Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com زنجیر عشق - دلایل افسردگی ، بدبختی، غم و اندوه ، خستگی و کسالت و دلمردکی 1
در باب عشق و زندگی - ازدواج و مسائل زناشویی
 دلایل افسردگی ، بدبختی، غم و اندوه ، خستگی و کسالت و دلمردکی 1

 

سلام دوستان عزیز

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما  و تبریک و تحنیت بخاطر لیالی قدر و همچنین عرض تسلیت بمناسبت شهادت مولای متقیان؛ اسوه تقوا، شجاعت، عدالت و جوانمردی؛ حضرت علی (ع).

 

امام علی(ع در نهج البلاغه در توصیه به فرزندش امام حسن (ع) می فرماید:

 

اگر به این هشت پند و توصیه عمل کنی هرگز در زندگی ضربه نخواهی خورد :

 

*     غنی ترین غنا و بی نیازی ( غنای مادی و غیر مادی) عقل است.

*     بزرگترین فقر حماقت است.

*     وحشتناکترین وحشت، عجب و خودبینی است.

*     بزرگترین اعتبار انسان، حسن خلق است.

*     مراقب باش با انسانهای احمق رفاقت نکنی.

*     مراقب باش با انسانهای بخیل همنشین نشوی که لحظاتی که به انها نیاز داری تو را رها می کنند.

*     با انسانهای فاجر رفاقت نکن چون تو را به کمترین چیزی می فروشند.

*     با انسانهای دروغگو رفاقت نکن چون برای تو دور را نزدیک و نزدیک را دور می کنند و سراب را عین آب به تو نشان می دهند.

 

                        

 از یکیایک شما عزیزان بخاطر همراهی و کامنت های بسیار زیبای شما کمال قدردانی و تشکر را دارم. نهایت استفاده را بردم.

بسیار تلاش نمودم تا درباره علل و عوامل افسردگی، غم و اندوه، یاس و نومیدی، کسالت و خستگی، سرخوردگی و دلمردگی افراد ، مطالب جامعی را برای شما عزیزان تهیه و تدارک ببینم.

 

انچه را در پیش روی دارید، از دست نوشته های خودم و همچنین بزرگانی چون " اوشو"  وغیره است که امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره. توصیه میکنم حتما دوستان عزیز کتابهای این عارف و فیلسوف  بزرگ معاصر هندی؛ اوشو را درباره عشق و مراقبه تهیه  و مطالعه کنند.

 

هر چند بشما حق میدم و این پست بسیار طولانی و طاقت فرساست، اما خواهش میکنم لطفا ان را در سیستم خود ذخیره کرده و بصورت آفلاین بخونید. برای مدتی  نامعلوم میخوام از دنیای نت فاصله بگیرم و بهمین دلیل مجبور شدم مطالب را در یک پست بگنجانم. بخاطر طولانی بودن مطالب از همه شما عزیزان پوزش می طلبم و از همراهی صمیمانه و صادقانه شما بی نهایت ممنونم.

 

خالصانه ، صمیمانه و صادقانه همگی شما را دوست دارم و همیشه بیادتون هستم.

با آرزوی بهترین بهترینها برای شما دوستان عزیز

التماس دعا

 

          

 

دلایل افسردگی ، بدبختی، غم و اندوه ، خستگی و کسالت و دلمردکی:

 

عدم تعامل فکری و جهل و غفلت ادمی

فقدان معنویت، ایمان و  انسانیت

فقدان عشق و ناکامی حاصل از ان  

عدم اعتماد به نفش

فقدان احساس خوشبختی

فراموش کردن هسته وجودی خویش و عدم احساس مسئولیت در قبال خود و مسائل زندگی

عدم تمرکز و انضباط در زندگی

اشباع شدن در خواسته ها و ارزوهای فردی و غفلت افراد

روراست و صادق نبودن با خود

زندگی کاذب و دروغین  و تظاهر و ریاکاری

عدم ارامش فکری و ذهنی

احساس گناه

لذت نبردن از زندگی

یکنواختی زندگی

تقلید از زندگی دیگران و مقایسه و ارزیابی خود با دیگران

بودن در سر جای خود و عدم انگیزه و اشتیاق و علاقه قلبی برای انجام کارها

تنوع طلبی افراد

هدفمند نبودن زندگی

تغییرات غیر ارادی: سختی ها ، مشکلات ، مصائب زندگی و معضلات  فردی و اجتماعی

ترس و عدم شجاعت

نرسیدن به ارزوها و خواسته ها

عدم دلخوشی و بیماری

فقدان اصالت

تععلقات دنیوی

یاس و نومیدی و عدم شادی و خنده

عوامل بیرونی – دیگران 

                     

عدم تعامل فکری و جهل و غفلت ادمی

ریشه بسیاری از ناملایمات، مشکلات و سختی های زندگی و بطور کلی بدبختی ما ، غفلت و جهل و عدم تفکر  و عقل است. گاهی اوقات تنها اندکی بی توجهی و غفلت و جهل کافی است تا باعث غم و اندوه، رنج و مشقت، شکست و افسردگی ما شود. مسلما انسانی که نسبت به مشکلات و ناملایمات زندگی خود بی توجه و غافل می شود، انسانی که نسبت به خود غافل می شود، بدبختی و بیچارگی خود را تضمین میکند. یکی از بدترین و مخرب ترین غفلت ها، غفلت نسبت به خداوند است که باعث شقاوت و سیاهی قلب میگردد و انسان را در مسیر انحراف و گناه و فلاکت سوق می دهد. تمامی گناهان ما از همین غفلت و جهل و نادانی ما نشات و سرچشمه می گیرند. يكى از راه‏هاى مبارزه با غفلت، يادآورى هدف‏اصلى است.

ملاك ارزش اعمال انسان آگاهى  و قدرت تفکر و عقل است. هر قدر كارهاى انسان‏آگاهانه‏تر باشد، و انسان نسبت‏به كار خود توجه بيش‏تر و شناخت‏بيش‏تر داشته باشدآن كار انسانى‏تر است و هر اندازه كار به انگيزه غرايز و اميال حيوانى كه ‏طبعا در آن‏ها شناخت و آگاهى هم كم‏تر است انجام گيرد آن كار حيوانى‏تر است وانسان را به خصیصه حیوانی نزدیکتر می کند.

 مظاهر غفلت و ناآگاهى در زندگى انسان فراوان‏است، اما مهمترین مظهر، غافل شدن از خود و خداست.

فراموش کردن هدف، از مظاهر دیگر غفلت و عدم تعالی فکری است. خيلى‏وقت‏ها به جايى رسيديم كه فراموش كرده‏ايم كه اصلا براى چه حركت كرده بوديم ، یا رابطه ای را شروع می کنیم که حتی نمی دانیم برای چه به این رابطه دلخوش کرده ایم و هدف ما از ان چیست؟

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد: "غفلت، گمراهى جان است ". از مناجات شعبانيه نيز استفاده مى‌شود كه غفلت، چرك جان آدمى است. غفلت و جهل ما نسبت به روابط و مسائل مهم زندگی، باعث نابودی و تباهی انها میگردد. بعنوان مثال، زمانی که در زندگی خود  با مشکلی مواجه می شویم، در اکثر مواقع نسبت به ان غافل و بی توجه هستیم و اجازه می دهیم تا مشکل بهدی نیز از راه برسد و بدینگونه زمانی فرا می رسد که این مشکلات روی هم تلنبار شده اند و هیچ راه  فرار و یا نجاتی نداریم.

بزرگترین و بهترین سرمایه هر کسی، عقل اوست. امام علی علیه السلام به زیبایی می فرمایند : "غنی ترین غنا، عقل است ". انسانی که از عقل و توانایی تفکر خود استفاده می کند، کمتر به مشکل و مانعی برخورد می کند. شرط اصلی و اساسی برای دستیابی به غنای مادی و معنوی تنها عقل است. و می توان اینگونه از بیان زیبای مولای متقیان تفسیر کرد که عامل تمامی بدبختی ها و فلاکت انسان، فقر عقلی ، عدم تعالی فکری و جهل و غفلت است.

