احتمال دارد كه عشق در نگاه اول نشان دهنده تاثيري باشد كه از دوره حساس كودكي بر جاي مانده باشد. علاوه بر اين، امكان دارد انعكاس رويدادي از دوره مهم و حساس دوم يعني نوجواني باشد. اكثر افراد عاشق شدن با اولين نگاه را بين سنين 16 تا 20 تجربه مي كنند.
عشق در نگاه اول واكنش توام با دلبستگي اي است كه با ويژه گي هاي بسيار مشابه با محرك هاي نشانه پديد مي آيد؛ ويژگي هايي كه عموما آنها را به عنوان نشانه هاي زيبايي توصيف مي كنيم: زني با يك جفت چشم زيبا الزاما باعث نمي شود تا هر مردي كه او را ملاقات مي كند عاشقش شود. با اين حال، آن جا كه كسي به طور بالقوه حساسيت خاصي نسبت به چشمان زيبا داشته باشد، امكان دارد واكنش توام با دلبستگي شديدي از خود بروز دهد.
چارچوب رفتارشناسي هم دلالت بر اين امر دارد كه اگر فردي داراي خصلتي است كه به عنوان محرك نشانه مافوق طبيعي ارزيابي مي شود، پس او (مرد يا زن) قادر خواهد بود واكنشي توام با دلبستگي را حتي در افرادي كه معمولا در برابر اثرات اين واكنش مقاوم هستند را سبب شود. اين امر علت موفقيت بسياري از خوانندگان (زن) محبوب و ستارگان فيلم هاي سينمايي است كه از يك ويژگي جذاب منحصر بفرد برخوردارند كه اغلب با عمل هاي اصلاحي جراحي جذاب تر هم مي شوند.
افراد معمولي كه زيبايي كمتري دارند هنوز مي توانند با بهره گيري از آرايش، از ساز و كار مشابه به نفع خود بهره برداري كنند. هلنا روبن اشتاين در كتاب " زندگي ام براي زيبايي " حرف درستي مي زند: " هيچ زن زشتي وجود ندارد، فقط بعضي از آنها تنبل اند." زيبايي جذب بخش هاي غريزي، غيرعقلاني و ناخودآگاه مغز مي شود بنابراين نبايد تعجب آور باشد افراد هنگام عاشق شدن در اولين نگاه، نتوانند توضيحي درباره آن چه كه بر آنها گذشته است، ارائه دهند.
همه ما با " حش درك زيبايي" متولد مي شويم؛ حسي كه مانند حواس لامسه و بويايي واقعي است. زيبايي ظاهري تقريبا به طور ثابت با ارزش تر از تقريبا ساير خصايص در نظر گرفته مي شود و براي بسياري شرط الزامي براي عشق است.
اما چه طور زيبايي يا زشتي كسي را تعيين مي كنيم؟ در يك چهره زيبا چه مي بينيم؟
آشكار است كه عناصر سازنده صورت انسان بي نهايت مهم هستند. عشاق هرگز از نگاه كردن به چشم هاي يكديگر خسته نمي شوند. شاعران كه دهان و لب ها را بسيار ستوده اند، اغلب جذب مقايسه دشوار آنها با گيلاس و غنچه هاي گل سرخ شده اند و پوست صاف و نرم در سر تاسر جهان مورد ستايش است. به هر حال، موقعيت زيبا شناختي كل مجموعه به قانوني اساسي و واحد بستگي دارد: قانون تقارن . صورت های متقارن زيباتر ارزيابي مي شوند.
اويد در اثري به شدت صادقانه به نام هنر عشق ورزي، متذكر شد كه:
" شب، هر زني را به يك الهه تبديل مي كند." شب تمام چهره ها، هم چهره زن و هم مرد را زيباتر نشان مي دهد، زيرا ويژگي هاي خاص در سايه ناپديد مي شوند.
تقارن ظاهري بهترين و قابل اطمينان ترين شاخص تناسب است. بنابراين، " حس زيبايي " ما واقعا شكلي از يك رادار ژنتيكي است. وقتي شخص زيبايي را مي بينيم، مي تواتنيم مطمئن باشيم كه ژن هاي چنين فردي اگر با او رابطه جنسي برقرار كنيم كم و بيش بقاي ژن هاي ما در نسل بعد را تضمين مي كند.
