<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زنجیر عشق</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/</link>
<description> در باب عشق و زندگی - ازدواج و مسائل زناشویی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Oct 2009 21:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>........ </description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 21:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ عشق</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;هر کسی دوبار میمیرد: یکبار انوقت که عشق از دلش میرود و کسی نیز دیگر دوستش ندارد، بار دیگر آنوقت که زندگانی را وداع میگوید؛ اما مرگ زندگی، در برابر مرگ عشق ناچیز است.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;همه، انچه را که دوست دارند می کشند. بزدلان و پستان با بوسه می کشند و دلیران با شمشیر. برخی عشق خود را هنگام جوانی می کشند و برخی در روزگار پیری. گروهی با دست هوس، عشق خود را خفه اش می کنند و جمعی دیگر با دست آزمندی. برای عده ای دوران عشق کمتر از انچه باید دوام دارد و برای عده ای دیگر بیش از انچه شایسته است عمر میکند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;اما فراموش نکنیم که همه مردم ان کس را که دوست دارند می کشند، و کاش همه این سخنان مرا بشنوند. بعضی محبوب خود را با نگاهی ستمگرانه می کشند و برخی چاپلوسانه چنین می کنند.  برخی با شک و تردید عشق خود را می کشند و برخی دیگر با حسادت و بدبینی. بعضی با بی وفایی و خیانت عشق خود را تباه می کنند و بعضی با افراط و زیاده خواهی. و برخی نیز عشق خود را با بی اعتمادی و عدم صداقت می کشند. اما همه در جنایت شریکند، زیرا همه، ان کس را که دوست دارند می کشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به پایان امد این دفتر   حکایت همچنان باقی است&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;خداوند یار و نگهدار همگی شما دوستان عزیز!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 20:47:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق و وسواس</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; عشق و &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccc33&gt;وسواس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;سلام دوستان عزیز!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;هر چند این پست طولانی است اما توصیه می شود حتما در حالت افلاین این پست را بخونید. از توجه شما ممنون و سپاسگزارم و امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt; &quot; من و او براي امادگي كنكور، براي مطالعه و درس خواندن روزها  به كتابخانه اي در كنار ساحل مي رفتيم ( اما چه درس خواندني؟! مني كه تمامي افكار مشوش و آشفته ام مشغول به او بود. مرتب در روياي با او بودن در سر مي پروراندم و به كرات چشم به در مي دوختم تا كه وارد شود يا خارج شود. ديوانه اي به تمام معنا بودم. اگر يك روز او به كتابخانه نمي امد، واي !...كه فقط خدا مي دانست چه حال و روز خرابي داشتم. رنگ پريده (مايل به زردي) ، آشفته و بي رمق و بي جان مي گشتم. احساس مي نمودم كه تمام بدنم دارد كرخت و سست مي شود. ناگهان لرزشي تمام بدنم را فرا مي گرفت. لحظاتي اشك در چشمانم حلقه ور مي گشت و درد و غمي سنگين مثل خوره  تمام بدنم را فرا مي گرفت. و زماني كه تنها بودم يا از كوچه و خياباني مي گذشتم، از سوز ترانه اي جانسوز في البدايه از خود بر لب زمزمه ميكردم يا كه با فرياد مي خواندم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt;هر روز تا ايستگاه اتوبوس بدرقه اش ميكردم و اين امر به من لذتي وصف ناپذير مي بخشيد. احساس مي كردم تمام خستگي ها و غم هاي روزانه ام را فراموش كرده ام. روزي همين جور كه كنارش راه مي رفتم ناخوداگاه از من فاصله گرفت و با دوستش سريع سوار اتوبوس شد. كسي چه مي داند چه حال و روزي داشتم و آن لحظات تشويش الود چگونه بر من گذشت. ضربان قلبم به شدت هر چه تمام تر شروع به تپيدن نمود. بدنم سست و بي جان و بي رمق گشت. رنگم پريده بود و هر كسي مرا مي ديد بلافاصله غم و درد و اضطراب و اشفتگي بي حد مرا مي توانست با اولين نگاه تشخيص بدهد. به هيچ وجه حال و روز خوشي نداشتم . هر آن احساس مي كردم كه قلبم از كار خواهد افتاد. سريع تاكسي گرفتم و به دنبالش روانه گشتم. از راه ميانبر مستقيم به خانه دوستش رفته بود. با وضع بسيار نگران كننده اي به خانه شان رفتم. زنگ در را بصدا در آوردم. برادرش در را باز كرد. مرا با آن وضعيت كه ديد، گفت چي شده؟ گفتم چيزي نيست. ...كجا رفت؟ گفت نيومده. گفتم چرا امده. بعد سراغ  مادرش را گرفتم . او هم آنجا نبود. خانه همسايه بود. برادرش رفت تا مادرش را صدا كند. زماني كه مادرش را ديدم، كاملا از تب و تاب افتاده بودم و احساس سرگيجه مي كردم. مادرش زماني كه مرا ديد بسيار سراسيمه شده بود و پرسيد: چي شده؟ چرا اين همه رنگت پريده؟ چرا نمي تواني حتي حرف بزني؟ گفتم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt;&quot; ...كجاست؟ وقتي بدرقه اش ميكردم نسبت به من بي توجهي كرد.&quot; يكدفعه ديدم او آمد. او نيز چون من حال و روز خوشي نداشت. رنگ پريده و رنجور و آشفته. تا مرا ديد زد زير گريه و گفت چرا از من توقع بيجا داري. ممكنه پدرم يكدفعه ببينه و ...جلد نوار گلهايي ازهايده، شجريان و هايده و خوانساري و ايرج را كه چند روز قبل از آن به او هديه كرده بودم را به مادرش دادم تا به او بدهد و بعد خداحافظي كردم. صدايم زد اما...من كه حالت ديوانگان را داشتم طاقت نياوردم و بعد از 10 دقيقه به او زنگ زدم. گفت : اگه زنگ نزده بودي از شدت ناراحتي و غم داشتم...و...و گفت: منو مي بخشي؟ گفتم چرا نبخشم. و وقتي من به او گفتم كه او نيز مرا خواهد بخشيد يا نه، اين گونه سؤالم را پاسخ گفت: &quot; من كسي نيستم كه ببخشم و هنوز در آن حد و اندازه اي نرسيده ام كه بتوانم كسي را ببخشم. او كه مي بخشد و مي بخشايد، تنها خداست.&quot; و اين جواب دلنشين و زيباي او هرگز از يادم نرفته است و بارها كه مسئله اي رخ مي دهد و كسي از من مي خواهد كه او را ببخشم ، بلافاصله بطور خودكار به ياد او مي افتم و من نيز انگونه پاسخ مي دهم كه او ان چنان دلنشين مرا پاسخ داد.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وسواس واژه اي كه به تنهايي ايستادگي مي كند و شامل ويژگي هايي نظير شوريدگي و علاقه راسخ مي شود. وسواس هرگز آرامبخش نيست. هميشه پريشان كننده است و اندكي آميخته با خلوص بيمارگونه.نشانه هاي عشق زياد و متنوع است اما مي توان گفت كه وسواس اساسي ترين انهاست. اختلاف روانشناختي اوليه اي كه تمام ديگر اختلالات از آن ناشي مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اصل اين ديدگاه مورد تاييد بزرگان اوليه علم پزشكي نظير جالينوس و ابن سينا قرار گرفته است كه عدم توازن مخاطي مرتبط با بيماري عشق با مشغول شدن فكر به معشوق شدت مي يابد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;وسواس علت اصلي چند نشانه بيماري در بدن است: بيخوابي و بي قراري  ( در مورد خود من قرين به 17 سال است كه از لذت شيرين خواب در شب محرومم و هرگز نمي توانم كه شب بخوابم)تقريبا همواره با تفكر وسواس گونه همراه است. وسواس فكري اثر مخربي از خود به جاي مي گذارد و مدارهاي عصبي را در مغز پشت سر هم از كار مي اندازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffff&gt;ريشه واژه &quot; وسواس &quot; كلمه لاتين Obsidese است كه معناي &quot; محاصره كردن &quot; را مي دهد.  اين كلمه ويژگي  اصلي تجربه وسواس گونه را  كه همانا احساس در دام افتادگي است، بازتاب مي دهد. اين احساس در ادبيات عشق كه در آن اغلب از استعاره هايي مثل به دام انداختن و محبوس شدن استفاده مي شود، به وضوح آشكار است. مردم &quot; اسير عشق &quot; يا &quot; زنداني عشق &quot;  مي شوند و دل هايشان &quot; تسخير شده&quot; ، &quot; در زنجير عشق اسيرمي شوند &quot; و به گروگان گرفته مي شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;نظر اشپرنيگر و كرامر(راهب فرقه دومنيك) اين است كه عشق غير عادي سه دليل مجزا دارد كه يكي طبيعي و دو تاي ديگر فوق طبيعي است. علت طبيعي &quot; كنترل نكردن چشم ها &quot; است (منظور ميل جنسي). علل فوق طبيعي &quot; اغواي شياطين &quot; و &quot; افسون ساحران زن &quot; است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عشق غير عادي شباهت شگفت انگيزي به عشق در نظر اول پيدا مي كند. اين عشق داراي عنصر اجبارهم هست چون افراد مبتلا به عشق غير عادي اغلب اجبار مقاومت ناپذيري در خود براي دنبال كردن كساني كه عاشق شان شده اند، احساس مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اشپرنيگر و كرامر آشكارا بيشتر به علل فوق طبيعي عشق غير عادي پرداخته اند تا علت طبيعي آن و به خواننده هشدار مي دهند كه : &quot; ساحران قادرند اذهان مردان را با عشقي غير عادي به زنان غريبه آلوده كنند و بنابراين دل هاي آنان به قدري به جوش و خروش مي آيد كه ديگر با هيچ شرم يا تنبيهي، هيچ كلمه اي و هيچ كاري، خلاصي از آن ممكن نيست. &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بيماري وسواس در 200 سال گذشته در شكل هاي تشخيصي بسياري كه به ندرت نامگذاري مي شوند، ظاهر شده است مانند شيدايي متمركز، ضعف رواني ، عقايد تثبيت يافته و تعهدات اجباري.