X
تبلیغات
Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com زنجیر عشق - معتاد عشق
در باب عشق و زندگی - ازدواج و مسائل زناشویی
 معتاد عشق

 

همه ما استعداد تبديل شدن به معتاد عشق را داريم و هيچ كس نمي تواند از دست " فروشنده مواد مخدر عشق " فرار كند.

 

خاطرات، روياها و تاملات، نوشته كارل گوستاو يونگ:

"هر شكلي از اعتياد بد است، حال اعتياد به الكل باشد يا مرفين يا كمال گرايي."

معتاد عشق: 

عشق آسيب مي رساند اما اين مسئله باعث نمي شود كسي جستجوي آن را رها كند. اين حقيقت كه اكثر افراد عشق را به صورت ناخوشايند تجربه مي كنند، اما باز به دنبال كسب آن هستند، آشكارا گيج كننده  است.

مردم روي هم رفته به رفتارهايي نمي پردازند كه آنها را ناراحت كند. استثناء در اين بين البته وقتي است كه فرد بيمار رواني است و بهترين نمونه چنين پديده اي شايد وقتي است كه بيماري رواني به صورت اعتياد در مي آيد.

معمولا شباهت هاي تكان دهنده اي بين عشق و اعتياد وجود دارد:

معتادان احساس ناكاملي مي كنند ، وسواسي هستند، ولع زيادي دارند و احساس عدم كنترل مي كنند. آنها اختلال خلقي شديدي را از سر مي گذرانند( بين " اوج هاي " شادي و"حضيض هاي" نااميد كننده در نوسانند). به مواد مخدر وابسته مي شوند و وقتي ترك داده مي شوند، به خاطر نشانه هاي ترك اعتياد عذاب مي كشند. معتادان قبول دارند كه رفتارشان غير عقلاني است ، اما احساس مي كنند مجبورند به اين رفتار غير عقلاني ادامه دهند. تمام اين مشخصات در عاشقان هم ديده مي شود.

 

عشق و اعتياد از نظر عوامل تغيير دهنده اي كه باعث دوام آنها مي شود نيز به هم شباهت دارند. اعتياد در آغاز با لذت همراه است اما شدت اين لذت به تدريج كاهش مي يابد و بعد پرهيز از درد است كه باعث تداوم آن مي شود ( رفته رقته لذتي حس نمي كند و تنها به دليل رهايي و فرار ازدرد مجبور به ادامه اعتياد مي شود). معتادان به اين مسئله پي مي برند كه براي احساس خوبي داشتن مواد مخدر مصرف نمي كنند، بلكه صرفا براي پرهيز از احساس بد است كه اين كار را مي كنند. جالب است كه عشق از نوع وابسته و ناراضي آن نيز از مسير مشابه اي مي گذرد. اين ارتباطات سرانجام نه با لذت كه با پرهيز از درد جدايي است كه دوام مي آورد.

 مصداق بارز این موضوع را می توان در روابطی که تبدیل به دلبستگی و وابستگی های عاطفی می شوند، مشاهده کرد. وقتی به کسی یا چیزی وابسته یا دلبسته می شویم ، این نوع ارتباط اعتیادآور می شود و در چنین روابطی جدایی و شکست و پایان رابطه برای هر یک از طرفین مدتها می تواند توام با درد و عذاب و افسردگی باشد - حالتی که بهنگام ترک یا نرسیدن ماده مخدر به یک معتاد دست می دهد.

 اما تا چه ميزان واقعا  مي توان عشق را نوعي اعتياد در نظر گرفت؟

مفهوم اعتياد بطور خودكار وجود ماده يا موادي را به ذهن مي آورد كه فرد به آن معتاد شده است. وقتي مردم درباره اعتياد عشق صحبت مي كنند، كاملا بر اين نكته واقف هستند كه از يك استعاره استفاده مي كنند." اعتياد " به يك شخص يا يك تجربه و نه يك ماده شيميايي. اما استفاده ما از استعاره اعتياد بسيار افشاگرانه است. اگر چه كمال گرايي عاشقانه ما را واميدارد تا عشق را پديده اي روحاني در نظر بگيريم با اين حال تجربه ما از عشق، ما را به سمت تقليل گرايي سوق مي دهد.

