را در دون اقيانوس پر تلاطم هدف هاي ريز و درشت ديديم، با به ياد آوردن يگانه هدف اصلي خويش مي توانيم شرايط را تحت كنترل خود درآوريم.

اگر بخاطر بسپاريم كه اين افكار ماست كه جهان پيرامون ما را مي سازد. فراموش نخواهيم كرد كه به راحتي مي توانيم افكارمان را دگرگون سازيم. با تغيير دادن افكار خود مي توان جهان را نيز تغيير داد. با ايجاد تحول در افكارمان در اصل فاعل يا عامل قضايا را تغيير مي دهيم. آنگاه جهان يعني مفعول نيز خود به خود دگرگون مي شود.

ما قرباني جهاني كه در پس عينك خود ساخته خويش مي بينيم، نيستيم. در مسير رسيدن به آرامش دروني بايد جهان را جايي ببينيم كه در آن همه بي گناه هستند. ما به جاي نگاه كردن به كليت يك فرد، تنها بخش محدودي از شخصيت او را مي بينيم و بيشتر اوقات ذهن مان تفسير منفي از آن ارايه مي دهد.

در ذهنم افكاري وجود د ارند كه مي توانند باعث آزارم شوند يا مدد رسان من باشند. اين، من هستم كه دائما محتويات ذهنم را بر مي گزينم چرا كه هيچ كس ديگري قادر به انجام چنين انتخابي براي من نيست. اين، من هستم كه مي توانم افكار آكنده از عشق و محبت را برگزينم و هر چيز ديگري را از ذهن بيرون بريزم.

مسئول هر آن چه مي بينم خود من هستم، اين من هستم كه نوع احساساتي را كه تجربه مي كنم برمي گزينم، و من هستم كه اهدافم را انتخاب مي كنم. و هر چه را كه برايم اتفاق مي افتد، خودم هستم كه طلب مي كنم. من همان چيزي را دريافت مي كنم كه خود طلب كرده ام.

 

بياييد با پايمردي به جاي انتخاب همزمان هدف هاي متعددي كه نتيجه اي جز برانگيختن كشمكش هاي دروني نخواهد داشت، در رسيدن به آرامش را يگانه هدف خود بدانيم. بياييد بخشيدن و بي گناه ديدن يكديگر را تمرين كنيم. بياييد حال رابه ديده مهر و محبت بنگريم و درك كنيم كه در برگيرنده دانشي است كه صحت و درستي آن هميشگي و ناميراست. بياييد همواره در پس ايجاد و تحول در خود باشيم، تحولي كه در آن تنها به دادن توجه داشته باشيم و نه به گرفتن.

 

بياييد درك كنيم كه چون پيكري واحد، و باهم متحديم و بدين طريق با نور عشقي كه از وجودمان ساطع مي شود جهان را روشنايي بخشيم. بياييد كه دريابيم كه جوهر اصلي سرشت ما عشق است و در نتيجه نور و مايه روشنايي دنيا خود ما هستيم.

 

 

 زندگی کاذب و دروغین  و تظاهر و ریاکاری:

 

این امر که آدم کسل شده ، شروع بزرگی است. کسل شدن یعنی اینکه راه و روش زندگی ات غلط است.پس این یک امتیاز است، یک تلنگر است. یعنی فهمیدن این نکته که " من باید کاری بکنم. یک دگرگونی و تغییر لازم است. "

ادمهایی که ظاهر و باطنشان یکی است هیچ وقت کسل نمی شوند. در مقابل ادمهای متظاهر محکوم به کسلی هستند، برای اینکه زندگی خود را به دو بخش تقسیم کرده اند. خود واقعی شان را سرکوب می کنند و تظاهر به زندگی می کنند که دروغین است. منشاء کسلی همین زندگی دروغین و متظاهرانه است. اگر آدم کاری را انجام دهد که از ته دل میخواهد، هیچ گاه کسل نمی شود.