انسانی که غافل و نادان نیست، انسانی که از لحاظ فکری و عقلی غنی و بی نیاز است، بهتر عشق می ورزد، بهتر زندگی می کند و بهتر به موفقیت نائل میگردد. چنین فردی با استعانت از عقل و اگاهی می تواند بر مشکلات و سختی های زندگی غلبه کند، انسانی شاد و سرزنده باشد، کمتر گناه کند، و از دیگران خوشبخت تر باشد. و در نهایت انسانی که از خود و خدای خود غافل نمی ماند، انسانی که عاقل و اگاه است ف هرگز مایوس و ناامید نمی شود، غمگین و افسرده نمیشود، سرخورده و شکسته نمی شود. اگر می بینید که فلان کس از وضعیت مادی و یا موقعیت اجتماعی بهتر و مناسبی بهره مند و برخوردار است، این نشانه این است که حتما از عقل خود بهتر استفاده کرده است( صرفنظر از این که موقعیت اجتماعی  برتر بعضی از افراد بر اساس بی عدالتی ، ضایع کردن حق دیگران یا باند بازی و امثال اینها بوده است).

با بهره گیری از قدرت تفکر و عقل و اگاهی انسان قادر است زندگی مادی و معنوی خود را بهتر شکوفا کند و بطور کلی همه موارد بیان شده در زیر به میزان عقل و آگاهی و غفلت و جهل انها بستگی دارد.

      

فقدان معنویت، ایمان و  انسانیت:

 

تمام لحظه ها زیبا هستند.

این تویی که باید پذیرنده باشی و اماده تسلیم.

تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند،

این تویی که باید توانایی دین داشته باشی،

تمام لحظه ها با نیایش همراهند،

اگر همه را با سپاسی ژرف بیذیری،

هیچ مشکلی پیش نخواهد امد.

 

آرام باش، توکل کن، امیدوار باش، تفکر کن و آستین ها را بالا بزن، خواهی دید که خداوند زودتر از تو دست بکار شده است.

مهمترین و اساسی ترین عامل احساسات ناخوشایندی چون یاس و ناامیدی، کسالت و پوچی، سرخوردگی و دلمردگی و افسردگی فقدان معنویت، ایمان، عدم تعالی عقل ( جهل و غفلت) و فقدان عشق است و دیگر عوامل را تحت شعاع خود قرار می دهند.

انسان بی اعتقاد و بی ایمان، زندگیش واقعا پوچ و بیهوده است و در جهنم زندگی میکند. اعتقاد حتی به یک تکه سنگ ، لازم و ضروری و انکارناپذیر است. یاد خدا و ایمان باعث قوت قلب ادمی میگردد. نیرو و انرژی ادم را چندین برابر میکند چون میداند کسی هست که بتواند تکیه گاه محکمی برای او باشد. امید او باشد.

 ایمان به خدا و پایبندی به معنویات  بما امید مقابله و پیروز شدن بر هر مشکل و ناراحتی  را خواهد داد و انگیزه، نیرو، علاقه ، تلاش و اراده ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت بیشتر و بهتر میکند.  

زندگی شما بازتاب کامل اعتقادات شماست. هنگامی که عمیق ترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید، زندگی شما هم به همان اندازه و ترتیب دستخوش تغییر می شود.

          

در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد.

نوع کنونی زندگی اجتماعی باعث شده است که کیلومترها از دل خود فاصله بگیریم. به دلهای خود بازگشت کنید و به معبد عشق در دلهای خود رجوع کنید.

انسان بدون عشق تاریکی مطلق است؛ شبی تاریک، و بدون درخشش حتی یک ستاره، حتی بدون روشنایی شمعی کوچک. با عشق ، اسمان درون انسان مملو از ستارگان درخشان میگردد. زندگی بدون روشنایی و عشق اصلا زندگی نیست بلکه تظاهر به زندگی است. هر لحظه از زندگی باید صرف عشق شود، در این صورت زندگی تبدیل به عبادت می شود و دیگر نیازی به جستجوی خدا نیست، زیرا خداوند خود به نزد کسی خواهد امد که مزه عشق را چشیده است.

قلمرو خداوند در وجود شماست پس جستجوی ان در دنیای بیرون چه معنایی دارد؟ هر چه انسان بیشتر در جهان بیرون به دنبال این مطلب باشد بیشتر ناامید می شود و احساس بیهودگی بیشتری میکند.

 

خداوند رحمت و برکت است. خداوند لطافت است و هر چه انسان لطیف تر و مهربانتر شود، بیشتر در دسترس خداوند قرار می گیرد. تنها راه تجلی لطافت این است که مکر و حیله نفس را بفهمید.

 

 

آرامش همیشه از سوی خداوند است. ارامش الهی همیشه در انتظار ماست ولی ما ان را نادیده می گیریم، زیرا کارهای دیگری برای انجام داریم. ما مشغولیات زیادی داریم و بیش از اندازه سرگرک دنیا هستیم، بطوری که فرصتی به خداوند نمی دهیم. حتی در خواب نیز به رویا دین و فکر کردن و نقشه کشیدن مشغول هستیم.

عصاره تمامی دعاها این است: " خدایا همراه ما باش"  و تنها زمانی که این دعا اجابت شود و ما همواره حضور خداوند را در نزد خود احساس کنیم، حقیقتا شاد و مسرور خواهیم بود. بدون خدا بودن یعنی در ناراحتی و اندوه بودن. با او بودن یعنی در جشن و شادی بودن. بنابراین یا همراه با خداوند باشید یا اجازه دهید او با شما همراه شود، در این صورت اطرراف خود بهشتی خلق خواهید کرد. ولی اگر خدا را نادیه بگیرید و یا او را انکار کنید، در اطراف خود جهنمی بوجود خواهید اورد.

 

با ایمان زیستن به معنی ثمربخش زندگی کردن است.  ایمان خصلت منش ادمی است که در همه شخصیت ادمی نفوذ دارد. حد اعلای ایمان به دیگران، ایمان به بشریت است. ایمان به شهامت و توانایی و تن به خطر دادن نیاز دارد و آئمی باید آمادگی ان را داشته باشد که درد و سرخوردگی را بپذیرد. ایمان لازم است تا بتوانیم به کاری اقدام کنیم. برای اینکه بتوانیم مشکلات، شکستها و غمهای زندگی را کیفرهای غیر عادلانه ای تلقی نکنیم که فقط بر سر زندگی ما امده اند، و برای انکه بتوانیم انها را جزء مبارزه زندگی تلقی کنیم، که غلبه بر انها ما را نیرومندتر می سازد، باید ایمان و شهامت داشته باشیم. اما متاسفانه اکثر ما عادت کرده ایم با بروز حتی جزیی ترین مشکلات و غمها و شکست ها ، تسلیم شویم و ایمان خود را نیز از دست بدهیم.

 

تمرین ایمان  و شهامت را باید از جزئیات کوچک زندگی روزانه شروع کرد. اولین قدم این است که ببینیم در کجا و در چه وقت ایمانمان را از دست داده ایم، و دلیل تراشیهای خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار دهیم. باید درک کنیم  از دست دادن ایمان ضعف می اورد و ضعف وقتی زیاد شد، بی ایمانی جدیدی تولید می کند و به همین ترتیب دور باطل اجتناب ناپذیری ایجاد می شود.

 

به موفقیت خود و بهبود و التیام روابط خود و حل و فصل مشکلات خود ایمان و امید داشته باشید. با ایمان می توانید کوهی را جابجا کنید. اگر ایمان داشته باشید حتما موفق خواهید شد. نیروی ایمان نه چیز سحرانگیز است و نه اسرارامیز. ایمان به این شکل عمل می کند: اعتقاد به اینکه من از عهده این کار بر می ایم و هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم روش انجام ان کار پیدا خواهد شد.

