عشق ورزي، گرانبهاترين هديه خداوند به آدمي است چرا كه هرگز از ان كه بر او رحمت شده و عاشق است بازستانده نخواهد شد. عشق در رداي فروتني و آرامش از كنارمان مي گذرد و ما ترسان از آن مي گذريم يا چشم بر ان مي بنديم، يا در پي آن ميرويم تا بر شرارت خود نام عشق نهيم.
عشق را حاصلي نيست مگر در پي اش فراقي سوزناك، صبري تلخ و رنجي بس دشوار
عشق تنها گلي است كه بي نياز از فرا رسيدن فصول، رشد ميكند و شكوفه مي دهد.
عشق تنها آزادي موجود در اين دنياست و بس، چرا كه عشق روح انسان را كه بدست قوانين انسان به زير كشيده مي شود، تعالي ميبخشد و دست طبيعت نيز تأثيري بر فرايند آن نمي گذارد.
آنچه كه عاشقان در آغوش مي كشند، بيش تر عشق است تا معشوق.
عشق پرتوئي جادوئي است برخاسته از آتشي در ژرفاي روح كه جهان اطراف را روشن مي كند.
عشق به ما اين توانائي را مي دهد تا به زندگي به چشم رويائي زيبا در بين دو بيداري بنگريم.
عشق را آرزوي نيست جز به تحقق پيوستنش ولي اگر عشق و نياز وجود شما را آرزوئي است، باشد كه آرزو كنيد تا:
كه ذوب گشته و مانند جوبياري روان در هم آميزيد
و هر شب ترانه عشق را سر دهيد
آرزو كنيد تا درد مهرباني و لطافت را دريابيد
آرزو كنيد تا ز شناخت خود از عشق، زخم خورديد
و بخواست خود شادمانه خون دهيد
آرزو كنيد تا هر سپيده با قلبي پر شور بيدار شويد
و شكرگزار روزي نو و سرشار از عشق باشيد
آرزو كنيد تا نيم روز آرام گيريد و غرق در شور و شادي شويد
هر شامگاه، شادمانه به خانه دل باز گرديد
و هر بار كه سر بر بالش نهاديد
با دعائي از براي معشوق در قلب
و ترانه شكر بر لب، به خواب رويد.
عشق معلم و ناظر روح است و عاشق را از عالم محسوس به عالم جاودان سير مي دهد و رفعت مي بخشد.اگر چه اين سير صعودي به حس نمي ايد.عشق عاشق واقعي هرگز فاني، گذرا و فناشدني نيست و پس از مرگ نيز مستدام است و انگيزه جنسي ندارد.عشق انظباطي شريف و تقوا آفرين است. اگر چه تجربه ان با زجر و آلام توام است، عاشق در عشق خويش پايدار است. مضموني جز عشق، براي شعر خود ندارد و تمام محاسن و استعداد خويش را موارد عشق ميداند.
· مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
عشق عاشق زجري ناگزير است. عشق نوعي از زجر است اما زجري كه در عين حال رهائي بخش است. عشق پندار عاشق را مهذب، رفتارش را آراسته و روحش را فرحناك مي سازد. نظامی می گوید:
گفت کز چنگ من به ناله رود
باد برخستگان ِ عشق درود
عاشق آن شد که خستگی دارد
به درستی شکستگی دارد
عشق پوشیده چند دارم چند
عاشقم، عاشقم بهبانگ بلند
مستی و عاشقیم برد ز دست
صبر ناید ز هیچ عاشق مست
گرچه برجان عاشقان خواریست
توبه در عاشقی گنهکاریست
عشق با توبه آشنا نبود
توبه در عاشقی روا نبود
عاشق آنبه که جان کند تسلیم
عاشقان را ز تیغ تیز چه بیم
و اشو عارف بزرگ هندی می گوید:
عشق با درد همراه است – چون رشد را موجب میشود. عشق با درد همراه است چون عشق چنین میطلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون میکند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده میشوی.

درد عشق گرچه روح و جان عاشق را به آتش ميکشد اما دردي لذت بخش است که نزد عاشق از هر مرهميخوش تر است.