مساله بر سر پول، قدرت و موقعیت اجتماعی نیست، بلکه چیزی است که واقعا دلت می خواهد و تو را ارضا می کند. اگر این کار را بکنی -  بدون توجه به ثمره و ماحصل ان –  کسلی از زندگی تو رخت بر می بندد. انجام دادن کار صحیح از دید دیگران، سنگ بنای دلمردگی است.

 

 

 

 

 

روراست و صادق نبودن با خود:

 

میگویی که " از خودم خسته شده ام".

از خودت خسته شده ای، برای اینکه با خود روراست و صادق نبوده ای، برای وجودت احترام قائل نبوده ای. عزت نفس خود را لگدمال کرده ای.

اولین پایه و اساس بنیادین  هر عملی و نفسی صداقت است. اگر صداقت نباشد، ما با مشکل مواجه خواهیم شد و دچار یک ناامنی  و توام با ترس و اضطراب و تشویش خواهیم شد. روراست بودن و صادق بودن یعنی برای خود ارزش و احترام قائل شدن، یعنی برای خود عزت نفس قائل شدن. چه چیزی بدتر از انکه انسان عزت نفس خود را تباه و نابود سازد؟!

 

 

 

اشباع شدن در خواسته ها و ارزوهای فردی و غفلت افراد:

 

جنون روزمره انسانی؛ یعنی میل و آرزو و طمع، به علت عدم درک مفهوم زندگی است؛ همیشه خلائی وجود دارد، همیشه چیزی کم است. دائم بخود میگویی که خیلی چیزها می توانستند بهتر از اینکه هستند، باشند. از درون این زندگی دوگانه -  واقعیت در یک سو و میل و آرزو در سوی دیگر – حس جاه طلبی و زیاده خواهی بر می خیزد، و بازی همیشگی جامعه انسانی ادامه پیدا می کند:

آرزوی ثروتمند شدن، کسب شهرت، صاحب نفوذ و قدرت شدن و سلطه طلبی، ذهن انسانها را اشباع می سازد و ما را دچار نوعی سردرگمی و مشغولیت ذهن می کند.

یک نکته را باید بخاطر داشت: ادمهای فقیر و گرسنه نیستند که از زندگی مایوس می شوند ه نه، انها نمی توانند مایوس باشند. کسی که هنوز طعم زندگی را نچشیده، چطور می تواند نومید و دلسرد باشد؟ یک مرد فقیر همیشه آرزو و امید دارد که اتفاقی بیفتد -  اگر امروز نشد فردا، اگر فردا نشد پس فردا.

 

ادمهای محرومی که طعم زندگی را در این دنیا نچشیده اند، نمی توانند از زندگی مایوس و بیزار شوند، برای اینکه ادم زمانی از چیزی دلسرد می شود که ان را بصورت کامل تجربه می کند و از ان اشباع می شود، انگاه است که همه چیزها در نظرش پوچ و بی معنا جلوه می کند.

 

 

عدم تمرکز و انضباط در زندگی:

 

 عدم تمرکز و انضباط در کارها و افعال ما باعث هرج و مرج و اغتشاش و  بی حوصلگی و کسالت افراد  می شود. انسان چندین کار را با هم انجام می دهد، می خواند، می خورد و می اشامد، گفتگو می کند، تلویزیون تماشا می کند، مطالعه می کند و ...انسان مصرف کننده ای است با یک دهان باز، مشتاق و اماده برای بلعیدن همه چیز. هر نوع فعالیتی که با تمرکز انجام شود  انسان را بیدارتر می کند. و اگر بدون تمرکز صورت گیرد، انسان را کسل و بی حوصله و خواب الود میکند. تمرکز داشتن یعنی بطور کامل در زمان حاضر، در اینجا و اکنون زیستن، نه اینکه ضمن انجام دادن کاری به کار بعدی فکر کردن.

 

 

فراموش کردن هسته وجودی خویش و عدم احساس مسئولیت در قبال خود و مسائل زندگی:

 

 وجود خویش را انطور که هست بپذیر و بدان که تو تنها در قبال خودت و خدای خودت مسئول هستی، نه در مقابل افکار و عقاید کسانی که فکر می کنند از تو بهترند.