چگونه بر نیروی ایمان خود بیافزاییم؟

 

به پیروزی بیندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید. افکار نوید بخش را جایگزین افکار یاس الود کنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می شوید به خود بگویید موفق خواهم شد. وقتی با کسی رقابت می کنید بخود بگویید من در ردیف بهترین ها هستم و وقتی فرصتی بشما روی می اورد بخود بگویید می توانم انجامش بدهم. اجازه دهید روند افکارتان تحت نفوذ شعار پیروز خواهم شد، باشد.

دائما بخود گوشزد کنید که از انچه تصور می کنید بهتر هستید. مردم موفق به هیچ وجه خارق العاده نیستند، موفق بودن مستلزم هوش برتر نیست، هیچ رمز و رازی ندارد و به بخت و اقبال هم متکی نیست. افراد موفق ادمهایی معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند. هرگز خود را دست کم نگیرید.

بزرگ اندیش باشید. میزان موفقیت شما ، میزان بینش شما تعیین میکند اگر اهداف کوچک را مد نظر قرار دهید باید در انتظار نتایج کوچک هم باشید. اهداف بلند را در نظر بیاورید تا به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنید.. این نکته را هم فراموش نکنید: بیشتر ایده ها و نقشه های بزرگ اگر اسانتر از ایده ها و نقشه های کوچک نباشد، دشوارتر از انها هم نخواهد بود.

 

یکی دیگر از خصیصه های مهم و ارزشمندی که متاسفانه امروزه بفراموشی سپرده شده است و روز به روز مردم از ان فاصله می گیرند و حتی میتوان گفت که از عوامل بدبختی انسانهای امروزی است، انسانیت و آدمیت یا بطور کلی منش ها و صفات انسانی است.

به عقیده من، تمام گنجینه ها و طلا و جواهرات دنیا به اندازه یک فضیلت اخلاقی و انسانی ارزش ندارد. صفاتی چون جاه طلبی، سلطه گری، عجب و خودپسندی، غرور و تکبر، بدخلقی، بخل و حسادت، سنگدلی، ظلم و ستم، بی عدالتی، ضایع کردن حق و حقوق دیگران، پرخاشگری، جنایت، گناه، بی بند و باری ، فحشاء، تجاوز، دروغ و بسیاری دیگر از صفات نکوهیده انسانی بخاطر ضعف انسان در ایمان بخدا و نیز فقدان انسانیت است.

 

یک انسان واقعی از زندگی خود لذت خواهد برد و با داشتن صفات و فضائل اخلاقی نیکویی چون خوش خلقی، صداقت و راستگویی، حیا، بخشش و ایثار، تواضع، گذشت، محبت و عشق و دوستی،  کمک و همیاری ، سخاوت و مهربانی و دیگر فضائل نیکو دیگران را نیز در این شادمانی و شادی بی نظیر سهیم میکند.

 

دلیل عمده و اساسی این همه ظلم و ستم، جنگ و خونریزی، بی عدالتی، فحشا و بی بند وباری و غیره همه و همه به دلیل فقدان معنویت و انسانیت است ( صرفنظر از معضلات  فردی و اجتماعی). انسانی که دارای منش ها ، صفات و خوی های انسانی است و از لحاظ فردی بخوبی رشد کرده است و از ایمان استوار و مطمئنی برخورداراست، بی شک از مواهب و لذات بیشتری در زندگی بهره مند خواهد بود و کمتر دچار مشکل خواهد شد و در حین بروز مشکلات بهتر از دیگران به حل و فصل انها می پردازد. انسان های خوب و وارسته ، انسانهایی شاد و سرزنده هستند . و بعقیده من کسی که خصیصیه انسانیت و ادمیت در او زنده است، بندرت سرخورده، مایوس، محزون و افسرده می شود. فضائل نیکوی اخلاقی و انسانی را بیاموزید تا انسانی واقعی و شاد باشید و از محاسن این خصایص، دیگران را نیز شاد و مسرور سازید.

                   

فقدان عشق و ناکامی حاصل از ان:

 

ایا می دانید فقدان عشق یا زایل شدن عشق در طول مدت زمان در هر رابطه ای، از موثرترین و اساسی ترین عوامل احساس افسردگی، کسالت و پوچی، یاس و سرخوردگی، شکست و دلمردگی افراد می باشد؟

 

هیچ یک از عوامل زیر به اندازه این عامل باعث  افسردگی و دلمردگی افراد نمی شود. گاهی اوقات ، البته مقصر اصلی خود ما هستیم، چرا که عشق ما تنها بر اساس احساسات و هیجانات زودگذری بوده که عاقلانه نبوده است. روابط ما اگاهانه و هدفمند و با شناخت و تفاهم کافی و لازم صورت نگرفته است. دلیل انتخاب فرد نامناسب زندگی خود، در وهله اول خود ما هستیم. هر چند که عشق به خاطر سرشت واقعي اش در تضاد با عقل و خرد است. احتمالا به همين دليل عشق را شكلي از ديوانگي محسوب مي كنند. در واقع، در نظر بسياري از افراد، اصالت عسق با ميزان تجربه هاي غير عقلاني اش مشخص مي شود. اين نكته به شكلي موجز در جمله قصار بذله گويانه رابرت مالت آمده است: " براي دوست داشتن تو هر دليل عقلاني كه بخواهي دارم. آنچه كه ندارم خود عقل است."

یکی از اساسی ترین پندارهای نادرست نسل بشر این ااست که همه گمان می کنند می دانند عشق چیست و هیچ ککس به کاوش عشق نمی پردازد. همه گمان می کنند می دانند عشق چیست و هیچ کس لزومی به چشیدن طعم عق نمی بیند. چنین است کع عشق از جهان رخت بربسته است. دلیل فراوانی بدبختی این است که فقط عده ای بسیار اندک از انسان ها به راستی عاشق هستند. همه می خواهند عاشق باشند. همه می خواهند معشوق باشند اما هیچ کس هنر عشق ورزیدن را نمی اموزد. شرط اساسی در عشق اگاه بودن است. هنر اگاهی است که به هنر عشق ورزیدن و شادبودن تبدیل می شود.

 

 

عشق همه مسائل زندگی فرد را تحت شعاع خود قرار میدهد. وقتی که عشق بخصوص در زندگی زناشویی به مرور زمان از بین می رود، مشکلات زیادی را بوجود می اورد. اختلافات، کشمکش ها، نزاع و دعواها، اعتراض ها، بی توجهی ها و داد و غرلندها شروع می شوند و همه اینها وقتی روی هم تلنبار شد، احساسات طرفین را سرکوب شده خواهی دید و انها را چنان سرد و کرخت و بی توجه که شاید دیگر کمترین امیدی به بهبود روابط شان باشد و اینگونه است که یاس و نومیدی، افسردگی، شکست و سرخوردگی دامنگیر انها خواهد شد.

اما یکی از بدترین و مخربت ترین حالات و اثراتی که عشق می تواند در زندگی زناشویی دو نفر داشته باشد، تاثیری است که بر روابط جنسی طرفین خصوصا زنها میگذارد. از انجایی که عشق برای یک زن نعمت و همه چیز اوست، وقتی وجود خارجی نداشته باشد؛ بر رابطه جنسی و ارضا شدن او تاثیر بسزایی میگذارد. اکثر چنین زنانی  برای پر کردن این خلاء ، راهی ندارند جز اینکه رابطه ای نامشروع  با دیگری برقرار کنند و اینگونه است که خیانتی صورت می گیرد. و فردا چنین زنی یک زن  هرجایی وهرزه و انگشت نمای خیابانی بیش نخواهد بود و سرنوشتی بهتر از این در انتظارش نیست.