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اختلال وسواس اجباري را با گروهي ديگر از مشكلات مي توان ديد كه عبارتند از: &lt;FONT color=#ffff00&gt;اصرار به نظم يا تقارن (رديف كردن وسايل شخصي)، اصرار به حفظ و نگهداري اشياء - ناتواني دردور انداختن اشياي بي ارزش( در مورد خود من شايد برايتان جالب باشد كه اگر به عنوان مثال بگويم كه بيش از 15 سال است كه آدامس يا كيف پول و در كل حتي جزئي ترين هديه از طرف كسي كه عاشقانه يا حتي دوستانه دوستش مي داشتم را  نگهداشته ام) و افكار خرافاتي (مثلا حدس زدن و گمان زياد درباره اهميت اعداد خوش يمن و بديمن).&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;اين رفتارهاي وسواس گونه هنگام بروز، معمولا آئيني مي شوند . آنها بايد به طريق خاصي و حتي در موقع خاصي اجرا شوند تا طبق معيار سخت گيرانه خاصي باشند تا بنوانند اضطراب را كاهش دهند&lt;/FONT&gt;( در مورد خود من جهت روشن شدن موضوع بيان مي دارم كه مثلا در موقع قرار به ساعت خاصي و نوع لباس خاصي و... اعتقاد و عادت داشتم . من مي بايست با وسواس خارق العاده اي اين امر را دنبال مي كردم و اگر روزي كوتاهي مي نمودم معتقد بودم كه اتفاقي خواهد افتاد و همين گونه هم بود. من به حدي دوست مي داشتم و عشق مي ورزيدم كه حتي بسياري از اين افكار و خرافات من بيشتر به حالت معجزه اي شباهت داشت. من در بعضي از مواقع قادر بودم كه اتفاقات اينده يا زندگي خود را پيش بيني كنم).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#99ff00&gt;شما خواننده عزيز حتما آپ هاي قبلي مرا دنبال كرده ايد. اين كه چرا نام وبلاگم را به اين نام - زنجير عشق - گذاشته ام را در آپ سوم يا چهارم خود برايتان شرح داده ام كه بي شك به يك معجزه شباهت داشت. من نسبت به سالروز خاطره هايم بسيار وسواس داشتم . بعنوان مثال، اگر  درفلان روز در محل خاصي با او بودم يا اتفاق خاصي مي افتاد بسيار حريص و مصربودم تا در سال بعد در چنين روزي حتي ساعت و دقيقه اي آن خاطره برايم تكرار شود. من حريصانه دوست مي داشتم و ديوانه وار به حد پرستش عشق مي ورزيدم؛ آن قدر شديد و پر شور كه وقوع چنين اتفاقاتي برايم يك امر طبيعي بود بدبن معني كه كارهاي روزمره من شده بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;اما مشابهت بين بيماري وسواس و وسواس در زمينه عشق تا چه حد است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt;آشكارترين مشابهت بين آن دو در اين است كه بيماران وسواسي و افراد عاشق ظاهرا قادر به كنترل افكار خود نيستند. افكار و تصاويري را كه وارد آگاهي مي شود نمي توان حذف كرد. اگر چه اين تجربه در ابتدا براي عشاق لذت بخش است، اما خيلي زود براي آنها مسئله ساز مي شود. بيماران وسواسي اغلب در انجام وظايف روزانه دچار مشكل هستند چون حواس آنها هميشه با فعاليت دروني اي پرت مي شود. همين مسئله در مورد عاشقان هم صادق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;گابريل گارسيا&lt;/FONT&gt; در رمان بي نظير خود؛ &lt;FONT color=#ffcc33&gt;عشق سالهاي وبا،&lt;/FONT&gt; كه مضموني عاشقانه دارد و متعلق به زمان هاي گذشته است، بما هشدار مي دهد كه وقتي وسواس ذهني را اشغال كند، تا ابد در آن مي ماند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;&quot; از طرف ديگر، فيورنتينو آريزا، فكر كردن درباره آن لحظه منحصر بفردي را كه فرمينا دازا او را پس از مدت ها روابط عاشقانه پردردسر ترك نكرد، رها نكرد يعني درست پنجاه و يك سال و نه ماه و چهار روز قبل . او در زندان مجبور نبود چوب خطي داشته باشد و با آن به ازاي هر روز خطي روي ديوار بكشد چون حتي يك روز هم بدون ياداوري معشوقش نگذشت. &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روانكاري به نام ايروين يالوم در كتاب خود، جلاد عشق، موردي را توصيف مي كند كه در آن زني هفتاد ساله به نام تلما بعد از 27 روز روابط عاشقانه داشتن  با مردي جوان تر از خود، كاملا نسبت به او وسواس پيدا كرد. مدت ها پس از پايان رسيدن آن رابطه ، فكر وسواس گونه عليرغم نبود هيچ تماس يا برخوردي ادامه پيدا كرد. در يكي از جلسات اوليه روانكاري ، او بدين صورت اعتراف كرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt;&quot; 8 سال فكر كردن درباره او را رها نكردم. صبح ها ساعت هفت كنجكاو بودم ببينم كه بيدار شده است و شب ها او را تصور مي كردم كه دارد حريره جودوسر مي خورد. وقتي در خيابان قدم مي زدم، دنبال او مي گشتم. گاهي به اشتباه فكر مي كردم كه او را ديده ام و به طرف غريبه اي هجوم مي آوردم و به او سلام ميكردم. درباره او رويا مي بافتم. در ذهنم هر لحظه از ديدارهاي مان را در ظرف آن 27 روز بازسازي مي كردم. در واقع ، اكثر اوقات زندگي من با اين روياها ادامه يافت. به ندرت به انچه كه در زمان حال مي گذرد، توجه مي كنم. زندگي 8 سال قبل زيسته شده است. &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر چه كنش وسواس حوزه مشترك اصي بين عاشقان و بيماران وسواسي است، با اين حال شباهت بين اين دو بسيار بيش از اينهاست. عاشقان پيش از رفتن به سر قرار، به آيين هاي شور و شعف و تميزكاري بسياري مي پردازند. براي آماده شدن، توجه زيادي به پاكيزگي شخصي مي كنند و همان مدتي را صرف حمام كردن خود مي كنند كه بسياري از بيماران وسواسي از ترس آلودگي در حمام مي مانند. عاشقان به هنگام دور بودن از شريك زندگي شان اغلب اجبار شديدي براي برقراري مجدد ارتباط با آنها در خود احساس مي كنند. اجبار مزبور با شدت بيشتري بر مي گردد. عاشقان غرق افكار خود مي شوند و درباره &quot; به سرانجام نرسيدن &quot; رابطه شان بشدت نگران هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;عاشقان بسيار خرافاتي هستند. آنها به طور معمول اهميت خاصي براي تجارب شانسي قائل اند. عاشقان رستوران ها، ميزها و نوشيدني هاي خاص خود را دارند. مراسم و آئيني كه در روزهاي خاص بايد تكرار شود. انها اشياي بي ارزشي مثل در بطري نوشيدني، فندك سيگار و تي شرتي كهنه را پيش خود نگه مي دارند. فكر دور ريختن اين اشياء مقدس عشق، ظاهرا نوعي تجاوز به مقدسات و نوعي خيانت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قهرمان كتاب &lt;FONT color=#ffcc33&gt; غم هاي ورتر جوان، &lt;/FONT&gt;وابستگي بي همتا و غير عادي خود به تكه اي از لباس  را اين طور وصف مي كند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffff&gt;&quot; براي من ارزش درد جدايي را داشت اما بالاخره تصميم گرفتم ديگر آن كت فرسوده آبي را كه در موقع اولين رقصم با لوته بر تن داشتم، نپوشم. ديگر كاملا غير قابل پوشيدن شده بود. هنوز يكي ديگر مثل آن دارم. درست مثل آن يكي، با يقه اي رو به پائين، و همان كت بي آستين و ساغرهاي چرمي. اما احساس خوبي نداشتم. نمي دانم شايد وقتي بزرگ تر شوم، احساس بهتري نسبت به آن داشته باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گوته ( از خلال شخصيت ورتر) آشكارا نشان مي دهد كه براي عاشقان جدايي از چيزهايي كه تداعي كننده عشق آنهاست، چه قدر سخت است. تو گويي اين نشانه هاي ارتباط نوعي بسط جسماني معشوق هستند، مالكيت آنها حتي در صورت غيبت معشوق، نقطه تماسي براي شان فراهم مي آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي از شگفت انگيز ترين جنبه هاي بيماري وسواس كه ارتباط نزديكي  با فكر خرافاتي دارد، پديده اي است كه به آن&quot;پيوند فكر و عمل&quot; ميگويند. عاشقان اغلب بسيار شبيه به پيوند فكر و عمل را تجربه مي كنند كه معمولا بصورت آرزويي خود را نشان مي دهد. &lt;FONT color=#99ff00&gt;يك عاشق در مراحل اوليه يك رابطه عاشقانه، احتمالا سعي مي كند شانس برخورد اتفاقي  با معشوق را صرفا با فكر كردن درباره او امتحان كند. به جاي اين فكر كه &quot; اميدوارم امروز در ايستگاه اتوبوس باشد &quot; به خودش مي گويد: &quot; آن جا باش، آن جا باش، آن جا باش.