Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com زنجیر عشق - چگونه زندگی خود را متحول سازیم؟ _ قسمت اول
در باب عشق و زندگی - ازدواج و مسائل زناشویی
 چگونه زندگی خود را متحول سازیم؟ _ قسمت اول

سلام دوستان عزیز!

عید مبعث بر شما مبارک!

توصیه می کنم این پست و پست های بعدی را حتما مطالعه کنید. از توجه و لطف شما سپاسگزارم.

اغلب مردم ناایمن تر و هراسان تر از شما هستند. شاید شنیدن این نکته تسکینی برای شما باشد که بسیاری از ادم هایی که ظاهرا خونسرد، مطمئن و سرشار از اعتماد به نفس به نظر می رسند به شدت وحشت زده هستند.

 

یک تاجر بزرگ و موفق را می بینیم و با خود می گوییم: " خوش بحالش! هر چیزی را که می خواسته به دست اورده." ولی همان تاجر وقتی به خودش نگاه می کند ناراحت است از اینکه چرا شکمش بزرگ است و بینی اش دراز. چرا نمی تواند با بچه هایش حرف بزند و از این درد به خود می پیچید که چرا استعدادها و پولهایش از دست می روند. چرا موهایش می ریزد.

 

ایا براستی زندگی یک شوخی بزرگ نیست؟ ما به دیگران نگاه می کنیم و تصور می کنیم  به همه چیز رسیده اند و واقعا خوشبخت هستند. انها نیز به ما نگاه می کنند و تصور می کنند که ما به همه چیز رسیده ایم. و از کسانی هراس داریم که از ما هراس دارند.

تورو گفته است: " اغلب انسانها در یک نومیدی خاموش زندگی می کنند."

همه ما ناایمنی ها و کاستی های خاص خود را داریم. اجازه ندهید زندگی شما در هراس از ادم هایی سپری شود که همانند شما، نومیدانی خاموش اند.

 

انسان باید قبل از این که کسی را دوست بدارد و به او عشق بورزد، خود را دوست داشته باشد و به خود عشق ورزد. رسیدن به مرحله قبول خویشتن و حتی عشق ورزیدن به خود به همین گونه ای که هستید کاری است شدنی و امکان پذیر . ممکن است به زمانی طولانی نیاز داشته باشید اما ارزشش را دارد.

 

تمام خوشبختی و شادی شما بسته به احساسی است که درباره خود دارید و دوام تمام دوستی های شما مشروط به این است که خود را پذیرفته باشید. از خود بپرسید : ایا می خواهم که خود را بالا بکشم یا پایین بیندازم؟ قبل از هر چیز بیایید ببینیم که شما تصویر ذهنی خود را چگونه بدست اورده اید؟

 

اگر چه بسیاری از احساسات سرکوب شده ما به دوران کودکی ما ارتباط دارد و بخاطر خلاء ها و کمبودات روحی و روانی و احساسی – عاطفی که در ان زمان داشته ایم همواره تصاویر ذهنی غلطی را در سر می پرورانیم، اما کاری که ما باید بکنیم تقدیر واقعی از خویشتن است.

 

با تلاش و پشتکار و جدیت می توان به اراده قوی و عزت نفس رسید. جالب است بدانید حتی انهایی که ما بیش از دیگران تحسینشان می کنیم ، خود احساس بی کفایتی می کنند. ستاره فوتبال نبوغ ورزشی خود را نادیده میگیرد و حسرت برادرش را در رشته پزشکی میخورد و هر دوی انها در حسرت ثروت عموی خود...و هزاران نمونه دیگر. این است دنیای وارونه ای که ما در ان زندگی می کنیم.

 

با عشق به خویشتن، پرهیز از مقایسه بی وقفه خویشتن، تعیین هدف های واقعی و معنی دار، برخورد ملایم تر با خویشتن می توانید احساس خوب بودن را تجربه کنید.