منظور از لغت " مسئول " در ارتباط با وظیفه و تعهد نیست، بلکه برخورد با واقعیت و جوهر زندگی است.

تو در قبال خودت زندگی غیر مسئولانه ای داشته ای و فقط انچه را انجام داده ای که دیگران از تو انتظار داشته اند و یا در دیگران دیده ای. برای همین کسل و دلمرده هستی و نیرویی در خود احساس نمی کنی.

 

در کانون گوهر خود زندگی کن!

با پذیرفتن تام و تمام هر آنکو هستی،

تلاش نکن به سازدیگران برقصی،

صرفا خودت باش، ماهیت حقیقی خود

و خواهی دید که شادی از راه می رسد،

شادی از درون تو سرریز می کند.

 

زندگی همان تلاشی است که برای پخته شدن خام بدان نیازمندیم. خامی لازمه حیات زندگی است. خامی باید باشد تا زندگی ببالد و جاری گردد.  

ما وارث همان حیات و زندگی هستیم که خود افریننده و خالق ان هستیم و همان میوه ای را از ان بدست می اوریم که بذر ان را کاشته ایم.

 

هوشیاری و هوشمندی ان است که از میان بهشت و جهنم، بهشت را برگزینیم، میان شادی و غم، شادی را بخود هدیه کنیم.

 

 

فقدان احساس خوشبختی:

 

طبیعی است که فقدان خوشبختی یکی دیگر از مهمترین عوامل تاثیرگذار در شکل گیری احساسات ناخوشایند ماست.  خوشبختی به مفهوم واقعی کلمه تمامی علل فوق الذکر را تحت شعاع خود قرار میدهد.  اما خوشبختی چیست؟

 

بي شك همه ما انسانها بدنبال خوشبختي هستيم. آنچه بديهي و روشن است اين است كه هر كس با بينش، شناخت و طرز تفكري كه نسبت به زندگي خود و دنياي پيرامونش دارد، تعريف خاصي از خوشبختي ارائه خواهد داد.

هر كس به نوعي در تكاپو و كوشش است كه به خوشبختي واقعي كه ضامن زندگي حال و  آينده است، نائل آيد در صورتيكه بسياري از ما از درك خوشبختي واقعي عاجز و ناتوانيم. در بسياري از مواقع ، خوشبختي خود را به ديگري نسبت مي دهيم. بعنوان مثال، قبل از ازدواج تصور مي كنيم كه اگر با فلان شخص ازدواج كنيم حتما خوشبخت خواهيم شد. اما ايا ضامن خوشبختي ما ديگري است؟!

 هر کس باید خوشبختی را در وهله اول در خودش جستجو کند. مسئول و ضامن خوشبختی ما به هیچ وجه دیگران نیستند.

باید خوشبختی را در خود ببینیم و واقع بینانه و خوش بینانه به زندگی بنگریم و خط بطلان بر تصورات و تفکرات غلط و منفی خود بکشیم. باید بیاموزیم که کنترل زندگی خود را ، خود و نه دیگران در دست داشته باشیم. نخستین گام بسوی خوشبختی آن است که زندگی را آنگونه که هست پذیرا باشی. بیاد داشته باشیم که این خود ما هستیم که مسئول ان چیزی هستیم که برایمان پیش می آید. اگر احساس ناشادی  و غم و اندوه می کنیم، اگر درست زندگی نمی کنیم و از ان لذت نمی بریم، این خود ما هستیم که مسئول هستیم و نه دیگران ( باید تلاش کنیم تا ریشه های این ناکامی ها را با بینش و شناخت کافی تجزیه و تحلیل کنیم) و به این دلیل است که کسی نمی تواند ضامن خوشبختی ما شود. شاید تنها کاری که او می تواند انجام دهد این باشد که ما را در شادی و خوشبختی خود سهیم کند.