شاعر انگليسي قرن 18، ويليام شینستون در حدود 200 سال پيش نوشت:
" سلامتي زيبايي است و كامل ترين سلامتي نشان دهنده كامل ترين زيبايي است."
امروزه مي توان نگرش او را براي قرن 21 اصلاح كرد و گفت:
"ژنوم زيبايي است و كامل ترين ژنوم نشان دهنده كامل ترين زيبايي است."
اگر چه تقارن چهره از ديدگاه تكاملي اهميت دارد، اما تناسب بدني هم مهم است.
طبق تحقيق اخير در كانادا معلوم شد كه تناسب بدني مردان با كاميابي جنسي ارتباط دارد. هر چه ميزان تناسب اندام مرد بيشتر باشد، از زيبايي بيشتري برخوردار است. تحقيق ديگري كه روانشناسي بنام رندي تورن هيل در نيو مكزيكو انجام داد، مشخص كرد كه اوج لذت جنسي شركاي جنسي مردان متناسب در جريان نزديكي، 40 درصد بيشتر از ساير افراد است. اين نكته به خوبي مشخص شده است كه انقباض عضلاني اي كه در خلال اوج لذت جنسي رخ مي دهد، عبور اسپرم را به گردن و رحم تسهيل مي كند، بنابراين تكامل زنان را به ساز و كار خودكاري مجهز كرده است كه هنگام مقاربت با مردي زيبا و بنابراين از نظر ژنتيكي مناسب موجب افزايش باروري مي شود.
تحقيق ديگري توسط زيست شناسي بنام جان منینگ نشان مي دهد كه زنان هنگام تخمك گذاري (با توجه به گوش و انگشتان) از تناسب چهره بيشتري برخوردار مي شوند. و طبق تحقيقات انجام شده در دانشگاه والنسيا اسپانيا دريافتند كه جذابيت ظاهري در مردان ارتباط قاطعي با كيفيت اسپرم دارد زيرا اسپرم مردان جذاب از نظر جنبندگي ريخت شناسي برتر و ممتازتر و شناگران با استعدادي هستند.
در گذشته فقط افرادي كه از قيافه مي افتادند، با يك جراح زيبايي مشورت مي كردند. حالا حتي افراد زيبا هم خود را جراحي مي كنند تا چشم هاي شان درشت تر، لب هاي شان پرتر و سينه هاي شان بيش از اندازه بزرگ شود.
با پديد امدن تصاوير خيالي از زيبايي كه به عنوان محرك نشانه مافوق طبيعي عمل مي كند حال به بازآفريني آنها در واقعيت مي پردازيم. زيباترين مردم جهان ميزان زيبايي خود را ديگر نه در رقابتي كه بين مردم عادي يا حتي بين هم سن و سالانشان جريان دارد، بلكه با سيما سنجي هاي شبه تخيلي آينده تكاملي مان مي سنجند.
امروزه تصاوير مربوط به زيبايي بي نظير، ما را محاصره كرده اند. ثابت شده است كه بعد از نشان دادن تصاوير زنان زيبا به مردان، سطح نارضايتي آنها از همسرانشان به ميزان زيادي افزايش مي يابد. با اشباع كردن رسانه ها با تصاوير زيبايي فوق العاده، به ترويج فرهنگ نارضايتي و نااميدي مي پردازيم.
اگر زيبايي استثنايي محرك عشق است، پس كل جامعه به ميزان كم يا زياد بيماران و مبتلا به عشقند. هر زمان كه به زيبايي مافوق طبيعي نگاه مي كنيم، سطح تسلط عاطفي مان كمي مي لغزد و ما چند مرحله به سمت ماليخوليا نزول مي كنيم. به جامعه اي بدون عمل متقابل تبديل شده ايم كه هميشه در حسرت آرزويي دست نيافتني به سر مي برد.زيبايي كمال مطلوب در جريان دوباره آفريني فرهنگ عجيب با اتكاء به عرفان عاشقانه ، به شكنجه ما مي پردازد نه از جانب آسمان، بلكه از جانب هر مجله پر زرق و برق، آگهي هاي كنار جاده ،صحنه هاي تلويزيون و اينترنت و غيره.