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;بيماران وسواسي از بدگماني زياد گله دارند و تقريبا به همه چيز شكاك هستند. حال چه دستان شان را به اندازه كافي شسته باشند، چه نشسته باشند. خواه وسيله برقي را خاموش كرده باشند، خواه نكرده باشند. چه خاطرات شان  قابل اطمينان باشد، چه نباشد. چه احساسات شان قابل اطمينان باشد، چه نباشد و خواه انجام آئيني وسيله اي براي تصور كردن خطر باشد، خواه نباشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;بدگماني تعميم يافته يكي از مشخصه هاي اصلي عشق هم هست چيزي كه مورد ستايش استاندال بود؛ كسي كه شك و بدگماني را ششمين مرحله از مراحل هفتگانه نظريه عشق خود معرفي كرد. عاشقان هم مثل بيماران وسواسي دائم از خودشان مي پرسند:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;آيا خوب به نظر مي رسم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt; آيا بايد آن حرف را مي زدم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt; منظور او چه بود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;آيا دارم چيزها را با عجله مي گويم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;آيا بايد برايش يادداشتي بفرستم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;آيا از احساس من خبر دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عاشقان بويژه عاشقان نامطمئن غلب در جريان مداومي از زير سوال بردن خود به سر مي برند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بدگماني شديد، هم در مردان و هم در زنان، تقريبا هميشه با وارسي زياد همراه بوده است. جنين افرادي معيارهاي زيبايي شناختي سختگيرانه خود را نه تنها نسبت به خود، بلكه نسبت به ديگران و جهان هم به كار مي گيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;وقتي عاشق مي شويم، وسواس پيدا مي كنيم، مي شوئيم، جارو مي كنيم، خودمان را وارسي مي كنيم، شخصيت معشوقه مان را بررسي مي كنيم و با هم شروع به جمع آوري اشياء مربوط به عشقمان مي كنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;وقتي پيش از رفتن به سر قرار براي اولين بار، جلوي آينه و حمام مي ايستيم، خود را با آب و صابون مي شوئيم و به خودمان عطر و آدكلن مي زنيم، در واقع كاري را تكرار مي كنيم كه پيش تر ضمن كشتن شپش ها و گردگيري مي كرديم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;وسواس هرگز با وصلت خيالي ارضاء نمي شود. خيال پردازي ها حتي اگر عاشقانه و دلپذير باشند، باز به تجربه اي توام با شكنجه منتهي خواهد شد. بنابراين عاشق وسواسي مجبور است به دنبال &quot; چيز واقعي &quot; و معشوق واقعي باشد، شكل جسماني اصيلي كه تمام تصاوير خيال پردازانه از آن تقليد مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;در ذهن يك آدم وسواسي، زيبايي كامل در جهان مادي وجود دارد. عشق نه بر گستره اي عرفاني و معنوي، بلكه روي زمين به كمال مي رسد، جايي كه بتوانيم ضربان قلب انسان ديگر را لمس و حس كنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff33&gt;تمايل به بودن با معشوق تنفس همان هوايي كه او در آن نفس مي كشد و گرم شدن با همان آفتابي كه او را گرم مي كند، عقل و خرد را كاملا تحت الشعاع خود قرار مي دهد.عاشق وسواسي بارها به ديدار محل هايي خواهد رفت كه احتمال دارد معشوق يا معشوقه اش را در آن جا ملافات كند. حتي وقتي شانس چننين ديداري بسيار پايين باشد، اين تلاش باز احساس رضايت بخشي به او مي دهد. گاهي صرفا ايستادن در پياده رو يا قدم زدن در طول جاده اي كه معشوق اخيرا يا روزي درآن جا بوده است كافي است تا احساسي از ارتباط جسماني به او دست دهد. عاشقان قادرند براي لمس درخت يا مجسمه اي كه زماني نوك انگشتان معشوق آن را لمس كرده، كيلومترها سفر كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسلما اكثر موارد فوق الذكر براي اكثر شما دوستان عاشق من نيز رخ داده است، همان گونه كه به كرات براي خود من اتفاق افتاده است. براي شخص خود من واقعيات واقعي و مستند بي شماري در مورد حتي حرف حرف آنچه را كه تا كنون خوانده ايد، وجود دارند. مني كه حتي لحظه اي از زندگي ام بدون عشق سپري نشده است و زندگي خود را  با تمام وجود و به مفهوم واقعي كلمه نثار عشق مي كردم. من نسبت به همه چيز وسواس خارق العاده اي داشتم. مو به موي وقايع خاطراتم را بايد مي نوشتم؛ به گونه اي كه حتي حرفي نيز از سخنان ما در هر قرار و ملاقاتي ، هرگز از قلم نيفتاد. خود من بارها و بارها از تمام مكانهايي كه قبلا با او بوده ام ، به كرات ديدن كرده ام. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;عشق از ديدگاه من يعني زيستن، يعني زنده بودن و زندگي كردن. تا وقتي عشق هست زندگي ميكني و زماني كه عشق نباشد ، همه چيز بي روح و بي جان و مصنوعي بنظر مي رسد. عشق معناي تمام و كمال زندگي است و بي عشق يعني مردن. و به راستي كه همه ما در زماني زيسته ايم و خواهيم زيست كه عاشق بوده ايم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;بار ديگر تاكيد ميكنم كه عشق عالي ترين آرمان و برترين احساس موجود است. عشق همه چيز است و بدون عشق اصلا زندگي نيست. به عقيده من خوشبختي واقعي تنها و تنها در سايه عشق و محبت و نيكي به ديگران به كمال مطلوب و واقعي خواهد رسيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قهرمان برساخته ديكنز يعني ديويد كاپرفيلد كه در حسرت يك نگاه دورا به سر مي برد چنين مي گويد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;&quot; روزانه كيلومترها به اميد ديدن او راه مي روم. اطراف خيابانهايي كه بهترين فروشگاه هاي مخصوص خانم ها در آن قرار داشتند، قدم زدم.مثل روحي سرگردان بارها به بازار رفتم، خسته و كوفته بارها از پارك گذشتم تا اين كه بالاخره كاملا از رمق افتادم.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مثل سايه دنبال كردن معشوق كار خطرناكي است. از اين كارهاي افراطي عاشقانه، اين كار رفتاري است كه بيشترين ترس و دلخوري را سبب مي شود. اگر &lt;FONT color=#66ffff&gt;چه از نظر عاشق ، دنبال كردن عملي وفادارانه و براي ابراز محبت است، اما به سادگي مي شود آن را تجاوز ناخوشايند به خلوت زندگي يا حتي تجاوز به عنف تعبير كرد. تعقيب اجباري يكي از نشانه هاي اصلي بيماري عشق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  &lt;FONT color=#ffff33&gt;وسواس تكيه گاه عشق پرشور است، اما ما هرگز نبايد ميراث روابط ناگوار آن را از ياد ببريم. هر وسواسي ديو خفته اي را پنهان مي كند و ديو به سادگي تحريك مي شود.&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 14:16:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نغمه ها</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خسته و کوفته، بسوی بستر خود می شتابم تا مگر از رنج سفر که تنم را فرسوده است بیاسایم. اما در بستر خواب ، روز تازه ای در سفر من اغاز می شود، زیرا پس از کار تن، نوبت کار فکر فرا میرسد. &lt;FONT color=#99ff00&gt;روح من از اقامتگاه دور افتاده ام چون زائری پارسا رو بقبله وجود تو می اورد و دیگان خواب الود مرا در دنیای تاریکی که قلمرو برگزیده کوران است گشوده نگاه می دارد. اما من در تاریکی ، با چشم دل جمال دلارای تو را می بینم که چون گوهری شب چراغ در ظلمتی گوراسا می درخشد و چهره شب تیره را با زیبایی خود جوان می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff33&gt;دلدار من!&lt;/FONT&gt; حالا می بینی که هم  در روز تن من از رنج کار میفرساید و هم در شب، روح و دلم از عشق تو آرام ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffcc&gt;وقتیکه از دست طالع ناسازگار و تنگ نظری مردمان جهان در گوشه تنهایی دست به گریه میزنم و از سرشت غم انگیز خویش می نالم، وقتیکه از جور اسمان ستمکار که گوش به ناله های بیهوده من نمیدهد شکوه میکنم، وقتیکه حال زار خود را می بینم و بر اقبال بد خویش لعنت میفرستم و آرزو میکنم که چون مردم خوشبخت امیدی در دل و یارانی در گرد خود داشته  باشم، وقتیکه آرزوی هنرمندی هنرمندان میکنم و حسرت رفاه ان کسانرا میخورم که می توانند جمله هوسهای خود را به آسانی براورند، وقتی به همه این اندیشه های دور و دراز که مرا از خودم بیزار میکند فرو میروم،&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ffcc33&gt;ناگهان یاد ارزوی دلارای تو میکنم و روح من چون سحرگاهان که جمال بامدادی را ببیند و نغمه شادی سر دهد، از زمین تیره و ترشرو روی بجانب آسمان درخشان میکند و سرود امید میخواند، زیرا انوقت که یاد عشق تو میکنم خود را چنان توانگر می یابم که مقام خویش را با همه شاهان جهان برابر نمی نهم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff33&gt;وقتی که خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می شود، بیاد آرزوهای در خاک رفته آه سوزان از دل بر می کشم و غمهای کهن ایام از دست شده را در روح خود زنده میکنم. با دیدگان اشکبار یاد عزیزانی میکنم که دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;یاد از غم عشق های در خاک رفته و یاران فراموش شده میکنم&lt;/FONT&gt;. رنجهای کهن دوباره در دلم بیدار می شوند، افسرده و نومید، بدبختی های گذشته را یکایک از نظر میگذرانم و بر مجموعه غم انگیز اشکهایی که ریخته ام مینگرم و دوباره، چنانچه گویی وام سنگین اشک های زندگی را نپرداخته ام، دست بگریه میزنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hamid0007.persiangig.com/29qjccz.