عطار می گوید:
درد عشق تو که جان ميسوزدم
درد برمن ريز و درمانم مکن
گر همه زهر است از جان خوشترست
زان که درد تو ز درمان خوشتر است
معشوقه اي كه خواهان عشق راستين و پاك و واقعي است هرگز تسليم هوي و هوس نمي شود. او دور از دسترس عاشق دلباخته و دلسوخته است. چرا كه شهوت عشق نيست و عشق شهوت نيست. اما آن كه به هر كس سواري مي دهد، در چشم عاشق بي مقدار است و نمي توان آتش عشق را در قلب او برانگيخت.
معشوقه در نظر عاشق واقعي وارسته و خداگونه است و تسليم هوي و هوس نمي شود در حاليكه عشقش را شهوت و هواي نفس نوازش دهد، معشوقه در چشم او بي ارزش خواهد بود و نمي تواند آتش عشق را در قلب او مشتعل و روشن سازد. ويژگيهاي شهوت را همه ميدانند اما راه فرار از آن را نمي دانند. شهوت، خونخوار، خوناشام، وحشي ، افراطي ، ستم پيشه ، غير قابل اعتماد و موجب ندامت و پشيمانيست.
وحشی بافقی می گوید:
بهشهـوت، قرب تن با تن ضرور است
میان عشق وشهوت راه دور است
عشق شهوي كه بر پايه هوي و هوس نشأت گرفته است، وسوسه ايست كه بر اثر شمايل زيبا و چهره ي فريباي معشوق در عاشق بوجود آمده است و زيبائي ظاهري معشوق او را ناتوان و ذليل ميكند كه چنين عشقي ، عشق حقيقي نيست بلكه هوي و هوس يا همان نفس اماره است.
و مولوی این چنین زیبا می گوید:
عشق و مستوری زهم دورند و راه پاکبازی
آنکسی آسان رود کین شیشه در بارش نباشد
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
از نظرمولانا اگر کسی به راز و رمز عشق آگاه شود به رموز حضرت حق آگاه می شود:
عاشقـــی پیــــداست از زاری دل
نیســت بیــماری چو بیماری دل
علت عاشق ز عــلت ها جـــداست.
عشق اسطرلاب اســـرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت مــا را بدان سر رهبر است
هر چه گویم عشق را شرح و بیـــان.
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
ياد دوست (معشوق) به اضطراب و نگراني عاشق پايان مي دهد. آنگاه كه از دست بخت و مردمان سنگ و تنگ نظر نالان است در برابر نيك بختان خود را بي مقدار مي بيند. ناگهان به ياد دوست مي افتد و همچون چكاوكي كه از كره خاكي برخاسته و در اوج آسمان سرود شادي ميخواند، شادمان و خرسند مي شود و ياد معشوق چنان او را خرسند ميكند كه مقام خويش را به تراز مقام سلاطين مي شمرد.
و آنگاه كه تو - عاشق واقعي در غم محروميت هاي گذشته فرو مي روي، تنها ياد محبوب است كه تمامي محروميت ها را جبران كرده و به اندوه تو پايان مي دهد.
اشك هاي عاشق، مرواريد هائي هستند كه فديه هاي بد رفتارهاي معشوقند. عاشق واقعي دست از دوستي بر نخواهد داشت حتي اگر معشوق او را هلاك كند. مفارقت، دلخوري ها را التيام مي بخشد. افكار عاشق به هنگام روز مغشوش است زيرا با دوري از يار گرامي، روز او همچون شب است. اما شب فرصت ديدن دوست و محبوب در خواب فراهم است و روياي محبوب، شب او را همچو روز درخشان مي كند.
وفا زيبائي عشق را زيباتر جلوه مي دهد. عاشق را از زمان ويرانگر بيمي نيست. با وجود دشمني زمان و فراموشي، هيچكدام را ياراي تسلط بر دوست نيست. بردگي و انتظار عاشق شيرين و دلنشين است. عاشق واقعي از بي محبتي معشوق نمي رنجد. زمان اگر چه دروگري ستم پيشه است و زيبارويان را درو مي كند اما توان آسيب رساني به عشق و زيبائي را ندارد. اتكاي عشق تنها بر زيبائي نيست و با زوال ان پايان مي پذيرد. و چه خوش ميفرمايد مولاي ما علي كه: زيبائي عشق پاكدامني انست.