معيار هاي زيباشناختي دقيق، به واسطه ماهيتشان فرهنگ هاي توليد مثل را محدود مي كنند. كسي كه فقط زني بي نهايت زيبا را براي همسري اختيار كند، براي توليد مثل مشكلات بيشتري نسبت به زماني كه با زني كم تر زيبا ازدواج كند، خواهد داشت. نتيجه طبيعي اين امر آن است كه اگر افراد به تعداد كافي به جاي ازدواج با همسران ناقص، مجرد باقي مي ماندند، آن وقت نسل انسان به احتمال زياد منقرض مي شد.
رفتار همسريابي انسان ها گرايش آشكاري به مسيري متضاد دارد. عيوب غالبا ناديده گرفته مي شوند و عاشقان در تعريف كردن بسيار سخاوتمندند. موارد بسياري را حتما شما ديده ايد( خصوصا در فيلم ها )يا كه شنيده ايد كه يك فرد عاشق بدون هيچ قيد و شرطي ، ان جور كه معشوقه اش است، به او عاشقانه عشق مي ورزد. چنين شخصي در بسياري از موارد عيوب معشقوقه خود را ناديده مي گيرد و با گذشت و بخشش بر عيوب و سابقه او زندگي مشتركي را با او آغاز مي كند. همانگونه كه در آپ هاي قبلي نيز خاطر نشان ساختم، ذكر اين مطلب را دوباره الزامي مي دانم كه عشق در اكثر مواقع (اگر اغراق نباشد هميشه) كور است. عشق حد و مرز نمي شناسد و عشق عقل و خرد انسان را كنار مي زند. تصميمات عاشقانه نه بر پايه عقل و خرد، بلكه تنها بر اساس شور و احساس و هيجان است.
همان طور كه هيوم متوجه شد، اگر چه زيبايي عموما موجب تحريك ميل جنسي و دوستي مي شود، اما عكس اين حالت هم امكان پذير است. وقتي مردي زني را بخواهد يا از همنشيني او لذت ببرد معمولا او را زيباتر از حد معمول مي بيند. معناي تلويحي تحليل هيوم اين است كه بين طرفين عشق ارتباطي دوسويه وجود ارد؛ ارتباطي كه افزايش شدت عشق تضمين كننده آن است.ميل مشوق دوستي خواهد بود كه به نوبه خود قضاوت درباره زيبايي را مطلوب تر خواهد كرد، كه اين زيبايي هم باز به نوبه خود موجب افزايش ميل مي شود و الي آخر. هر تحولي موجب افزايش " شور و شوق عاشقانه " مي شود و معشوق زيباتر و زيباتر به نظر خواهد رسيد.
رابرت برتون در يكي از عجيب ترين مقالات خود تماما درباره قدرت عشق و تاثير آن بر قضاوت هاي زيباشناختي تامل مي كند و در اين باره مي گويد:
" هر عاشقي معشوقه اش را مي ستايد حتي اگر او بسيار بي ريخت، بدقيافه، پرچين و چروك، پرجوش، رنگ پريده، پوست قرمز يا زردنبو باشد." سپس با افزودن صفات جسماني بسيار ناخوش آيندي به فهرست خود چنين ادامه مي دهد:
" با آن چشمان ورقلمبيده و تارش يا با نگاه هاي مات و مبهوتش به گربه اي له شده شباهت دارد...با دهاني شبيه به گنجشك، بيني قلابي شكل، دماغش مثل روباه نوك تيز و قرمز رنگ و مثل ظرف چيني پهن است."
و به سادگي دست بردار نيست و مي گويد:
" بيني شبيه صخره پيش آمده ، دست هاي زبر، دندان هاي پوسيده...عفريته اي ريش دار كه نفسش تمام اتاق را متعفن مي كند...سليطه بزرگ، يابويي زشت، يك حلزون، كرم بدبو و چاق...كسي كه نمي توانستي درباره اش خيال پردازي كني، از او متنفر و منزجري و دلت مي خواهد به صورتش تف بياندازي يا در دامنش فين كني."
در انتهاي اين شرح مفصل، حالتي جنون زده به برتون دست مي دهد:
" شلخته، نق نقو، زمخت، بدخراك، هرزه، حيوان صفت، فاحشه، احتمالا نانجيب ". اما خود برتون خسته مي شود و با وجود تمام تغيير اساسي احتمالي پس از شنيدن اين همه ناسزا مي نويسد:
" با تمام اين اوصاف...او (يعني عاشق) به اين نقايص يا خطا هاي جسمي و فكري توجهي نمي كند...او را بيش از هر زن ديگري در جهان مي خواهد."