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;اما، &lt;FONT color=#66ff66&gt;محبوب عزیز من،&lt;/FONT&gt; اگر در این میان یاد تو کنم، غم از دلم یکسره بیرون میرود؛ زیرا حس میکنم که در زندگانی هیچ چیز را از دست نداده ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بارها سپیده درخشان بامدادی را دیدم که با نگاهی نوازشگر بر قله های کوهساران می نگریست، گاه با لبهای زرین خود بر چمنهای سرسبز بوسه میزد و گاه با جادوی آسمانی خویش ابهای خفته را به رنگ طلائی میآراست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بارها نیز دیدم که ابرهای تیره چهره فروزان خورشید آسمانی را فرو پوشیدند و مهر درخشان را واداشتند تا از فرط شرم چهره از زمین افسرده بپوشاند و در افق مغرب ناپدید شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;خورشید عشق من نیز چون بامدادی کوتاه در زندگی من درخشید و پیشانی مرا با فروغ دلپذیر خود روشن کرد. اما افسوس ! دوران این تابندگی کوتاه بود، زیرا ابری تیره روی خورشید را فرا گرفت. با این همه در عشق من خللی وارد نشده، زیرا می دانستم که تابندگی خورشید های زمین نیز چون خورشید آسمان پایندگی ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گناه خودپسندی بر دیدگان من، بر روح من، بر سراپای من استیلا یافته چنان در دلم  ریشه کرده که داروئی برای درمان این درد نمی یابم. خیال میکنم هیچ چهره ای لطف چهره مرا ندارد، هیچ اندامی به برازندگی اندام من نیست، هیچ رفتاری به آراستگی رفتار من برابری نمیکند. پیاپی، چون مردی که از دور بمن نگرد و در من بجز حسن و کمال نبیند، محاسن خود را برای دیدگانم توصیف میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما همینکه به ائینه خود مینگرم و چهره خویشتن را انچنانکه هست، فرسوده و پرچین می یابم، عشقی را که بخویشتن دارم بصورتی دیگر می یابم، &lt;FONT color=#ccff33&gt;یعنی در انوقت که می بینم با چنین چهره افسرده ای خود را دوست نمی توانم داشت، بجای وصف خود زبان به ستایش جمال دلارای تو می گشایم و با رنگ روغن جوانی تو ، سالخورگی خویش را از نظر خودم می پوشانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی که بمیرم، بیش از ان مدتی که ناقوس مرگ با صدای شوم و تلخ بر بالای سر من طنین می افکند و به جهانیان پیام می دهد که موجودی این جهان زشت را ترک گفته است تا در دل خاک تیره با کرم های زشت تز محشور شود، بر مرگ من مگریید. حتی وقتیکه این اشعار مرا میخوانید از دستی که آنها را نوشته یاد مکنید &lt;FONT color=#66ffff&gt;زیرا من چندان شما را دوست دارم که میخواهم مرا فراموش کنید تا دلهای نازنینتان از یاد من آزرده نشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر در آن هنگام که من در دل خاک تیره خاک شده ام، دیدگان شما بدین شعر من افتد، نام ناچیز مرا بر زبان می اورید، &lt;FONT color=#ffff00&gt;بگذارید مهری که بمن داشتید با زندگانی من پایان یابد تا دنیا از شکوه شما آگاه نشود و پس از مرگ من همراه اسم من، شما را مسخره نکند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hamid0007.persiangig.com/xbdcnc.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;دور از تو، ای مایه شادکامی سال های گذران، چه زمستان تلخی بسر اوردم. چه سرمای کشنده ای در روح خود احساس کردم، چه روزهای تیره ای به شام بردم، چه غم خزانی در دل خود و در پیرامون خویش حکمفرما یافتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این همه، آن فصلی که از تو دور بودم براستی فصل زمستان نبود، تابستان بود. تابستان زیبا بود که از بهار عاشق پیشه بارور شده بود و چون بیوه زنی که پس از مرگ شوهر در انتظار زادن فرزندی باشد، خزان پربرکت را در دل می پرورانید اما این باروری در نظر من امیدی بیحاصل و زاده عشقی نامشروع بیش نبود، زیرا برای من تابستان و شادمانیهای ان فرع وجود توست. اگر تو از نزد من رفته باشی، حتی پرندگان نغمه سرا نیز برای من آواز نمی خوانند. اگر هم بخوانند آواز انها چنان غم انگیز است که برگهای درختان را از ترس نزدیکی زمستان زرد میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;یار زیبای من،&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ffff33&gt;در نظر من تو هرگز پیر نمی شوی، زیرا زیبایی تو هنوز در دیده من مثل نخستین روزی که دیدگان ترا دیدم، در حد کمال است. با این همه از ان روز تاکنون  &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;بیست و یک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بار سال عوض شده، &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;بیست و یک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بار زمستانهای سرد جامه فاخر تابستان را از تن درختان جنگل به در اورده اند. &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;بیست و یک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بار بهاران سرسبز و با شکوه جای خود را به خزان های افسرده و زرد روا داده اند. &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;بیست و یک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بار تابستان سوزان عطرهای اردیبهشتی را از گلزار ها ربوده است. اما در همه این مدت نهال زیبایی تو همچنان سرسبز و گل روی تو همچنان عطر فشان بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; با این همه ، زیبائی چون عقربک ساعت پیوسته روی صفحه ایام میلغزد و ارقامی را که نمودار گذشت عمر است در پشت سر میگذارد، جمال زیبای تو نیز که در نظر من همیشه تر و تازه می نماید، در تغییر است و فقط دیدگان منند که از درک این نکته ناتوانند. &lt;FONT color=#66ff99&gt;اگر راستی چنین باشد، ای روزگار آینده که هنوز پا به هستی نگذاشته ای، بدان که پیش از تولد تو کسی در خاک رفت که جمال او حد اعلای زیبائی آدمیزادگان بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hamid0007.persiangig.com/140x45e.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;برای وبلاگ های بعضی از دوستان دیگه کامنت نمی زارم هر چند می خونمشون به این دلیل که وقتی که دارم وقت می زارم و برای نوشته های شما اهمیت و ارزش قائلم و شما یا نیستی و یا به ندرت آفتابی می شی این به این معناست که ممکنه از امدن من و برات کامنت گذاشتن راضی نباشی. هدف من  جمع کردن نظر و افزایش ان نیست.  حتی اگه هیچ کسی کامنتی هم نذاره تا وقتی که بتونم بخاطر هدف و علاقه ای که دارم به نوشتن ادامه میدم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آداب و فرهنگ وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی را خیلی از ما رعایت نمی کنیم. فراموش نکنیم در این دنیای مجازی همه ما به همدلی و کمک و دلگرمی هم نیاز داریم. می تونیم با مساعدت و کمک همدیگه تجربه ها و دستاوردهای تازه تری رو کسب کنیم و در نتیجه بهتر زندگی کنیم. می تونیم  با سهیم کردن افکار و خردمون در بهبود زندگی خود نقش موثری رو ایفا کنیم. می تونیم با بهره بردن از تجارب همدیگه و درس هایی که می گیریم بینش و نگرش خودمون رو نسبت به زندگی و دنیا و اطرافیانمان تغییر بدیم و دنیا و زندگی را زیباتر و بهتر از انچه که هست ببینیم. برای نوشته های دیگران ارزش و احترام قائل باشیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;شاید خیلی ها از این گفته من خوششون نیاد اما تنها انسانهای &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;مغرور و خودخواه و خودبین و خودمحور  و یا حسود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; ( یه عده مستثنی از این هستند  سوء تفاهم پیش نیاد)می تونن ارزش و احترامی که دیگران براشون قائل میشن رو نادیده بگیرن. وبلاگی رو که میخونین ، کتابی رو که مطالعه می کنید ، فیلمی رو که تماشا می کنید یقین داشته باشید چیزی برای اموختن و تجربه کردن داره. سرسری از کنار چیزی نگذرین اگه که میخواین عمر و زندگی مفید و موثری رو داشته باشین. و در نهایت ان چه را که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و انچه را که برای خود روا نمی داری برای دیگران نیز روا مدار. و از شما دوست عزیزی که قدم رنجه می کنی و به وبلاگ محقر من میای لطفا از نظرات کلیشه ای و جملات کلیشه ای و مضحک به به چه وبلاگ زیبایی داری حتی بدون این که مطلب رو خونده باشی  و امثالهم خودداری کنید. از توجه همگی شما ممنون و سپاسگزارم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i24.tinypic.com/2dtosis.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i24.tinypic.com/2dtosis.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از همدردی شما دوستان عزیز ممنونم</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff66&gt;&lt;STRONG&gt;سلام دوستان عزیز!