معنای خوشبختی و زندگی را تنها خود تو هستی که می دهی. کسی ضامن خوشبختی و معنا بخشیدن ان جز خود تو نیستی و این دیگران نیستند که به زندگی ما معنا می بخشند. خوشبختی و زندگی تنها از ان توست و این خود تو هستی که هر انگونه که می خواهی ان را تفسیر می کنی، شکل می دهی و معنا می بخشی چرا که دیگری به زندگی تو دسترسی ندارد.

آنچه بسیار مهم است این است که دید و نگرش ما نسبت به زندگی و خوشبختی چگونه است؟ چگونه فکر می کنیم و می اندیشیم؟ برداشت ما و توقع ما از خوشبختی چیست؟

زندگی ما را تفکرات و عقاید ما شکل می دهند. تصورات ذهنی که نسبت به راه و روش زندگی خود و دیگران داریم مهمترین عامل در شکل گیری خوشبختی ماست. تصورات و برداشت های مثبت و منفی ذهن ماست که معیارهای خوشبختی ما را رقم می زنند.این تصورات ذهنی شماست که به شما شادی و سرور، غم و اندوه و شکست و پیروزی می بخشد.

 

دکتر جرالد جی جامپولسکی در کتاب عشق یعنی رهایی از ترس می گوید:

" اگر بخاطر بسپاريم كه اين افكار ماست كه جهان پيرامون ما را مي سازد. فراموش نخواهيم كرد كه به راحتي مي توانيم افكارمان را دگرگون سازيم. با تغيير دادن افكار خود مي توان جهان را نيز تغيير داد. با ايجاد تحول در افكارمان در اصل فاعل يا عامل قضايا را تغيير مي دهيم. آنگاه جهان يعني مفعول نيز خود به خود دگرگون مي شود."

 

.

این که چگونه تصورات ذهنی خود را پرورش دهیم تا ما را در راه رسیدن به لذت و شادی و رضایت از زندگی و آنچه را که خوشبختی اش می نامیم، کمک کند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همیشه بهترین و باارزش ترین تصاویر و تصورات ذهنی را در ذهن خود مجسم و نقاشی کنید و سعی کنید طلایی ترین لحظات زندگی خود را با شادی و شعف و سرور تلاقی دهید و تلاش کنید این مهم را در ذهن خود پرورش دهید و به خوبی و درستی تقویت کنید. اکثر اوقات در پی کسب خوشبختی هستیم اما انگونه که توقع و انتظار داریم، از زندگی خود لذت نمی بریم و در نتیجه امر باعث سردرگمی ، سرخوردگی ، ناخوشی و ناامیدی و افسردگی ما میگردد و انگاه است که در می یابیم که خوشبختی ان چیزی نیست که ما داریم.

تا زمانی که نسبت به خود و زندگی و محیط پیرامون خود شناخت کافی نداشته باشیم و دید و تصور مثبتی ارائه ندهیم برای دست یافتن به خوشبختی واقعی عاجز و ناتوان خواهیم بود. باید با دید و نگرش مثبت به خود و دیگران نگاه کنیم و در وهله نخست باید از اعتماد به نفس خوب و قوی برخوردار باشیم. خوشبختی ما تنها متکی به شخص یا چیز خاصی نیست.

 

اکثر اوقات از زندگی خود و انچه که داریم قانع نیستیم و حتی قدر آن چه را که داریم و اندوخته  و توشه واقعی ماست را نمی دانیم و توجه ما بیشتر به داشته ها و زندگی دیگران است. با دیگری بودن را خوشبختی می نامیم؛ چیزی که خود از داشتن یا رسیدن به ان عاجزیم و ضعف داریم. دیگران را خوشبخت می پنداریم و خود را بنا به دلایلی مثلا فقدان چیزی/ کسی یا کمبودات امکانات زندگی و مصائب و مشکلات زندگی ، بدبخت و سرخورده تصور می کنیم. فرضا می پنداریم که با بدست اوردن پول و ثروت و بهبود بخشیدن امکانات و لوازمات زندگی خود می توانیم خوشبختی را در اغوش بگیریم. ظاهرا زندگی خود را متحول می سازیم، به زرق و برق و جلای زندگی می پردازیم و سعی در تغییر و تحول زندگی خود هستیم. بعضا تصور می کنیم که مثلا با داشتن فلان خانه یا ماشین شیک و حتی با ازدواج با فلان کس می توانیم خوشبخت شویم و بر این باوریم که با داشتن یک زندگی مرفه می توان خوشبختی را در اغوش کشید و تجربه کرد. اما ایا واقعا اینگونه است؟!

