با ایمان زیستن به معنی ثمربخش زندگی کردن است. ایمان خصلت منش ادمی است که در همه شخصیت ادمی نفوذ دارد. حد اعلای ایمان به دیگران، ایمان به بشریت است. ایمان به شهامت و توانایی و تن به خطر دادن نیاز دارد و آدمی باید آمادگی ان را داشته باشد که درد و سرخوردگی را بپذیرد. ایمان لازم است تا بتوانیم به کاری اقدام کنیم. برای اینکه بتوانیم مشکلات، شکستها و غمهای زندگی را کیفرهای غیر عادلانه ای تلقی نکنیم که فقط بر سر زندگی ما امده اند، و برای انکه بتوانیم انها را جزء مبارزه زندگی تلقی کنیم، که غلبه بر انها ما را نیرومندتر می سازد، باید ایمان و شهامت داشته باشیم.
تمرین ایمان و شهامت را باید از جزئیات کوچک زندگی روزانه شروع کرد. اولین قدم این است که ببینیم در کجا و در چه وقت ایمانمان را از دست داده ایم، و دلیل تراشیهای خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار دهیم.
فقدان معنویت، ایمان و انسانیت:
همه ما از نقش مثبت و موثر ایمان ، معنویت و انسانیت در زندگی روزمره خود بخوبی واقف هستیم هر چند که ممکن است بنا به دلایلی نسبت به انها سهل انگار باشیم و یا که توجهی به انها نداشته باشیم.
انسانی که در خود احساس کرامت و ارزش می کند و از ایمان و معنویت و فضائل انسانی برخوردار است مسلما در حل مشکلات و گرفتاریها و رنج و اندوه هایی که در زندگی روزمره با انها مواجه می شود اگاهانه تر و بهتر و با دید وسیع تر و عمیق تری می نگرد. اگر ما انسانی بی ایمان باشیم( منظور من از ایمان تنها ایمان بخدا نیست بلکه ایمان داشتن به مفهوم واقعی کلمه است) یقینا در برخورد و مواجه شدن با شکست ها و مشکلات و گرفتاریهای زندگی با یاس و ناامیدی و ضعف برخورد خواهیم کرد و این باعث می شود تا ما اعتماد به نفس خود را از دست بدهیم و به انسانی ضعیف و ناامید و افسرده تبدیل شویم.
اگر ما از فضائل انسانی خوبی برخوردار نباشیم مسلما در حق دیگران بدی و ظلم و ستم روا خواهیم داشت، همه چیز را فقط برای خود و در جهت منافع و مصالح خودمان می خواهیم. انسانی که پایبند به معتقدات، معنویات
و انسانیت نیست و از ایمان خوبی برخوردار نیست حرمت ها را خواهد شکست، نسبت به قوانین و حدود تببین شده بی توجه و سهل انگار خواهد بود و به انسانی بی رحم و بی ملاحظه و بی احساس و بی عاطفه تبدیل می شود.
فرض کنید همسری دارید که نسبت به فضائل انسانی و اخلاقی و معنویات پایبند نیست؛ بدون شک چنین فردی خیلی راحتر و بیشتر از یک انسان معنوی و معتقد یه شما خیانت خواهد کرد، از اینکه دوست پسر یا دوست دخترهای فراوانی داشته باشد هیچ ترس و عبا و شرم و حیایی نخواهد داشت، نسبت به مسائل زناشویی کمتر پایبند و متعهد خواهد بود و در هنگام بروز مشکلات و سختی ها بی توجه و سهل انگارتر خواهد بود. البته منظور من این نیست که انسانهای معنوی و معتقد و با ایمان مرتکب جرم و جنایت و خیانت و امثال اینها نمی شوند بلکه انچه مسلم است این است که هر چه ما معنوی تر و معتقد تر باشیم و از ایمان و انسانیت بیشتری برخوردار باشیم به مراتب کمتر و کمتر با چنین موضوعات مخربی روبرو خواهیم شد.
فکر می کنید از طول تاریخ بشریت تا بحال این همه جنگ و خونریزی و ظلم ستم و بی عدالتی به چه خاطر صورت گرفته است؟ و مشکل اساسی قرن حاضر را شما در چه چیزهایی می پندارید؟
به عقیده من مشکل اساسی جوامع کنونی فقدان معنویت و انسانیت( علم و ایمان و فضائل اخلاقی) است. علم و ایمان باید توامان باشد در غیر اینصورت از مسیر درست و واقعی خود منحرف خواهند شد.