 

آه، که جقدر دردناک و کشنده و طاقت فرساست زندگی بدون عشق؛ انگاه که عشقی در زندگی احساس نمی کنی. آری، سنگ بنای اصلی و اساسی دلمردگی و افسردگی افراد به عقیده من، فقدان عشق یا شکست ،  ناکامی و نافرجامی در عشق است.

 عشق در آغاز باعث ايجاد حالتي رواني مي شود كه مشخصه اش افكار خيال پردازي درباره معشوقه است. اين ويژگي وسواس گونه عشق موجب مي شود كه معشوق هرگز از نظر عاشق دور نشود. در مرحله دوم، عشق دستوراتي به مراكز پاداش و جزا در مغز صادر مي كند. وقتي عاشق در كنار معشوق به سر مي برد، تجربه اي را از سر مي گذراند كه با داشتن سرخوشي و شور حاصل از عشق است. با اين حال، در زمان فراق، عاشق متحمل عقوبتي توام با احساس نااميدي و اندوه مي شود. و مرحله سوم و شايد جالب ترين مرحله، عشق ظاهرا خرد را پس مي زند.

وقتي  در عشق بنا به هر دلیلی ( یکطرفه بودن عشق، بی وفایی و خیانت ، جدایی و ...) طرد مي شويم، انگار احساس مي كنيم كه همه چيز را از دست داده ايم و تا اندازه اي هم از دست مي دهيم. پس از اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي بوجود مي آيد چون اگر اعتراض شما شنيده نشود، شما در هر حال مثل مرده خواهيد بود.

گاهي عشقمان را ابراز مي كنيم اما جوابي دريافت نمي كنيم. كلمات ما با صداي مرده قلبي سرد مي ميرند و سكوتي كه در پي آن مي آيد، دهشتناك است.

زبان عشق يكطرفه به زباني فاجعه آميز و مصيبت زده گرايش پيدا مي كند: جهان ها " فرو مي ريزند" دلها " شكسته و مايوس مي شوند " و زندگي ها  " خرد و نابود مي شوند " .

 

وقتي عشقي به شك مي انجامد، زندگي بدون هدف مي شود و دليلي براي "ادامه ادن" وجود ندارد.عشق حتي در بهترين شكل خود تجربه اي دشوار و دردناك است، اما وقتي بدون پاسخ بماند، مسموم كننده مي شود؛ رد كردن عشق كشنده است.

عشق وقتي بدون پاسخ بماند مصيبتي كشنده است. براي آرمان گرايي شاعر مسلك زندگي بدون عشق بي معني است. آرمان زندگي معشوق است بي همتا و بي بديل. بنابراين جستجوي عشق در جاي ديگر محكوم به شكست است و هر عشق جانشين و ناقص ديگري تنها تاكيدي خواهد بود بر آنچه كه گم شده است.

 

زخم نخستين عشق هرگز درمان نخواهد شد پس آرمان گرايي عاشق از امكانات محدودي برخوردار است: زيستن بقيه عمر خود با درد يا انتخاب فراموشي. در گير و دار جنون عشق، انتخاب دوم با وجود تمام بيم، عذاب و رنج توام با آن ظاهرا انتخاب جذاب تري است.

فقدان عشق مترداف است با فقدان زندگي.

فلاكت حاصل از عشق بي پاسخ، حداقل تا حدي فلاكت كودكي است كه از سوي مادرش طرد شده است يا بدتر از آن ، فلاكت نوزادي است كه از تاريكي آرام بخش زهدان به درون جهان سرد و سخت اشياء و نورهاي زننده رانده شده است.

طردشدگي يا دلبستگي هاي از هم گسيخته قادرند احساسات قوي نااميدي كودكانه را پديد آورند. اين احساسات، بدوي، توانفرسا و احتمالا تشديد كننده رفتارهاي افراطي هستند كه برخي از آنها خود ويرانگرند.

 وقتی عشق بنا به هر دلیلی از بین می رود یا درگیر عشقی یکطرفه می شویم   عاشق سه مرحله را پشت سر میگذارد: اعتراض، نااميدي و بي اعتنايي. واكنش چنین عشاق دلشکسته ای  در ابتدا واكنش اعتراضي است. گريه مي كنند، مضطرب مي شوند و در تلاش هستند تا شكلي از ارتباط را با معشوق از دست رفته برقرار كنند. پس از شكست هاي مكرر براي به چنگ در آوردن دل معشوق ، اعتراض به نااميدي بدل مي شود و عاشق غمگين تمام نشانه هايي را از خود بروز مي دهد كه عموما با افسردگي  باليني در ارتباط هستند. در نهايت، خستگي عاطفي حالتي از بي اعتنايي را پديد مي آورد. اين مرحله با توجه به خطر خودكشي  خطرناك ترين مرحله است.

 

اگر  ما عاقلانه و درست عشق بورزیم و از عشق طرد نشویم  یا غافل  نباشیم، بی شک زندگی ما سرشار و لبریز از شادی   و نشاط و سرور میگردد.

انسان برای اینکه بتواند به دیگران عشق بورزد، ابتدا باید یاد بگیرد که چگونه خود را قبول کند و بخود عشق بورزد. شخصی که با خودش کنار نیامده است هرگز نمی تواند با جهان خارج کنار بیاید.

به عشق فکر کنید، هر چه می توانید بیشتر و بیشتر ان را احساس کنید و هر عملی که انجام می دهید را اغشته به عشق کنید و بزودی به شاه کلیدی دست پیدا خواهید کرد که تمامی قفلهای هستی را به رویتان می گشاید. ما زاده شده ایم که عشق بورزیم و مورد عشق ورزی قرار بگیریم.

ما واقعیات زندگی مان را تفسیر میکنیم  اما ناظر ان نیستیم، به انها فکر می کنیم ولی انها را نمی بینیم. 

انکس که بیشتر عشق می ورزد ، بیشتر دریافت می کند و بیشتر می شود، و انکس که کمتر عشق می ورزد؛ کمتر عشق را دریافت می کند و کمتر می شود.  

گاهی اوقات ما دوستدار چیزهای نادرست و غلط هستیم؛ چیزهایی که باعث تغییر وجود و ضمیر ما می شوند.  

ما دانستن هنر زیستن و به تمامی زندگی کردن را بلد نیستیم. و برای زیستن ما به بال عشق نیازمندیم.

کسی که بخود اعتماد می کند بیشتر می شکفد و شکوفا می شود   

 

رابطه ما با دیگران همان رابطه ای است که باخود داریم. اگر ما خودر ا دوست داشته باشیم بی شک دیگران را نیز دوست خواهیم داشت، اگر با خود مهربان و متواضع باشیم حتما با دیگران نیز چنین خواهیم بود.   

 

 

وقتي احساس فقدان عشق، افسردگي و خلاء كنيم، تلاش براي يافتن كسي كه عشقي را كه نياز داريم به ما بدهد، راه حل مناسبي نخواهد بود. تنها راه حل ثمربخش اين است كه خود، بي هيچ انتظاري و با تمام وجود به كسي عشق ورزيم. در اين صورت، عشقي كه عرضه مي كنيم بي درنگ به سوي خود ما باز خواهد گشت. تحت اين شرايط لازم نيست كه فرد مقابل مان تغيير كند يا چيزي به ما ارزاني كند.