 

دائما در حال تغییر و تحول محیط اطراف و زندگی خود هستیم بدون اینکه حتی اندکی خود و تصورات ذهنی خود را نیز تغییر دهیم. به همه چیز می اندیشیم الی خود. به نو کردن و بروز در اوردن هر چیز هستیم مگر خود. انتظار داریم با هر تغییر و تحولی که در زندگی خود ایجاد می کنیم یک گام به خوشبختی نزدیک تر شویم. به نواقص و کمبودات زندگی خود توجه کافی داریم دریغ از اینکه کمی نیز  مواظب تصورات و آرامش ذهن و روان خود باشیم. تغییرات و تحولات خوشبختی به ارمغان نمی آورند. آن تغییر و تحولی در خوشبختی ما نقش دارد و موثر است  که هدفمندانه و با تصور مثبت به آن نگریسته شود و ما را به پیشرفت و ترقی  سوق دهد. 

 

بیاموزیم که منفی گرا و بدبین نباشیم. به خود و زندگی خود و دیگران با عینک خوش بینی و دید مثبت بنگرید. اگر در زندگی خود هدف داشته باشیم، اگر آرزوها، تخیلات و تصورات خود را دقیق و مثبت ارزیابی کنیم و در پی هماهنگ  و موزون کردن انها باشیم و مهمتر از همه اگر به آنچه داریم و متعلق به ماست قانع باشیم و قناعت را در زندگی خود تمرین و تکرار کنیم و در صدد رسیدن به ارامش درونی و ذهنی خود باشیم ، بی شک معنای خوشبختی را تمام و کمال در خواهیم یافت.

 

در اکثر اوقات ، ما به آنچه که داریم قانع و راضی نیستیم. کمبودات را سد راه خوشبختی خود قلمداد می کنیم و دائما زندگی خود را با زندگی افراد دیگری که تصور میکنیم به دلیل داشتن امکانات بیشتر خوشبخت هستند ، مقایسه می کنیم. بدنبال خوشبختی و لذت بردن از زندگی هستیم در حالیکه حتی شیوه و روش ان را هم بلد نیسیتیم و همواره سردرگمیم. خوشی ها و لذات زندگی را بدون دلیل جستجو کنید تا همیشه پایدار و برای همیشه باقی بمانند.

 بسیاری معتقدند که پول و ثروت و داشتن یک زندگی مرفه تنها راه رسیدن به سعادت و خوشبختی است اما اگر نگاهی ژرف و عمیق و واقع بینانه به زندگی بسیاری از افرادی که در رفاه و آسایش هستند بیفکنیم، خواهیم دید که اینگونه نيست و هنوز احساس فقدان خوشبختي مي كنند. زوج هاي بسياري را مي شناسم كه با اين تفكر كه ثروت و ماديات مي تواند خوشبختي را به آنها هديه كند، زندگي مشتركي را شروع كرده اند اما خيلي زود دريافته اند كه انچه را كه مي پنداشته اند سرابي بيش نبوده است.

 

دکتر جرالد جی جامپولسکی می گوید:

 " بسياري از ما حتي پس از رسيدن به تمام آرزوهايي كه داريم( مثلا دستيابي به شغلي خاص، خريد خانه و ماشين مورد علاقه، تشكيل خانواده ايده آل يا رسيدن به جا و مال و اموال) باز هم در درون احساس نوعي خلاء مي كنيم كه مي توان اين پديده را ناكامي روحي قلمداد كرد. اكثر ما با تمام وجود مي خواهيم از شر درها ، بيماريها و ناكامي ها رها شويم، اما عليرغم اين خواسته باز هم از باورهاي مان دست نمي كشيم. شايد بهمين دليل است كه به آن چه مي خواهيم نمي رسيم، به اين دليل كه سزسختانه به نظام كهنه باورهاي خويش چسپيده ام."