اگر ما انسانی بی ایمان باشیم و از ارزش های معنوی و انسانی محروم باشیم بدیهی است که به فردی تندخو، مغرور، بدخلق، دروغگو، پرخاشگر، ضعیف ، نا مهربان ، بی اراده، و از این قبیل تبدیل می شویم و هر یک از این عادات و رفتارهای ناهنجار باعث رنجش و سرخوردگی، کمبود و در نهایت افسردگی ما خواهد شد.
فضائل و خصایص انسانی یا بعبارتی ارزشهای معنوی ای چون حقیقت، صداقت، شهامت، همدردی، محبت ، عشق ، دوستی، آزادی، بخشش، اعتماد، مساوات و عدالت، صبر، بردباری، خلوص نیت، همکاری، خوش خلقی، حق شناسی، قدرشناسی، فروتنی، سخاوت، مهربانی و امثال اینها مسلما رفتارهای ما را به سمت و سویی مناسب و مطلوب سوق می دهند و هدایت می کنند و می توانند اساس زندگی اخلاقی ، رفتاری و معنوی ما باشند. یقینا همه ما این ارزشها را ارج می نهیم و تاثیرات بسزا و مثبت انها را در زندگی روزمره و در معاشرت ها و رفتارهای فردی و اجتماعی و زناشویی بخوبی درک می کنیم و این صفات و ارزشهای معنوی برای همه ما ستودنی است. و از طرفی دیگر فقدان یا کمبود انها بر رفتار و کردار و شیوه زندگی ما تاثیرات سویی خواهد داشت.
شما تا چه حد به معنویات و ارزشهای معنوی و انسانی اهمیت می دهید و کدام یک از این ارزشها را در درون و وجود خود احساس می کنید؟
بی شک همه ما به کمک نبوغ و نیروی معنوی خود می توانیم فشار هایی که بواسطه زندگی مدرن کنونی بر ما وارد می شود را کنترل کنیم و کاهش دهیم. ما به پشتوانه نیروی ایمان و برخوردای از دو رکن اساسی معنویت و انسانیت قادر خواهیم بود کیفیت زندگی خود را بالاتر ببریم و زندگی خود را غنی تر سازیم.
فراموش نکنیم که هر یک از ما تاثیر و نفوذی محسوس بر دیگران داریم و به کمک نبوغ معنوی و انسانی خود می توانیم این تاثیر و نفوذ را نه تنها در خود و خانواده یا همسر خود بلکه به دیگران نیز انتشار دهیم.
تونی بازان در کتاب نبوغ معنوی می گوید:
ارزش های معنوی، رفتارهای اخلاقی و استانداردی هستند که ما برای خود تعیین کرده ایم . چنین رفتارهای استانداردی برای بقای شخصی و اجتماعی ضروری اند و بدون انها فلسفه ی صدفی و بی نظمی ، فوران می کند و تمدن مستهلک شده خاموش می گردرد.
و در جای دیگر می گوید:
اگر ارزش هایتان بر ضد سلامتی خودتان و دیگران باشد، احتمال اینکه نارضایتی را در زندگی خود و دیگران بیفزایید ، بیشتر خواهد کرد و اگر ارزش هایتان مثبت باشد، شاهد نتایج مثبتی در زندگی خود و دیگران خواهید بود.
و بودا می گوید:
افکار در غالب کلمات اشکار می شود؛
کلمات در غالب رفتار شکل می گیرد،
اعمال بسط می یابد و به عادت تبدیل می شود،
عادات شخصیت را آبدبده می کند.
پس مواظب افکار رو راهی که می پیماید باش
و بگذار از عشق سرچشمه بگیرد
و در نگرانی برای تمامی مخلوقات، تولد یابد.
و حضرت محمد (ص) می فرماید:
هر کس میانجی افکار نیک باشد و از آن بهر ه ببرد
پس همانا جزئی از آن است
هر کس میانجی افکار بیمار باشد و سهمی از آن داشته باشد
پس همانا در ان افتاده است.
دو رکن اساسی انسانیت ایمان و علم ( اگاهی ) است. علم و اگاهی توانستن است و ایمان خوب خواستن و بهتر زیستن. علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد. علم تحول و تغییری بیرونی است و ایمان تحول و تغییر درون است. با نیروی علم دنیا و جهان خود را می سازیم و با نیروی ایمان خود را می سازیم . بکمک ایمان در مقابل تنهایی ها، افسردگی ها، پوچی ها، اضطرابها و شکست ها و مشکلات زندگی می توانیم شیوه و روش مناسبی را اتخاذ کنیم و بر انها فائق ائیم . بعبارتی دیگر ایمان بما نیرو و انرژی و انگیزه و امید حرکت و بهتر کردن روند زندگی را می بخشد.