 

                      

احساس گناه:

 

وقتی ما در درون خود احساس گناه می کنیم، این احساسی ناخوشایند خواهد بود و باعث شرم، عذاب وجدان، مشغولیت ذهن و فکر، خودخوری، عذاب و ترس و ندامت می شود. چنین افرادی احساس ناامنی می کنند و ارام و قراری ندارند. عقوبت بعضی از گناهان مانند زنا و خیانت بعضا چنان شدید و دردناک است که فرد زناکار یا خائن را در التهاب و سوزشی طاقت فرسا قرار میدهد. چنین شخصی ممکن است ساعتها در تنهایی اشک بریزد و اظهار ندامت کند، حتی از خودش و این زندگی که برای خود درست کرده است متنفر و بیزار است. احساس گناه باعث شقاوت ، ظلمت و تاریکی قلب میگردد. این ناامنی و و تشویش و انزجاری که در اکثر اوقات با شرم و ندامت همراه است ، مسلما باعث احساس پوچی و سرخوردگی و حتی افسردگی حاد می شود. حتما احساس گناه وعقوبت و عذاب و ناامنی که بهمراه دارد را همه ما در زندگی  حتی برای یکبار تجربه کرده ایم. بعضی از گناهان و بدیهایی که در حق خود و دیگران می کنیم، چنان عذاب وجدان و درد و غمی را بهمراه دارد که واقعا وصف ناپذیر است. لازم به ذکر است ریشه و عامل گناهان ، جهل و غفلت است -  غافل شدن از خود و خدای خود.

 

عدم اعتماد به نفس و خودباوری

اعتماد به نفس یعنی خودباوری، یعنی ایمان داشتن به خود، نقاط قوت، توانایی ها و استعدادهای خود، یعنی اینکه خود را فردی ضعیف و ناتوان جلوه ندهیم.نداشتن اعتماد به نفس شما را تبدیل به بدترین دشمن خودتان می کند. این فکرها که اگر من پولدار بودم، اگر فلان خانه یا ماشین را داشتم،  خوشگلتر بودم , اگر ورزشکار خوبی بودم, اگر محبوب بودم  و غیره همه چیزهای دیگر را از بین می برد. در چنین مواقعی، حتی محاسن و نقاط قوت ما نیز بی معنی و کم اهمیت می نماید. بنابراین عدم اعتماد به نفس یکی از مهمترین عوامل افسردگی و احساسات ناخوشایند دیگری من جمله غم و اندوه و یاس است. واقعاً مهم است که به عدم اعتماد به نفس و حس خود کم بینی توجه شود. مخصوصاً در بین جوانان که خودکشی یکی از 3 عامل مهم در مرگ آنان است. عدم اعتماد به نفس، انگیزه، میل و رغبت و دلخوشی فرد را نسبت به ادامه زندگی کاهش میدهد و شیوه و مسیر زندگی او را دستخوش تغییر و تحولی شگرف اما منفی و مخرب و اسیب پذیر می نماید. انسانی که اعتماد به نفس خوبی ندارد، توانایی های خود را نادیده میگیرد، فردی است که در انجام کارها خود را فردی ضعیف و ناتوان قلمداد میکند، همیشه در حالت اضطراب، ترس و ناامنی بسر میبرد، و انگیزه و میل او بشدت کاهش می یابد و خود را نمی تواند باور داشته باشد. بسیار واضح و اشکار است که چنین شخصی، دچار یک افسردگی حاد و خطرناک خواهد شد. قوتی در زندگی شخصی و یا زناشویی شما مشکلی بوجود می اید و قادر نیستید تا ان را حل و فصل کنید و یا حتی انگیزه و میل ان را نیز ندارید و میگویید که نه، نمی شود یا نمی توانم، در همه این مواقع شک و تردیدی نداشته باشید که دچار عدم اعتماد به نفس و خود باوری شده اید.

 

 

 

یاس و نومیدی و عدم شادی و خنده:

 

مواقعي پيش مي ايد كه بسياري  از ما حس مي كنيم بي اميد و بي پناه، در دام دنيا به تله افتاده ايم. در چنين شرايطي، هر چه قدر تلاش مي كنيم باز هم به نظر مي رسد نمي توانيم تغييري در جهان ايجاد كنيم و امكان ندارد بتوانيم از ان چه به چشم ما محدوديت بنظر مي رسد، بگريزيم.

 

" سرشار شو از وجد،

پرسرور، نغمه خوان، پایکوبان و سرخوش.

بگذار خداوند در وجو تو شاد باشد.

بگذار شادی تنها نیایش تو باشد.

بگذار لذت بردن از زندگی تنها ستایش تو باشد.

شاد باش تا از حسد رها گردی؛

شاد باش تا از جاه طلبی آزاد گردی؛

شاد باش تا " من " ناپدید گردد.

بقای " من " تنها در شوربختی و ناشادی است.

" من " ساکن دوزخ است

و دور از دوزخ خواهد مرد.

بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد.

 

شما از زندگی یک تراژدی ساخته اید. شما زندگی خود را مفتضح کرده اید. حتی وقتی می خندید، در واقع نمی خندید، بلکه تظاهر می کنید و حتی این تظاهر را نیز زورکی انجام می دهید. خنده شما از قلب سرچشمه نمی گیرد، از ته دل نیست. این خنده از هسته وجود شما به بیرون نمی تراود، بلکه همچون رنگ و پوششی است که نمای بیرونی شما را می پوشاند. شما به دلایلی می خندید که هیچ ربطی به خنده ندارند.

 

خنده ما دیگر ناب نیست؛ خلوص ان از بین رفته است. نمی توانیم خالصانه و بدون الایش ، همچون کودکی که خنده اش ژرف است و از کنه قلبش سرچشمه می گیرد و بسیار طبیعی و خودبرانگیخته است، بخندیم. لبخند زدن اولین فعالیت اجتماعی انسان است، و بایستی بعنوان اصلی ترین و اساسی ترین فعالیت ادمی نیز باقی بماند.اگر ادم در همه وضعیتها قادر به خندیدن باشد، قدرت مقابله با انها را نیز پیدا می کند -  و این مقابله ، باعث رشد وبلوغ انسان می شود. اگر نتوانی بخندی، گریه هم نمی توانی بکنی. گریه و خنده با هم هستند. انها جزئی از پدیده ای هستند که نمایانگر حقیقت و اصالت است. تو به کسی احتیاج داری که با سقلمه و سخونک و قلقلک تو را بخنده وادارد. فقط در این صورت است که می توانی بخندی. برای همین است که این همه لطیفه و جوک در دنیا ابداع شده است. ما فقط موقعی می خندیدم که دلیلی وجود داشته باشد که ما را به خنده وادارد. یک نفر لطیفه ای نقل میکند، و ما را می خنداند.

 

خنده به آدمی قوت و انرژی میدهد. اگر در زمان ناخوشی بتوانی خندی، سلامت خود را زودتر باز می یابی. اگر نتوانی بخندی، حتی اگر سالم هم باشی، دیر یا زود سلامت خود را از دست داده و مریض می شوی. خنده از ته دل، باعث ناپدید شدن ذهن و فکر میگردد و در این حالت، فکر متوقف می شود. سماع  و خنده بهترین، طبیعی ترین، اسانترین و قابل دسترس ترین راهها برای رسیدن به وضعیت عدم تفکر و بی ذهنی هستند. در این دنیا حضور داشته باش و به راه خویش ادامه بده، با خنده ناب به عمق وجود خویش رسوخ کن. راه خود را به سوی خداوند با سماع بپیما! با ترانه به سوی خالق پیش برو. وقتی که خندیدن را فراموش کنی، ترانه ها و نغمه ها را نیز فراموش می کنی، عشق را به فراموشی می سپاری. خنده را فراموش کن تا عشق را نیز فراموش کنی. ایا با چهره غمگین، می توانی به کسی ابراز عشق کنی؟ حداقل باید کمی لبخند به لب بیاوری. با چهره ای جدی، حتی کوچکترین احساسات را نمی توان بر زبان اورد. ادمها بقدری هر چیز را جدی می گیرند که ان را تبدیل به مانعی  بر سر راه خویش می نمایند.

یاد بگیرید که بیشتر بخندید. خنده همچون دعا و نیایش ف مقدس است. با شادی، سرورر و خنده ای در دل زندگی کنید؛ و در این صورت خداوند نیایش شما را خواهد شنید، حتی اگر کلمه ای نیز بر زبان نرانید.