 

ماديات، رفاه و آسايش به تنهايي نمي توانند ضامن خوشبختي زندگي ما باشند. چه بسا افراد غني و ثروتمندي هستند اما كمبود عشق و محبتي زندگي آنها را سرد و بي روح نموده است و چه بسا افرادي كه توشه اي جز عشق، محبت و نيكي به ديگران ندارند اما به مفهوم واقعي كلمه احساس رضايت و خوشبختي مي كنند. در رفاه و اسايش مطلق بودن هرگز دليل كافي و لازم براي كسب خوشبختي و لذت بردن از زندگي نيست، حتي با داشتن يك زندگي ساده و بي الايش و بي زرق و برق نيز مي توان خوشبخت بود. مهم اين است كه با چه ديد  و تصوري به زندگي خود مي نگريم. بايد ذهن خود را با تصورات مثبت در بياميزيم و تصورات و افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كرد.

 

زندگي را زندگي كن آن را با تمامي آنچه كه هست زندگي كن. بي كم و كاست و بدون چون و چرا به زندگي آري بگوي و شادماني و شاد بودن را در زندگي بياموز. آن باش که هستی و امروز را از یاد نبر. زندگی و زیستن را دوست  داشته باش و به شیوه و سبک خود زندگی کن. این که زنده ای و زندگی می کنی بزرکترین نعمت و موهبتی است که خداوند به تو ارزانی داشته است.

 

كرستوفر مورلي مي گويد:

 

" كاميابي تنها در اين است كه بتواني زندگي را به شبوه خود سپري كني. "

 

نانسی سیمس می گوید:

 

" هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای."

 

و سنت فرانسیس دی سلز می گوید:

 

" آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی."

 

زرتشت مي فرمايد:

 

" خدمت به خلق وظيفه نيست بلكه لذت است. "

 

تمام گنجينه ها و ثروت هاي جهان به يك فضيلت  اخلاقي نمي ارزد. در پي كسب فضائل اخلاقي باشيد و به پشتوانه آن خوشبختي را بارها و بارها تجربه كنيد.ديگران را دوست داشته باشيد و به انها احسان و نيكي كنيد و در رفع گرفتاريها و مشكلات آنها برآييد. دلي ناشاد را شاد سازيد و گرسنه اي را سير كنيد و مرهمي بر زخم انسان هاي دلشكسته باشيد. فخر و مباهات، غرور و تكبر را از خود جدا سازيد و اخلاق نيك و نيكو داشته باشيد تا گناهان شما را محو كند. به زير دستان خود التفات داشته باشيد و به انها اكرام و احترام قائل شويد. شادماني و خوشبختي حاصل از آن چه را كه به شما توصيه كرده ام، از هر خوشبختي، هر ثروت و لذتي برتر و والاتر است. عزت نفس داشته باشید و دل های خود را با فضائل نیکو زینت و صیقل دهید و از بزرگان پند بگیرید. سعی کنید افکار و تصورات ذهنی خود را با ارزش ها، باورها و اعتقادات خود موزون ،همگن و هماهنگ سازید.

 مولاي متقيان حضرت امام علی (ع) می فرماید:

" خوشبخت و سعادتمند کسی است که از دیگران پند پذیرد و خود را به پاکی پرورش دهد."

و سامرست موام می گوید:

" کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید."

و جبران خلیل جبران این دانشمند بزرگ لبنانی اینگونه شکیل و زیبا بیان می دارد که:

" اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستالن های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره می نشستید."

والاترين و برترين آرمانها و احساسات ، عشق است. توصيه من به شما اين است كه به پشتوانه عشقي واقعي، پاك و راستين اما عاقلانه و آگاهانه سالهاي سال به عيش و خوشي بپردازيد. همان گونه كه خورشيد زمين را و آتش خانه هاي شما را گرم مي كند، عشق نيز زندگي را سرشار از گرمي و حرارت مي كند.