فراموش نکنیم که تنها تفاوت ما نسبت به حیوانات بعد غیر حیوانی ما یعنی علم و فرهنگ ( بعد معنوی و روحانی انسان) می باشد.
جورج سارتن درباره نياز انسان به مثلث " هنر و دين و علم " چنين میگويد :
هنر ، زيبائی را آشكار میسازد و همين جهت مايه شادی زندگی میشود. دين محبت میآورد و موسيقی زندگی است علم با حق و راستی و عقل سر و كار دارد و مايه هوشياری نوع بشر.
چندی پیش مطلب زیبایی را در وبلاگ یکی از دوستان عزیز و ارجمندم خانم مروارید عرفان خواندم که بی مناسبت با موضوع قابل بحث ما نیست و من در اینجا برای شما نیز این مطلب را می گذارم:
بنظر گاندی هفت مورد زیر که بدون هفت مورد دیگر ، خطرناک و ویرانگر هستند
ثروت بدون زحمت
لذت بدون وجدان و صداقت
دانش بدون شخصیت
تجارت بدون اخلاق
علم بدون انسانیت
عبادت بدون ایثار
سیاست بدون شرافت
این هفت مورد را گاندی ، تنها چند روز پیش از مرگش بر روی کاغذی نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسائی کرد. و من یک مورد دیگر را به سلیقه خودم به این هفت مورد اضافه می کنم
زندگی بدون ایمان، معنویت و انسانیت مفهومی ندارد و ویرانگر و تباه کننده خواهد بود"
با ایمان زیستن به معنی ثمربخش زندگی کردن است. ایمان خصلت منش ادمی است که در همه شخصیت ادمی نفوذ دارد. حد اعلای ایمان به دیگران، ایمان به بشریت است. ایمان به شهامت و توانایی و تن به خطر دادن نیاز دارد و آدمی باید آمادگی ان را داشته باشد که درد و سرخوردگی را بپذیرد. ایمان لازم است تا بتوانیم به کاری اقدام کنیم. برای اینکه بتوانیم مشکلات، شکستها و غمهای زندگی را کیفرهای غیر عادلانه ای تلقی نکنیم که فقط بر سر زندگی ما امده اند، و برای انکه بتوانیم انها را جزء مبارزه زندگی تلقی کنیم، که غلبه بر انها ما را نیرومندتر می سازد، باید ایمان و شهامت داشته باشیم. اما متاسفانه اکثر ما عادت کرده ایم با بروز حتی جزیی ترین مشکلات و غمها و شکست ها ، تسلیم شویم و ایمان خود را نیز از دست بدهیم.
تمرین ایمان و شهامت را باید از جزئیات کوچک زندگی روزانه شروع کرد. اولین قدم این است که ببینیم در کجا و در چه وقت ایمانمان را از دست داده ایم، و دلیل تراشیهای خود را برای توجیه از دست رفتن ایمان خویش مورد بررسی قرار دهیم. باید درک کنیم از دست دادن ایمان ضعف می اورد و ضعف وقتی زیاد شد، بی ایمانی جدیدی تولید می کند و به همین ترتیب دور باطل اجتناب ناپذیری ایجاد می شود.
تونی بازان می گوید:
نگاهی به زندگی گذشته ی خود و حوادث اصلی ، آسیبها، دردها و شکست های ان بیندازید. بدانید که هر یک از این حوادث ، روح شما را قدرتمندتر می سازد. هر کاری از عهده تان بر می اید ، انجام دهید تا نیروی در حال ازدیاد خود را به به تعجیل وادارید. جنبه های مثبت ان را ، مرزهای نقره فام ان را و تمام درس های ممکنی که می توانید بیاموزید، بیرون بکشید.
به موفقیت خود و بهبود و التیام روابط خود و حل و فصل مشکلات خود ایمان و امید داشته باشید. با ایمان می توانید کوهی را جابجا کنید. اگر ایمان داشته باشید حتما موفق خواهید شد. نیروی ایمان نه چیز سحرانگیز است و نه اسرارامیز. ایمان به این شکل عمل می کند: اعتقاد به اینکه من از عهده این کار بر می ایم و هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم روش انجام ان کار پیدا خواهد شد.