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff00&gt;از همه شما دوستان خوب و عزیزی که با من همدردی کردین و برای پسرم خالصانه دعا کردین صمیمانه و خالصانه تشکر می کنم. کامنت های شما باعث تسلی و امید و دلگرمی من بود. ببخشید که باعث رنجش و نگرانی شما شدم. به لطف و کرم پروردگار و دعای خیر شما دوستان عزیز حال پسرم خیلی خوبه و خطر رفع شد. شکستگی کتف و زخم ها و کوفتگی ها و بخیه هایی سرش  نیاز به زمان داره تا کاملا خوب بشه. اما خوب نگرانی که بابت عمل سرش بود منتفی شد و روز به روز داره بهتر میشه. میدونم که فقط یه معجزه و لطف خدا  بود و گرنه با این شدت تصادف ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;خدا را شاکر و سپاسگزارم که این بار هم لطف و مرحمت و بخششش شامل حال من و پسرم شده. دعاهای شما هم در سلامتی پسرم مسلما بی اثر نبوده. از همگی شما ممنونم. اشالله که همیشه تندرست و سالم باشین و خداوند عزیزان و فرزندان شما را براتون نگه داره.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 17:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسرم رو دعا کنید!</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00ff99&gt;سلام دوستان عزیز!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff99&gt;&lt;STRONG&gt;با قلب پاکتون برای پسرم اقا رضا( علی) دعا کنید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;دیروز یه موتوری بهش زده. دعا کنید نیاز به عمل نداشته باشه و خوب بشه. از همتون  بی نهایت ممنونم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;خدایا شکرت. رضایم به رضای تو. خودت میدونی  که &lt;FONT color=#ccff33&gt;رضای &lt;/FONT&gt;من هدیه امام رضاست. مرگ و زندگی در دست توست. خودت دادی خودت هم می تونی هر وقت اراده کنی از من بگیریش. سلامتی پسرم رو از تو میخوام و اقا امام رضا. خدایا به بزرگی و عظمت و لطف و کرم بی پایانت به همه دردمندان و بیمارن...به همه انهایی که در بیمارستانها در بدترین شرایط بسر می برند و و والدینشون امید و تکیه گاهی جز تو ندارند  به همشون شفا و سلامتی عنایت کن. می دونم و ایمان دارم تا تو نخوای برگی از درختی نمی افته. خدایا بخاطر همه داده هات و نداده هات شکر.&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 21:32:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه به ارامش ذهنی و درونی برسیم؟ _ قسمت چهارم</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hamid0007.persiangig.com/1%20%281%29.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;با بالا رفتن سن كم كم ارزش هاي بزرگ تر ها در ما نفوذ مي كند، ارزش هايي كه تاكيد آن بر مبناي تعميم دادن گذشته به حال و پيش بيني آينده است، براي اكثر ما دشوار است كه حتي كمي از ارزش و اعتبار مفهوم گذشته، حال و آينده را زير سوال ببريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#99ff00&gt;ما بر اين باوريم كه &lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;STRONG&gt;گذشته&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; بدون كوچك ترين تغييري در آينده تكرار خواهد شد. در نتيجه معتقديم كه  در جهان خوفناكي زندگي مي كنيم كه دير يا زود رنج، ناكامي، كشمكش ، افسردگي  و بيماري از راه خواهيد رسيد. وقتي به احساس گناه و ناراحتي هاي گذشته مي چسبيم و به آنها مجال جولان مي دهيم، طبيعي است كه وسوسه مي شويم. براي آينده نيز طرح مشابهي در ذهن بريزيم. در چنين شرايطي آينده و گذشته يكي مي شوند.&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ffff00&gt;وقتي باور داشته باشيم كه گذشته خوفناك حقيقت محض است و فراموش كنيم واقعيت وجودي ما عشق است و اين كه عشق در همين لحظه حال حي و حاضر است، خود را به موجودي بي پناه و آسيب پذير مبدل مي كنيم و دائما  منتظريم كه گذشته باز تكرار شود. در نتيجه همان چيزي را مي بينيم كه انتظارش را داريم، و آن چه را كه انتظارش را داريم چيزي است كه طالب آنيم و زمينه را براي به وقوع پيوستن آن مهيا مي كنيم. در نتيجه حس گناه و ترس هاي گذشته دائما بازيافت مي شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي از راه هاي رهايي از &lt;FONT color=#ffcc33&gt;&quot; زباله هاي باستاني &quot;&lt;/FONT&gt; خود تشخيص اين موضوع است كه فقط اين زباله ها ما را  به آن چه مي خواهيم نمي رساند. وقتي درك كنيم كه بازيافت اين زباله ها هيچ ارزشي ندارد، مي توانيم سدها را از ميان راه مان كنار زنيم. دقيقا در زمان حال ببخشيم و عشق ورزيم. تنها از اين راه است كه مي توان به شادي  حقيقي رسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;بياموزيم كه : مشغوليت ذهني مان به &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;گذشته&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; و تعميم آن به آينده، هدف مرا براي رسيدن به ارامش در زمان حال، سركوب مي كند. گذشته پايان يافته و آينده هنوز نرسيده است. آرامش را نه در گذشته و نه در آينده بلكه تنها در زمان &lt;I&gt;حال&lt;/I&gt; مي توان جست و جو كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;من مصمم بي آن كه به گذشته يا آينده بيانديشم، فقط در حال زندگي كنم. من به خود يادآوري خواهم كرد: اين لحظه تنها زماني است كه در اختيار دارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ترس و عشق، احساس گناه و عشق در يك جا نمي گنجد. &lt;FONT color=#66ffcc&gt;با دائم مرور كردن گذشته، خود را برده زمان مي سازم. با بخشش و رها كردن گذشته، خود را ازبار تجربيات دردناكي كه با خود حمل كرده و به زمان حال آورده ام، آزاد مي كنم. حالا حق من است كه رها از گذشته تحريف گر خود، خواهان موقعيت هايي براي رسيدن به آزادي باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff99&gt;اكثر ما با نظام اعتقادي خاصي روزگار مي گذرانيم. ما معتقديم كه شادي يا ناشادي مان تا حدود زيادي به  امكانات محيط بيرون با عكس العمل هاي سايرين نسبت به ما ، وابسته است. غالبا احساس مي كنيم كه شادي ما به شانس هاي خوب يا بدي بستگي دارد كه خارج از حيطه اختيارات و مسئوليت هاي ماست. اگر ما فراموش مي كنيم ذهن مان را به گونه اي تربيت كنيم كه بتواند برداشت هاي ما را از جهان و محتويات درون آن به شكل درستي تغيير دهد. فراموش مي كنيم كه رسيدن به آرامش ذهن موضوعي دروني است و به ياري داشتن ذهني آرام است كه مي توان برداشت و تغييري صلح اميز نسبت به جهان اختيار كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;وقتي با &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;حوادث گذشته&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; زندگي مي كنيم يا رخدادهاي آينده را پيش بيني مي كنيم، زندگي را به قلمرويي از اوهام و خيالات محدود مي كنيم. تمام چيزهاي حقيقي زندگي تنها در زمان حال قابل تجربه است. وقتي كه سعي مي كنيم در زمان حال خاطرات حوادث گذشته را – چه شاد و چه ناشاد ــمرور كنيم، امكان رسيدن به تجربيات بكر و تازه را از خود مي گيريم. در نتيجه با رخدادهاي واقعي زمان حال دائما در كشمكش هستيم و نمي توانيم از فرصت هايي كه براي شاد بودن سر راهمان قرار مي گيرد، استفاده كنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر زمان احساس كرديد چيزي يا كسي آرامش تان را تهديد مي كند با خود تكرار كنيد كه: &lt;FONT color=#ffff33&gt;من به جاي نابساماني ناشي از ترس ، انجام نشات گرفته از آرامش را برميگزينيم. مي توانم بجاي اين، آرامش را تجربه كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff33&gt;اگر مسائل زندگي را مشكل قلمداد نكنيم بلكه آن ها را فرصت هايي براي آموختن ببينيم، پس ازفراگرفتن درس هاي مان احساس شادي و سعادت و خوشبختي خواهيم كرد. درس هاي زندگي مان هرگز به ما رخ نمي نمايند مگر اين كه آمادگي آموختن شان را در خود ايجاد كرده باشيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;در ذهنم افكاري وجود د ارند كه مي توانند باعث آزارم شوند يا مدد رسان من باشند. اين، من هستم كه دائما محتويات ذهنم را بر مي گزينم چرا كه هيچ كس ديگري قادر به انجام چنين انتخابي براي من نيست. اين، من هستم كه مي توانم افكار آكنده از عشق و محبت را برگزينم و هر چيز ديگري را از ذهن بيرون بريزم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;مسئول هر آن چه مي بينم خود من هستم، اين من هستم كه نوع احساساتي را كه تجربه مي كنم برمي گزينم، و من هستم كه اهدافم را انتخاب مي كنم. و هر چه را كه برايم اتفاق مي افتد، خودم هستم كه طلب مي كنم. من همان چيزي را دريافت مي كنم كه خود طلب كرده ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ff99&gt;بياييد با پايمردي به جاي انتخاب همزمان هدف هاي متعددي كه نتيجه اي جز برانگيختن كشمكش هاي دروني نخواهد داشت، رسيدن به آرامش را يگانه هدف خود بدانيم. بياييد بخشيدن و بي گناه ديدن يكديگر را تمرين كنيم. بياييد حال رابه ديده مهر و محبت بنگريم و درك كنيم كه در برگيرنده دانشي است كه صحت و درستي آن هميشگي و ناميراست. بياييد همواره در پس ايجاد و تحول در خود باشيم، تحولي كه در آن تنها به &lt;FONT color=#ffcc33&gt;دادن&lt;/FONT&gt; توجه داشته باشيم و &lt;FONT color=#ffcc33&gt;نه به گرفتن&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;بياييد درك كنيم كه چون پيكري واحد، و باهم متحديم و بدين طريق با نور عشقي كه از وجودمان ساطع مي شود جهان را روشنايي بخشيم. بياييد كه دريابيم كه جوهر اصلي سرشت ما عشق است و در نتيجه نور و مايه روشنايي دنيا خود ما هستيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 21:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه به ارامش ذهنی و درونی برسیم؟ _ قسمت سوم</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;گاهي اوقات به جاي اهميت قائل شدن براي آرامش ذهني، پيش بيني و كنترل حوادث آينده را مهم تر تلقي مي كنيم. گاهي ممكن است گمان كنيم.پيش بيني اين كه چند لحظه بعد، تلخ  و ناگوار خواهد بود، پر اهميت تر از لذت بردن از شادي زمان حال است. يعني براي محافظت از خود به شيوه تدافعي احمقانه اي متوصل مي شويم. اين عملكرد باعث عوض شدن جاي خوشي به رنج مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;ما مي توانيم واقعيت مورد علاقه مان را خود انتخاب كنيم. به دليل داشتن اختيار، قادريم راهي را برگزينيم كه به كمك آن بتوانيم حقيقت را ببينيم و تجربه كنيم. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffff33&gt;اين حقيقت مي تواند عشق باشد. براي  رسيدن به اين هدف بايد در تك تك لحظه ها  از پذيرش قيد و بند هاي آينده پر ترس و وحشت امتناع كرد و از محدوديت هاي مشكوكي كه فرهنگ و جامعه به رسم &quot; واقعيت &quot; به ما القاء كرده است، پرهيز كرد.&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#99ff00&gt;مي توانيم به لحظه حال چنان نگاه كنيم كه گويي تنها زماني است كه براي زندگي كردن در اختيار داريم و در &quot; واقعيت &quot; زمان حال زندگي مي كنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اذهان ما قرباني محدويت هايي هستند كه ما بر آنها تحميل مي كنيم. براي مثال، وقتي گذشته اي پر رعب و وحشت را واقعيت مي شمريم، به ذهن خود تحميل مي كنيم تا چيزي را جز ان ، واقعيت نداند. در نتيجه ذهن ما به هر ان چه قرار است در آينده اتفاق بيافتد با ديده ترس نگاه مي كند و نمي تواند لحظه اي درنگ كند و با آرامش از زمان حال لذت ببرد. با به كار بردن واژه هايي چون &quot; نمي توانم و غير ممكن است&quot; ، در حقيقت محدوديت هاي مربوط به گذشته ترسناك  را بر خود تحميل مي كنيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffcc&gt;اگر رسيدن به آرامش  ذهني را تنها هدف خود بدانيم آنگاه توانسته ايم به قدرتمندترين نيروي برانگيزاننده عالم دست پيدا كنيم. براي رسيدن به آرامش درون لازم است كسب آرامش ذهني را بعنوان تنها هدف خويش دائما مد نظر داشته باشيم. هر گاه خود را در دون اقيانوس پر تلاطم هدف هاي ريز و درشت ديديم، با به ياد آوردن يگانه هدف اصلي خويش مي توانيم شرايط را تحت كنترل خود درآوريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffcc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر رسيدن به آرامش ذهني را يگانه هدف خود بدانيم آنگاه بخشش و عشق نيز تنها راه كار رسيدن به اين هدف خواهد بود. بخشش راهي است براي اصلاح برداشت هاي غلط، يعني رهايي و آزاد شدن از قيد و بند ترس ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شايد بهتر باشد ذهن را به فيلم، دوربين، يا هر چيز ديگري كه در روند توليد تصاوير متحرك نقشي دارند، تشبيه كنيم. هر آن چه را كه تجربه مي كنيم در حقيقت حالت ذهني اي ست كه بر روي پرده اي بنام &quot; دنيا &quot; افكنده مي شود. در اصل دنيا و متعلقات آن نقش  آينه يي را بازي مي كنند كه افكار و روياهاي ما را باز مي تاباند. آن چه را كه ذهن ما بر روي پرده دنيا مي افكند، درك و برداشت ما را از چيز هاي مختلف شكل مي دهد و تا زماني كه پاي بند اين درك و برداشت باشيم، افق ديدمان محدود به آن خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ذهن ما بگونه اي عمل مي كند كه گويي از دو بخش تقسيم شده است، عملكرد بخشي از آن را خودپرستي ها (ترس) و بخش ديگري را عشق كارگرداني مي كند. در حقيقت خودپرستي فقط كارگرداني فيلم هايي را بر عهده مي گيرد كه نمايانگر تصوري باطل باشند: اين كه ما از هم جدائيم. اما كارگردان راستين ما يعني عشق ، نشانگر پنداري باطل نيست بلكه فقط اشاعه دهنده حقيقت و راستي است. عشق كارگردان فيلم هايي است كه اتحاد و پيوستگي به نمايش مي گذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در حقيقت ذهن ما در آن واحد ايفاگر چندين نقش است: هم كارگردان است و هم تهيه كننده، هم فيلمنامه نويس است و هم تدوين گر، هم بازيگر است و هم اپراتور نمايش فيلم، هم تماشاچي است و هم منتقد. ذهن بي حد و مرز ما مي تواند هر لحظه كه بخواهد فيلم و همه جزئيات مربوط به آن را تغيير دهد. تصميم گيرنده اصلي، ذهن ماست. بخش خودپرست ذهن، با كشيدن پرده اي از ترس و احساس گناه، راه را برخودنمايي عشق مي بندد. بايد فقط عشق را به عنوان كارگردان ذهن خود برگزينيم تا بتوانيم قدرت و معجزه عشق را تجربه كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما همان چيزي هستيم كه خود باور داريم. نظام باورهاي ما بر اساس تجربيات گذشته مان استوار است. خاطره اين تجربيات دائما در زمان حال زنده مي شود و پيش بيني مي كند كه آينده نيز شبيه گذشته خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تاثير تجربيات گذشته بر درك و برداشت ما در زمان حال چنان نيرومند است كه نمي توان رخدادهاي زمان حال را بدون محدوديت و تحريف نظاره گر بود. &lt;FONT color=#ccff33&gt;براي رسيدن به آزادي بايد توجه خود را از دل مشغولي هاي گذشته-آينده بر گرفت و در&lt;B&gt; حال&lt;/B&gt; زندگي كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;وقتي مي بينيم كسي نسبت به ما حالت تهاجمي دارد، معمولا ما نيز حالت تدافعي به خود مي گيريم و بطور مستقيم يا غير مستقيم راهي براي مقابله به مثل كردن پيدا مي كنيم. داشتن حالت تهاجمي همواره ريشه در ترس و احساس گناه دارد. براي داشتن آرامش به جاي كشمكش، لازم است نحوه نگرش مان را تغيير دهيم يعني حالت تهاجمي افراد را ناشي از ترس و وحشت آنها بدانيم. ما هميشه در حال ابراز عشق يا ترس هستيم. ترس در حقيقت نوعي  تقاضاي كمك و در نتيجه تقاضاي عشق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;اگر ديگران مطابق انتظارات ما خود را تغيير ندهند، احتمالا آنها را گناهكار قلمداد مي كنيم و در نتيجه اعتقادمان به گناه و خطا تقويت مي شود. زماني به آرامش دروني دست پيدا مي كنيم كه نخواهيم ديگران را تغيير دهيم بلكه انها را همان گونه كه هستند بپذيريم. اين پذيرش زماني واقعي خواهد بود كه فارغ از توقع و انتظار باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به كمك بخشش حقيقي مي توان حركت بي پايان  چرخه احساس گناه را متوقف سازد و خود و ديگران را با نگاهي آكنده از عشق ديد. اگر خود را از ديگران جدا نبينيم، مي توانيم التيام روحي مان را به راحتي پذيرا باشيم و عشق التيام بخش را به تمام افراد پيرامون خود تسري بخشيم. التيامي روحي زماني حاصل مي شود كه خود و ديگران را يكي ببينيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;هرگاه احساس آزردگي، افسردگي، خشم يا ناخوشي كرديم، مي توان مطمئن بود كه هدف غلطي را در پيش گرفته ايم و بر ترس پاسخ مثبت داده ايم. دليل ناشادي هاي ما اين است كه تلاش براي رسيدن به آرامش را بعنوان يگانه هدف اصلي  خود به دست فراموشي سپرده ايم، و توجه خود را به جاي ان كه بر روي دادن و بخشيدن متمركز كنيم، بر گرفتن معطوف كرده ايم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با انتخاب مدام عشق به جاي ترس، مي توان به تحولي دروني دست پيدا كرد. تحولي كه ما را قادر مي سازد از سرچشمه طبيعي عشق كه در نهادمان به وديعه گذاشته شده است، خود و سايرين را سيراب كنيم. به اين طريق است كه رفته رفته مي توان عشق و شادماني اي كه ما را به هم پيوند مي زند،  شناخت و تجربه كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با آرام كردن ذهن، افكار خود را مورد بازبيني قرار داد و پي برد كه اين خطايابي فقط و فقط به تجربيات گذشته ما مربوط مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;ارزيابي كردن ديگران و مورد ارزيابي قرار گرفتن عادتي است كه از گذشته هاي دور باقي مانده است، و در بدترين حالت باعث ترس و در بهترين حالت منجر به عشق مشروط مي شود. براي آنكه بتوان عشق نامشروط را در زندگي تجربه كرد بايد خود را از شر اين بخش ارزيابي كننده وجودمان رها كنيم. به جاي ارزيابي كردن ديگران بايد نداي قدرتمند درون مان را بشنويم كه به ما و سايرين مي گويد: &quot;&lt;FONT color=#ffcc00&gt; من با تمام وجود دوستت دارم و تو را همان گونه كه هستي مي پذيرم&lt;/FONT&gt;.