ما اغلب گمان می کنیم که در هر موقعیتی برنده واقعی کسی است که به انچه میخواهد می رسد. اما هزینه رسیدن به یک چیز ممکن است از دست رفتن ارامش فکری شما باشد.

انهایی که فقط به فکر رسیدن به خواسته های خود هستند و همیشه نقشه شکار بزرگترین قاچ کیک دنیا را در سر می پرورانند همیشه باید نیم نگاهی هم به روی شانه های خود بیاندازند. چه بسا شاید نادانسته در ازای رسیدن به این موفقیت ظاهری مجبور باشید وقت و انرژی گرانقدر خود را در جریان تعقیب ارزوهایشان از دست بدهند.

 

برنده واقعی کسی است که به اندازه کافی اگاهی و قدرت لازم جهت ایجاد یک تفاوت مثبت را دارا باشد. این کسی است که همیشه برنده باقی میماند و پیروزی او هرگز مورد سوال قرار نمی گیرد. این جایزه و مدال نیست که پیرزوی را می اورد بلکه این پیرزوی است که جایزه و مدال را می اورد. پس قوی باش و شجاعت لازم برای ایجاد یک تفاوت مثبت در زندگی خود و اطرافبیانت ایجاد کن و انگاه نظاره کن که چطور به یک برنده واقعی تبدیل میشوی و هیچکس نمی تواند شما را انکار کند.

 

وقتی احساس میکنی نمی توانی و میدانی باید انجام بدهی پس سرسختانه مقاوت کن و ادامه بده و به خاطر بیاور که چرا این کار را شروع کردی و بخاطر بیاور که کجا میروی؟ به عظمت و شیرینی چیزهایی فکر کن که در مقصد به انها خواهی رسید و بعد ادامه بده. بعد از پل ناامیدی دستاوردهای بزرگی در انتظار توست پس از این پل عبور کن و مسیرت را ادامه بده. وقتی زمین خوردی و ادامه دادن برای تو مشکل شد از همین فرصت برای تجدید قوا استفاده کن و فراموش نکن هر تجدید قوایی تو را مقاوم تر میکند . هنگامی که احساس کردی دیگر توان رفتن نداری استراحت کن و دوباره ادامه بده. تو می توانی تک تک موانع را از سر راهت برداری فقط به شرط این که یکی یکی به سراغ انها بروی.

 

بالاخره یک روز تو کشف خواهی کرد که زندگی چیزی بیشتر از یک معامله ساده عمر با خواسته هاست. یک روز تو کشف خواهی کرد که قبل از این به اندازه کافی سرمایه داشته ای و می توانستی وقتت را به جای تلاش برای بدست اوردن مال و دارایی بیشتر، صرف اسفاده از انچه داشتی و دارایی حقیقی تو بوده اند، کنی . ان روز خواهد امد و هیچ چیز و هیچ کس به جز خود تو نمی تواند امدن ان را به تاخیر بیندازد. یک روز زندگی تو از لذت و معنا پر خواهد شد ، ان روز می تواند امروز باشد. اری، امروز.

 

هیچ کس بیشتر از تو لیاقت موفقیت را ندارد. هیچ کس بهتر از تو قرار نیست خوشحال و شادمان باشد. تو به اندازه هر فرد دیگری لیاقت و شایستگی موفق شدن را داری اما با همه اینها تنها لیاقت داشتن برای موفق شدن کافی نیست . این به تو بستگی دارد که زندگی بی نقصی داشته باشی یا خیر. اهدافت را مشخص کن  و نقشه انها را طراحی کن و سپس فعالیت های مورد نظر را انجام بده. این کار از تو ساخته است و تو لیلقت انرا داری . مطمئنا گوش دادن به حرف کسانیکه میگویند تو لیاقت و عرضه نداری ساده است و یا این که میگویند: " می توانی مفت و بی زحمت به مقصود برسی..." اما این دو دسته هر دو دروغ میگویند.