چگونه بر نیروی ایمان خود بیافزاییم؟
به پیروزی بیندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید. افکار نوید بخش را جایگزین افکار یاس الود کنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می شوید به خود بگویید موفق خواهم شد. وقتی با کسی رقابت می کنید بخود بگویید من در ردیف بهترین ها هستم و وقتی فرصتی بشما روی می اورد بخود بگویید می توانم انجامش بدهم. اجازه دهید روند افکارتان تحت نفوذ شعار پیروز خواهم شد، باشد.
دائما بخود گوشزد کنید که از انچه تصور می کنید بهتر هستید. مردم موفق به هیچ وجه خارق العاده نیستند، موفق بودن مستلزم هوش برتر نیست، هیچ رمز و رازی ندارد و به بخت و اقبال هم متکی نیست. افراد موفق ادمهایی معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند. هرگز خود را دست کم نگیرید.
بزرگ اندیش باشید. میزان موفقیت شما ، میزان بینش شما را تعیین میکند اگر اهداف کوچک را مد نظر قرار دهید باید در انتظار نتایج کوچک هم باشید. اهداف بلند را در نظر بیاورید تا به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنید.. این نکته را هم فراموش نکنید: بیشتر ایده ها و نقشه های بزرگ اگر اسانتر از ایده ها و نقشه های کوچک نباشد، دشوارتر از انها هم نخواهد بود.
فراموش نکنیم که معنوی بودن با مذهبی بودن متفاوت است.به عقیده من معنوی بودن یعنی اگاهانه زیستن ، متحول ساختن خویشتن ، خودشناسی و شناختن جهان و پیرامون آن. معنوی بودن بما کمک خواهد کرد تا بهتر زندگی کنیم و از زندگی خود بهتر و بیشتر لذت ببریم. معنوی بودن یعنی اینکه چگونه به ارامش درونی برسیم و شاد زندگی کنیم و دیگران را نیز شاد کنیم. در واقع معنوی بودن بما کمک می کند تا شیوه و روش درست زیستن را بیاموزیم و کیفیت زندگی خود را بالاتر ببریم..
تونی بازان در کتاب نیروی نبوغ معنوی می گوید:
نبوغ معنوی دارای نیرویی است که می تواند زندگی ، فرهنگ، تاریخچه زندگی و کل دنیایتان را دگرگون سازد.
به عقیده من، تمام گنجینه ها و طلا و جواهرات دنیا به اندازه یک فضیلت اخلاقی و انسانی ارزش ندارد. صفاتی چون جاه طلبی، سلطه گری، عجب و خودپسندی، غرور و تکبر، بدخلقی، بخل و حسادت، سنگدلی، ظلم و ستم، بی عدالتی، ضایع کردن حق و حقوق دیگران، پرخاشگری، جنایت، گناه، بی بند و باری ، فحشاء، تجاوز، دروغ و بسیاری دیگر از صفات نکوهیده انسانی بخاطر ضعف انسان در ایمان بخدا و نیز فقدان انسانیت و معنویت است.
یک انسان واقعی از زندگی خود لذت خواهد برد و با داشتن صفات و فضائل اخلاقی نیکویی چون خوش خلقی، صداقت و راستگویی، حیا، بخشش و ایثار، تواضع، گذشت، محبت و عشق و دوستی، کمک و همیاری ، سخاوت و مهربانی و دیگر فضائل نیکو دیگران را نیز در این شادمانی و شادی بی نظیر سهیم میکند.
دلیل عمده و اساسی این همه ظلم و ستم، جنگ و خونریزی، بی عدالتی، فحشا و بی بند وباری و غیره همه و همه به دلیل فقدان معنویت و انسانیت است. انسانی که دارای منش ها ، صفات و خوی های انسانی است و از لحاظ فردی بخوبی رشد کرده است و از ایمان استوار و مطمئنی برخورداراست، بی شک از مواهب و لذات بیشتری در زندگی بهره مند خواهد بود و کمتر دچار مشکل خواهد شد و در حین بروز مشکلات بهتر از دیگران به حل و فصل انها می پردازد. انسان های خوب و وارسته ، انسانهایی شاد و سرزنده هستند . و بعقیده من کسی که خصیصه انسانیت و ادمیت در او زنده است، بندرت سرخورده، مایوس، محزون و افسرده می شود. فضائل نیکوی اخلاقی و انسانی را بیاموزید تا انسانی واقعی و شاد باشید و از محاسن این خصایص، دیگران را نیز شاد و مسرور سازید.
