X
تبلیغات
Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com زنجیر عشق - چگونه به ارامش ذهنی و درونی برسیم؟ _ قسمت دوم
در باب عشق و زندگی - ازدواج و مسائل زناشویی
 چگونه به ارامش ذهنی و درونی برسیم؟ _ قسمت دوم

آن چه باور داريم همان چيزي است كه مي بينيم و آن چه مي بينيم ناشي از افكاري است كه در ذهن داريم. اين عقيده بدان معناست كه افكار ما فاعل و هر آن چه ما مي بينيم مفعول است. در صورت داشتن چنين اعتقادي، ديگر دليلي وچود نخواهد داشت كه براي مصائب و رنج هايمان دنيا يا مردم را سرزنش كنيم، چرا كه در اين صورت مي توانيم برداشت هايمان  را چون " آينه ببينيم و نه يك حقيقت."

 

مي توان ذهن را شبيه دوربين فيلم برداري دانست كه تصوير حالات دروني ما را بر روي پرده چهان مي افكند.و تجربيات گذشته بر روي آن ثبت شده است. تصاوير اين حلقه فيلم نه تنها با بيش از حد تاثير گذاشتن بر روي هم، باعث مخدوش شدن يكديگر مي شوند بلكه با عملكردي مشابه ، كار لنزي را هم كه از طريق آن اتفاقات زمان حال را مي بينيم، دچار مشكل مي كنند. در نتيجه هرگز نمي توانيم حال را آنچنان كه واقعا هست، تجربه كنيم، تنها تكه هايي از حال را از ميان خروارها خاطرات قديمي تحريف شده يي مي بينيم كه روي آن تلنبار كرده ايم.

 

با نگاه به درون خويشتن از وجود ندايي دروني و شهودي آگاه مي شويم، ندايي كه مي توان آن را مرجعي قابل اعتماد دانست وبه راهنمايي هاي آن گوش داد. هر گاه حواس فيزيكي مان را ساكت و غير فعال و خود را تسليم اين نداي دروني مي كنيم، لحظاتي حقيقتا درمان بخش و نوعي رشد و تكامل روحي را تجربه خواهيم كرد. در اين سكوت، يعني در شرايطي كه توجهي به كشمكش هاي انساني نداريم، مي توانيم لذت داشتن آرامش را بچشيم.

 

با اين كه همگي طالب رسيدن به اين آرامشيم، اگر ما در جست و جوي رسيدن به هدف ديگري هستيم كه هرگز آن را نمي يابيم. به جاي تلاش براي رسيدن به اين آرامش، مي كوشيم همه چيز را تحت كنترل خود در آوريم و آينده را پيش بيني كنيم و در نتيجه احساس تنهايي، انزوا، دورافتادگي، نااميدي و بي كسي كنيم و گمان مي بريم كه دوستمان ندارند و دوست داشتني هم نيستيم. گويي هرگز گرفته هاي مان را كافي نمي دانيم و خشنودي هاي مان بسيار زودگذر است. حتي ارتباط مان با نزديكانمان اكثرا رابطه اي مبتني بر عشق / نفرت است. حس مي كنيم كه نيازي كه داريم بايد توسط اشخاص ديگري غير از نزديكان مان تامين شود، وقتي نيازهايمان را ارضاء كنند به آنها عشق مي ورزيم، در غير اينصورت متنفر مي شويم.

 

بسياري از ما حتي پس از رسيدن به تمام آرزوهايي كه داريم( مثلا دستيابي به شغلي خاص، خريد خانه و ماشين مورد علاقه، تشكيل خانواده ايده آل يا رسيدن به جاه و مال و اموال) باز هم در درون احساس نوعي خلاء مي كنيم كه مي توان اين پديده را ناكامي روحي قلمداد كرد. اكثر ما با تمام وجود مي خواهيم از سر دردها ، بيماريها و ناكامي ها رها شويم، اما عليرغم اين خواسته باز هم از باورهاي مان دست نمي كشيم. شايد بهمين دليل است كه به آن چه مي خواهيم نمي رسيم، به اين دليل كه سرسختانه به نظام كهنه باورهاي خويش چسپيده ایم.

براي اين كه بتوانيم دنيا را متفاوت ببينيم، بايد بخواهيم در اين نظام تحول ايجاد كنيم. گذشته را رها كنيم( ما صرفا بايد از تجربيات گذشته خود سود ببريم و از اشتباهات گذشته درس عبرت بگيريم). قدر حال را بيش تر بدانيم و ترس را از خود برانيم. زندگی ئنه از ان گذشته است و نه اینده بلکه تعلق به زمان حال دارد. در حال زی و به شیوه خود زندگی کن. اين تحول سبب رسيدن به شناختي نوين مي گردد: اين كه هرگز منزوي و تنها نيستم  بلكه پيوستگي عميقي  ميان ما و ديگران وجود دارد.

 

اكثرما درباره اين موضوع كه واقعيت چيست دچار سردرگمي مي شويم. حتي در صورت احساس اين كه چيز هاي فراتر از آن چه كه گمان مي كنيم و جود دارد، باز هم مي كوشيم چيزي را واقعيت بپنداريم كه انحصارا بر مبناي حواس فيزيكي ما استوار است و براي مجاب كننده تر جلوه  دادن اين واقعيت نيز به تعاريفي استفاده مي كنيم كه فرهنگ ما از هنجار طبيعي و در نتيجه واقعي بودن ارايه مي دهد.

 با تمام اين تفاصيل جاي عشق در اين ميان كجاست؟ ايا زندگي پرمعناتر نمي بود اگر براي واقعيت ابتدا و انتهايي قايل نبوديم؟

 تنها عشق است كه در چارچوب اين قلمروي بي ابتدا و بي انتها مي گنجد. هر چيز ديگري غير از عشق ، زودگذر و در نتيجه بي معنا خواهد بود.

ترس هميشه بينش ما را دچار انحراف مي كند و درك مان را از ان چه دور و برمان مي گذرد مخدوش مي سازد. عشق يعني نبود كامل ترس. عشق قيد و شرطي براي خود قائل نمي شود. عشق را با مقايسه ها و حساب و كتاب هاي مادي كاري نيست و طبيعت آن به بسط و گسترش يافتن تمايل دارد.

 

با اين كه عشق همان چيزي است كه هميشه در طلبش هستيم، اكثر اوقات بي آن كه شناخت آگاهانه اي نسبت به آن داشته باشيم، از عشق مي هراسيم و بهمين دليل ممكن است حضورش را نه ببينيم  و نه بشنويم.  به كمك بصيرتي نوين ( كمك به خود و سايرين و پشت سر گذاشتن مرزهاي ترس و وحشت) مي توان پي برد كه اتحادي ذهني ميان تمامي افراد وجود دارد، همگي از سرشتي مشترك برخورداريم، و اين كه عشق و آرامش دروني، تنها چيزهاي حقيقي عالم هستند.بكمك عشقي كه تنها واقعيت وجودي ماست، مي توان سلامتي و يكپارچگي روحي را برابر با آرامش دروني دانست و التيام روحي را معادل رهايي از ترس.

 

پینوشت ۱: عید سعید فطر بر همه شما عزیزان روزه دار و مسلمانان جهان مبارک باد! طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز قبول باشه. همواره بهترین ها را برای همه شما دوستان عزیز ارزو میکنم.

پینوشت ۲: از کامنت ها و نظرات جامع و زیبای شما  عزیزان سپاسگزارم.

 

|+| نوشته شده توسط حمید در دوشنبه سی ام شهریور 1388  |
 
 
بالا