 

مهم نیست تو که هستی. ولی می توانی و باید تمام تلاش خود را برای استفاده از تمام این امکانات خرج کنی. هیچکس نمی تواند تو را زمین گیر کند و هیچکس هم قدرت چنین کاری ندارد. جهان برای تو پر از فرصت است . امروز را شکر فرصت هایت قرار بده و همین حالا اقدام کن. ناامید نباش و برای رسیدن به هدفت انرا به فردا موکول نکن. تو لیاقت و استحقاق بهترینها را داری، شایستگی زندگی بهتر -  زندگی توام با عشق و محبت و خوشبختی. این سهم توست ، پس انرا بگیر.

ما تصمیم میگیریم که دیگران را چطور ببینیم . وقتی میخواهیم کسی را دوست بداریم می توانیم بسیار صبور و شکیبا باشیم و وقتی تصمیم به رنجاندن و رنجیدن می گیریم بر اشتباهات انها دقیق می شویم. نوع احساسی که در مورد دیگران داریم به رفتارهای انها بستگی ندارد بلکه به نگرش خود ما مربوط است. اکثر ادمها وقت خود را صرف جستجوی عیب دیگران می کنند و کمتر به خوبیها و محاسن می پردازند.

 

عجب داستان غریبی است زندگی! اگر از هر چیز فقط بهترینش را بپذیرید غالبا همان را بدست می اورید. اگر می خواهید دنیا با شما خوب تا کند باید با خود خوب تا کنید. چگونه می توانید احساس خوشبختی و موفقیت کنید در حالیکه در درون احساس شکست و بدبختی و یاس می کنید؟ در حالیکه ذهنتان سرشار است از افکار و تصاویر منفی و غلط؟  و چونه می خواهیم همسرمان تغییر کند و بیشتر به ما عشق بورزد در حالیکه خود حاضر به تغییر نیستیم و چنان غرق احساسات سرکوب شده خود و بدبختی ها و مشکلات خود هستیم که سرد و کرخت شده ایم و ناامید از تلاش برای بهبود و الیتام روابط خود هستیم؟ و چگونه می توانیم همسر خود و یا دیگران را دوست داشته باشیم در حالیکه قادر به شناخت خود نیستیم و خود را دوست نداریم؟

برای موفق بودن و خوشبخت بودن ابتدا باید انرا حس کرد، باور داشت و بارها انرا تلقین نمود.

 

خانه ما بر نوع احساس ما تاثیر میگذارد. حیطه زندگی خود را به گونه ای بسازید که با قدم زدن در ان احساس شادی کنید. به انچه هست و دارایی و داشته واقعی شماست ارج نهید و در همین لحظه حال و به شیوه خود زندگی کنید. خیلی ها بعنوان ظرف میوه از کاسه های پلاستیکی استفاده می کنند در حالیکه ظروف زیبای انها در بوفه ها و کابینت های در بسته مدام خاک میخورد. اما بعد انها می میرند و تمام این ظروف کریستال را برای بچه هاشان می گذارند تا انها را بشکنند. اگر کریستال زیبایی دارید چرا خودتان ان را نمی شکنید؟

 

ما باید کیمیاگر باشیم تا بتوانیم در ورای این سطح ظاهری، عمق را ببینیم . مبارزه  هر روزه ما با زندگی باید تغییر شکل دادن وقایع ناخوشایند به رویدادهای دلپذیر باشد. ایا معنی اش این است که وقتی پایمان شکست فقط بنشینیم و دعا کنیم؟ به وقت نیاز فقط خدا را صدا کنیم؟ زمانی که روابط مان با همسرمان تیره و تار شد بفکر عشق ورزیدن و دوست داشتن باشیم؟ در برابر حوادث غیر منتظره زندگی و مشکلات و اختلافات زندگی وحشت زده نشوید و به توازن و تعادل بیشتری دست پیدا خواهید کرد و بدینگونه به موضع قدرت می رسید.