به ارزش ها و فضائل برتر خود بیندیشید و انها را در زندگی خود به ظهور برسانید و رفتار و شیوه زندگی خود را به سمت و سویی که فکر می کنید صحیح است سوق دهید و هدایت کنید.
آرام باش، توکل کن، امیدوار باش، تفکر کن و آستین ها را بالا بزن، خواهی دید که خداوند زودتر از تو دست بکار شده است.
مهمترین و اساسی ترین عامل احساسات ناخوشایندی چون یاس و ناامیدی، کسالت و پوچی، سرخوردگی و دلمردگی و افسردگی فقدان معنویت، ایمان، عدم تعالی عقل ( جهل و غفلت) و فقدان عشق است و دیگر عوامل را تحت شعاع خود قرار می دهند.
انسان بی اعتقاد و بی ایمان، زندگیش واقعا پوچ و بیهوده است و در جهنم زندگی میکند. اعتقاد حتی به یک تکه سنگ ، لازم و ضروری و انکارناپذیر است. یاد خدا و ایمان باعث قوت قلب ادمی میگردد. نیرو و انرژی ادم را چندین برابر میکند چون میداند کسی هست که بتواند تکیه گاه محکمی برای او باشد. امید او باشد.
ایمان به خدا و پایبندی به معنویات بما امید مقابله و پیروز شدن بر هر مشکل و ناراحتی را خواهد داد و انگیزه، نیرو، علاقه ، تلاش و اراده ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت بیشتر و بهتر میکند.
زندگی شما بازتاب کامل اعتقادات شماست. هنگامی که عمیق ترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید، زندگی شما هم به همان اندازه و ترتیب دستخوش تغییر می شود.
در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد.
نوع کنونی زندگی اجتماعی باعث شده است که کیلومترها از دل خود فاصله بگیریم. به دلهای خود بازگشت کنید و به معبد عشق در دلهای خود رجوع کنید.
انسان بدون عشق تاریکی مطلق است؛ شبی تاریک، و بدون درخشش حتی یک ستاره، حتی بدون روشنایی شمعی کوچک. با عشق ، اسمان درون انسان مملو از ستارگان درخشان میگردد. زندگی بدون روشنایی و عشق اصلا زندگی نیست بلکه تظاهر به زندگی است. هر لحظه از زندگی باید صرف عشق شود، در این صورت زندگی تبدیل به عبادت می شود و دیگر نیازی به جستجوی خدا نیست، زیرا خداوند خود به نزد کسی خواهد امد که مزه عشق را چشیده است.
قلمرو خداوند در وجود شماست پس جستجوی ان در دنیای بیرون چه معنایی دارد؟ هر چه انسان بیشتر در جهان بیرون به دنبال این مطلب باشد بیشتر ناامید می شود و احساس بیهودگی بیشتری میکند.
خداوند رحمت و برکت است. خداوند لطافت است و هر چه انسان لطیف تر و مهربانتر شود، بیشتر در دسترس خداوند قرار می گیرد. تنها راه تجلی لطافت این است که مکر و حیله نفس را بفهمید.
آرامش همیشه از سوی خداوند است. ارامش الهی همیشه در انتظار ماست ولی ما ان را نادیده می گیریم، زیرا کارهای دیگری برای انجام داریم. ما مشغولیات زیادی داریم و بیش از اندازه سرگرم دنیا هستیم، بطوری که فرصتی به خداوند نمی دهیم. حتی در خواب نیز به رویا دین و فکر کردن و نقشه کشیدن مشغول هستیم.
عصاره تمامی دعاها این است: " خدایا همراه ما باش" و تنها زمانی که این دعا اجابت شود و ما همواره حضور خداوند را در نزد خود احساس کنیم، حقیقتا شاد و مسرور خواهیم بود. بدون خدا بودن یعنی در ناراحتی و اندوه بودن. با او بودن یعنی در جشن و شادی بودن. بنابراین یا همراه با خداوند باشید یا اجازه دهید او با شما همراه شود، در این صورت اطراف خود بهشتی خلق خواهید کرد. ولی اگر خدا را نادیه بگیرید و یا او را انکار کنید، در اطراف خود جهنمی بوجود خواهید اورد.
اوشو عارف و فیلسوف بزرگ هندی می گوید:
تمام لحظه ها زیبا هستند.
این تویی که باید پذیرنده باشی و اماده تسلیم.
تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند،
این تویی که باید توانایی دین داشته باشی،
تمام لحظه ها با نیایش همراهند،
اگر همه را با سپاسی ژرف بیذیری،
هیچ مشکلی پیش نخواهد امد.