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;با تقويت تصميم گيري پيشين خود مبني بر اين كه فقط و فقط بايد جستجوگر عشق باشيم، آسان تر مي توان بر نقاط قوت افراد تمركز كرد و نقاط ضعف شان را ناديده گرفت. نكته حائز اهميت آن است كه بايد اين آرزو، در مورد همه، من جمله خودمان بكار گرفته شود بدين معنا كه بايد نسبت به خود نيز ديدگاه محبت آميزي اتخاذ كنيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;قضاوت نكردن درباره سايرين راه ديگري براي رها شدن از ترس و تجربه كردن عشق است. وقتي قضاوت نكردن درباره ديگران – و پذيرش بي قيد و شرط آن ها را همان گونه كه هستند – آموختيم و نخواستيم تا مطابق ميل ما تغيير كنند، مي توانيم همزمان، پذيرش بي قيد و شرط خود را نيز بياموزيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر خود را قرباني حوادث اين جهان نبينيم مي توانيم از دنياي هراس آلودي كه براي خود ساخته ايم رها شويم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffff&gt;مواقعي پيش مي ايد كه بسياري  از ما حس مي كنيم بي اميد و بي پناه، در دام دنيا به تله افتاده ايم. در چنين شرايطي، هر چه قدر تلاش مي كنيم باز هم به نظر مي رسد نمي توانيم تغييري در جهان ايجاد كنيم و امكان ندارد بتوانيم از ان چه به چشم ما محدوديت بنظر مي رسد، بگريزيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;اگر بخاطر بسپاريم كه اين افكار ماست كه جهان پيرامون ما را مي سازد. فراموش نخواهيم كرد كه به راحتي مي توانيم افكارمان را دگرگون سازيم. با تغيير دادن افكار خود مي توان جهان را نيز تغيير داد. با ايجاد تحول در افكارمان در اصل فاعل يا عامل قضايا را تغيير مي دهيم. آنگاه جهان يعني مفعول نيز خود به خود دگرگون مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;ما قرباني جهاني كه در پس عينك خود ساخته خويش مي بينيم، نيستيم. در مسير رسيدن به آرامش دروني بايد جهان را جايي ببينيم كه در آن همه بي گناه هستند. ما به جاي نگاه كردن به كليت يك فرد، تنها بخش محدودي از شخصيت او را مي بينيم و بيشتر اوقات ذهن مان تفسير منفي از آن ارايه مي دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff33&gt;هرگاه ديديم در مورد همسر، فرزندان، دوستان، يا حتي فردي كه اتفاقي با او برخورد كرده ايم، در حال تكرار همان اشتباه هستيم. پس مي توان  از امروز بخواهيد تا در مورد افرادي كه مي بينيد هيچ داوري سرزنش گرايانه يي بر زبان تان جاري نشود و حتي به ذهن تان هم خطور نكند. همه افرادي را كه ملاقات مي كنيد يا در موردشان فكر مي كنيد، چنان مي بينيد كه يا در حال تسري بخشيدن عشقند و يا وحشت زده اند و تقاضاي كمك مي كنند كه همان تقاضا براي دريافت عشق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff33&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff33&gt;لحظه حال&lt;/FONT&gt; تنها زماني است كه در اختيار داريم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; چيزهاي زيادي وجود  دارد  كه مي توان از نوزادان آموخت. انها هنوز مثل بزرگ تر ها به مفهوم خطي زمان يعني گذشته، حال و آينده عادت نكرده اند. انها فقط با زمان حال ارتباط برقرار مي كنند، يعني دقيقا با لحظه اي كه اكنون در آن هستند. به گمان من آنها جهان را تكه تكه و غير منسجم نمي بينند. به چشم من &lt;FONT color=#66ff99&gt;آنها نمودي از پاكي، عشق، بخشش و خرد ناب هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 19:01:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه به ارامش ذهنی و درونی برسیم؟ _ قسمت دوم</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hamid0007.persiangig.com/1258693mxeokn3kkh.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;آن چه باور داريم همان چيزي است كه مي بينيم و آن چه مي بينيم ناشي از افكاري است كه در ذهن داريم. اين عقيده بدان معناست كه افكار ما فاعل و هر آن چه ما مي بينيم مفعول است. در صورت داشتن چنين اعتقادي، ديگر دليلي وچود نخواهد داشت كه براي مصائب و رنج هايمان دنيا يا مردم را سرزنش كنيم، چرا كه در اين صورت مي توانيم برداشت هايمان  را چون &quot; آينه ببينيم و نه يك حقيقت.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;مي توان ذهن را شبيه دوربين فيلم برداري دانست كه تصوير حالات دروني ما را بر روي پرده چهان مي افكند.و تجربيات گذشته بر روي آن ثبت شده است. تصاوير اين حلقه فيلم نه تنها با بيش از حد تاثير گذاشتن بر روي هم، باعث مخدوش شدن يكديگر مي شوند بلكه با عملكردي مشابه ، كار لنزي را هم كه از طريق آن اتفاقات زمان حال را مي بينيم، دچار مشكل مي كنند. در نتيجه هرگز نمي توانيم حال را آنچنان كه واقعا هست، تجربه كنيم، تنها تكه هايي از حال را از ميان خروارها خاطرات قديمي تحريف شده يي مي بينيم كه روي آن تلنبار كرده ايم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;با نگاه به درون خويشتن از وجود ندايي دروني و شهودي آگاه مي شويم، ندايي كه مي توان آن را مرجعي قابل اعتماد دانست وبه راهنمايي هاي آن گوش داد. هر گاه حواس فيزيكي مان را ساكت و غير فعال و خود را تسليم اين نداي دروني مي كنيم، لحظاتي حقيقتا درمان بخش و نوعي رشد و تكامل روحي را تجربه خواهيم كرد. در اين سكوت، يعني در شرايطي كه توجهي به كشمكش هاي انساني نداريم، مي توانيم لذت داشتن آرامش را بچشيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffcc&gt;با اين كه همگي طالب رسيدن به اين آرامشيم، اگر ما در جست و جوي رسيدن به هدف ديگري هستيم كه هرگز آن را نمي يابيم. به جاي تلاش براي رسيدن به اين آرامش، مي كوشيم همه چيز را تحت كنترل خود در آوريم و آينده را پيش بيني كنيم و در نتيجه احساس تنهايي، انزوا، دورافتادگي، نااميدي و بي كسي كنيم و گمان مي بريم كه دوستمان ندارند و دوست داشتني هم نيستيم. گويي هرگز گرفته هاي مان را كافي نمي دانيم و خشنودي هاي مان بسيار زودگذر است. حتي ارتباط مان با نزديكانمان اكثرا رابطه اي مبتني بر عشق / نفرت است. حس مي كنيم كه نيازي كه داريم بايد توسط اشخاص ديگري غير از نزديكان مان تامين شود، وقتي نيازهايمان را ارضاء كنند به آنها عشق مي ورزيم، در غير اينصورت متنفر مي شويم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffcc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ffcc&gt;بسياري از ما حتي پس از رسيدن به تمام آرزوهايي كه داريم( مثلا دستيابي به شغلي خاص، خريد خانه و ماشين مورد علاقه، تشكيل خانواده ايده آل يا رسيدن به جاه و مال و اموال) باز هم در درون احساس نوعي خلاء مي كنيم كه مي توان اين پديده را ناكامي روحي قلمداد كرد. اكثر ما با تمام وجود مي خواهيم از سر دردها ، بيماريها و ناكامي ها رها شويم، اما عليرغم اين خواسته باز هم از باورهاي مان دست نمي كشيم. شايد بهمين دليل است كه به آن چه مي خواهيم نمي رسيم، به اين دليل كه سرسختانه به نظام كهنه باورهاي خويش چسپيده ایم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://hamid0007.persiangig.com/1%20%281%29.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;براي اين كه بتوانيم دنيا را متفاوت ببينيم، بايد بخواهيم در اين نظام تحول ايجاد كنيم. گذشته را رها كنيم( ما صرفا بايد از تجربيات گذشته خود سود ببريم و از اشتباهات گذشته درس عبرت بگيريم). قدر حال را بيش تر بدانيم و ترس را از خود برانيم. زندگی ئنه از ان گذشته است و نه اینده بلکه تعلق به زمان حال دارد. در حال زی و به شیوه خود زندگی کن. اين تحول سبب رسيدن به شناختي نوين مي گردد: اين كه هرگز منزوي و تنها نيستم  بلكه پيوستگي عميقي  ميان ما و ديگران وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;اكثرما درباره اين موضوع كه واقعيت چيست دچار سردرگمي مي شويم. حتي در صورت احساس اين كه چيز هاي فراتر از آن چه كه گمان مي كنيم و جود دارد، باز هم مي كوشيم چيزي را واقعيت بپنداريم كه انحصارا بر مبناي حواس فيزيكي ما استوار است و براي مجاب كننده تر جلوه  دادن اين واقعيت نيز به تعاريفي استفاده مي كنيم كه فرهنگ ما از هنجار طبيعي و در نتيجه واقعي بودن ارايه مي دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt; با تمام اين تفاصيل جاي عشق در اين ميان كجاست؟ ايا زندگي پرمعناتر نمي بود اگر براي واقعيت ابتدا و انتهايي قايل نبوديم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt; تنها عشق است كه در چارچوب اين قلمروي بي ابتدا و بي انتها مي گنجد. هر چيز ديگري غير از عشق ، زودگذر و در نتيجه بي معنا خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ترس هميشه بينش ما را دچار انحراف مي كند و درك مان را از ان چه دور و برمان مي گذرد مخدوش مي سازد. عشق يعني نبود كامل ترس. عشق قيد و شرطي براي خود قائل نمي شود. عشق را با مقايسه ها و حساب و كتاب هاي مادي كاري نيست و طبيعت آن به بسط و گسترش يافتن تمايل دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با اين كه عشق همان چيزي است كه هميشه در طلبش هستيم، اكثر اوقات بي آن كه شناخت آگاهانه اي نسبت به آن داشته باشيم، از عشق مي هراسيم و بهمين دليل ممكن است حضورش را نه ببينيم  و نه بشنويم.  