 

همه ما استعداد تبديل شدن به معتاد عشق را داريم و هيچ كس نمي تواند از دست " فروشنده مواد مخدر عشق " فرار كند.

يكي از مهم ترين مواد شيميايي كه هنگام ملاقات عشاق در بدن آزاد مي شود، فتيل اتيل آمين است؛ تركيبي نظير آمفي تامين كه سطوح انرژي و روحيه را بالا مي برد.

وجود فنيل آتيل آمين نه تنها علت نياز شديد به عشق بلكه علت رنج و عذاب فراوان عاشق پيشه اي كه در مراحل اوليه عشق خود به سر مي برد را تبيين مي كند، حتي هنگامي كه زوجي آن قدر همديگر را نشاخته باشند كه به هم نزديك شوند، باز رد كردن عشق مي تواند تماما ويرانگر باشد.

 وقتي عاشقان طرد مي شوند، سطوح فنيل آتيل امين ناگهان كاهش پيدا مي كند و آنها مثل معتادان بلافاصله افسرده و مضطرب مي شوند. زندگي ناگهان تهي، تير ه تار و بي هدف مي شود. غم عميق فرد دلشكسته شباهت فراواني به " سقوط " معتاد به جهنم خويشتندارانه " ترك اعتياد " دارد.

هورمن" اكسي توسين " تنها ماده اي است كه دانشمندان هر جا آن را ديده اند آن را به عنوان ماده شيميايي و بنيادي تشكيل دهنده عشق شناسايي كرده اند. اكسي توسين هورمون پيوند دهنده يا دلبستگي است. در واقع، هورمون عشق.

اكسي توسين براي فرايند تولد و فيزيولوژي دلبستگي بسيار ضروري است. اين ماده كشش عضله زهدان را تحريك مي كند و باعث " واكنش خروج شير " مي شود. هنگام مكيدن پستان هم سطح اكسي توسين بالا مي رود. لذت فراواني كه بعضي از زنها هنگام شير دادن احساس مي كنند، احتمالا به دليل سطوح بالاي اكسي توسين است.

مادر و فرزند تحت تاثير هورمون عشق مي توانند تا ابد در چشمان هم خيره شوند كه اين امر دلالت بر جذب جستجوگرانه و دوگانه عاشقان دارد. تحقيقات آزمايشگاهي نشان داده است كه هر چه بيشتر مردم به ابراز عشق خود بپردازند، وقت بيشتري را صرف نگاه كردن به چشمان هم مي كنند. تصادفي نيست كه زمان براي مادران، فرزندان، عاشقان و ترياكي ها ثابت مي ماند. اين امر به خاطر خواص شيميايي مغز است.

اكسي توسين نقش كمي در افزايش سطوح اوليه ميل جنسي دارد اما وقتي صميميت زوجي بيشتر مي شود، اين سطوح به نحو بارزي افزايش مي يابد. بوسيدن و لمس كردن، آزادسازي مقدار اكسي توسين بيشتري باعث مي شوند و سطوح مزبور با انزال به اوج خود مي رسد. مرد هنگام انزال سه تا چهار برابر بيشتر از حد عادي اكسي توسين توليد مي كند، در حاليكه در زن اين امر حتي از اين هم بيشتر است.

 

الكس هس پس از پذيرفتن پيشنهاد تزراويچ نيكلاس به نامزد خود نوشت:

" تو در قلب من محصور هستي،  كليد كوچك گم شده است و حالا بايد هميشه آنجا بماني."

 اكسي توسين ابزاري است كه با آن تصاوير كساني كه عاشقشان بوده ايم ، در قلب استعاري محبوس مي مانند و كليد كوچك شايد چيزي نباشد مگر آمينو اسيد.

 

وقتي در برابر رابطه جنسي عشق سر تسليم فرود مي آوريم، لمس تصادفي يك انگشت، رايحه اي نامحسوس و لبخندي معماوار وفادارانه باقي مي مانند، در حالي كه بقيه چيزها محو مي شوند.

ماده اعتيادآور ديگري كه اغلب با عشق ارتباط پيدا مي كند، الكل است. آشكاراست كه بدن الكل توليد نمي كند اما طبق نظر زيست شيميدانها اثرات الكل بر سطوح انتقال دهنده اعصاب و رابطه  جنسي عشق بسيار شبيه هم است.