 

فرض کنید که شما به تازگی از همسرتان جدا شده اید و زندگی خود را ویران شده تصور می کنید یا اینکه به دلایل اختلافات و مشکلات زندگی دیگر احساس عشق در زندگی نمی کنید. تا وقتی بر این باور باشید زندگی شما حقیقتا چنین خواهد بود. فرض کنید که در سن 40 سالگی از کار بر کنار شده اید و فکر میکنید که بهترین سالهای زندگی تان به سر امده ، تا وقتی که بر این باور باشید زندگی شما جز این نخواهد بود.

 

تقریبا تا زمانی که نگرش شما نسبت به زندگی و یا بهبود روابط تان با همسرتان منفی است و ناامید و دلسرد به بهبود و التیام ان هستید، هیچ کاری برای بهبود زندگی تان انجام نمی دهید. تا زمانی که فقط بدبختی ها و مشکلات زندگی تان را می بینید، مصیبت های بیشتری را به طرف خود جذب می کنید. همسرتان شما را ترک میکند، رئیستان اخراج تان میکند، صاحبخانه نان بیرونان می اندازد، تصادف بسراغتان می اید و ...

 

به خاطر داشته باشید که اتفاقات بر اساس انتظارات ما روی نمی دهد.   هیچ مصیبتی در در زندگی انقدرها فاجعه امیز نیست. مصیبتها فقط برای ان در زندگی شما جا خوش نکرده اند که عقیده شما را درباره خود و زندگی تان تغییر بدهند.

 

چرا اکثریت ما تا هنگامیکه زور بالای سرمان نباشد چیزی را یاد نمی گیریم و تغییری در رفتار خود نمی دهیم. بعنوان مثال مسئله تندرستی را در نظر بگیرید، ما از چه موقع رژیم غذایی خود را تغییر می دهیم و ورزش را اغاز می کنیم؟ دود نمی کشیم و...؟ از زمانی که دکتر میگوید اگر روش زندگی ات را عوض نکنی خودت را به کشتن میدهی، انوقت است که ما بخود می اییم.

 

در روابط زناشویی ما معمولا چه موقع به همسرمان میگوییم که دوستش داریم یا به فکر چاره هستیم؟ از وقتی که زندگی در حال پاشیدن است.

در مدرسه ما سرانجام کی تسلیم می شویم و به درس می چسپیم؟ وقتی که خود را در استانه مردود شدن می بینیم.

معمولا کی دست به دعا و نیایش بر می داریم؟ وقتی که زندگی مان در حال پاشیده شدن باشد و به مشکل یا گرفتاری مواجه می شویم. خدای بزگ و مهربان! میدونم که مدتهاست با تو حرف نزده ام...

 

ما بزرگترین درسها را در زمان سختی و مصیبت و بدبختی  ها یاد می گیریم. ما مهم ترین تصمیات خود را زمانی اتخاذ می کنیم که پس از مصیبت ها و سختی ها و ضربه خوردنها در ان زمان به زانو در امده باشیم. در این زمان است که می گویید دیگر میخواهم کاری انجام بدهم و بفکر راه حل و چاره و فکر بکری هستیم. ما پیروزی هامان را جشن می گیریم اما چیز زیادی از انها نمی اموزیم، در حالیکه شکست ها در عین دردناکی شان اموزنده اند. اگر به گذشته نگاه کنید می بینید که دشواریها در حقیقت نقطه عطف زندگی تان هستند.

 

انسان های کارامد و موفق به دنبال مشکلات نمیگردند اما اگر با انها مواجه شوند از خود می پرسند: " برای تغییر عمل و تفکرم به چه چیزی احتیاج دارم؟ چطور می توانم بهتر از اکنون باشم؟" اما بازماندگان و انسان های ناامید و شکست خورده، تمام علائم را نادیده می گیرند و وقتی سقف پایین امد می پرسند: " چرا تمام بلاها سر من نازل می شود؟"

|+| نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  |
 
 
بالا