غم عاشق و منظرهاي زمستان با يكديگر هماهنگ و بازتاب يكديگرند. خشم زمستان، زمين بيحاصل را ضايع كرده و از آن اينه اي ساخته تا عاشق وضع اسفناك خود را در آن ببيند و تماشا كند. عاشقي كه از دل سنگ معشوقه خود در رنج است و معشوقه اي كه آن زمستان عاشق را ناديده مي انگارد و به عشق پاك وي پاسخي نمي دهد. دل تنگ عاشق و آلام وي همچون هواي گرفته زمستان است. پيري عاشق با هواي خشن و گرفته زمستان هماهنگ است.
بهار بعنوان عنفوان جواني، تابستان همچون بلوغ، پائيز بسان فصل خرمن و برداشت و زمستان همانند پيري و مرگ است. چهار فصل نمايانگر چهار صحنه مختلف زندگي انسان است.
همين جاذبه عشق است كه تمام موجودات هستي مخصوصا انسان را در ظاهر و باطن به هم مربوط و پيوند كرده است:
هر كه را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
آنكه جانش ز محبت اثري يافت نمرد
نبايد پنداشت كه عشق به اساني با هر كسي همدم و مانوس مي شود:
آن كه صيد را ارزد عشق است و بس
ليك او، كي گنجد اندر دام كس؟
ان كس كه عاشقانه عشق مي ورزد و دوست مي دارد را بيم و هراسي همراه نيست:
تو به يك خواري گريزاني ز عشق
تو به جز نامي نمي داني ز عشق؟
عشق را صد ناز و استكبار هست
عشق با صد ناز مي ايد بدست
عشق چون وافي ست، وافي مي خرد
در حريف بي وفا، مي ننگرد
عشق زيباست اگر كه همراه و توام با پاكدامني و قداست باشد. چرا كه عشق توام با پاكدامني بهتر مي تواند باطن عاشق را تصفيه كند و هميشه شيرين و فرح بخش خواهد ماند و عاشق را براي عشقي حقيقي آماده ميسازد. قداست و پاكدامني معشوق باعث اسودگي خاطر عاشق ميشود و باعث لذت، مسرت و مباهات عاشق ميگردد بگونه اي كه عاشق هر درد و رنج و غم و مشقتي را با جان و دل تحمل مينمايد. به طور كلي پاكدامني معشوق، عاشق را در عشق خود تابت قدم تر نگه ميدارد.
عشق ثمره زندگيست. تسكيني بر سختي ها و مشقت ها و تنگناها. عشق مرهمي است بر زخم هاي كهنه انسانهاي تنها. عشق درخشان تز از خورشيد و زلال تر و شفاف تر از آب است. عشق ظريف و لطيف ترست از گل. عشق زيبنده ترين ، برترين، شيرين ترين، دلنشين ترين و مسرت انگيز ترين احساسي است كه خداوند به انسانها هديه كرده است. تنها مجالي براي وزيدن، باريدن و جاري شدن مي خواهد. آري عشق خاطره انگيزترين اهنگ و رقص قلبهاست:
كريس دي برگ ميگويد:
عشق رقصي است با ضرب اهنگي موزون
و توان باز ايستادن از رقصم نيست
و به بالاترين قله دست يافته ام
چرا كه عشق، عشق بسراغم امده است...
عشق در هر عبارتي، قالب و طرحي و به هر شيوه و سبكي كه بيان شود مفهومي بس ساده و شكيل دارد. زبان عشق ساده ترين زبانهاست. و تمام لحظات عشق زيبا، باشكوه، خاطره انگيز، رويائي ، دلنشين و دوست داشتني است و هيچ چيز شيرين تر، مسرت بخش تر و شور انگيز تر از نخستين نگاه، نخستين ديدار، نخستين قرار، و نخستين عشق نيست.عشق طبع روح را لطيف ميكند و سينه را سرشار از شور و شوق و شعف مي سازد. و ميوه اي شاداب تر و شيرين تر از ميوه نهال عشق هرگز نخواهد روئيد. و دردي خوشتر از درد بي تابي و بيقراري حاصل از عشق نيست.
باغ سبز عشق كو بي منتهاست
جز غم و شادي در او بس ميوه هاست
عاشقي از اين دو حالت برتر است
بي بهار و بي خزان سبز و تر است

پی نوشت: فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر همه روزه داران عزیز مبارک باد. من که سعادت روزه رفتن رو ندارم. از عزیزانی که در این ماه عزیز روزه دارند التماس دعا دارم.