اگر چه ساير پژوهندگان بيماري عشق دريافته بودند كه عشق خارج از حوزه عقل و ارده بشري است، اما پيش از برتون هيچ كس نتايج ان را با چنين ذوق و شوقی توصيف نكرده بود.
عشق مثل سنگ افسانه اي فيلسوف قادر است معجزه كند و تغيير و تحول ايجاد كند ولو اين كه تحول حاصل ذهني باشد. اما يك معجزه ذهني تمام آن چيزي است كه اصول دارويني سخت به آن نيازمند است. مادامي كه فكر مي كنيم همسرمان زيباست، اين امر براي حصول اهداف تكاملي كافي است، پيوند زناشويي حفظ خواهد شد و فرزندان آسيب پذير در امنيت بزرگ خواهند شد.
در قرن 19 استاندال نويسنده پيشرفت عشق را شامل هفت مرحله جداگانه مي داند كه مهمترين آنها ، مرحله تبلور است. او مي گويد:
" عاشقي را به مدت 24 ساعت با افكارش تنها بگذاريد، اتفاقي كه در مورد او رخ مي دهد، اين است: در معادن نمك سالزبرگ ، شاخه خشك و بي برگي را درون يكي از معادن متروک مي اندازند. دو يا سه ماه بعد كه ان را بيرون مي آورند، رسوب درخشاني از بلور هاي نمك سطح آن را پوشانده است. شاخه كوچك كه از ناخن گنجشك هم كوچك تر است، با انبوهي از الماس هاي چشمك زن پر مي شود. شاخه اصلي ديگر قابل تشخيص نيست."
انچه را كه من تبلور ناميده ام، فرايندی رواني است كه از هر امري كه شواهد جديد تكامل عشق كسي را باعث شود، ناشي مي شود.
بنابراين، تبلور روندي روانشناسانه را توصيف مي كند. عمدتا تخيلي كه قادر است آدمي معمولي را به موضوعي عميق و حتي متعالي و زيبا تبديل كند.استاندال سه مشخصه مجزا، اما مرتبط با هم تبلور را مشخص كرد: تصوير كامل معشوق، جذبه تخيلي عاشق شدن متاثر از موجودي كامل، ترس از طرد شدن. پس كمالگرايي در فقدان تشويق و اضطراب تحقق پيدا نمي كند.
يونگ با تامل درباره تجربه عشق خود در اولين نگاه گفت:
" كهن الگو( نوعي اصل يا الگوي سازمان دهنده در ناخوداگاه روان است كه بر چگونگي تفكر و احساس ما تاثير مي گذارد) قدرتمند است، مستقل است و قادر است ناگهان وجود شما را تسخير كند. مي بينيد كه تصوير خاصي از زن، يك زن خاص، دروجود شماست اما نمي شناسيدش. آن دختر يا حداقل تقليد خوبي از نوع خود را مي بينيد و بلافاصله تسخير مي شويد و به دنبالش مي رويد."
توهم نبايد قوي باشد چون در درازمدت به آن نيازي نيست. براي بسياري از انسانها تجربه پايان يافتن عشق چيزي شبيه هوشياري دردناك است.
این یک واقعیت است که زنان کمتر از مردان به زیبایی معشوقه شان توجه دارند. زیبایی ظاهری، برای بسیاری از زنان از اهمیت زیادی برخوردار نیست،آنها به کلام و احساسات و عواطف توجه بیشری معطوف می دارند. زنان زیبا بیشتر نصیب مردان نامتناسب و حتی زشت رو می شوند و عکس این مطلب نیز در بسیاری مواقع صحت دارد. شواهد عینی بسیاری وجود دارد که بعضی از مردان زیباروی نیز زنان زیبایی نصیب شان نمی شود و اینها یک واقعیت و شاید راز است. در بعضی موارد در روابط عاشقانه، عمل و عکس العملی بین مردان و زنان وجود ندارد، در حقیقت این واکنش بین زشتی و زیبایی است. زیبایی تجربه می شود و با زشتی ترکیب می شود.
اما انچه در رابطه با مبحث زیبایی مهم است این است که زیبایی ظاهری و جسمانی باید توام با زیبایی روحانی و درونی باشد. چرا که زیبایی نیز همانند گلها روزی پژمرده خواهد شد و رو به زوال و نابودی می گراید.