 

دکترجرالد جی جامپولسکی می گوید:

 

" با انتخاب مدام عشق به جاي ترس، مي توان به تحولي دروني دست پيدا كرد. تحولي كه ما را قادر مي سازد از سرچشمه طبيعي عشق كه در نهادمان به وديعه گذاشته شده است، خود و سايرين را سيراب كنيم. به اين طريق است كه رفته رفته مي توان عشق و شادماني اي كه ما را به هم پيوند مي زند، را شناخت و تجربه كرد."

بياييد درك كنيم كه چون پيكري واحد، و باهم متحديم و بدين طريق با نور عشقي كه از وجودمان ساطع مي شود جهان را روشنايي بخشيم. بياييد كه دريابيم كه جوهر اصلي سرشت ما عشق است و در نتيجه نور و مايه روشنايي دنيا خود ما هستيم.

 

بياموزيم آنچه باور داريم همان چيزي است كه مي بينيم و آن چه مي بينيم ناشي از افكار و تصوراتي است كه در ذهن داريم . بياموزيم كه اگر رسيدن به آرامش ذهني را يگانه هدف خود بدانيم، مي توانيم خوشبختي را تجربه كنيم. بياموزيم كه اين ديگران نيستند كه بايد تغيير كنند بلكه اين خود ما هستيم كه بايد بينش و نگرش خود را تغيير دهيم و ديگران را همانگونه كه هستند باور داريم و بپذيريم. قبل از ارزيابي ديگران خود را ارزيابي كنيم و نقاط ضعف ديگران را نبينيم بلكه در تلاش براي رفع نقاط ضعف خود باشيم.

 

 دکترجرالد جی جامپولسکی می گوید:

 

" ارزيابي كردن ديگران و مورد ارزيابي قرار گرفتن عادتي است كه از گذشته هاي دور باقي مانده است، و در بدترين حالت باعث ترس و در بهترين حالت منجر به عشق مشروط مي شود. براي آنكه بتوان عشق نامشروط را در زندگي تجربه كرد بايد خود را از شر اين بخش ارزيابي كننده وجودمان رها كنيم. به جاي ارزيابي كردن ديگران بايد نداي قدرتمند درون مان را بشنويم كه به ما و سايرين مي گويد: " من با تمام وجود دوستت دارم و تو را همان گونه كه هستي مي پذيرم."

 

بياموزيم كه به مصائب و غم ها و گناهان گذشته مجال جولان در حال و آينده ندهيم. بياييد بخشيدن و بي گناه ديدن يكديگر را تمرين كنيم و حال را به ديده مهر و محبت و عشق بنگريم.. مشغوليت ذهني ما به گذشته و تعميم آن به حال و آينده، هدف ما را براي رسيدن به آرامش در زمان حال سركوب مي كند. آرامش، خوشبختي و زندگي را نه در گذشته و نه در آينده بلكه تنها در زمان حال مي توان جست و جو كرد. بياموزيم كه براي زندگي، زندگي كنيم و شيوه زندگي خود را دوست بداريم و در اين راه مسائل زندگي را مشكل قلمداد نكنيم بلكه آنها را فرصت هايي براي آموختن و موفقيت ببينيم.

 

  و در جای دیگر می گوید:

 

 "به كمك بخشش حقيقي مي توان حركت بي پايان  چرخه احساس گناه را متوقف سازد و خود و ديگران را با نگاهي آكنده از عشق ديد. اگر خود را از ديگران جدا نبينيم، مي توانيم التيام روحي مان را به راحتي پذيرا باشيم و عشق التيام بخش را به تمام افراد پيرامون خود تسري بخشيم. التيامي روحي زماني حاصل مي شود كه خود و ديگران را يكي ببينيم."