به كمك بصيرتي نوين ( كمك به خود و سايرين و پشت سر گذاشتن مرزهاي ترس و وحشت) مي توان پي برد كه اتحادي ذهني ميان تمامي افراد وجود دارد، همگي از سرشتي مشترك برخورداريم، و اين كه عشق و آرامش دروني، تنها چيزهاي حقيقي عالم هستند.&lt;FONT color=#66ff99&gt;بكمك عشقي كه تنها واقعيت وجودي ماست، مي توان سلامتي و يكپارچگي روحي را برابر با آرامش دروني دانست و التيام روحي را معادل رهايي از ترس.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;پینوشت ۱: &lt;FONT color=#ffff00&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;&lt;STRONG&gt;عید سعید فطر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; بر همه شما عزیزان روزه دار و مسلمانان جهان مبارک باد! طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز قبول باشه. همواره بهترین ها را برای همه شما دوستان عزیز ارزو میکنم.&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;پینوشت ۲: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffff66&gt;از کامنت ها و نظرات جامع و زیبای شما  عزیزان سپاسگزارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 19:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگون به ارامش ذهنی و درونی برسیم؟ _ قسمت اول</title>
<link>http://lovechain.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff00&gt;حقيقت بنياديني كه در مورد همه ما صدق مي كند اين است كه اساس وجودي تك تك مان بر مبناي عشق  پايه ريزي شده است. تنها دو نوع احساس در عالم هستي وجود دارد: يكي عشق و ديگري ترس. عشق ميراث طبيعي ماست و ترس ساخته ذهن ما.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عشق به ذات خود، پايا و ناميراست، فقط گاهي ممكن است، كالبد كسي كه از او انتظار عشق ورزيدن داريم، تغيير كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به ما عشق ورزيده مي شود اما اين عشق را نمي توان ديد. اگر ذهن مان را به چيزهايي غير از آن چه در حال اختيار داريم، معطوف كنيم، وقتي به تخيلاتمان پناه مي بريم، عشق وارد ميدان نمي شود و وقتي خود را در اوهام و خيالات بزدلانه مان غرق مي كنيم، عشق را توان آن نيست كه قابل اعتماد بودن خود را به اثبات رساند. ما بايد هوشيارانه بخواهيم كه در ميان بازوان نرم و لطيف آن آرام گيريم، و نبايد فكرمان را مشغول اين موضوع كنيم كه اين بازوان چگونه و چرا هم چنان آغوشش را نثار ما كرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ccff33&gt;در اثر تجربيات و ارزش هاي تحريف شده گذشته بعضي از افراد را دوست داشتني نمي بينيم، به دليل اشتباهي كه در تفسير رفتار آن ها مرتكب مي شويم، نمي توانيم به راحتي دوست شان داشته باشيم. وقتي كه رسيدن به آرامش ذهني را به عنوان تنها هدف خود مد نظر قرار دهيم، مي توانيم گام دوم را نيز برداريم و به كمك بخشش، ديگران را چون امتدادي از عشق بينيم يا وحشت زده شويم و در طالب عشق، از سايرين استمداد جوييم. با اين بينش جديد هم مي توان راحت تر عشق ورزيد و هم از ديگران عشق دريافت كرد و در نتيجه همزمان به آرامش ذهني رسيد. براي اين كه ما به آرامش ذهني برسيم، ديگران نيستند كه بايد تغيير كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما همه طالب عشق هستيم، بنظر مي رسد  بسياري از ما قادر به تجربه كردن آن نيستيم، ترس و احساس گناهي كه از گذشته در ذهن داريم، توانايي تان را براي دادن و گرفتن عشق در زمان حال سركوب مي كند. ترس و عشق هرگز در يك جا نمي گنجد. انتخاب با ماست كه كدام يك را برگزينيم. با مدام انتخاب كردن عشق، مي توانيم ماهيت و كيفيت روابط مان را دگرگون كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسياري از افكار،  گفته ها و اعمال ما عشقي عرضه نمي كنند، اگر طالب آرامش ذهني هستيم، خيلي مهم است كه روابط مان با سايرين، با احساس حاكي از پيوند و اتحاد باشد. براي رسيدن به آرامش ذهني و تجربه كردن عشق بايد همواره به افكار و گفته ها و اعمال خود دقت داشته باشيم. ما نمي توانيم دنياي بيرون را تغيير دهيم و نه مردم را اما قادريم ديدمان را نسبت به دنيا، سايرين و خود دگرگون سازيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه تجربه مي كنيم ناشي از حالت ذهني اي است كه بر پرده دنياي بيرون مي افكنيم. اگر اين حالت ذهني انعكاس دهنده عشق و آرامش و صحت باشد، آن چه را تجربه مي كنيم نيز خارج از اين حيطه نخواهد بود. اگر حالت ذهني مان از شك، ترس و نگراني در مورد ناخوشي ها و بيماري باشد، همين حالت  را روي پرده جهان باز مي تابانيم و احساسي جز اين را نيز تجربه نخواهيم كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتي از ديگران توقع داريم تا ما را به آرزوهاي مان برسانند اما نااميدمان  مي كنند و انتظار ديگري هم نمي توان  داشت – &lt;FONT color=#ffcc33&gt;احساس رنج و ناراحتي ميكنيم&lt;/FONT&gt;-– اين آزردگي مي تواند در قالب &lt;FONT color=#00ff99&gt;ناكامي، نااميدي، خشم، افسردگي يا بيماري ظاهر شود. در نتيجه اين احتمال وجود خواهد داشت كه احساس محدودشدگي يا طردشدگي كنيم يا حس كنيم گير افتاده ايم يا مورد تهاجم قرار گرفته ايم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;وقتي احساس فقدان عشق، افسردگي و خلاء كنيم، تلاش براي يافتن كسي كه عشقي را كه نياز داريم به ما بدهد، راه حل مناسبي نخواهد بود. تنها راه حل ثمربخش اين است كه خود، بي هيچ انتظاري و با تمام وجود به كسي عشق ورزيم. در اين صورت، عشقي كه عرضه مي كنيم بي درنگ به سوي خود ما باز خواهد گشت. تحت اين شرايط لازم نيست كه فرد مقابل مان تغيير كند يا چيزي به ما ارزاني كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;بر اساس يكي از باورهاي تحريف شده مادي ابتدا بايد سايرين عشقي به تو ابراز كند تا هم تو بتواني عشقي به انها دردل احساس كني. اما قانون عشق چيز ديگري مي گويد. بر اساس قانون عشق، تو خود عشقي  و با عرضه عشق به سايرين در حقيقت به خويش مي آموزي كه ماهيت وجودي ات چيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همين امروز به خود اجازه دهيد تا قانون عشق را بياموزي و تجربه كني. اشتباه بود كه گمان مي كردم مي توانم هر چيزديگري را جز آن چه كه براي خود مي خواستم به ديگران عرضه كنم چون آرامش، عشق و بخشش درست همان موهبت هايي است كه خود طالبش هستيم و مي كوشم تا آنها هدايايي باشند كه به ديگران تقديم مي كنم. با تقديم عشق و بخشش به جاي نشان دادن حالت هاي تهاجمي ، لطفي به مردم نمي كنم، بلكه خود، آن عشق را تصاحب مي كنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff99&gt;بخشش كليد رهايي است. رسيدن به آرامش دروني تنها زماني ميسر مي شود كه بخشش و عشق را تمرين كنيم. بخشش راهي است براي دگرگون ساختن ديدگاه هاي خود و رها شدن از ترسها، داوري هاي سرزنش گرايانه و نارضايتي ها، به ياري فراموش كردن هاي انتخابی و با از چشم برداشتن عينك منفي بینی هایی كه ترس هاي گذشته را به حال تحميل مي كنند، مي توان كم كم به اين حقيقت پي برد كه حقيقت عشق هميشه حي و حاضر است و تنها از طريق عشق است كه مي توان شادي را تجربه كرد. بنابراين ، بخشش يعني رها كردن گذشته ها و به ديده اغماض نگاه كردن هر آنچه ديگران در حق  وما در حق آنها انجام داده ايم و وسيله اي است براي اصلاح برداشت ها و تغييرهاي اشتباه ما، بخشش به ما كمك مي كند تا در خود و ديگران چيزي جز عشق نبينيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff33&gt;با گناهكار ديدن سايرين در حقيقت احساس گناه و بي ارزش بودن را در خودم تقويت مي كنم. نمي دانم خود را ببخشم مگر اين كه خواستار بخشيدن ديگران باشم. مهم نيست طرف مقابل در گذشته چه بدي در حق من مرتكب شده است و اين كه من چه كار زشتي در قبال او انجام داده ام. آن چه اهميت دارد اين است كه فقط با بخشش است كه رهايي من از احساس گناه و ترس كامل مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff33&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#99ff33&gt;امروز بر سر آن شده ام تا تمام برداشت هاي غلط گذشته ام را درباره خود و ديگران به دست فراموشي سپارم. در عوض پيوند ي عميق ميان خود و تك تك افراد برقرار خواهم كرد و به آن ها خواهم گفت، از اين پس تنها در تابشي از نور بخشش ناب و حقيقي نظاره گر شما و خود خواهم بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 07:52:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=lovechain&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>lovechain</dc:creator>
<guid>http://lovechain.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