 

انسانها در جستجوی خوشی های بیرونی گم می شوند. اولا به دست اوردن این خوشی ها مشکل است. ثانیا اگر هم اتفاق بیفتندف از خلوص و پاکی کافی برخوردار نیستند بنابراین باعث رضایت انسان نمی شوند. سرور و دلخوشی واقعی در درون ماست نه در دنیای بیرون.

 

چنین خنده ای پدیده ای نادر است.

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،

هنگامی که هر بافت وجوت از شادی بلرزد

به آرامشی عظیم دست می یابی.

کارهای اندکی را سراغ داریم که بی نهایت با ارزشند؛

خنده یکی از این کارهاست."

 

" اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم."

 

در اندوه غرق نشو، بلکه نظاره گر ان باش و از ان لذت ببر، زیرا اندوه زیبایی های خاص خود را دارد.تو وقتی غمگین می شوی، فکر میکنی که اتفاق بدی برایت رخ داده است که در حقیقت چیزی جز برداشت شخصی تو از اندوه نیست. انگاه سعی می کنی که از ان بگریزی  اندوه یکی از قطب های زندگی است. شادی یک قطب است و اندوه قطب دیگر. لذت یک قطب است و رنج قطب دیگر. زندگی متشکل از هر دوی این قطبهاست.

هر رخدادی را جشن بگیر. اندوه خود را نیز جشن بگیر. اندوه، خشم ، حسادت -  اینها فلزاتی هستند که می توانند به طلا تبدیل شوند زیرا اجزای تشکیل دهنده انها از طلا متفاوت نیستند. یک تکه زغال سنگ و گران قیمت ترین الماس دنیا هر دو از یک جنس هستند، فرقی با هم ندارند هر دو از جنس کربن هستند تنها تفاوت بین انها در فشار وارده به انها در طی میلیونها سال در دل زمین بوده است. پس عنصر پست می تواند به عنصر برتر تبدیل شود. عنصر پست هیچ چیز کم ندارد. تنها باید ترتیب آرایش اجزای ان را تغییر داد. وقتی غمگینی جشن بگیر و به اندوه خود آرایشی تازه ببخش تا ان را بدینگونه دگرگون سازی. اگر غمگینی ، شروع کن به پاواز خواندن، دعا کردن، رقصیدن، هر کاری که می توانی بکن و خواهی دید که بتدریج عنصر پست به عنصر برتر تبدیل خواهد شد.

 

. اكثر ما با نظام اعتقادي خاصي روزگار مي گذرانيم. ما متقيديم كه شادي يا ناشادي مان تا حدود زيادي به  امكانات محيط بيرون با عكس العمل هاي سايرين نسبت به ما ، وابسته است. غالبا احساس مي كنيم كه شادي ما به شانس هاي خوب يا بدي بستگي دارد كه خارج از حيطه اختيارات و مسئوليت هاي ماست. اگر ما فراموش مي كنيم ذهن مان را به گونه اي تربيت كنيم كه بتواند برداشت هاي ما را از جهان و محتويات درون آن به شكل درستي تغيير دهد. فراموش مي كنيم كه رسيدن به آرامش ذهن موضوعي دروني است و به ياري داشتن ذهني آرام است كه مي توان برداشت و تغييري صلح اميز نسبت به جهان اختيار كرد.

اگر مسائل زندگي را مشكل قلمداد نكنيم بلكه آن ها را فرصت هايي براي آموختن ببينيم، پس ازفراگرفتن درس هاي مان احساس شادي و سعادت و خوشبختي خواهيم كرد. درس هاي زندگي مان هرگز به ما رخ نمي نمايند مگر اين كه آمادگي آموختن شان را در خود ايجاد كرده باشيم.

 

 

.

برای رهایی از دلتنگی و غم باید در هوشیاری زندگی کرد چون تنها در هوشیاری می توان نقابها و صورتکها را از چهره و از صورتکده خیال و دل برداشت.

 

شادی انگاه از راه می رسد که با زندگی جفت می شوی،

چنان هماهنگ که هر کار با لذت همراه می شود.

 

زندگی را باید در ابعاد گوناگونش زندگی کرد. باید از ته دل، و با اشتیاق سرشار و پرشور زندگی را دوست داشت.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

 

اگر بکاری که انجام میدهی عشق بورزی،

اگر شیوه زندگیت را دوست بداری

هیچ چیز ، انحرافی در تو ایجاد نمی کند.

 

         

تنوع طلبی افراد:

 

 انسان های امروزی تنوع طلب  و بعبارتی هوسران شده اند؛ به این معنی که  سعی می کنند همواره مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار بگیرند. یا اینکه خود دوست بدارند.  و این مسئله بر زندگی انها تاثیر بسزایی گذاشته است. چنین افرادی  به دیگران همانند یک کالا یه جنس قابل مبادله می نگرند. انها ولع زیادی به عوض کردن و نو کردن کالاههای قدیمی خود هستند. یعنی اینگه دائم در حال برقراری ارتباط با دیگری و رابطه ای جدید هستند.  اینگونه افراد همیشه تشنه هستند و بدنبال عطشی سیری ناپذیرند. یکی از دلایل عمده ای که بعضی از افراد حتی با داشتن همسر و زوج مناسب و حتی یک زندگی ایده ال ، مجددا بدنبال دیگری هستند ، همین امر می باشد.

 

زنها به ابزاری برای بهره برداری جنسی و مردان به ابزاری برای بهره برداری اقتصادی تبدیل شده اند. زن وقتی خرج و مخارجش می رسد بسیار عاشق می شود. در این موقع است که او بسیار عاشق می شود! اما به محض اینکه پولها ته می کشد، انگاه چه کسی می داند؟ تا سی روز مرد هیچ است! و مرد تنها زمانی بسیار عاشق می شود که پای نیازهای جنسی در میان است. در غیر اینصورت هیچ علاقه ای از خود نشان نمی دهد. به محض اینکه از زن بهره مند شد، پشتش را به او می کند و به خواب می رود. زن مورد بهره برداری قرار می گیرد و به خوبی این را می داند. دلیل رنجش او همین است.

اریک فروم میگوید:

 

مشکل بسیاری از مردم در وهله نخست این است که دوستشان بدارند، نه اینکه خود دوست بدارند یا استعداد مهر ورزیدن داشته باشند. بدین ترتیب ، مسئله مهم برای انان این است که  دوستشان بدارند و چگونه دوست داشتنی باشند. پس راههایی چند بر می گزینند، تا به این هدف برسند. از جمله می کوشند تا به اقتضای موقعیت اجتماعیشان ، مردمانی موفق، صاحب قدرت و ثروت و محبوبیت باشند – و این در مورد مردان بیشتر صادق است -  زنان بیشتر می کوشند تا با پرورش تن، جامه برازنده و غیره آراسته و جالب  بنمایند. هر دو گروه سعی می کنند با رفتاری خوشایند و سخنانی دل انگیز و افسون کننده و با فروتنی و یاری دیگران و خودداری از رنجاندن انان، خود را در دل مردم جای دهند. زنان و مردان برای محبوب شدن همان راههایی را بر می گزینند که معمولا برای موفق شدن ، در جلب دوستان بیشتر، و نفوذ در مردم توصیه می شود. در حقیقت، انچه اغلب مردم در فرهنگ امروزی از محبوب بودن می فهمند، اساسا معجونی است از مردم پسند بودن و جاذبه جنسی.

 

اساس فرهنگ امروزی ما ولع خریدن و مبادله است – مبادله ای که برای طرفین مطلوب باشد. خوشبختی انسان امروز در لذات تماشای مغازه ها و خریدن اجناس ان، به نقد یا اقساط، خلاصه می شود. زن و مرد دیگران را نیز با همین دید می نگرند. برای مرد، یک زن جالب – و برای یک زن، یک مرد جالب – همان غنیمتی است که هر یک از انها در جستجوی ان است. " جالب " معمولا یعنی یک مشت صفاتی که مردم انها را می پسندند و در بازار شخصیت خریدارشان هستند. آنچه بطور مشخص ادمی را از نظر جسمی و عقلی جالب می سازد، بستگی به ان دارد که چه صفاتی باب روز باشد.

 

البته تنوع طلبی از معنا و منظر دیگر در صورت مثبت بودن، مفید هم هست و باعث طراوت و شادابی و سرزندگی انسان می شود مثلا تغییر دکوراسیون وسایل منزل. تغییر برنامه زندگی بمنظور فرار یا تغییر در یکنواختی زندگی نیز لازم و ضروری است مثلا رفتن به سینما، پارک، پیکنیک، گردش و تفریح در دل طبیعت، مسافرت و از این قبیل. زندگی ما باید بگونه ای باشد در ان احساس نشاط و سرزندگی کنیم و یکنواخت و تکراری نباشد.

                   

تغییرات غیر ارادی: سختی ها ، مشکلات ، مصائب زندگی و معضلات  فردی و اجتماعی :

 

معضلات فردی و اجتماعی از قبیل فقر، بیکاری، اعتیاد، مشکلات ازدواج، عدم تسهیلات رفاهی مناسب  تفریحی، فرهنگی و اموزشی و تغییرات غیرارادی که در بعضی اوقات دامنگیر و گریبانگیر زندگی ما می شوند، بدون شک باعث غم و اندوه، یاس و ناامیدی، سرخوردگی و دلمردگی ، افسردگی و کسالت افراد میگردد.

دنیا تقریبا شبیه بیابان است. هزار و یک مشکل دارد. ولی برای گذر کردن از ان باید رویارویی با تمام مشکلات را پذیرفت. این مشکلات در واقع برای ارتقا و پیشرفت انسان وجود داند. این مشکلات به رشد و پیشرفت شما کمک می کنند و در حقیقت به علت وجود مشکلات در زندگی است که انسان به تکامل می رسد. در صورتی که مشکلی در زندگی وجود نداشته باشد، فرصتی برای پیشرفت و موفقیت وجود نخواهد داشت. تمامی ناراحتی ها، مشکلات و مصائب همه و همه به رشد اگاهی و هوشیاری انسان کمک می کند. اینها به انسان کمک می کنند تا به تدریج اگاه تر و هوشیارتر شود.

 

زندگی امیخته ای است از رنج ها و غم ها، مشکلات و مصائب، شادی ها و لذت ها. برای لحظه ای زندگی کنید که در همین لحظه است. زندگی ما چرخه ای است ازتضادها ؛ تاثرات و لذتها، غم ها و شادی ها، پستی ها و بلندی ها، فرازها و نشیب ها، شکست ها و پیروزی ها. در زندگی این تضادها، تضاد نیستند بلکه مکمل هم هستند. همان گونه که روز شب و شب روز می شود.آنچه که حائز اهمیت است این است که ما به هنگام بروز چنین مشکلات و موانعی چگونه و با چه بینش و راهکرد و شیوه ای موضع می گیریم و در نهایت عکس العمل و واکنش ما چگونه است.

مشکلات و موانع نباید ما را نسبت به زندگی دلسرد، سرخورده و ناامید کنند بلکه باید بپذیرم که همه اینها مقدمه بلکه مکمل شادمانی، موفقیت و خوشبختی ما خواهند بود.

 

وینسنت لمباردی می گوید:

" مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است."

 

 و پائولو کوئیلو می گوید:

تجربه دستاوردهایی در اختیار ما قرار میدهد تا بر شکست ها غلبه کنیم و راهی برای پیشروی داشته بیابیم. اگر ما فقط نوار شکست ها و غم ها و ناکامی هایمان را تماشا کنیم، دست از هر کاری می کشیم. اگر فقط نوار موفقیت ها و کامیابی و شادیهایمان را تماشا کنیم، خود را عاقلتر و مغرور تر از ان که واقعا هستیم، می پنداریم. ما برای رسیدن به ارامش و خوشبختی واقعی به هر دوی این نوارها احتیاج داریم. نوار شکست و پیروزی، امید و ناامیدی، شادی و غم، و ...

 

ما باید کیمیاگر باشیم تا بتوانیم در ورای این سطح ظاهری، عمق را ببینیم . مبارزه  هر روزه ما با زندگی باید تغییر شکل دادن وقایع ناخوشایند به رویدادهای دلپذیر باشد. ایا معنی اش این است که وقتی پایمان شکست فقط بنشینیم و دعا کنیم؟ به وقت نیاز فقط خدا را صدا کنیم؟ زمانی که روابط مان با همسرمان تیره و تار شد بفکر عشق ورزیدن و دوست داشتن باشیم؟ در برابر حوادث غیر منتظره زندگی و مشکلات و اختلافات زندگی وحشت زده نشوید و به توازن و تعادل بیشتری دست پیدا خواهید کرد و بدینگونه به موضع قدرت می رسید.

 

به خاطر داشته باشید که اتفاقات بر اساس انتظارات ما روی نمی دهد.   هیچ مصیبتی در در زندگی انقدرها فاجعه امیز نیست. مصیبتها فقط برای ان در زندگی شما جا خوش نکرده اند که عقیده شما را درباره خود و زندگی تان تغییر بدهند.

 

چرا اکثریت ما تا هنگامیکه زور بالای سرمان نباشد چیزی را یاد نمی گیریم و تغییری در رفتار خود نمی دهیم. بعنوان مثال مسئله تندرستی را در نظر بگیرید، ما از چه موقع رژیم غذایی خود را تغییر می دهیم و ورزش را اغاز می کنیم؟ دود نمی کشیم و...؟ از زمانی که دکتر میگوید اگر روش زندگی ات را عوض نکنی خودت را به کشتن میدهی، انوقت است که ما بخود می اییم.

 

در روابط زناشویی ما معمولا چه موقع به همسرمان میگوییم که دوستش داریم یا به فکر چاره هستیم؟ از وقتی که زندگی در حال پاشیدن است.

در مدرسه ما سرانجام کی تسلیم می شویم و به درس می چسپیم؟ وقتی که خود را در استانه مردود شدن می بینیم.

معمولا کی دست به دعا و نیایش بر می داریم؟ وقتی که زندگی مان در حال پاشیده شدن باشد و به مشکل یا گرفتاری مواجه می شویم. خدای بزگ و مهربان! میدونم که مدتهاست با تو حرف نزده ام...

 

ما بزرگترین درسها را در زمان سختی و مصیبت و بدبختی  ها یاد می گیریم. ما مهم ترین تصمیات خود را زمانی اتخاذ می کنیم که پس از مصیبت ها و سختی ها و ضربه خوردنها در ان زمان به زانو در امده باشیم. در این زمان است که می گویید دیگر میخواهم کاری انجام بدهم و بفکر راه حل و چاره و فکر بکری هستیم. ما پیروزی هامان را جشن می گیریم اما چیز زیادی از انها نمی اموزیم، در حالیکه شکست ها در عین دردناکی شان اموزنده اند. اگر به گذشته نگاه کنید می بینید که دشواریها در حقیقت نقطه عطف زندگی تان هستند.

 

انسان های کارامد و موفق به دنبال مشکلات نمیگردند اما اگر با انها مواجه شوند از خود می پرسند: " برای تغییر عمل و تفکرم به چه چیزی احتیاج دارم؟ چطور می توانم بهتر از اکنون باشم؟" اما بازماندگان و انسان های ناامید و شکست خورده، تمام علائم را نادیده می گیرند و وقتی سقف پایین امد می پرسند: " چرا تمام بلاها سر من نازل می شود؟"

 

هر کسی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما به سه طریق می توانیم واکنش دهیم:

1.      زندگی من مجموعه ای است از درس هایی که من به ان نیاز دارم، درسهایی که با نظم و ترتیب تمام در زندگی روی می دهند ( این سالمترین برخورد است و حداکثر ارامش را حفظ می کند).