به عقیده من، مردانی که زنان پاکدامن ،زیباروی، خوب و نیکو سیرتی دارند، آنها خوشبخت ترین افراد هستند و بهشت انها در همین دنیای خاکی است. داشتن زن/مرد یا بطور کلی همسر خوب، مناسب و زیبا همانند یک کتیبه یا گنجینه باارزش و گرانبها است. زیبایی ظاهری زمانی معنا پیدا می کند و الوهیت پیدا می کند که همراه و توام با زیبایی درونی و روحانی باشد. ذکر این نکته را نیز ضروری میدانم که توجیه و تفسیر من در مورد مناسب و خوب بودن همسران، صرفا از لحاظ جنبه زیبایی ظاهری و جسمانی نیست، بلکه در کنار آن زیبایی درونی ، صفات اخلاقی نیکو و عشق بین طرفین نیز مورد تاکید و توجه است. چه بسا که زیبایی درون از زیبایی جسمانی و ظاهری بس باارزش تر و پسندیده تر است.
معشوقه هر عاشقی در نظر او زیبا جلوه می کند( حتی اگر واقعا از دید و نظر دیگران زیبا نباشد ). روایت شده است روزی امیری با دیدن لیلی به مجنون گفت: "لیلی آن قدر هم زیبا نیست که اینگونه تو را مجنون و آواره بیابانها نموده است." مجنون در پاسخ گفت: " اگر با آن چشمی که من لیلی را می بینم و آن گونه که من زیبایی را در چهره او درک می کنم، تو نیز قادر بودی اینگونه ببینی، مسلما لیلی در نظر تو نیز زیبا جلوه می نمود."
ويژگي هاي روحاني معشوقه بيش از درخشش زيبايي جسماني و ظاهري اوست و عاشق واقعي اين زيبائي و جواني معشوقه را مي ستايد .عشق راستين از شهوت متمايز بوده و راه طولاني و بس دشوار به همراه دارد.
زيبائي خاكي و جسماني سايه اي از زيبائي روحاني است و بر آن است كه هر كسي بايد زيبائي دنيوي را به انعكاس زيبائي ملكوتي است در نظر بگيرد تا به درك زيبايي ملكوتي توفيق يابد .
زيبايي راستين كه ما تنها انعكاس سايه اي از آنرا مي بينيم جهاني تر و پر معني تر از زيبائي جسماني است چرا كه اين زيبائي جسماني تداومي ندارد و با مرور زمان به زوال و پيري مي گرايد. اسپنسر، غزلسراي معروف انگليسي در یکی از غزلهای خود میگوید:
مردم تورا زيبا مي نامند و تو گفته ي آنان را باور مي داري
به اين دليل كه خودت هر روز چنين مشاهده مي كني
اما من زيبايي راستين يعني سيرت نيكو و متقي را بسيار بيشتر تمجيد مي كنم .
هر زيبايي ديگري هر قدر هم كه زيبا باشد زوال مي پذيرد
و ظاهر شكوهمندي اش فنا مي شود .
اما آن زيبايي جاودان و آزاد،
از قيد زوال شكننده است كه وجودش پس از جسم متوارم است.
تنها آن زيبايي راستين است و دليل بر آن است كه تو ،
مقدسي و تو را خاستگاهي آسماني است .
از روح القدوس آمده اي هم او كه از وي
كمال زيبايي راستين در روز ازل سرچشمه گرفت .
تنها او زيباست و آنچه را كه او زيبا آفريده است
هر زيبائي ديگري بسان گلها زود پژمرده مي شود .
و اما شكسپير در اين حيث مي گويد :
"آنگاه كه چهل زمستان گرداگرد چهره ات را محاصره كنند و در ميدان رخسار زيبايت سنگرهاي عميق حفر نمايند لباس فاخرشباب تو كه اكنون چشم ها را خيره كرده است ، لباسي پاره و بي ارزش خواهد گشت."
به عقيده افلاطون محبوب زيبائي خود را در آينه عاشق مي بيند و عاشق نقش زيبا و نيرومند خود را در محبوب نظاره مي كند . ميتوان چنين پنداشت كه عاشق و معشوقه دوآئينه روياروي هستند و عاشق ، معشوقه را در تخيل خود زيباتر از آن چه هست مي بيند .