 

هرگاه احساس آزردگي، افسردگي، خشم يا ناخوشي كرديم، مي توان مطمئن بود كه هدف غلطي را در پيش گرفته ايم و بر ترس پاسخ مثبت داده ايم. دليل ناشادي هاي ما اين است كه تلاش براي رسيدن به آرامش را بعنوان يگانه هدف اصلي  خود به دست فراموشي سپرده ايم، و توجه خود را به جاي ان كه بر روي دادن و بخشيدن متمركز كنيم، بر گرفتن معطوف كرده ايم."

در پایان از سخنان دکتر علی شریعتی مطالبی را درباره خوشبختی تقدیمتان میدارم. امیدوارم که جلب خاطر و توجه دوستان عزیز قرار بگیرد.

دکتر علی شریعتی با طبعی لطیف  می گوید:

 

" اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" می توانند " خوشبخت " باشند.

و در جای دیگری می گوید:

" چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است."

" تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است: یکی " داشتن " و یکی " خواستن ". داشتن، او را محافظه کار می کند. خواستن او را ذلیل می کند و چاپلوس و متملق و ترسو. "

 

                        

 

عوامل بیرونی - دیگران:

 

 

گاهی اوقات دلیل ناخوشی، غم و اندوه یا افسردگی و شکست ما موضوعی درونی و وابسته بخود مانیست بلکه دیگران موجبات ان را فراهم می کنند. وقتی که دیگری با ما رفتاری خوب و درست ندارد، وقتی دیگری حق ما را ضایع و پایمال می کند، وقتی مورد بی عدالتی یا تبعیض قرار می گیریم، وقتی مورد بی مهری و بی محبتی دیگران قرار می گیریم، وقتی بما اجحاف یا ظلمی روا می شود، وقتی دوستی از پشت به ما خنجر می زند، وقتی دیگری ما را فریب و اغفال میکند و با ما رابطه ای از سر ریا و نیرنگ و دروغ دارد، وقتی بما خیانت می شود، بی وفایی می شود و ببطور کلی وقتی انسانیت و آدمیت مرده است و نمونه های بسیار دیگری که عمل و بانی ان دیگران هستند، همه و همه می توانند اسباب ناراحتی، غم و اندوه، سرخوردگی و شکست، یاس و افسردگی ما را فراهم کنند. بیاموزیم با دیگران از سر اخلاص و ادب رفتار کنیم. انگونه ای رفتار کنیم که دوست داریم با خود ما رفتار شود. بیاموزیم که به دیده مهر و محبت و عشق و بخشش بیکدیگر بنگریم و فراموش نکنیم که هیچ عملی و کرداری بهتر و برتر از اخلاق نیکو نیست و هیچ میراثی مثل ادب نیست.و بیاد داشته باشیم که مسلمان واقعی، بلکه انسان واقعی کسی است که دیگران از دست و زبان او در آسایش باشند.

 

با تقديم عشق و بخشش به جاي نشان دادن حالت هاي تهاجمي ، لطفي به مردم نمي كنیم، بلكه خود، آن عشق را تصاحب مي كنیم.

بخشش كليد رهايي است. رسيدن به آرامش دروني تنها زماني ميسر مي شود كه بخشش و عشق را تمرين كنيم. بخشش راهي است براي دگرگون ساختن ديدگاه هاي خود و رها شدن از ترسها، داوري هاي سرزنش گرايانه و نارضايتي ها، به ياري فراموش كردن هاي انتخابی و با از چشم برداشتن عينك منفي بینی هایی كه ترس هاي گذشته را به حال تحميل مي كنند، مي توان كم كم به اين حقيقت پي برد كه حقيقت عشق هميشه حي و حاضر است و تنها از طريق عشق است كه مي توان شادي را تجربه كرد. بنابراين ، بخشش يعني رها كردن گذشته ها و به ديده اغماض نگاه كردن هر آنچه ديگران در حق  وما در حق آنها انجام داده ايم و وسيله اي است براي اصلاح برداشت ها و تغييرهاي اشتباه ما، بخشش به ما كمك مي كند تا در خود و ديگران چيزي جز عشق نبينيم.