2.      زندگی یک مسابقه بخت ازمایی است اما من از هر اتفاقی که روی دهد استفاده می برم ( این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسط به زندگی می بخشد).

3.      چرا همیشه همه بلاها سر من نازل می شود؟ ( این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند).

ما در تمام طول زندگی مرتبا با درس هایی مواجه می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبوریم دوباره انرا بگذرانیم. مهم نیست که چه اسمی برایش می گذارند. مهم نیست انرا می پذیرید یا از ان متنفرید، در هر حال این واقعیت زندگی است چه مسئولیت بپذیرید یا نقش یک قربانی را بازی کنید، چه بجنگید و چه از کنارش بگذرید در هر حال این واقعیتی است که اتفاق می افتد. هر بار که همسایه تان از شما سوء استفاده کرده، هر بار که فروشنده ای سر تان کلاه گذاشته، هر بار که دوستی ناجوانمردانه رهایتان کرده و هر بار که در زندگی مشترک به مشکل و مانعی برخورد کرده اید، درسی را پیش روی شما گذاشته. اگر هفت روز هفته را احساس بیچارگی و پوچی و بدبختی می کنید، احتمالا در درسی مردود شده اید. اگر مرتبا شغل، پول، دوستان خود را از دست می دهید این نشانه ان است که به درسهای زندگی توجه نکرده اید.

 

ما برای تنبیه شدن به دنیا نیامده ایم بلکه برای درس گرفتن امده ایم. طوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای هدف و مقصودی نهفته است و بر ان غلبه کنید تا مجبور نشوید دوباره در ان کلاس ثبت نام کنید.

ممکن است نگاهی به زندگی خود بیندازیم و بگوییم: اگر مجبور نبودم با این شوهر تنبل و بچه های اتش پاره سر کنم می توانستم وقتی برای رشد فردی ام انتخاب کنم. اشتباه است، رشد فردی تو سر کردن با همین ادمهاست. ادمهای زندگی ما معلم های ما هستند. شوهرهایی که در خواب خرناسه می کشند، بچه های ناسپاس و همسایه هایی که ماشین خود را جلوی منزل ما پارک می کنند، دوستانی که به ما نارو می زنند و از ما سوء استفاده می کنند، همه و همه تا زمانی اینگونه هستند که به خود می گوییم: " اگر این ادمها در رفتارشان تجدید نظر می کردند می توانستم خوشبخت تر زندگی کنم." اگر همسرتان شما را عصبی میکند پروژه شما باید مقابله موثر با خشم باشد و برای این کار هم یک حریف تمرینی ایده ال در خانه تان وجود دارد، عجب سعادتی! شما بگویید طلاقش می دهم یا طلاق می گیرم، این جوری همه کارها روبراه می شود. اما مشکل شما با این کار حل نمی شود. کافی ست همسر دیگری را اتخاذ و انتخاب کنید او هم به همان اندازه شما را عصبی می کند.

 

 

اگر زندگی هدفمند و هوشمندی داشته باشیم، اگر در حال و همین لحظه زندگی کنیم و در پی رسیدن به ارامش درون باشیم و از شکست ها، تاثرات و کمبودات و مشکلات زندگی خود تجربه کسب کنیم و آنها را سخت قلمداد نکنیم، انها باعث ناکامی و شکست و ناامیدی و بدبختی ما نخواهند بود بلکه در تلاش خواهیم بود تا به تجزیه و تحلیل این شکست ها و مصائب بپردازیم و از چنین تجربه های تلخی با بینش و راهکردی مناسب در صدد جبران ان برائیم.

بايد مصائب و مشكلات زندگي را بعنوان جزئي از زندگي خود پذيرفت و بر اين باور باشيم كه براي رسيدن به سعادت، شادماني و خوشبختي انها مكمل زندگي ما هستند. تنها انسان هاي ضيف و بي اراده هستند كه با مواجه شدن با غم ها و مصائب و مشكلات زندگي شانه خالي مي كنند و زود دلسرد و نا اميد و سرخورده مي شوند. اين گونه مسائل نبايد ذهن شما را مشغول سازد و انرژي شما را از بين ببرند.  با تكيه بر اميد، ايمان و توكل به خدا بر مشكلات خود فائق آييد.

 

و مترلینگ می گوید:

" خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده."

و دن مارکی می گوید:

" خوشبختی میان پرده بدبختی است."

 

ما انسانها از بیچارگی، فقر و شکست و ناامیدی، درد و غم، مصائب و مشکلات و بدبختی و فلاکت خود ترس و هراس داریم و می خواهیم از دست انها خلاص شویم و شانه خالی کنیم در صورتیکه همه اینها جزئی از زندگی ماست و بدون دست و پنجه نرم کردن با انها زندگی ما انگونه که باید شکل نمی گیرد.

کولین مک کارتی می گوید:

 

" تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی."

 

انسان سعادتمند و خوشبخت کسی است که از خطاها و مشکلات گذشته زندگی تجربه کسب کند و با گشاده رویی و متانت به مصائب و مشکلات زندگی لبخند زند.

 

اوشو می گوید:

 

" تنها مشکل ما با غم ، بیچارگی، خشم، ناامیدی، تشویش، دلهره و بدبختی آن است که می خواهیم از شر انها خلاص شویم. همین تنها مانع است. مجبوری با آنها زندگی کنی. همه همان موقعیت هایی هستند که زندگی با انها به تمامیت می رسد و می بالد."

 

و دکتر جرالد جی جامپولسکی می گوید:

 

"وقتي با حوادث گذشته زندگي مي كنيم يا رخدادهاي آينده را پيش بيني مي كنيم، زندگي را به قلمرويي از اوهام و خيالات محدود مي كنيم. تمام چيزهاي حقيقي زندگي تنها در زمان حال قابل تجربه است. وقتي كه سعي مي كنيم در زمان حال خاطرات حوادث گذشته را – چه شاد و چه ناشاد– مرور كنيم، امكان رسيدن به تجربيات بكر و تازه را از خود مي گيريم. در نتيجه با رخدادهاي واقعي زمان حال دائما در كشمكش هستيم و نمي توانيم از فرصت هايي كه براي شاد بودن سر راهمان قرار مي گيرد، استفاده كنيم."

 

دکتر جرالد جی جامپولسکی می گوید:

 

" اگر مسائل زندگي را مشكل قلمداد نكنيم بلكه آن ها را فرصت هايي براي آموختن ببينيم، پس ازفراگرفتن درس هاي مان احساس شادي و سعادت و خوشبختي خواهيم كرد. درس هاي زندگي مان هرگز به ما رخ نمي نمايند مگر اين كه آمادگي آموختن شان را در خود ايجاد كرده باشيم."

 

 

پائولو کوئیلو می گوید:

 

در زند گی چیزهایی است که روی انها این مهر خورده است:

ارزش مرا تنها زمانی می فهمید که مرا از دست داده اید...و...دوباره به دست اورده اید. فایده ای ندارد که بخواهیم میانبر بزنیم.

زندگی شور و شوق است! سعی کنید بفهمید که شور و شوقتان را در کجا پنهان کردید.همانطور که باید با زمین خوردنهای خودت رو به رو شوی، بجای اینکه به نقطه زمین خوردنت فحش دهی، باید بفهمی که چه چیز باعث لغزش تو در نخستین محل شد

 

                      

 

لطفا بقیه مطالب را در " پست زیر" مطالعه کنید. از توجه و همراهی شما ممنونم.

|+| نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه یازدهم مهر 1386  |
 
 
بالا