اگر عشق به ما احساس مستانه اي مي دهد، پس عكس اش هم صادق است. مست بودن هم مي تواند ما را عاشق كند. يا حداقل روند آن را آغاز كند. اين اثر ظاهرا بواسطه اثر الكل بر درك زيبايي پديد مي آيد. اكثر افراد پديده گيج كننده جذاب تر شدن دوستان، آشنايان يا همكاران را پس از مصرف اندكي الكل يا مواد مخدر تجربه كرده اند. علاوه بر اين، اكثر ارتباطات با بي احتياطي جنسي اي آغاز مي شود كه تحت تاثير الكل رخ مي دهد. با مست كردن احتمال دارد يا حالت ماليخوليايي عشق به آدم دست دهد يا بيماري عشق.

يكي از ويژگي هاي مشترك بين عاشقان و معتادان اين است كه هر دوي آنها وسواسي هستند. فكر معتاد همواره مشغول " ضربه " يا " ثبات بعدي است در حاليكه فكر عاشق هميشه مشغول معشوق است.

 

درس های زندگی

پنـــــــــــــــــــــج چيز از پنج چيــــــــــــــــــز پديد نمي شود.

 بشنــــــــــــو و اين آمـــــــــــــوزه را به گـــــــــوش بسپار:

 دوستـــي از سينــــــــــه ي پرغـــــــــــــرور بر نمي جوشد.

 بــــــــــــي ادبي رفيـــــــــــــــق فـــــــــــــــــــرومايگي ست.

 بــــــــــــــــدخواه به جـــــــــــــــــــــــــــــا نمــــــــــــي رسد.

 حســــــــــــــــــــــــــــود جــــــــــــــــــوانمردي نمي شناسد.

 و دروغـــــــــــــــــگو بيهوده اميـــــــــــد عهد و باور دارد.

 اين همـــــــه را به يـــاد مي دار و هـــرگز فرويشان مگذار.

 

 احســـــــــــــــــان و نيــــــــــــــــــــــــــــــــــكي:

 

دلنشين است نگاه پركرشمه دخــــــــــــــــــــــــــــــتر جوان،

 نيز نگاه هم پيــــــــــــــــــــــــــــــــــــاله، به هنگام نوشيدن.

 ســـــــــــــــــــــــــــــــلام مهتر صاحب فرمان، به جاي تحكم

 و گــــــــرماي آفتاب پـــــــــــــــــائيزي بر جـــــــــــــــــــان.

 اما در پيش نظر بدار، كه دلپذيرتر، دست نيـــــازمندي ست

 كه به خــــــــــــــــواهش اتفاقي پيش تــــــو دراز مي شود.

 و با سپـــــــــــــاس مهرانگيز احســـــــــــــانت را مي گيرد.

 وه! كه چه نـــــــــــــــگاه و ســــــــلام، و چه سعي گويائي

 خــــــــــوب در آن بنگر ، پس هميشه احسان خواهي كرد.

 در پندنامه آمده است كه گوئي از سينه تو برخاسته است:

 به هر كـه احسان كردي، چون خويشتن دوستش ميداري.

 پس رضــــــــــامندانه احسان كن و زر و مــــــــال ميندوز.

 شادمانه اكنون را درياب و بر يادكرد آيندگان برترش ميدان

  

نيـــــــــــــــــــــــكي، تنها به جهت نيــــــــــــــــــــــــكي كن،

 و اين اصل را در نســــــــــــــــــل خود نـــــــــــــــــــگاه دار

 كه اگر براي فــــــــــــــــــرزندانت چيزي به جــــــــا نماند،

 نــــــــــــــوادگانت از ان تــــــــــوشــــــــــــــه خواهند برد.

 وقتي كه حســــــــــــود خون خود را ميخورد، بگو نوش!

 در بنـــــــد ان مباش كه نيـــــــكي ات به كجا فرو مي ايد!

 تـــــــــــــو نــــــــــــــــــــــــــان خود را در رود انـــــــــداز

 باشـــــــــــد كه به نيـــــــــــــــــــــــــــازمندي برســـــــــــد.

 

 

|+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا